سه شنبه , ۲۱ آذر ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » اخبار » در روز گرم تابستان ۱۳۴۴ چه گذشت

در روز گرم تابستان ۱۳۴۴ چه گذشت

به صورت خود جوش برای دیدلر تنها داداشم به خانه عمو شیخ رسول رفتم از در حیاط که وارد حیات عمو شدم , چشمم به طفلی که در ظهر روز تابستان از خانه نشیمن عمو رسو ل با غفلت زن عمو و فرزندانش از درب اتاق نشیمن (قش اوی)با چهار دست وپا به طرف وسط حیاط حرکت می کرد, افتاد , زمین در اثر نور آعلی قنبریفتاب تموز گرم شده بود به همین دلیل طفلک دستهایش را به حالت مکث روی زمین می کذاشت و بر می داشت  .
سریعا به طرف اش دویدم و او رابه آغوش گرفتم در این موقع خانه دلم پر شده بود از تخیلات بی اساسی چون نامهربانی … , کم اهمیتی داداشم در منزل عمویش ,… دلم گرفت ؛
به خودم گفتم شاید از داداش نازنینم به تنگ آمده اند که در گرمای تابستان , اورا به تنهایی رها کرده اند به همین جهت , دلم از بی مادری بخشعلی سخت غمین شده بود, اورا پس از شستن دست وپا و آب دادن برداشته و از حیاط عمو خارج شدم . ( در این زمان ۷ یا۸ سالم بود.)
راهی منزل پدری شدیم .واز این لحظه به بعد , بخشعلی نازنین به خانواده پدری برگشته بود .
اگر جه از دوران تولدش , ۱۵ ماه فاصله گرفته بود مجددا در کنار پدر , نامادری , خواهران و تنها برادرش قرار گرفت.
باوجود این باید از خانواده عمو شیخ رسو ل قدر دانی کرد … مرحوم پدرم انسان قدردانی بود , برای جبران زحمات
مرجوم عمو رسول و خانواده اش یک قطعه زمین به زن عمو سکینه ,  هبه نمود… .

 ادامه دارد

 علی

یک نظر

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


1 × 3 =