شنبه , ۲۷ آبان ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » معارف » امام کاظم ع » امام کاظم (ع ) در زندانهاى مختلف

امام کاظم (ع ) در زندانهاى مختلف

۱ ـ در زنـدان عـیـسـى بن جعفر: سواران ، امام کاظم (علیه السلام ) را به بصره آوردند و بـه
((عـیـسـى بـن جـعـفـر)) تـحـویـل دادنـد و آن بـزرگـوار یـک سال را در بصره در زندان عیسى گذراند.
هـارون بـراى ((عـیـسـى بـن جـعـفـر)) نـامـه نـوشـت کـه مـوسـى بـن جـعـفـر را بـه قـتـل بـرسـان
، وقـتـى ایـن نـامـه بـه دست عیسى رسید، بعضى از دوستان نزدیک و مورد اطمینان خود را طلبید
و نامه هارون را براى آنان خواند و در این باره با آنان به مشورت پرداخت . آنان به او گفتند که :
((دست به کشتن امام نیالاید و از هارون بخواهد تا او را در این مورد معاف دارد)).
عـیـسـى نـامه اى به هارون نوشت و در آن یادآورى کرد که :((مدّت طولانى موسى بن جعفر
(عـلیـه السـلام ) در زنـدان مـن بـوده و مـن در ایـن مـدّت او را آزمـودم و جـاسوسهایى بر او
گـمـاشـتم ، چیزى از او نیافتم جز اینکه همواره به عبادت بسر مى برد، حتى شخصى را ماءمور
مخفى کردم تا دعاى او را بشنود، او گزارش داد که موسى بن جعفر (علیه السلام ) در دعاى خود
بر من وبر تو، نفرین نمى کند و ما را به بدى یاد نمى نماید و براى خود جز آمرزش و رحمت الهى را
درخواست نمى نماید، اینک کسى را به اینجا بفرست تا موسى بـن جـعفر (علیه السلام ) را به او
بسپارم و گرنه او را آزاد مى کنم ؛ زیرا از نگهداشتن او در زندان رنج مى برم )).
نـقـل شـده : یـکـى از جاسوسان به ((عیسى بن جعفر)) گزارش داد که از موسى بن جعفر( علیه
السلام ) در زندان این دعا را بسیار شنیده است :
((اَللّهُمَّاِنَّکَ تَعْلَمُاَنِّى کُنْتُ اَسْاءَلُکَ اَنْ تَفْرِغَنِى لِعِبادَتِکَ وَقَدْ فَعَلْتُ فَلَکَالْحَمْدُ))
((خدایا! تو مى دانى که من از درگاهت مى خواستم که مرا درجاى خلوتى براى عبادت تو، قرار
دهى و تو این خواسته ام را اجابت کردى ، تو را حمد مى گویم و از تو سپاسگزارم )).
۲ ـ در زنـدان فـضـل بـن ربـیع : وقتى که نامه عیسى به هارون رسید، هارون شخصى را مـاءمـور
کـرد کـه بـه بـصـره بـرود و موسى بن جعفر (علیه السلام ) را از زندان عیسى تـحـویـل بـگـیـرد و
بـه بـغـداد روانـه سـازد و بـه ((فـضـل بـن ربـیـع )) (یـکـى از وزیران ) تحویل دهد. او همین ماءموریّت
را انجام داد و امام کـاظـم (عـلیـه السـلام ) را بـه بـغـداد آورد و بـه فضل بن ربیع تسلیم نمود.
امـام کـاظـم (عـلیـه السـلام ) مـدّت طـولانـى تـحـت نـظـر فضل بن ربیع در بغداد بسر برد.
هـارون از فـضـل بـن ربـیـع خـواسـت کـه امـام کـاظـم (عـلیـه السـلام ) را بـه قـتـل بـرسـاند، ولى
او نیز از این کار سرباز زد، هارون در نامه اى به او دستور داد تا موسى بن جعفر (علیه السلام )
رابه ((فضل بن یحیى )) بسپارد.
۳ ـ در زنـدان فـضـل بـن یـحـیـى بـرمـکى : فضل بن یحیى ، امام کاظم (علیه السلام ) را تـحـویـل
گـرفـت و در یکى از اطاقهاى خانه اش جا داد، دیدبانانى بر او گماشت ، آنان گـزارش دادنـد کـه
مـوسـى بـن جـعـفـر (عـلیـه السـلام ) هـمـواره بـه عـبـادت اشـتـغـال دارد و تـمـام شـب را بـا نـمـاز
و قرائت قرآن به صبح مى آورد و سرگرم دعا و کـوشـش بـراى عـبـادت اسـت و بسیارى از روزها را
روزه مى گیرد و روى خود را از محراب عبادت به سوى دیگر نمى گرداند.
فـضـل بـن یـحیى وقتى که امام را چنین یافت ، گشایشى در کار او نمود و احترام شایانى به آن
حضرت مى کرد. خبر احترام یحیى از امام کاظم (علیه السلام ) به هارون رسید و او در آن وقـت در
((رِقـّه )) (مـحـلّى نـزدیـک بـغـداد) بـود، نـامـه اى بـراى فـضـل بـن یـحـیـى نـوشـت : امـام کـاظـم
(عـلیـه السـلام ) را احـتـرام نـکن ، بلکه او را به قتل برسان .
فـضـل از دستور هارون سرپیچى کرد و دستش را به خون مقدّس امام کاظم (علیه السلام )
نـیـالود. ایـن خبر به هارون رسید، بسیار خشمگین شد، فورا (دژخیم بى رحم خود) مسرور خـادم
را طـلبید و به او گفت : هم اکنون به بغداد برو و از آنجا بى درنگ نزد موسى بن جـعـفـر برو، اگر او
را در آسایش و رفاه دیدى ، این نامه را به ((عبّاس بن محمّد)) بده و بـه او فـرمـان بـده کـه آنـچـه در
ایـن نـامـه نـوشـتـه شـده بـه آن عمل کند.
۴ ـ در زنـدان سـنـدى بـن شاهک : هارون نامه دیگرى به مسرور خادم داد و به او گفت : این نـامـه
را نیز به سندى بن شاهک (زندانبان بى رحم یهودى ) بده ، در آن نامه دستور داده بود که هرچه
((عباس بن محمّد)) دستور داد، سندى بن شاهک از او اطاعت کند.
((مـسـرور خـادم )) به بغداد آمد و به خانه ((فضل بن یحیى )) وارد شد، کسى نمى دانست که
مسرور براى چه آمده است ؟ او یکسره نزد امام موسى بن جعفر (علیه السلام ) رفت و او را
هـمانگونه که به هارون خبر داده بودند در رفاه و آسایش دید و از آنجا بى درنگ نزد عبّاس بن محمّد
و سندى بن شاهک رفت و نامه هاى هارون را به این دو نفر رساند.
طـولى نـکـشـیـد کـه دیـدنـد مـاءمـور عـبـّاس بـن مـحـمـد بـا عـجـله بـه خـانـه فـضـل بن یحیى آمد،
فضل ، وحشتزده و هراسناک شد و همراه ماءمور، نزد ((عبّاس بن محمد)) رهـسـپـار گـردیـد.
عـبـاس چـنـد تـازیـانـه و تـخـت مـانـنـدى طـلبـیـد و دسـتـور داد فضل بن یحیى را برهنه کردند و
سندى بن شاهک ، صد تازیانه جلو روى عباس بن محمّد بـه فـضـل بـن یـحـیـى زد. سـپـس فـضل
در حالى که برخلاف وقت ورود، پریشان و رنگ بـاخـتـه بـود، از خـانـه عباس بیرون آمد و به مردمى
که در سمت چپ و راست بودند، سلام کـرد. سـپـس مـسـرور خـادم در ضـمـن نـامـه اى مـاجـراى
شـلاّق خـوردن فضل بن یحیى را براى هارون الرّشید نوشت . هارون (دریافت که سندى بن
شاهک براى شـکـنـجـه دادن و کشتن امام کاظم (علیه السلام ) مناسب است ) به مسرور خادم
دستور داد که موسى بن جعفر (علیه السلام ) را به سندى بن شاهک تسلیم کن (که همین کار
انجام شد

منبع : سایت جامع سربازان اسلام

 

یک نظر

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


17 − 9 =