پنج شنبه , ۳۰ شهریور ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » مقالات » (ابراهیم ) رب من تنها الله است و لا غیر .

(ابراهیم ) رب من تنها الله است و لا غیر .

انسان همواره و بر حسب فطرت در برابر کسیکه بر او بزرگی می‏ کند و در او اثر می‏ گذارد خاضع و تسلیم است ، و این چیزی نیست که دانشمندی جامعه‏ شناس که در اطوار و احوال امت‏ های گذشته و طوائف مختلف بشر امروز بحث می‏ کند ، در آن تردید کند ، ما این معنا را در مباحث گذشته کاملا روشن کردیم .

از سوی دیگر همین انسان به فطرت خود برای عالم صانعی اثبات می‏ کند ، صانعی که بر حسب تکوین و تدبیر در عالم اثر می‏ گذارد ، و دخل و تصرف می‏ کند ، این نیز بیانش گذشت ، و این امری است که حالات مختلف بشر در حکم کردن در آن اختلاف پیدا نمی‏ کند ، انسان چه متدین به دین توحید ( که انبیا به آن دعوت می‏کردند ) باشد و چه نباشد ، و یا معتقد به تعدد خدایان باشد همچنانکه وثنی‏ها معتقدند و یا اصلا و بکلی منکر صانع باشد ( همچنانکه دهری‏ ها و مادیین معتقدند ) ، بالاخره فطرت خودش را نمی ‏تواند منکر شود ، مگر اینکه به فرض محال روزی فرا رسد که انسان انسان نباشد ، بله این معنا امکان دارد که فطرت بشر مورد غفلت قرار گیرد ، یعنی بشر در اثر عوارضی از فطریات خود غافل بماند .

لیکن انسانهای ساده اولیه از آنجا که هر چیزی را با وضع خود مقایسه می‏ کردند ، و از سوی دیگر افعال مختلف خود را می‏ دیدند که مستند بهقوا و اعضای مختلف شان است ، و نیز می ‏دیدند که افعال مختلف اجتماعی هم مستند به اشخاص مختلف در اجتماع است ، و همچنین حوادث مختلف ، مستند به علتهای مختلف نزدیک به هر حادثه است ، هر چند که علت العلل و سرنخ همه آن حوادث نزد صانعی است که مجموع عالم وجود ، مستند به او است ، ناگزیر برای انواع مختلف حوادث ، اربابی مختلف قائل شدند که همانند خداوند ، خدائی می‏ کنند .

و در معرفی این خدایان یک وقت آنها را به نام ارباب انواع ، اثبات و معرفی می‏ کنند،

از قبیل رب زمین ، رب دریاها ، رب آتش ، رب هوا ، بادها و امثال اینها ، و بار دیگر آنها را به نام کواکب و مخصوصا ستارگان سیار معرفی می‏ نمودند ( و طبق اختلافاتی که در آنها تشخیص می‏ دادند آثار مختلفی در عالم عناصر و موالید برای آنها قائل می‏ شدند ) همچنانکه از صابئین این معنا نقل شده است آنگاه مجسمه‏ ها و صورت‏هائی برای آن ارباب ( رب زمین ، رب دریا و … ) می‏ ساختند و آن صورتها و مجسمه‏ ها را می‏ پرستیدند که وسیله شفاعتشان نزد صاحب صنم ( رب زمین ، رب دریا و … ) شود و سرانجام خدای زمین ، خدای دریا ، خدای باد و … آنان را نزد خداوند بزرگ و منزه شفاعت نمایند ، تا به این وسیله به سعادت دنیوی و اخروی نائل شوند .

و به همین جهت است که می‏ بینیم بت‏ها بر حسب اختلاف امت‏ها و مردم هر دورانی مختلف شده است ، چون آرای آنها در تشخیص انواع مختلف بوده ، و هر قومی شکل بت‏ها را طوری ساخته که مطابق شکلی باشد که در مخیله و ذهن خود از ارباب آن بت‏ها داشته است ، و چه بسا که در این مجسمه‏ سازی‏ها غیر از آن صورتهای خیالی ، هوا و هوسها و امیال شخصی هم دخالت داشته ، و چه بسا که رفته رفته رب النوع و حتی رب الارباب که همان خدای سبحان باشد به کلی فراموش می‏ شده ، و یک سره دست به دامن خود بت‏ها می‏ شدند ، و آرایشگری‏هائی  که به وسیله خیال و حس در بت‏ها می‏ شده ، غیر بت را فراموش نموده همه به یاد بت می‏ بودند و این باعث می‏ شد که جانب بت بر جانب خدای سبحان غلبه کند .

همه اینها از این جهت بود که خیال می کردند ارباب این بت‏ها ( یعنی آنهائی که تدبیر زمین و دریا و آتش و امثال آن به ایشان واگذار شده ) تاثیری در شؤون زندگی آنان دارد ، بطوری که اراده آن ارباب بر اراده خود این افراد غلبه داشته و تدابیر آنها بر تدبیر خود ایشان مسلط است .و چه بسا می‏ شده است که بعضی از سلاطین خودکامه و دیکتاتور ، از این اعتقادات عوام سوء استفاده کرده ، و اوامر مستبدانه خود را از این راه به خورد مردم می‏ دادند ، و در شؤون مختلف زندگی مردم ، تصرفاتی نموده و رفته رفته به طمع به دست آوردن مقام الوهیت می‏ افتادند ( و لابد پیش خود فکر می‏ کردند وقتی مردم سنگ و چوب را خدا بدانند ، ما که کمتر از سنگ نیستیم ) همچنان که تاریخ این معنا را از فرعون و نمرود و غیره نقل کرده ، در نتیجه با اینکه خودشان مانند دیگران بت می‏ پرستیدند ، در عین حال خود را در سلک ارباب جا می‏ زدند .این جریان هر چند در ابتدای امر ، چنین سیری داشت ، لیکن از آنجائی که مردم اوامر ملوکانه آنان را نافذ تر از دخالت ارباب می‏ دیدند ، اگر دخالت ارباب در زندگیشان  خیالی بود ، دخالت اوامر ملوکانه برایشان محسوس بود ، لذا محسوس بودن نفوذ باعث می‏ شد که این خدایان بشری از خدایان خیالی ، خداتر باشند ، و مردم آنان را بیشتر بپرستند ، در سابق هم به این معنا اشاره کردیم .

قرآن کریم هم در آیه : فَقَالَ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلَى(النازعات ۷۹ ّیه ۲۴) از قول فرعون حکایت می‏ کند که گفت : من خدای بزرگتر شما هستم ملاحظه می‏ کنید که فرعون خود را رب بزرگتر دانسته ، با اینکه خود بت می‏ پرستیده ، همچنان که قرآن از قوم او حکایت کرده که گفتند  وَیَذَرَکَ وَآلِهَتَکَ (اعراف ۷ آیه ۱۲۷) و تو و خدایانت را رها سازد؟!

یعنی آیا به موسی اجازه می‏ دهی که خدائی تو و خدائی خدایانت را هیچ کند ؟ .

و همچنین این ادعا از نمرود حکایت شده ، آنجا که به حکایت قرآن گفته است : أَنَا أُحْیِی وَأُمِیتُ () بقره ۲۵۸ زیرا از این سخن به خوبی استفاده چنین ادعائی می ‏شود و به زودی بیان آن خواهد آمد .با این بیان معنای محاجه و مشاجره‏ای که بین ابراهیم (علیه ‏السلام‏) و نمرود واقع شده ، کاملا روشن می ‏شود چون نمرود برای خدای سبحان قائل به الوهیت بوده ، و گرنه وقتی ابراهیم (علیه‏ السلام‏) به او گفت : خدا آفتاب را از مشرق می ‏آورد تو آنرا از مغرب بیاور نمرود می‏ توانست ( مبهوت نشده و ) حرف ابراهیم را قبول نکند و بگوید آفتاب را من از مشرق می‏ آورم ، نه آن خدائی که تو به آن معتقدی و یا بگوید اصلا این کار کار خدای تو نیست بلکه کار خدایانی دیگر است ، چون نمرود قائل به خدایانی دیگر غیر خدای سبحان نیز بود .

و همچنین قوم نمرود همین اعتقاد را داشتند ، همچنانکه همه داستان‏های ابراهیم (علیه‏ السلام‏) که در قرآن آمده بر این معنا دلالت دارد ، مانند داستان کوکب و ماده و خورشید ، و گفتگوئی که آن جناب با پدرش درباره بت‏ها داشت ، و خطابی که به قوم خود کرد ، و داستان شکستن بت‏ها ، و سالم گذاشتن بت بزرگ و سایر داستان‏ها .

پس معلوم می‏ شود نمرود هم مانند قومش برای خدا الوهیت قائل بود ، چیزی که هست قائل به خدایانی دیگر نیز بود ، لیکن با این حال خود را هم اله می‏دانست ، و بلکه خود را از بالاترین خدایان می‏ پنداشت ، و به همین جهت بود که در پاسخ ابراهیم (علیه‏ السلام‏) و احتجاجش ، بر ربوبیت خود احتجاج کرد ، و در باره سایر خدایان چیزی نگفت .

پس معلوم می‏ شود خود را بالاتر از همه آنها می‏دانست .

از اینجا این نتیجه به دست می‏آید که محاجه و بگومگوئی که بین نمرود و ابراهیم (علیه‏ السلام‏) واقع شده این بوده که ابراهیم (علیه‏السلام‏) فرموده بوده : که رب من تنها الله است و لا غیر .

ترجمه المیزان ج : ۲ص :۵۳۳ ،  ۵۳۴ و ۵۳۵

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


20 + نه =