جمعه , ۲۹ شهریور ۱۳۹۸
جدیدترین اخبار
خانه » مقالات » آرزوی وصال در روز طبیعت

آرزوی وصال در روز طبیعت

شاید بتوان مولانا را از شاعرانی دانست که بخش عظیمی از وجودش را در دل طبیعت می‌جست. شگفتا وقتی هماهنگی طبیعت الگوگیری نسل جوان از رابطهرا می‌دید به یاد حسامش می‌افتاد و در دوری‌اش آهی می‌کشید از سویدای دلش و از خداوند می‌خواست تا او را به حسام شیرین‌وش‌اش برساند دلتنگی‌هایش سخت عذابش می‌داد و از خدا همه‌چیز را انتظار داشت جز دوری و فراق را. آنقدر درگیر حسامش بود که وقتی به آدمیان می رسید از اسم شان جویا می‌شد و هرگاه هم نام حسام را می‌یافت صله‌ها می‌داد و او را بهانه می‌کرد و از فضایل حسامش می‌گفت لیک آنها همه دلتنگی‌اش را نمی‌زدود و همچنان با طبیعت از دلتنگی‌هایش می‌گفت و خداوند را می‌خواند تا دوری دیر نپاید:

ای خدا این وصل را هجران مکن سرخوشان عشق را نالان مکن

باغ جان را تازه و سرسبز دار قصد این مستان و این بستان مکن

چون خزان بر شاخ و برگ دل مزن خلق را مسکین و سرگردان مکن

بر درختی کشیان مرغ توست شاخ مشکن مرغ را پران مکن

جمع و شمع خویش را برهم مزن دشمنان را کور کن شادان مکن

گر چه دزدان خصم روز روشنند آنچ می‌خواهد دل ایشان مکن

کعبه اقبال این حلقه است و بس کعبه اومید را ویران مکن

این طناب خیمه را برهم مزن خیمه توست آخر ای سلطان مکن

نیست در عالم ز هجران تلختر هرچ خواهی کن ولیکن آن مکن

غزل شمارهٔ ۲۰۲۰ بیقرار ۱۳ فروردین ۱۳۹۸

برچسب‌ها: روز طبیعت, وصال, مولانا
[ دوشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۸ ] [ ۲۲:۳۳ ] [ رضا بیقرار ]

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


2 × 4 =