شنبه , ۲۵ آبان ۱۳۹۸
جدیدترین اخبار
خانه » اخبار » باز این دل هوایی من

باز این دل هوایی من

خدایا به داد دلم برس که سخت رنجور گشته است! اگر تو نپسندی‌اش کجا رود! کجا دارد که برود! خدایا وقتی به یاد مرگ می‌افتم دلم هری می‌ریزد! خدای خوبم می‌دانی چرا؟ چون هراس دارم کاری را که با برخی از بختیاران عزیزت برای آفریده‌ی یگانه‌ات علی آغاز کرده‌ام ناتمام بماند! خدایا اکنون به صورتم بنگر گونه‌هایم را دریاب! می‌بینی که اشک‌ها چه پای‌کوبی شگرفی به پا کرده‌اند! مهربان خدایم دلت می‌آید کار صاحب این اشک‌ها را رها کنی و کمکش نکنی به علی بزرگ تو خدمت کند! خدایا می‌دانی که دلم هوای تو را دارد اما این را هم می‌دانی که به بنده تو دلداده شده و دوست دارد که برای او کاری کند! بله! شاید دیگران که مرا می‌نگرند نپذیرند که مرگ برایم خیلی مساله نیست اما تو از دلم خبر داری و می‌دانی که از بچگی حب علی را در دلم انداختند و اکنون این حب مرا به هر سو که خواهد می‌برد! خدایا به اشک‌های رقصان و به لب‌های خندانم بنگر و بخوان که برای این حب از خیلی چیزها عدول و عبور کرده‌ام! خدای علی! تو می‌دانی که حتا در دوران جوانی‌ام حاضر نشدم لختی استراحت و تفریح کنم و با دوستان به گردش بروم! نیک به یاد دارم که وقتی دکتر رنجبر عزیزم که با تمام وجودم دوستش داشتم و دارم آمد به دنبالم که برای تفریح جایی برویم به‌رغم اینکه دلم می‌خواست ولی به درخواستش جواب رد دادم و گفتم اگر نیایم ناراحت می‌شوید؟ گفت بله و من بی‌درنگ گفتم اگر علی بزرگ به آمدنم رضا ندهد چه کنم؟ … و آن روز هم نرفتم و ماندم در یک حوزه‌ی علمیه‌ای که روزهای جمعه‌اش برایم ریاضتی بزرگ بود؛ زیرا یک ۲۴ ساعت بعضا من بودم و در و دیوار و وقتی شب‌ها در حجره‌ام می‌خوابیدم صدای مردمانی را از بر خیابان می‌شنیدم که به میهمانی هم می‌رفتند و من هم تنها و تنها به امید کار کردن برای علی بزرگ تمام تنهایی‌ها را به جان می‌خریدم!

مهربان خدایم آن روزگاران البته خیلی چیزها را نمی‌دانستم و تنها حب علی مرا از همه لذت‌ها بازداشته بود و اینک که از آن روزگاران بیشتر از ۳۰ سال گذشته می‌دانم که چه باید بکنم! خدایا برایم نپسند که در روز قیامت علی را ببینم و دستم خالی باشد و به من عتاب کند که چرا دست خالی آمده‌ای!!!

مهربان خدایم دیروز به شاگردانم که محبان علی بزرگ‌اند از زبان علی گفتم در طول یک هفته با خود حدیث نفس کنید و بررسی کنید که چیستید و کجایید؟ اکنون این گفتگو را به مثابه‌ی حدیث نفس با تو در میان می‌گذارم!۱

وه! چه دل‌انگیز است با تو سخن گفتن که پاک خواب را از وجودم برد! من که آماده خواب شده بودم و یک‌باره دست به نوشتن از تو و از بنده خوبت علی رفت! عجیب واله‌ام کرد و خواب رفت بخوابد و اما من ماندم و تو ماندی و علی تو و در این میان نمی‌دانم چرا یک‌باره به یاد مولوی افتادم که او هم برای علی سخن گفته و تو هم او را به خاطر سخن گفتن از علی دوست داری!! باز دلم هوای حسام‌الدین را نیز کرد که او «از علی آموز اخلاص عمل» مولوی را با سر انگشتانش نوشت که درباره مولایم علی سروده است!! خدا دست همه حسام‌هایی را که سخنان مولوی‌های زمانشان را درباره علی بزرگ می‌نویسند می‌بوسم!۱

خدای من در این راه برایم همسری ساده و صادق نهاده‌ای که او علی را بزرگ می‌شمارد و با همه وجودش برای علی تو کار می‌کند! خدایا برای من هرچه نداده باشی، باشد من از تو هیچ نمی‌خواهم همین که مرا به نام علی نگه داشتی تا از او بگویم و بنویسم، از سرم هم زیاده است اما برای همسر عزیزم عنایتی کن و خواسته دل مهربانش را برآورده ساز!

خدایا نیک بنگر که در چه حالی می‌نویسم! نیک بنگر به صورتم، بنگر به قلبم، بنگر به مولانا، بنگر به حسام‌الدین بنگر و به دست‌هایم بنگر و دلم را قوی دار که به هنگام دیدار تو و علی بزرگ سرافکنده نباشم بلکه بگذار از او بگویم و بنویسم که سراسر ساحت‌هایم را پر کرده است!!

مهربان خدایم دلم نمی‌آید که اشکم را همراه سخنم نکنم لیک می‌دانی چه می‌خواهم؟ می‌دانی چه می‌خواهم بله به قلبم بنگر تو را می‌خواهم که اشک‌هایم را پاک نکنی بلکه فقط ببینی و بدانی که از سر ضعف نمی‌گریم بلکه به لب‌هایم نیز بنگر که از سر شعف می‌خندند همی که دیدی برایم بس است.

… و دعایم را نیک بشنو ای مهربان خدایم:

خواسته‌های کوچکم را اجابت کن تا از تو فقط تو را بخواهم و بس. خود را آنچنان به تو بسپارم که حسام‌الدین نازنین خود را وقف مولانا کرد و تا آخر عمرش دم بر نیاورد و یک ریز برای مولانایش نوشت و جانش را در طبق اخلاص نهاد و شِکوه هم نکرد و از او مثنوی‌ای به تاریخ داد که تا همیشه تاریخ بلکه فرا تاریخ زنده ماند!! خدایا به فرا تاریخت ببر مرا!!! بیقرار ۱۳ تیر ماه ۱۳۹۸

موضوعات مرتبط: نیایش ها و نجواها
برچسب‌ها: نجوا, حدیث نفس
[ پنجشنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۸ ] [ ۲:۵ ] [ رضا بیقرار ]

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


سیزده − چهار =