پنج شنبه , ۲۳ آذر ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » سؤالات » دانشجویان رشته های علوم تجربی چه نیازی به فراگرفتن تاریخ کشور خود دارند؟

دانشجویان رشته های علوم تجربی چه نیازی به فراگرفتن تاریخ کشور خود دارند؟

[…] دانشجویان رشته های علوم تجربی چه نیازی به فراگرفتن تاریخ کشور خود دارند؟ که البته پرسشی است بجا، و پیش از پاسخ دادن بدان بهتر است دو نکته را روشن کنیم: یکی این که تاریخ چیست؟ دیگر این که مقصود سؤال کننده از تاریخ که فراگرفتن آن نیاز به معلم ندارد کدام تاریخ است؟ ولی نخست مناسب است ببینیم تاریخ را چگونه شناسانده اند.
هر لغت نامه و یا دائره المعارفی را بگشائید، در ذیل کلمه تاریخ برای آن معنایی خواهید یافت، به اجمال یا به تفصیل، دقیق و یا در خور ایراد. در این میان بعضی تعریف ها نیز با آن که از جانب آشنایان به فن و یا استادان تاریخ عنوان شده است، از طنز و بذله گوئی حکایت می کند. اما مفهومی که می توان آن را پذیرفت این است که تاریخ، مجموعه اطلاعاتی است از گذشته ملت ها و آن چه در طول زمان دیده اند ـ پیروزی یا شکست، پیشرفت یا عقب ماندگی، خوشبختی و یا نکبت ـ نه بر سبیل قصه و داستان سرائی آمیخته به افسانه، بلکه بر اساس آن چه رخ داده است، نه بخاطر سرگرمی، بلکه جهت بهره گیری و چاره جوئی از بررسی آن حادثه ها برای حوادثی همانند و گریز از تکرار اشتباه.
هر چند در این تعریف، ماهیت علم و فایده آن به هم آمیخته است، لیکن به گفته منطقیان، گاه این دو با هم یکی می شود. حال اگر بپذیریم که تاریخ چنین موضوعی است و نیز بپذیریم که هر حادثه در هر زمان که رخ می دهد، مولود علت یا علتهای پیش از آن حادثه است و نیز آن حادثه، خود انگیزه ای برای سلسله حادثه های بعدی است، بدین نتیجه می رسیم که زندگانی ملتها چون رشته ای دراز است و ملتها نیز مانند دانه هایی بدین رشته آویخته اند و استواری و نااستواری هر مهره وابسته به چگونگی پیوند آن مهره به مهره پیشین و پسین است. نتیجه آن که زندگانی هر ملت را در هر مقطع از زمان نمی توان از زندگانی مردم گذشته و مردم آینده آن جدا کرد. و برای دانستن علت هر حادثه نامطلوب ـ که مثلاً در زمان ما رخ می دهد ـ و یافتن راه چاره آن باید هم گذشته آن را خوب دانست و هم تدبیری به کار برد که در آینده چنان مشکلی پیش نیاید.
این جا است که ضرورت آشنایی با تاریخ ملتها ـ به طور عموم ـ و یا لااقل تاریخ ملت خود برای کسانی که کارهای اجرائی را در سطحی گسترده به عهده می گیرند روشن می شود. آن که برنامه ای را در محدوده ای معین برای مدتی دراز طرح می کند، باید تا آن جا که لازم است گذشته آن محدوده را بداند و نیز از زندگانی مردم و اجتماعی که در آن بسر می برند، آگاه باشد، تا برنامه ای متناسب روحیه آنان بریزد، و اجرای برنامه وی در آینده با مشکل روبرو نگردد.
شناخت مردم، شناخت اجتماع گذشته، تاریخ، شرایط جغرافیائی فعلی و قبلی، عادت، رسوم و دیگر شرایط، شاید برای دانشجوی رشته علوم تجربی در حالی که دانشجو است، ضرورتی نداشته باشد ـ هر چند اگر آن را فرا بگیرد کمالی برای او است ـ اما او همیشه دانشجو نخواهد ماند و روزی مسئولیتی اجرائی را به عهده خواهد گرفت، و اگر به موقع حد اقل معلومات لازم را برای تصدی چنان مسئولیت فرا نگرفته باشد، هنگام عهده دار شدن کار، مجالی برای آموختن نخواهد داشت. و اگر بخواهد بدون اطلاع از گذشته، برای آینده برنامه ریزی کند چه بسا که آن اشتباه ها تکرار گردد و همان مشکلات و بلکه ناکامی ها پدید آید.
این جا است که ضرورت آشنائی با تاریخ و گذشته ملت خود برای همه کسانی که تحصیلاتشان را به مرحله عالی می رسانند معلوم می شود. اما فراگرفتن تاریخ اسلام به خصوص ضرورتی بیشتر از آن چه گفته شد، دارد زیرا:
نزدیک به چهارده قرن است که مردم کشور ما دین اسلام را پذیرفته اند، نه تنها این دین را پذیرفته اند، بلکه در راه پاسداری و گسترش آن و پی افکندن تمدن اسلامی از هیچ کوششی دریغ نکرده اند. پی ریزی و تکامل تمدن اسلامی بیشتر محصول کوشش دانشمندان این سرزمین است و کم تر سهم آن از آن دیگر ملت ها است. چرا چنین کوشیدند، چون در این دین روشنائی دیدند. امروز دیگر جز چند تن مغرض و یا نا آشنا به سیر تاریخ، کسی نمی گوید: اسلام دینی عربی است! و عرب آن را به ایران آورد و به زور به مردم این سرزمین تحمیل کرد! هیچ معلم تاریخ اسلام ـ در غرب یا در شرق ـ امروز پیرو این عقیده نیست، مگر آن که برای تبلیغ چنین اندیشه نادرستی او را به مزد گرفته باشند.
اسلام از سال سیزده هجری به ایران در آمد. و طاهریان در آغاز سده دوم (۲۰۶) حکومت مستقل خود را تأسیس کردند، در حالی که هنوز قسمت های بزرگی از این سرزمین بر آئینهای پیشین خود بودند، ولی از آن تاریخ به بعد هیچ نقطه ای به دین گذشته خود برنگشت به جای خود، سال به سال اسلام در دیگر نقطه ها نیز پیش رفت و مردم به رضا و رغبت آن را پذیرفتند، تا آن که اسلام سراسر این سرزمین گسترده را فرا گرفت. این ها که می گویم تکرار مکررات است و برای آشنایان به تاریخ اسلام موجب تصدیع.
کوشش دانشمندان ایران در راه تکامل تمدن اسلام از پایان سده سوم آغاز می شود، و تا سالهای پس از سقوط بغداد، مبلغان ایرانی بدون توسل به نیروی نظامی همان کاری را کردند که عقبه بن نافع و همپایه های او در غرب اسلامی انجام دادند ـ البته وسیله پیش برد کار آنان نیروی نظامی بود. ـ در حالی که اسلام در شرق و بخصوص در جزیره های اقیانوس هند و سرزمین چین از راه حسن عمل و کردار موافق با گفتار، جای خود را باز کرد چرا ایرانیان چنین کوششی کردند، چون گمشده خود را در این دین و این فرهنگ دیدند. حال بدانچه می خواستند، رسیدند یا نه؟ خود بحث دیگری است.
قیام های خراسانیان، طبرستانیان و ری، نشان می دهد که این مردم از آغاز یک چیز را می خواسته اند، حکومت عدالت و پرهیزگاری را که «اعدلوا هو اقرب للتقوی. و ان اکرمکم عند الله اتقاکم» یعنی آن چه از قرآن شنیدند و در رفتار علی ـ علیه السلام ـ دیدند.
تاریخ اسلام در ایران، تاریخ مبارزه ملتها است برای تثبیت عدالت و جای گزین ساختن تقوا بر امتیاز های نژادی و قبیله ای و دیباچه این تاریخ، آشنائی با زندگانی رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ است و ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ و بهره گیری از سیره آن بزرگواران و تخلق به اخلاق ایشان تا حد ممکن.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


نه − 7 =