جمعه , ۲۶ آبان ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » مقالات » بخشعلی قنبری » با پدر در کنار باغچه

با پدر در کنار باغچه

روز ۲۲/۴/۹۶ در اردبیل در مرکز رفاهی و آموزشی فرهنگیان پس از نماز صبح خوابیدم. در خواب دیدم که در باغچه‌ی روستای‌مان که نزدیکی منزلمان بود با پدر و چند نفر از دوستانش پس از گشت‌و‌گذار در باغچه، آمدیم بیرون باغچه نشستیم و چایی خوردیم و خوش گذراندیم و پدر قاه‌قاه می‌خندید و به اتفاق که رفتیم داخل باغچه دیدم که دو سه تا از درختان از قبیل درخت توت خیلی بلند شده و از دیوار باغچه بیرون زده بود. من به پدر گفتم کاش قیچی داشتم می‌توانستم اینها را حرس کنم. بعد دوستان پدر داخل باغچه آمدند و پدر گرامی با بذل و بخشش فراوان چه اندازه اصرار داشت که از میوه‌های گوجه‌سبز میل کنند. اما بعد از این خواب بیدار شدم و بعد که دوباره خوابیدم باز پدر گرامی را در خواب دیدم و به او گفتم می‌خواهم بروم شهر و پدر گفت من هم می‌خواهم بروم زیرا قرص‌هایم تمام شده باید بخرم! بعد گفت می‌ترسم بمیرم! من که می‌دانستم دکتر جوابش کرده خود را به ندانستن زدم و گفتم نگران نباش خوب می‌شوی و پدر نیز امیدوارانه درصدد تهیه قرص‌ها بود که از خواب بیدار شدم.

بخشعلی قنبری مرکز رفاهی و آموزشی فرهنگیان اردبیل

۲۳/۴/۹۶- ساعت ۵/۲ صبح

موضوعات مرتبط: پدرانه ها
برچسب‌ها: پدر
[ جمعه دهم شهریور ۱۳۹۶ ] [ ۱۵:۳۲ ] [ رضا بیقرار ]

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


5 × چهار =