جمعه , ۳ آذر ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » آموزشی » جدال ابرهیم با نمرود( آیه ۲۵۸ بقره)

جدال ابرهیم با نمرود( آیه ۲۵۸ بقره)

[…] و نمرود در پاسخ گفته بود که : خیر ، من نیز معبود تو هستم ، معبود تو و همه مردم ، و به همین جهت موقعی که ابراهیم (علیه‏السلام‏) علیه ادعای او چنین استدلال کرد که :  رَبِّیَ الَّذِى یُحْیِیْ وَیُمِیتُ (بقره ۲ آیه ۲۵۸) ، پروردگار من کسی است که زنده می‏ کند و می‏ میراند ، او در جواب ابراهیم (علیه ‏السلام‏) گفت : من زنده می ‏کنم و می‏ میرانم ، و خلاصه برای خود همان وصفی را ادعا کرده و قائل شده که ابراهیم (علیه‏ السلام‏) آن را وصف پروردگار خود می‏ دانست ، تا آن جناب را مجبور کند به اینکه باید در برابرش خاضع شود و به عبادتش بپردازد .

آری باید تنها او را بپرستند نه خدا را و نه هیچ آله ه‏ای دیگر را ، و به همین جهت می‏ بینیم در پاسخ آن جناب نگفت : و أنا احیی و امیت ( من نیز زنده می‏کنم و می‏میرانم ) ، و با نیاوردن واو عطف فهماند که اصلا زنده کننده و میراننده منم ، نه اینکه خدا هم با من شرکت داشته باشد و نیز نگفت : آلهه نیز زنده می‏ کنند و می‏ میرانند ، چون خود را بزرگترین آلهه می‏ دانست .

وقتی کلام به اینجا رسید و نمرود نتوانست با سخن منطقی و به حق معارضه کند دست به نیرنگ زد ، خواست تا با مغالطه ، امر را بر حاضران مجلس مشتبه سازد ، و لذا گفت : من زنده می‏ کنم و می‏ میرانم با اینکه منظور ابراهیم (علیه‏ السلام‏) از جمله  رَبِّیَ الَّذِى یُحْیِیْ وَیُمِیتُ حیات و موتی بود که در این موجودات جاندار و با اراده و شعور می‏ بینیم .

این حیاتی است که حقیقتش برای بشر معلوم نیست ، و این حیات است که کسی جز پدید آورنده جانداران و کسی که خودش واجد آن است قادر بر ایجاد آن نیست ، و چنین حیاتی را نه می‏ شود مستند به طبیعت جامد و بی‏جان دانست ، و نه به هیچ موجودی از موجودات جاندار ، چون جان جانداران همان وجود آنها است ، و مرگشان هم عدمشان است و هیچ موجودی نه می‏ تواند خود را ایجاد کند ، و نه می ‏تواند معدوم سازد .

و اگر نمرود کلام آن جناب را به همین معنا می‏ گرفت دیگر نمی‏ توانست پاسخی بدهد ، و لیکن مغالطه کرد و حیات و موت را به معنای مجازی آن گرفت ، و یا به معنائی اعم از معنای حقیقی و مجازی ، چون کلمه احیاء همانطور که بر زنده کردن موجودی بی جان چون جنین در رحم و نفخه روح در او اطلاق می‏ شود همچنین بر نجات دادن انسانی از ورطهمرگ نیز اطلاق می‏ گردد .

و همچنین کلمه اماته همانطور که بر میراندن – که کار خدا است – اطلاق می‏ شود ، همچنین بر کشتن با آلت قتاله نیز اطلاق می‏ گردد ، و لذا نمرود دستور داد دو نفر زندانی را

آوردند ، یکی را امر کرد تا کشتند و دیگری را زنده نگه داشت و سپس گفت : من زنده می‏ کنم و می‏ میرانم ، و به این وسیله امر را بر حاضرین مشتبه کرد .

آنها هم تصدیقش کردند ، و ابراهیم نتوانست به آنها بفهماند که این مغالطه است ، و منظور او از احیا و اماته این معنای مجازی نبود و حجت نمرود نمی‏ تواند معارض با حجت وی باشد ، و اگر می ‏توانست وجه این مغالطه را بیان کند قطعا می‏ کرد ، و این نتوانستن لابد از این جهت بوده که آن جناب حال نمرود را در مغالطه‏ کاریش و حال حضار را در تصدیق کورکورانه آنها از وی را دیده و فهمیده بود که اگر بخواهد وجه مغالطه را بیان کند احدی از حضار تصدیقش نمی‏کند ، به همین جهت از این حجت خود صرفنظر نموده و به حجت دیگر دست زد ، حجتی که خصم نتواند با آن معارضه کند ، و آن حجت این بود که فرمود : فإِنَّ اللّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ  (بقره ۲۵۸)و وجه این حجت این است که هر چند خورشید در نظر نمرود و نمرودیان و یا حداقل نزد بعضی از آنان یکی از خدایان است چنانکه گفتگوی ابراهیم (علیه‏ السلام‏) با کواکب و ماه نیز ظهور در این معنا دارد .

لیکن در عین حال خود آنان قبول دارند که خورشید و طلوع و غروب آن مستند به خدا است ، که در نظر آنان رب الارباب است ، و معلوم است که هر فاعل مختار و با اراده وقتی عملی را با اراده خود اختیار می‏ کند خلاف آن را هم می‏ تواند انجام دهد ، برای اینکه انجام دادن آن عمل و ترک آن دائر مدار اراده است .

کوتاه سخن اینکه وقتی ابراهیم (علیه‏ السلام‏) این پیشنهاد را کرد ، نمرود مبهوت شد و دیگر نتوانست پاسخی بدهد ، چون نمی ‏توانست بگوید : مساله طلوع و غروب خورشید که امری است مستمر و یکنواخت ، مساله‏ای است تصادفی ، و در اختیار کسی نیست ، تا تغییرش هم به دست کسی باشد ، و نیز نمی‏توانست بگوید این عمل مستند به خود خورشید است ، نه به خدای تعالی ، چون خودش خلاف این را ملتزم بود ، و باز نمی‏توانست بگوید این خود من هستم که خورشید را از مشرق می‏آورم و به مغرب می‏برم ، چون اگر این ادعا را می‏کرد فورا از او می‏خواستند که برای یک بار هم که شده قضیه را به عکس کند ، و لذا خدای تعالی سنگ به دهان او گذاشت و لالش کرد .

آری خدا مردم ستمگر را هدایت نمی‏ کند . […]

ترجمه المیزان ج : ۲ص :۵۳۶ و ۵۳۷

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


سیزده + یک =