پنج شنبه , ۲۹ فروردین ۱۳۹۸
جدیدترین اخبار
خانه » اخبار » آستان نگاه (مولانا در فراق حسام)

آستان نگاه (مولانا در فراق حسام)

حسام‌الدین غرق در جلال‌الدین مولوی بود اما جلال نیز خود را مستغرق حسام‌الدین کرده بود. با وجود این هر ازالگوگیری نسل جوان از رابطه گاهی میان این دو عزیز حوادثی رخ می‌داد و در ذهن حسام می‌گذشت که جلال‌الدین او را با سایر شاگردان و باریافتگان بارگاه یکی می‌داند. از این رو حسام ساعات و بعضاً روزها غیبت همی کردی و به دیدار جلال بازنمی‌یافتی و جلال هم رنج‌ها می‌بردی مدام و مضاف و حسام سماجت همی کردی و بی‌آنکه بخواهد بر جلالش رنجی افزون سازد رنجورش می‌آورد و جلال زبانی نداشت که نزد حسام از رنجش سخن کند و صباحانی به این منوال می‌گذشتی تا اینکه حسام بی‌آنکه خبر کند سر به جلال می‌زد و همه غصه‌ها را فرو می‌شست!!

اشارت کردم که جلال در حسام غرق بودی و از این رو مدام نام او بر زبان جاری می‌ساختی اما هر گاه با دیگران بسر همی بردی سخن از حسام نمی‌کرد که همگان رشک‌ها می‌بردند و حسام را در رنج می‌افکندندی سخت! مولانا در مثنوی به مناسبت‌های مختلف از حسام سخن گفته و تنها سی و شش بیت دفتر چهارم همه درباره حسام‌الدین است و دفتر پنجم نام حسام‌الدین را به گونه‌ای دیگر یاد می‌کند.. سرنوشت نامعلوم شمس، مولانا را بر آن می‌داشت که حسام‌الدین را از حسودان نهان کند. در قونیه اتّفاقاتی می‌افتاد که کینه‌توزان کینه خروز عُرس مولانا 3ود را خالی کنند.

گاهی مولانا قادر نبود، محبت و علاقه خود به چلبی را پنهان کند. روزی معین‌الدین پروانه مجلسی آراسته بود، همه صدور و بزرگان را دعوت کرده بود. آن روز مولانا اصلاً به معنی شروع نفرمود و کلمات نگفت. گویند هنوز حضرت چلبی حسام‌الدین را نخوانده بودند، پروانه به فراست دریافت که باید چلبی را خواندن. از مولانا اجازه خواست. فرمود که مصلحت باشد. از آن که جاذب شیر معانی از پستان حقایق حضرت اوست. چون حضرت چلبی با اصحاب بیامد، پروانه دوید و دست چلبی را بوسه‌ها داد و بر سر نهاد… حضرت مولانا از جا برخاست که مرحبا جان من، ایمان من، جنید من، نور من، مخدوم من، محبوب حق، معشوق انبیا، چلبی دم به دم سر می‌نهاد و یاران نعره‌ها می‌زدند. همچنان در ضمیر پروانه گذشته باشد که عجبا آنچه مولانا فرماید در چلبی حسام‌الدین آن هست یا تکلّف می‌کند؟ اکنون خدا را بنگرید که آیا چنین جلالی می‌توانست دوری چنان حسامی را تاب آورد؟! در عین حال حسام امین بی‌بدیل جلال بودی و جلال اداره امورش را به او سپرده بود. او از جانب مولانا صاحب اوقاف درگاه مولانا و مسئول رسیدگی به نیازهای مریدان شد و درآمد حاصل از اوقاف و نذورات را، به تناسب نیاز مریدان، به عدل و انصاف میان آنان تقسیم می‌کرد و بسیار دقت داشت که از مال اوقاف برای خود استفاده نکند. به زبان امروزی حسام مرید مولانا و در عین حال مراد او رییس دفتر جلال هم همه امورش را تمشیت می‌کرد.

مهم‌ترین کار حسام‌الدین آن بود که از مولانا خواست به سبک حدیقهالحقیقه و بر وزن منطق‌الطیر برای مریدان کتابی بنویسد و مولانا به درخواست او مثنوی را سرود. مولانا مثنوی را تقریر می‌کرد و حسام‌الدین می‌نوشت و سپس نوشته را به صدای بلند برای مولانا می‌خواند و گاه از شب تا صبح این کار ادامه می‌یافت.

با این بیان من نگارنده به جلال‌الدین حق می‌دهد که حسامش را تنها در میان حسودان رها نسازد و همه‌جا هم پای او باشد و در گفتن فضایلش احتیاط به خرج و حتا برای آرامی دل خود نیز از حسن و زیبایی دلکشش سخن نکند. این در حالی است که عاشق از وصف معشوقش به وجد می‌آید و او وجدش را نیز در دل پنهان همی داشت و وجدش را نیز فدای حسامش می‌کرد؛ زیرا مولانا نه تنها مرید حسام بلکه عاشق و دلداده او بود و قلبش را یک جا به او داده بود.

بیقرار۲۲ دی ماه ۱۳۹۷

برچسب‌ها: مولانا, حسام‌الدین
[ شنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۷ ] [ ۲۱:۱۵ ] [ رضا بیقرار ]

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


18 − یک =