پنج شنبه , ۲۳ آذر ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » مقالات » حقیقت عزت و حکمت خدا(در تفسیر آیه ی ۲۶۰)

حقیقت عزت و حکمت خدا(در تفسیر آیه ی ۲۶۰)

… قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَهً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى‏ کُلِّ جَبَلٍ  مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِیَنَّکَ سَعْیاًکلمه صرهن بضم صاد ، بنابر یکی از دو قرائت از ( صار – یصور ) است ، که به معنی بریدن و یا متمایل کردن است و به کسر صاد که قرائتی دیگر است از ( صار – یصیر ) می ‏باشد که به معنای شدن است .و قرائن کلام دلالت دارد بر اینکه در اینجا معنای قطع کردن منظور است .

و چون با حرف الی متعدی شده ، دلالت می‏ کند بر اینکه متضمن معنای متمایل کردن نیز هست ، در نتیجه معنای این کلمه چنین می ‏شود : مرغان را قطعه قطعه کن و به طرف خود متمایل ساز ، و یا آنها را نزد خود بیاور ، در حالی که قطعه قطعه کرده باشی ، و اگر ما دو احتمال دادیم به خاطر اختلافی است که دانشمندان در تقدیر تضمین دارند . و به هر حال ، پس اینکه فرمود :  فَخُذْ أَرْبَعَهً مِنَ الطَّیْرِ … ، جوابی است از درخواست ابراهیم (علیه‏السلام‏) که عرضه داشت : پروردگارا نشانم ده که چگونه مردگان را زنده می‏کنی ؟ و با در نظر گرفتن اینکه واجب است جواب ، مطابق سؤال داده شود ، بلاغت کلام و حکمت متکلم مانع از آن است که کلام مشتمل بر جزئیاتی باشد زائد بر آنچه لازم است ، جزئیاتی که اثری بر وجود آنها مترتب نبوده و در غرض دخالتی نداشته باشد ، آنهم کلامی چون قرآن کریم که بهترین کلام و از بهترین گوینده و برای بهترین شنونده و یاد گیرنده است ، پس این قصه آنطور که در ابتداء به نظر می‏رسید ، یک داستان ساده نیست ، اگر به این سادگی‏ها بود ، کافی بود که خود خدای تعالی مرده‏ ای را ( هر چه باشد ، چه مرغ و چه حیوانی دیگر ) پیش روی ابراهیم (علیه‏السلام‏) زنده کند ، و زائد بر این ، کار لغو و بیهوده‏ای باشد ، در حالی که قطعا چنین نیست و ما می‏ بینیم قیودی و خصوصیاتی زائد بر اصل معنا در این کلام اخذ شده مثلا قید شده : ۱ – آن مرده‏ ای که می‏ خواهد زنده‏ اش کند مرغ باشد .

۲ – مرغ خاصی و به عدد خاصی باشد .

۳ – مرغها زنده باشند و خود ابراهیم (علیه‏السلام‏) آنها را بکشد .

۴ – باید آنها را به هم مخلوط کند ، بطوریکه اجزای بدن آنها به هم آمیخته گردند .

۵ – باید گوشتهای درهم شده را چهار قسمت کند و هر قسمتی را در محلی دور از قسمت‏های دیگر بگذارد ، مثلا هر یک را بر قله کوهی بگذارد .

۶ – عمل زنده کردن به دست خود ابراهیم انجام شود ، ابراهیمی که خودش درخواست کرده بود .

۷ – با دعا و صدا کردن آن جناب زنده شوند .

۸ – هر چهار مرغ نزدش حاضر گردند .

این خصوصیات زائد بر اصل قصه بطور مسلم در معنائی که مورد نظر بوده و خدای تعالی می‏ خواسته به ابراهیم (علیه‏السلام‏) بفهماند ، دخالت داشته ، و مفسرین برای نحوه این دخالت‏ها وجوهی ذکر کرده‏اند ، که باعث تعجب هر پژوهشگری است .و به هر حال باید این خصوصیات ارتباطی با سؤال داشته باشد ، اگر به گفته آن جناب که گفت رَبَّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِی الْمَوْتَى ، دقت کنیم ، دو نکته در آن می‏ بینیم .یکی در جمله تحیی ، که از آن بر می‏ آید آن جناب خواسته است احیا را به آن جهت که فعل خدای سبحان است مشاهده کند ، نه بدان جهت که وصف اجزای ماده‏ ای است که می‏ خواهد حیات قبول کند .

نکته دوم : ، معنای جمع است که کلمه موتی مشتمل بر آن است ، چون این کلمه ، جمع میت است ، و این خصوصیت به نظر می‏ رسد که زاید بر اصل قصه است .

اما نکته اول : گفتار ابراهیم (علیه‏السلام‏) اقتضا می‏کرد که خدای تعالی عمل احیا را به دست خود آن جناب اجرا کند ، لذا می‏فرماید : چهار مرغ بگیر ، و سپس آنها را به دست خود ذبح کن ، و بعد بر سر هر کوهی قسمتی از آن بگذار ، که در این سه جمله ، و در جمله سپس آنها را بخوان ، مطلب به صیغه امر آمده و در آیه یاتینک سعیا خدای تعالی دویدن مرغان ، به سوی ابراهیم (علیه‏السلام‏) را که همان زنده شدن مرغان است مرتبط و متفرع بر دعوت او کرده ، پس معلوم می‏ شود آن سببی که حیات را به ( مرده‏ای که قرار است زنده شود ) افاضه می‏ کند ، همان دعوت ابراهیم (علیه‏السلام‏) است ، با اینکه ما می‏ دانیم که هیچ زنده شدن و احیائی بدون امر خدای تعالی نیست ، پس معلوم می ‏شود که دعوت ابراهیم (علیه‏السلام‏) به امر خدا ، به نحوی متصل به امر خدا بوده که گوئی زنده شدن مرغان هم از ناحیه امر خدا بوده ، و هم از ناحیه دعوت او ، و اینجا بود که ابراهیم (علیه‏السلام‏) کیفیت زنده شدن مرغان یعنی افاضه حیات از طرف خدا به آن مردگان را مشاهده کرد ، و اگر دعوت ابراهیم (علیه‏السلام‏) متصل به امر خدا – و آن امر کن است که هر وقت خداوند بخواهد چیزی را ایجاد کند می‏ فرماید :  کُن فَیَکُونُ – نبود ، گفتار او هم مثل گفتار ما می‏ شد ، که جز با خیال ، اتصالی به امر خدا ندارد ، و خود او نیز مثل ما می‏ شد که اگر هزار بار هم به چیزی بگوئیم : کن موجود نمی‏ شود ، و خلاصه کلام اینکه در عالم هستی هیچ چیزی تاثیر گزاف و بیهوده ندارد .

اما نکته دوم : که گفتیم : در کلمه موتی است ، از این کلمه فهمیده می‏ شود که کثرت مردگان دخالتی در سؤال آن جناب داشته ، و این دخالت لابد از این جهت است که وقتی جسده ای متعددی بپوسند ، و اجزای آنها متلاشی شده ، و صورتها دگرگون گردد ، حالت تمیز و شناخت فرد فرد آنها از بین می‏ رود و کسی نمی‏ فهمد مثلا این مشت خاک ، خاک کدام مرده است ، و همچنین دیگر ارتباطی میان اجزای آنها باقی نمی‏ ماند ، و همه در ظلمت فنا گم شده و چون داستانهای فراموش شده از یاد می‏روند ، نه در خارج خبری از آنها باقی می‏ماند ، و نه در ذهن ، و با چنین وضعی ، چگونه قدرت زنده کننده به همه آنها و یا به یکی از آنها احاطه پیدا می ‏کند ؟ ! در حالی که محاطی در واقع نمانده ، تا محیطی به آن احاطه یابد . و این همان اشکالی است که فرعون به موسی کرد ، و گفت :  فَمَا بَالُ الْقُرُونِ الْأُولَى‏ یعنی پس بگو ببینم سرنوشت گذشتگان چه شد ؟ و موسی در پاسخش سخن از علم خدا گفت ، و جواب داد :قَالَ عِلْمُهَا عِندَ رَبِّی فِی کِتَابٍ لاَّ یَضِلُّ رَبِّی وَلاَ یَنسَى‏ . و سخن کوتاه اینکه : خدای تعالی در پاسخ ابراهیم (علیه‏السلام‏) به او دستور داد تا چهار عدد مرغ بگیرد ، ( و شاید انتخاب مرغ از میان همه حیوانات برای این بوده که قطعه قطعه کردن آنها آسان‏تر و در زمانی کوتاه‏تر صورت می‏ گیرد ) ، آنگاه زنده شدن آنها را مشاهده کند ، یعنی نخست آن مرغ‏ها و اختلاف اشخاص و اشکال آنها را ببیند و کاملا بشناسد ، و سپس هر چهار مرغ را کشته و اجزای همه را در هم بیامیزد ، آنطور که حتی یک جزء مشخص در میان آنها یافت نشود ، و سپس گوشت کوبیده شده را چهار قسمت نموده و بر سر هر کوهی قسمتی از آنرا بگذارد ، تا بطور کلی تمیز و تشخیص آنها از میان برود ، و آنگاه یک یک را صدا بزند ، و ببیند چگونه با شتاب پیش او حاضر می‏ شوند ، در حالی که تمامی خصوصیات قبل از مرگ را دارا می‏ باشند .همه اینها تابع دعوت آن جناب بود ، و دعوت آن جناب متوجه روح و نفس آن حیوان شد ، نه جسدش ، چون جسدها تابع نفس‏ها هستند نه به عکس ، و بدنها فرع و تابع روح هستند نه به عکس ، و وقتی ابراهیم (علیه‏السلام‏) مثلا روح خروس را صدا زد و زنده شد ، قهرا بدن خروس نیز به تبع روحش زنده می‏ شود ، بلکه تقریبا نسبت بدن به روح ( به عنایتی دیگر ) همان نسبتی است که سایه با شاخص دارد ، اگر شاخص باشد سایه‏اش هم هست ، و اگر شاخص یا اجزای آن به طرفی متمایل شود ، سایه آن نیز به آن طرف متمایل می‏ گردد ، و همینکه شاخص معدوم شد ، سایه هم معدوم می‏ شود . خدای سبحان هم وقتی موجودی از موجودات جاندار را ایجاد می‏ کند ، و یا زندگی را دوباره به اجزای ماده مرده آن بر می ‏گرداند ، این ایجاد نخست به روح آن موجود تعلق می‏ گیرد ، و آنگاه به تبع آن ، اجزای مادی نیز موجود می ‏شود ، و همان روابط خاصی که قبلا بین این اجزا بود مجددا برقرار می‏ گردد ، و چون این روابط نزد خدا محفوظ است و مائیم که احاطه‏ای به آن روابط نداریم . پس تعین و تشخیص جسد به وسیله تعین روح است ، و جسد بلافاصله بدون هیچ مانعی بعد از تعین روح متعین می‏ شود ، و به همین مطلب اشاره می‏ کند ، آنجا که می‏ فرماید :اً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِیَنَّکَ سَعْیاً یعنی بلافاصله ( وجود پیدا کرده )و با سرعت پیش تو می‏ آیند .و این معنا از آیه شریفه زیر نیز استفاده می‏شود ، آنجا که قرآن گفتار منکرین معاد را نقل کرده و می‏فرماید : وَقَالُوا أَِذَا ضَلَلْنَا فی الْأَرْضِ أَءِنَّا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ بَلْ هُم بِلقَاءِ رَبِّهِمْ کَافِرُونَ ؟ ، قُلْ یَتَوَفَّاکُم مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ ثُمَّ إِلَى‏ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ (سجده ۱۰ و۱۱) در سابق نیز در تفسیر همین آیه آنجا که در باره تجرد نفس بحث می‏کردیم مقداری در این باره سخن گفتیم ، و انشاء الله بحث مفصل آن در جای خودش خواهد آمد .پس اینکه خداوند متعال فرمود : فَخُذْ أَرْبَعَهً مِنَ الطَّیْرِ ، برای این بود که ابراهیم (علیه‏السلام‏) مرغان را کاملا بشناسد ، و وقتی دوباره زنده می‏ شوند در اینکه اینها همان مرغها هستند شک نکند ، و به نظرش ناشناس نیاید ، بلکه همه خصوصیات و یا اگر اختلافی رخ داده باشد ، تشخیص دهد . و اینکه فرمود :فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى‏ کُلِّ جَبَلٍ  مِنْهُنَّ جُزْءاً، معنایش این است که آنها را ذبح کن ، و اجزای بدنشان را خرد نموده با هم مخلوط کن ، آنگاه بر سر کوههائی که در اینجا هست بگذار تا علاوه بر اینکه اجزا از هم مشخص نیستند ، از یکدیگر دور هم بشوند ، و این خود یکی از شواهد بر این معنا است که این قصه بعد از هجرت ابراهیم (علیه‏السلام‏) از سرزمین بابل به سوریه اتفاق افتاده ، برای اینکه سرزمین بابل کوه ندارد .و اینکه خداوند فرمود :  ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِیَنَّکَ سَعْیاً یعنی مرغ‏ها را صدا بزن ، و بگو ای طاووس و ای فلان و ای فلان پس از آیه به دست می‏ آید که ابراهیم (علیه‏السلام‏) خود مرغها را صدا زدند ، نه اینکه اجزای آنها را صدا کرده باشند ، چون اگر ابراهیم (علیه‏السلام‏) اجزای مرغها راصدا می‏ کردند می‏ بایست آیه شریفه چنین باشد ثم نادهن چون اجزای مرغها در روی کوههائی بودند که بین ابراهیم (علیه‏السلام‏) و آنها مسافت طولانی بود ، و در مسافت‏های دور ، لفظ ندا را به کار می‏ برند نه لفظ دعوت را .و معنای اینکه فرمود : یاتینک سعیا ، این است که روح مرغان به جسد خود بر می‏گردد ، و با سرعت به سویت می‏ یند .  وَاعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (بقره ۲۶۰) یعنی بدان که خدا عزیز است ، و هیچ چیزی نمی ‏تواند از تحت قدرت او بگریزد ، و از قلم او بیافتد ، و خدا حکیم است ، و هیچ عملی را به جزاز راهی که لایق آن است انجام نمی‏ دهد ، به همین جهت بدن و جسدها را با احضار و ایجاد ارواح ایجاد می‏ کند ، نه به عکس .و اگر فرمود : بدان که خدا چنین و چنان است و نفرمود : خدا چنین و چنان است ، برای این بود که بفهماند خطور قلبی ابراهیم (علیه‏السلام‏) که او را وادار کرد چنین مشاهده‏ ای را درخواست کند ، خطوری مربوط به معنای دو اسم خدای تعالی یعنی عزیز و حکیم بوده است ، لذا در پاسخ او عملی انجام داد تا علم به حقیقت عزت و حکمت خدا برای او حاصل شود . […]

ترجمه المیزان ج : ۲ ص :۵۷۴ تا ۵۷۹

۲ نظر

  1. پی نوشت ها:۱- آل عمران: ۶۸ ـ ۶۵٫ ۲- احقاف: ۴٫ ۳- المیزان جلد ۳ ص ۲۷۶٫ ۴- توبه: ۳۰٫ ۵- محمد: ۳۸٫ ۶- آل عمران: ۶۷٫ ۷- بقره : ۱۴۰٫ ۸- در جای دیگر بیان شده که اگر قید «مسلماً» نبود، مطلب روشن بود ولی برای توضیح آمده است. ۹- بحث تفصیلی آن در ذیل آیه گذشت. ۱۰- آل عمران: ۶۸٫ ۱۱- انعام: ۹۰٫ ۱۲- حج: ۷۸٫ ۱۳- صافات: ۷۹٫ ۱۴- صافات: ۱۲۰٫ ۱۵- صافات: ۱۰۹٫ ۱۶- صافات: ۸۳٫ ۱۷- ممتحنه: ۴٫ ۱۸- انفال: ۷۵٫

    • با سلام
      مطلبی را که آن جناب مطالعه نموده اند عین مطلبی است که علامه محمد حسین طباطبایی (ره) در ترجمه جلد دوم المیزان صفحه ی ۵۷۴ تا ۵۷۹ بیان نموده اند ؛ انتشار دهنده ی نوشته ی فوق(دانشنامه سرّ) نه حق دخل وتصرف در متن مورد نظر را دارد ونه توانایی آن را.عمده ی هدف ما گسترش معارف قرآنی است.
      با تشکر دانشنامه سرّ

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


14 − شش =