سه شنبه , ۴ مهر ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » تاریخ » درباره پیدایش و سیر علوم عقلیه در میان مسلمین

درباره پیدایش و سیر علوم عقلیه در میان مسلمین

در این بحث نظرى اجمالى و کوتاه در تاریخ تفکر اسلامى مى اندازیم تا ببینیم امت اسلام با همه اختلافى که در طوائف و مذاهب آن هست چه طریقه اى را در تفکر سلوک کردند، البته قبلا این نکته را خاطرنشان مى سازیم که ما در این بحث به حق بودن یا باطل بودن این مذاهب نمى پردازیم ، تنها عوارض و تحولى را که در منطق قرآن رخ داده از نظر گذرانده موافقت و مخالفت آنرا اثبات نموده و تحکیم مى کنیم ، حتى در این بحث کارى به افتخارهائى که موافقین کرده و عذرهائى که مخالفین آورده اند نداریم ، نه به ریشه آن حرفها کارى داریم و نه به شاخ و برگهایش ، چون پرداختن به آن حرفها طریقه دیگرى است از بحث ، حال چه اینکه مذهبى باشد یا نباشد.
قرآن کریم با منطق خاص به خودش در احکام و سنتهائى که براى تمامى شؤ ون زندگى بشر تشریع کرده بدون هیچ قیدى و شرطى نوع انسان را در همه احوالش محکوم به احکام خود دانسته ، چه در حال انفراد و چه در حال اجتماع ، چه صغیر و چه کبیر، مرد یا زن ، سفید یا سیاه ، عربى یا عجمى ، حاضر یا مسافر، شهرى یا روستائى ، عالم یا جاهل ، شاهد یا غایب ، در هر جائى و در هر زمانى که باشد، و در کل شؤ ونات او چه عقیده اش و چه اخلاق و اعمالش مداخله کرده و در این هیچ شکى نیست .
با این حساب ، پس قرآن با تمامى علوم و صنعتها که ارتباط با ناحیه اى از نواحى زندگى بشر داشته باشد اصطکاک و برخورد دارد، و این معنا نیز از خلال آیاتى از قرآن کریم که بشر را به تدبر، تفکر، تذکر و تعقل دعوت مى کند، به روشنى فهمیده مى شود که قرآن در دعوت بشر به تحصیل علم و از بین بردن جهل و سر در آوردن از اسرار آنچه که از اجزاى عالم ما است از سماویات گرفته تا ارضیات یعنى جمادات و نباتات و حیوانات و انسانها و آنچه مربوط به ماوراى عالم ما است از ملائکه و شیطانها و لوح و قلم و غیر اینها بیاناتى دارد، که رساتر از آن تصور نمى شود و منظور اسلام از این تحریک ها و تشویقها این است که بشر به وسیله معرفت به آنچه گفته شد خداى سبحان را بشناسد، و به آنچه که به نحوى از انحاء ارتباطى با سعادت در زندگى انسانى و اجتماعى انسانها دارد آشنا گردد و بفهمد که براى به دست آوردن چنین زندگى اى چگونه اخلاقى کسب کند و چه شرایع و حقوقى را رعایت نماید و چه احکام اجتماعى را مورد عمل قرار دهد.

از سوى دیگر در سابق توجه کردید که اسلام طریق تفکر فطرى را تایید مى کند، همان طریقه اى را که فطرت بى اختیار و بدون سفارش کسى به آن دعوت مى کند، و بشر راهى براى فرار از آن ندارد، و این واقعیت همان سیر منطقى است .
قرآن کریم خودش هم این صناعت هاى منطقى یعنى برهان و جدل و موعظه را به کار برده ، و امتى را که هدایت مى کند دعوت نموده به اینکه از آن طریق پیروى کند، یعنى مطالب خود را آنچه جنبه نظرى دارد و خارج از مرحله عمل است از راه برهان تعقیب کنند و در غیر آن یعنى در حکمت عملى به مسلمیات استدلال کنند و یا به بیاناتى که عبرت انگیز باشد و شنونده را به عبرت وا دارد، و نیز قرآن کریم در بیان مقاصدش ‍ سنت نبویه را معتبر کرده و پیروى از رسول خدا (صلى الله علیه وآله ) را اسوه و خط سیر معین فرمود، مسلمانان نیز دستورات آن حضرت و سخنانش را حفظ نموده و از مشى علمى آن جناب تقلید کردند، آنچنان که یک دانش آموز در سلوک علمیاش از استادش پیروى مى کند.

اشاره به وضع علمى مسلمین در عهد رسول الله (ص ) و تحولاتى که پس از رحلت آنحضرت پدید آمد
مردم در عهد رسول خدا (صلى الله علیه وآله ) (منظورمان ایام اقامت آن جناب در مدینه است ) جدید العهد با تعالیم اسلامى بودند، و حالشان در تدوین علوم و صناعات شبیه تر به حال انسانهاى قدیمى بود که با ذهنى ساده و غیر فنى به بحثهاى علمى مى پرداختند، البته با همه عنایتى که به تحصیل و تحریر علم داشتند، و لذا در آغاز اولین قدمى که برداشتند حفظ قرآن و قرائت آن و سپس حفظ احادیث بود، یعنى سخنانى که از رسول خدا (صلى الله علیه وآله ) و با یک واسطه از آن جناب مى شنیدند حفظ مى کردند، و از حفظ براى دیگران نقل مى نمودند، چون (به جز افرادى که اى بسا از عدد انگشتان تجاوز نمى کردند) کسى نوشتن را نمى دانست ، قدم دومى که در مسیر علم برداشتند مختصر مناظراتى در خصوص علم کلام بود، که یا در بین خود داشتند و یا با بعضى از غیر مسلمانان و صاحبان مذاهب بیگانه مخصوصا یهودیان و مسیحیان ، چون قبائلى از این دو ملت در شبه جزیره عربستان و در حبشه و شام مى زیستند، از همین جا بود که علم کلام پیدا شد، اشتغال دیگرى که مسلمانان داشتند نقل و روایت اشعار بود که خود یک سنت قدیمى عرب بود، ولى اسلام اهتمامى به امر آن نکرد و در کتاب مجیدش حتى یک کلمه شعر و شعرا را نستود سنت رسول خدا (صلى الله علیه وآله ) نیز پر و بالى به آن نداد.
این وضع بود تا وقتى که رسول خدا (صلى الله علیه وآله ) رحلت نمود، و مساله خلافت جریانى به خود گرفت که معروف است ، و اختلاف ناشى از مساله خلافت بابى به ابواب علم کلام افزود، و یکى دیگر از مسائل علم کلام شد که دانشمندان اسلامى را به خود مشغول کرد.

در زمان خلیفه اول بعد از جنگ یمامه و شهادت جمع بسیارى از حافظان و قاریان قرآن ، از ترس اینکه مبادا چیزى از قرآن فراموش شود قرآن را جمع آورى کردند، در عهد او که تقریبا به دو سال طول کشید امر به این منوال گذشت ، سپس در عهد خلیفه دوم بار دیگر قرآن جمع آورى شد.
و چون آوازه اسلام بلند شد و قلمرو آن در اثر فتوحات عظیمى که در عهد وى رخ داد، گسترش یافت . مسلمانان از تعمق در مسائل علمى و روابط علوم و ترقى در مدارج آن باز ماندند، حال یا بدین جهت بود و یا براى اینکه خود را نیازمند به توسعه علم و بسط مسائل علمى نمى دانستند، چون در آن روزگاران علم چیزى نبود که فضیلت و اهمیتش براى بشر معلوم شده باشد، و به همان مقدار براى انسان محسوس بود که آثار آن را دیده باشند، و معلوم است که علمى که اثر محسوسى براى بشر آن روز داشته همان صنعت بوده ، امتى آن را در امتى دیگر مى دیده و مى شناخته .
از سوى دیگر با فتوحات پى در پى و پر اهمیتى که نصیب عرب گردید آن غریزه هاى جاهلانه عرب که در اثر تربیت اسلامى فروکش شده بود، بار دیگر سر به طغیان کشید، غرورها و نخوتها بار دیگر سرکشى آغاز کرد و در نتیجه به تدریج و آرام آرام روحیه امتهاى مستکبر و استعمارگر را به خود گرفتند، شاهد این مطلب شیوع تقسیم و پاره پاره شدن امت اسلام آن روز است ، به عرب و غیر عرب (به این معنا که امت عرب نعمت عظماى اسلام و این دین نجات بخش را به حساب خود حساب کرد، و غیر عرب را موالى بردگان لقب داد) شاهد دیگرش رفتار معاویه است که در آن ایام والى شام بود، و حکومت اسلامى را رنگ سلطنت داد، و در بین مسلمانان چون قیصرهاى روم رفتار کرد، شواهد بسیار دیگرى بر این معنا هست که تاریخ از لشگریان اسلام ضبط نموده و همین روش ‍ خلق و خوى مسلمانان را عوض کرد و معلوم است که نفسیات آن چنانى در سیر علمى و مخصوصا در تعلیمات قرآنى اثر گذاشت .
و آن مقدار معارفى که از دین داشتند و سیر علمى تا آن حدى که در سابق پیش رفته بود متوقف شد، یعنى اشتغالات علمیشان منحصر در قرائت قرآن بود، قرائتى منسوب به زید بن ثابت و قرائتى منسوب به ابى و ابن مسعود و غیر آنان بود.
و اما حدیث در آن زمان به نحو چشمگیرى رواج یافت و نقل و ضبط احادیث بسیار شد، به حدى که عمر بعضى از صحابه را از نقل حدیث نهى کرد، زیرا او زیاده از حد حدیث گفته بود، از سوى دیگر عده اى از اهل کتاب به اسلام درآمدند و محدثین که کارشان نقل حدیث بود

مطالب بسیارى از آنان در باره اخبار کتابهایشان و داستانهاى انبیاءشان و امتهایشان را شنیدند و شنیده هاى خود را با آنچه از احادیث که از رسول خدا (صلى الله علیه وآله ) شنیده و حفظ کرده بودند مخلوط نموده ، و جعل احادیث دروغین و دستبرد در احادیث صحیح را شروع کردند که امروز در میان احادیثى که از طرق صحابه و راویان صدر اول از رسول خدا (صلى الله علیه وآله ) نقل شده مقدار بسیار زیادى از این کلمات دروغین و بریده بریده یافت مى شود که قرآن کریم به ظاهر الفاظش آنها را دفع مى کند و عمده سببى که باعث این دستبردها شد چند امر بود.

ترجمه تفسیر المیزان جلد ۵ صفحه :۴۴۵ تا ۴۴۶

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


یک × دو =