پنج شنبه , ۲۳ آذر ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » معارف » تفسیر » آیا اسلام با همین احکام و شرایعى که دارد مى ‏تواند انسان عصر حاضر را به سعادتش برساند ؟

آیا اسلام با همین احکام و شرایعى که دارد مى ‏تواند انسان عصر حاضر را به سعادتش برساند ؟

چه بسا کسانى که معتقد باشند و یا بگویند : گیرم اسلامبه خاطر اینکه متعرض تمامى شؤون انسان موجود در عصر نزول قرآن شده بود ، مى‏توانست انسان و اجتماع بشرى آن عصر را به سعادت حقیقى و به تمام آرزوهاى زندگیش برساند ، اما امروز زمان به کلى راه زندگى بشر را عوض کرده زندگى بشر امروز علمى و صنعتى شده و هیچ شباهتى به زندگى ساده چهارده قرن قبل او ندارد ، آن روز زندگى منحصر بود به وسایل طبیعى و ابتدائى ، ولى امروز بشر در اثر مجاهدات طولانى و کوشش جانکاهش به جائى از ارتقا و تکامل مدنى رسیده که اگر فى المثل کسى بخواهد وضع امروز او را با وضع قدیمش مقایسه کند ، مثل این مى‏ماند که دو نوع جاندار متباین و غیر مربوط به هم را با یکدیگر مقایسه کرده باشد ، با این حال چگونه ممکن است قوانین و مقرراتى که آنروز براى تنظیم امور زندگى ساده بشر وضع شده ، امور زندگى حیرت انگیز امروزش را تنظیم کند و چطور ممکن است آن قوانین ، سنگینى وضع امروز را تحمل کند ، وضع امروز دنیا سنگینى آن قوانین را تحمل نماید ؟ .

جواب این توهم

این است که اختلاف میان دو عصر از جهت صورت زندگى مربوط به کلیات شؤون زندگى نیست بلکه راجع به جزئیات و موارد است ، به عبارت دیگر آنچه انسان در زندگیش بدان نیازمند است ، غذائى است که سوخت بدنش را با آن تامین کند و لباسى است که بپوشد ، خانه‏اى است که در آن سکنى کند و لوازم منزل است که حوائجش را برآورد ، و وسیله نقلیه‏اى است که او را و وسایل او را جابجا کند ، و جامعه‏اى است که او در بین افراد آن جامعه زندگى کند ، و روابطى جنسى است که نسل او را باقى بدارد ، روابطى تجارى و یا صنعتى و عملى است که نواقص زندگیش را تکمیل نماید ، این حوائج کلى او هیچوقت تغییر نمى‏کند ، مگر در فرضى که انسان ، انسانى داراى این فطرت و این بنیه نباشد ، و حیاتش حیاتى انسانى نبوده باشد و در غیر این فرض انسان امروز و انسانهاى اول هیچ فرقى در این حوائج ندارد .

اختلافى که بین این دو جور زندگى هست در مصداق وسایل آن است ، هم مصداق وسایلى که با آن حوائج مادى خود را بر طرف مى ‏سازد ، و هم مصداق حوائجى که او را وادار به ساختن وسایلش مى‏ سازد . انسان اولى مثلا براى رفع حاجتش به غذا ، میوه‏ها و گیاهان و گوشت شکار مى‏ خورد ، آن هم با ساده‏ترین وضعش ، امروز نیز همان را مى‏خورد ، اما با هزاران رنگ و سلیقه ، امروز هم در تشخیص آثار و خواص خوردنیها و نوشیدنیها استاد و صاحب تجربه شده ، و هم در ساختن غذاهاى رنگارنگ و با طعم‏هاى گوناگون ، و نو ظهور تسلط یافته ، غذاهائى مى‏ سازد که هم داراى خواص مختلف است ، و هم دیدنش لذت بخش است ، و هم طعم و بویش براى حس شامه و کیفیتش براى حس لامسه لذت آور است و هم اوضاع و احوالى بخود گرفته که شمردن آنها دشوار است و این اختلاف فاحش باعث نمى ‏شود که انسان امروز با انسان دیروز دو نوع انسان شوند ، چون غذاهاى دیروز و امروز در این اثر یکسانند که هر دو غذا هستند و انسان از آن تغذى مى‏ کرده ، و سد جوع مى‏ نموده و آتش شهوت شکم خود را خاموش مى‏ ساخته ، امروز هم همان استفاده‏ ها را از غذا مى‏ کند و همانطور که اختلاف شکل زندگى در دیروز و امروز لطمه‏ اى به اتحاد کلیات آن در دو دوره نمى ‏زند و تحول شکل زندگى در هر عصر ربطى به اصل آن کلیات ندارد ، همچنین قوانین کلیه‏اى که در اسلام وضع شده و مطابق فطرت بشر و مقتضاى سعادت او هم وضع شده ، در هیچ عصرى مختلف و دستخوش تحول نمى‏ شود و صرف پیدایش ماشین به جاى الاغ و یا وسیله‏ اى دیگر به جاى وسایل قدیمى ، باعث تحول آن قوانین کلیه نمى‏ گردد . البته این تا زمانى است که در شکل و روش زندگى مطابقت با اصل فطرت محفوظ باشد ، دچار دگرگونى و انحراف نشده باشد واما با مخالفت فطرت البته سنت اسلام موافق هیچ روشى نیست ، نه روش قدیم و نه جدید .

و اما احکام جزئیه که مربوط به حوادث جاریه است و روز بروز رخ مى‏دهد و طبعا خیلى زود هم تغییر مى ‏یابد ، از قبیل احکام مالى ، انتظامى و نظامى مربوط به دفاع و نیز احکام راجع به طریق آسان‏تر کردن ارتباطات و مواصلات و اداره شهر و امثال اینها ، احکامى است که زمان آن بدست والى و متصدى امر حکومت است ، چون نسبت والى به قلمرو ولایتش نظیر نسبتى است که هر مردى به خانه خود دارد ، او مى‏تواند در قلمرو حکومت ولایتش همان تصمیمى را بگیرد که صاحب خانه در باره خانه‏اش مى ‏گیرد ، همان تصرفى را بکند که او در خانه خود مى‏ کند ، پس والى حق دارد در باره امورى از شؤون مجتمع تصمیم بگیرد ، چه شؤون داخل مجتمع و چه شؤون خارج آن ، چه در باره جنگ باشد و چه در باره صلح ، چه مربوط به امور مالى باشد و چه غیر مالى ، البته همه اینها در صورتى است که این تصمیم‏ گیری ها به صلاح حال مجتمع باشد و با اهل مملکت یعنى مسلمانان داخل و ساکن در قلمرو حکومت مشورت کند ، همچنانکه خداى تعالى در آیه شریفه : و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوکل على الله ، هم به ولایت حاکم که در عصر نزول آیه ، رسول خدا (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) بوده اشاره دارد ، و هم به مساله مشورت ، همه اینها که گفته شد در باره امور عامه بود .

و در عین حال امورى بود جزئى مربوط به عموم افراد جامعه ، و امور جزئى با دگرگون شدن مصالح و اسباب که لا یزال یکى حادث مى ‏شود و یکى دیگر از بین مى ‏رود دگرگون مى ‏شود و اینگونه امور ، غیر احکام الهیه است که کتاب و سنت مشتمل بر آن است چون احکام الهى دائمى و به مقتضاى فطرت بشر است و نسخ راهى به آن ندارد ( همچنانکه حوادث راهى به نسخ بشریت ندارد ) که بیان تفصیلى آن جائى دیگر دارد […]

ترجمه المیزان ج : ۴ص :۱۸۹تا ۱۹۱٫

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


16 − 9 =