جمعه , ۲۶ آبان ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » آموزشی » انسان نوعى است مستقل نه تحول یافته از نوعى دیگر نظیر میمون

انسان نوعى است مستقل نه تحول یافته از نوعى دیگر نظیر میمون

آیاتى که گذشت براى اثبات این مطلب کافى است و نیازى به دلیل دیگر نیست ، براى اینکه همه آنها ، نسل بشر متولد شده از نطفه را منتهى به دو فرد از انسان به نام آدم و همسر او ( حوا ) مى‏ دانند و در باره خلقت آن دو صراحت دارند به اینکه : از تراب بوده ( در نتیجه جز این را نمى‏ توان به قرآن کریم نسبت داد که ) پس انسانیت منتهى به این دو تن است و این دو تن هیچ اتصالى به مخلوقات قبل از خود و هم جنس و مثل خود نداشتند ، بلکه بدون سابقه حادث شده‏ اند .

و آنچه امروز نزد دانشمندان زیست‏شناس در باره طبیعتانسان شایع است این است که اولین فرد انسان فردى تکامل یافته بوده ، یعنى در آغاز انسان نبوده بعد در اثر تکامل انسان شده است ، و مخصوصا این فرضیه : یعنى اینکه : انسان قبلا یک فرد حیوان بود و با تکامل انسان شد هر چند بطور قطع مورد قبول و اتفاق همه دانشمندان نیست و به اشکالهاى بسیارى برخورده و بصورتهاى مختلف بر آن اعتراض کرده‏اند ، و لیکن اصل فرضیه ، یعنى اینکه انسان حیوانى بوده ، و در اثر تکامل انسان شده ، مطلبى است مورد تسلیم و قبول همه و تمام مسائل و بحثهائى را که در باره طبیعت انسان کرده ‏اند بر اساس این فرضیه بنا نهاده‏ اند چون تفصیل فرضیه آنان بدین قرار است که : زمین ( که یکى از ستارگان سیار است ) در آغاز قطعه‏ اى جدا شده از خورشید بوده ، و از آن منشعب شده ، و در آن ایام در حال اشتعال و چون فلزات ذوب شده مایع بوده ، و به تدریج و در تحت عواملى شروع به سرد شدن کرده ، و پس از سرد شدن باران‏ هاى سهمگینى بر آن باریده و سیل‏هاى مهیبى بر روى آن جریان یافته ، و از تجمع آن سیل‏ها در نقاط گود زمین دریاها پدید آمده ، و سپس ترکیبات آبى و زمینى پدیدار گشته ، و پس از آن گیاهان آبى و بعد از تکامل یافتن گیاهان و مشتمل شدنش بر جرثومه‏ هاى حیات ، ماهى و سایر حیوانات آبى پدید آمده ، و آنگاه ماهى بال دار پیدا شده که هم در آب زندگى مى‏کرده و هم در خشکى ، و آنگاه حیوانات صحرائى و در آخر انسان موجود گشته ، و همه این تحولات از راه تکامل صورت گرفته ، تکاملى که بر ترکیبات موجود زمین در مرتبه سابق عارض ، گشته ، به این معنا که ترکیب موجود در زمین ، با تکامل از صورتى به صورت دیگر در آمده ، نخست گیاه پیدا شده ، و بعد حیوان آبى و آنگاه حیوان ذو حیاتین ، و سپس حیوان صحرائى و در آخر انسان .

دلیل همه اینها کمال منظمى است که در نهاد و ساختمان موجودات مشاهده مى‏ شود ، و پیداست که موجودات طورى منظم شده‏ ند که از نقص رو به کمال بروند ، تجربه‏ هاى پى در پى در موارد جزئى از تطور و تحول نیز دلیل دیگر بر این معنا است .

در اینجا ممکن است سؤال شود که منظور از این فرضیه ( فرضیه تطور ) چه بوده ؟ و با آن ، چه چیز را خواسته ‏اند اثبات کنند ؟ جواب این است که مى ‏خواسته‏ اند خواص و آثارى را که قبلا در نوع انسانى نبوده و بعدا پیدا شده توجیه کنند ، اما دلیل بخصوصى که فقط این فرضیه را اثبات کند و سایر فرضیه‏ ها و محتملات مساله را نفى نماید نیاورده‏ اند ، با اینکه فرض تباین این نوع با سایر انواع فرضى است ممکن ، و هیچ اشکالى متوجه آن نیست ، آرى ما مى‏ توانیم نوع بشرى را پدیده‏اى مستقل و غیر مربوط به سایر انواع موجودات فرض کنیم ، و تحول و تطور را در حالات او بدانیم نه در ذات او ، و این فرضیه علاوه بر اینکه ممکن است مطابق تجربیات نیز باشد ، چون ما تجربه کرده‏ ایم که تاکنون هیچ فردى از افراد این انواع به فردى از افراد نوع دیگر متحول نشده ، مثلا هیچ میمون ندیده‏ ایم که انسان شده باشد ، بلکه تنها تحولى که مشاهده شده در خواص و لوازم و عوارض آنها است .

و بحث مفصل این مساله جاى دیگرى لازم دارد و منظور ما از این مقدار که گفتیم این بود که اشاره کنیم به اینکه فرضیه تحول انواع تنها و تنها فرضیه‏ اى است که مسائل گوناگونى را با آن توجیه کنند و هیچ دلیل قاطع بر آن ندارند ، پس حقیقتى که قرآن کریم بدان اشاره مى‏ کند که انسان نوعى جداى از سایر انواع است ، هیچ معارضى ندارد و هیچ دلیل علمى بر خلاف آن نیست . ترجمه المیزان ج : ۴ص :۲۲۷ و ۲۲۸

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


2 × 1 =