پنج شنبه , ۳۰ شهریور ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » مقالات » اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم… (بقره ۲۵۷)

اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم… (بقره ۲۵۷)

اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُم… در سابق پاره‏ای مطالب در معنای اخراج از نور به ظلمت گذشت ، و در آنجا گفتیم که این اخراج و معانی دیگری نظیر آن ، اموری است حقیقی و واقعی ، و بر خلاف توهم بسیاری از مفسرین و دانشمندان از باب مجازگوئی نیست ، و قرآن نمی‏ خواهد اعمال ظاهری را که عبارت است از عده‏ ی حرکات و سکنات بدنی ، و نیز نتایج خوب و بد آنرا تشبیه به نور و ظلمت بکند .الی النور 1

این عده گفته‏ اند : اعتقاد درست و حق ، از این نظر نور خوانده شده که باعث از بین رفتن ظلمت جهل و حیرت شک و اضطراب قلب می‏ شود ، عمل صالح هم از این جهت نور است که رشد آن روشن ، و اثرش در سعادت آدمی واضح است ، همچنان که نور حقیقی هم همین طور است و ظلمت هم عبارت است از جهل و شک و تردید و عمل زشت و همه اینها از باب مجاز است .

و این اخراج از ظلمات به نور ، که در آیه شریفه به خدای تعالی نسبت داده ، مثل اخراج از نور به ظلمت است که به طاغوت نسبت داده ، خود این عقاید و اعمال است ، نه اینکه خدای تعالی ماورای این عقائد و اعمال ، کاری دیگر داشته باشد ، مثلا دست کسی را بگیرد و از ظلمت بیرون آورد ، برای اینکه ما به غیر از این اعمال ، نه فعلی و نه غیر فعلی از خدا به نام اخراج ، و اثر فعلی از خدا به نام نور و ظلمت و غیر آن دو سراغ نداریم ، این بود نظریه دسته‏ای از مفسرین و دانشمندان .

جمعی دیگر گفته‏ اند : خدا کارهائی از قبیل اخراج از ظلمات به نور و دادن حیات و وسعت و رحمت و امثال آن دارد که آثاری از قبیل نور و ظلمت و روح و رحمت و نزول ملائکه ، بر فعل او مترتب می‏ شود ، و لیکن فهم و مشاعر ما نمی ‏تواند فعل خدا را درک کند ، ولی چون خدا از چنین افعالی خبر داده ، به آن ایمان داریم ، و چون خدا هر چه می‏گوید حق است بدین جهت به وجود این امور معتقدیم ، و آنها را فعل خدا می‏ دانیم ، هر چند که احاطه و آگاهی به آن نداشته باشیم .

لازمه این گفتار هم مانند گفتار سابق ، این است که الفاظ نامبرده ، یعنی امثال نور و ظلمت و اخراج ، بطور استعاره و مجاز استعمال شده باشد ، فرقی که بین این دو قول هست این است که بنابر قول اول ، مصداق نور و ظلمت و امثال آن ، خود اعمال و عقائد هستند ، ولی بنابر قول دوم ، اموری خارج از اعمال وعقائدند ، که فهم ما قادر بر درک آنها نیست ، و نمی‏ تواند بفهمد چیست .

و این دو قول ( هر دو ) از راه راست منحرف هستند ، یکی به سوی افراط منحرف شده و دیگری به سوی تفریط .

حق مطلب این است که اینگونه اموری که خدا از آنها خبر داده که بندگان هنگام اطاعت و معصیت آنها را ایجاد می‏ کنند ، اموری حقیقی و واقعی هستند ، مثلا اگر می‏ فرماید که بنده مطیع را از ظلمت به سوی نور ، و گناهکار را از نور به سوی ظلمت می‏ بریم ، نخواسته است مجازگوئی کند ، الا اینکه این نور و ظلمت چیزی جدای از اطاعت و معصیت نیست ، بلکه همواره با آنها است ، و در باطن اعمال ما قرار دارد و ما قبلا در این باره سخن گفتیم .

و این معنا با دو جمله مورد بحث ، کنایه از هدایت خدا و اضلال طاغوت باشد ، منافات ندارد ، چون در بحث مربوط به کلام و سخن گفتن خدا گفتیم : صحبت در مساله مورد بحث در دو مقام است : در مقام اول در این زمینه بحث می‏ کنیم که آیا نور و ظلمت و کلماتی شبیه اینها که در کلام خدای تعالی آمده ، در معانی مجازی استعمال شده و صرفا تشبیهی است که در این عالم هیچ حقیقت ندارد ؟ و یا آنکه استعمال حقیقی است ؟ چون در این عالم معنای حقیقی دارند .

و در مقام دوم سؤال می‏ شود از اینکه به فرض آنکه قبول کنیم معانی حقیقی دارند ، آیا استعمال این کلمات در آن معانی ، مثلا استعمال کلمه نور در آن حقیقتی که منظور است یعنی در حقیقت هدایت ، استعمال لفظ در معنای حقیقی است و یا استعمال در معنای مجازی است ؟ و به هر حال پس دو جمله مورد بحث یعنی جمله  یُخْرِجُهُم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ و جمله  یُخْرِجُونَهُم مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ کنایه از هدایت و ضلالت می‏ باشند ، و گرنه لازم می‏ آید که هر مؤمن و کافری ، هم در نور باشد و هم در ظلمت ، مؤمن قبل از آنکه به فضای نور برسد در ظلمت باشد ، و کافر قبل از رسیدن به فضای ظلمانی کفر ، در نور باشد ، و قبل از رسیدن به این دو فضا ، یعنی دوران کودکی ، هم در نور باشد و هم در ظلمت ، و وقتی به حد تکلیف می‏ رسد اگر ایمان بیاورد به سوی نور در آید ، و اگر کافر شود به سوی ظلمت در آید و معلوم است که چنین سخنی صحیح نیست .

لیکن ممکن است این گفتار را تصحیح کرد و چنین گفت که : انسان از همان آغاز خلقت ، دارای نوری فطری است که نوری است اجمالی ، اگر مراقب او باشند ترقی می‏ کند ، و تفصیل می‏ پذیرد ، چون در همان اوان خلقت نسبت به معارف حقه و اعمال صالح به تفصیل نور ندارد ، بلکه در ظلمت است ، چون تفصیل این معارف برای او روشن نشده ، پس نور و ظلمت به این معنا با هم جمع می‏ شوند ، و اشکالی هم ندارد ، مؤمن فطری که دارای نور فطری و ظلمت دینی است ، وقتی در هنگام بلوغ ایمان می‏ آورد ، به تدریج از ظلمت دینی به سوی نور معارف و اطاعت های تفصیلی خارج می‏ شود و اگر کافر شود از نور فطریش به سوی ظلمت تفصیلی کفر و معصیت بیرون می‏ شود .

و اگر در آیه شریفه کلمه نور را مفرد و کلمه ظلمت را جمع آورده ، و فرموده : یُخْرِجُهُم مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِِ و یُخْرِجُونَهُم مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ اشاره به این است که حق همیشه یکی است ، و در آن اختلاف نیست ، همچنانکه باطل متشتت و مختلف است و هیچ وقت وحدت ندارد .

همچنانکه در جای دیگر فرموده : وَأَنَّ هذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَلاَتَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ
این راه مستقیم من است، از آن پیروی کنید، و از راههای پراکنده ( و انحرافی ) پیروی نکنید، که شما را از طریق حق،دور می سازد، .

ترجمه المیزان ج : ۲ص :۵۲۷ ، ۵۲۸ و ۵۲۹

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


15 − 8 =