سه شنبه , ۲۹ مرداد ۱۳۹۸
جدیدترین اخبار
خانه » اخبار » در فراق فضیلت (آخرین لحظات زندگی علی)

در فراق فضیلت (آخرین لحظات زندگی علی)

نه تنها از این محبت کم نشده بلکه بر شدت آن نیز اضافه شده به‌گونه‌ای‌که برای این تفسیر بیش‌تر از ۱۰۰۰ ساعت وقت گذاشته شده است. اکنون می‌توانم به خودم این حق را قایل شوم که در طی این ۳۴ سال کم زمانی بود که با علی نجوا نداشته باشم. هر سال که زمان شهادتش می‌شود بی‌اختیار اشک از دیدگانم جاری شود که آن روز سیاه را به یاد بیاورم که از آن به بعد جهان ما باید بدون علی به حیات خود ادامه دهد. سخت سنگین است که علی دیروز باشد و امروز او را با فرقی شکافته بر دل خاک بنهیم که فریادهای او بر سر جهل و نامرادی و دعوت به فضیلت را نشنویم. وه چه مردافکن است شهادت این ابرمرد تاریخ؛ علی!!

اکنون به‌رغم رنجوری دلم می‌خواهم شما را به روز ۲۱ رمضان سال ۴۰ هجری به شهر کوفه ببرم تا با خانه‌ی علی هم‌نوا شویم و البته به یادمان بیاوریم که آرمان علی خوب‌زیستن و خوب‌مردن و رستگار شدن همه ابنای بشر است و این همه در سخنان این مردِ مردستان باقی است و می‌تواند چراغ راه زیستن ما شود.
در چنین روزی در ۱۴۰۰ سال قبل، فضیلت، عدالت و انسانیت یک جا به مسلخ رفتند و انسان خلأ عظیمی در وجود خود احساس کرد. ابن‌ملجم یک انسان را نکشت بلکه او در ۲۱ رمضان سال ۴۰ هجری خورشید را به مُحاق برد. پیشوایی که فرق شکافته‌اش را گواه عمق و شدت فضیلت و عدالت‌اش نامندند و طنین بانگ‌هایش که می‌فرمود “از خدا بترسید و در مورد شهرها و بندگان خدا قصور نورزید که شما حتی در مورد ساختمان‌ها و حیوانات نیز مسؤول هستید” (خطبه۱۶۷).

علی همچون روزهای پیشین قبل از طلوع فجر پای از خانه بیرون می‌نهد تا به دیدار معشوق در محراب عبادت بشتابد اما نمی‌داند که این آخرین عبادت او در این دارِ تنگ و تاریک خواهد بود. عاشقانه پای می‌گذارد، وارد مسجد کوفه می‌شود، دوگانه یا چند‌گانه‌ای‌هایی را می‌گذارد، لیک شقی‌ترین موجود تاریخ در قالب یک انسان از زیر لحافش پای پیش می‌گذارد تا به‌گمان خود با عامل تفرقه میان مسلمین مبارزه کند و او را بر زمین زند تا به‌زعم خود مسلمین را آرام گرداند!! باز جهل و جزم و تعصب کور بر فرقِ معرفت شمشیر می‌کشد و دینداری بی‌معرفتانه بر همه دین تیغ جفا می‌زند!! علی سر از سجده بر می‌دارد ناگهان شمشیری بر فرق مبارکش فرود می‌آید و علی بر زمین می‌افتد گو آنکه بر کل کاینات ضربتی وارد شده است! او ناله‌ای سر نمی‌دهد و آرام و نزار بر گوش عالمیان می‌خواند: «فزت و رب الکعبه! به خدای کعبه سوگند وصال برقرار شد و من رستگار گشتم»!!

خبر در همه جا می‌پیچد و همه واله و شیدا می‌شوند و در گوش هم می‌خوانند علی ضربتی خورده و بر زمین فتاده است!! وقتی پس از آنکه علی را به منزل آوردند همه دورش حلقه زدند. رنگ صورت زرد گشته و پهلوان نبردهای سهمگین اینک نزار بر زمین افتاده است و دیدگانش سوسو می‌کند و صدایش گویی‌که از عمق چاه بر می‌خیزد، طبیبان در کار درمانش مانده‌‌اند اما گو آنکه زخم کاری‌تر از کار طبیبان است. اما علی آرام و حتا آرام‌تر از هر زمانی به سر می‌برد. دم بر نمی‌آورد که سراسرِ وجودش دردی طاقت فرساست!! فقط آرام‌آرام نگاه می‌کند و در صورت تک‌تک خاندانش خیره می‌شود تا سیر نگاه‌شان کند شاید در این نگاه پیام‌هایی را می‌رساند!!

پرورش‌یافته دامان محمد(ص)، رازدار و محرم اسرار او و بر دوش‌گیرنده مشعل هدایتش و همتا و همسر دخترش؛ سرور زنان زهرا را در خاک گذاشتند و بازگشتند. روزگار در سراسر عمر خود چنان گریه‌کنندگان و عزادارانی به خود ندید، شرافت و بزرگی و ایده‌های والایی که در ذهن و دل او نهفته بود اکنون روی زمین و در بستر آرمیده است و او که به انسانیت عزت می‌بخشید اکنون بر زمین دراز کشیده و امت را به آتشی خواهد سوخت که در فراق او به وجود خواهد آمد.

نویسنده شهیر مصری عبدالفتاح عبدالمقصود در سوگ‌نامه‌ای که در بخش پایانی کتابش با عنوان «امام، بانگ نماز» آورده است، تصویری زیبا از آخرین لحظات پدری را کرده است که پدری که اسوه عشق و ایثار پدرانه برای همه امت است که حتی در آخرین نفس‌هایش زمانی که فرق‌اش تا استخوانِ سر شکافته و مالامال از درد و رنج است، درد و غم امتش را دارد و آن لحظاتِ خون و درد را با صبری بی‌نظیر سپری می‌کند فقط با نگاهش همه آدمیان را امیدوار می‌سازد نگاهش را با لبخندی سرشار از امید همراه می‌سازد تا مبادا امتش از ادامه حیات بازماند و گرد ناامیدی بر چهره‌شان بنشیند!!

اکنون ۱۹ رمضان است و مردم به قول عبدالفتاح عبدالمقصود: “دیدند که هنوز هم جسدش دارای تپش زندگی است. جبروت نیروی بدنی‌اش چنین می‌نمود که گویی توانسته است ضربتِ از استخوان گذشته را با آرامش بپذیرد. تسلطِ قدرت تحملش باعث می‌شد که دردها را فرو خورَد. صلابت او درد و محنت را به تمسخر می‌گرفت… پاهایش سخت استوار، چشمانش درخشان، چهره‌اش شکفته و باز و بدون هیچ نشانه‌ی دردی، لب‌هایش رنگین به لبخندی آرام. شاید به‌خصوص چنین قیافه و لبخندی را برگزیده تا از بی‌تابی مردم بکاهد و همه دردهای عالم و آدم را به جان بخرد!”. او همان کسی است که در یک سخنی باز آورد و گفت: “خدایا حاضرم تمام ظلم‌ها و دردها و رنج‌ها را به جان بخرم تا این امت در زندگی دنیوی‌شان آرام و آسوده باشند و من در تمام سختی‌ها به‌سر ببرم. هیچ سخنی که ناشی از تشویش و اضطراب بود بر زبان نمی‌آورد، هیچ اشاره‌ای که نشان سختی و تنگنا بود از او سر نمی‌زد، چهره‌اش باز و روشن و نشانه‌های راحت و آسودگی و آرامش‌خاطر در تمام وجود او آشکار بود!… این ضربت را پلی می‌یابد برای عبور از این تنگنای دنیا و رسیدن به نزد کسی که بهتر از همه هستی است و قرارگرفتن در آغوش وصال الهی”.

اکنون که حضور او در عرصه‌ها و برهه‌های مختلف را بازخوانی می‌کنم، می‌بینم که برای به‌وجود نیامدن جنگ چه جانفشانی‌هایی که نکرد. به یاد می‌آورم که در نبرد جمل چنان صبر و حلم پدرانه‌ای از خود به ارمغان گذاشت که در تاریخ خواندنی خواهد ماند. در برابر دشمناش چنان صبر و حلمی به تصویر می‌کشاند که یارانش از فرط صبوری‌اش در برابر دشمن پیش‌رونده او که پهلوان شکست‌ناپذیر دوران‌ها بوده است متهم به ترسش می‌کنند و بعد از نکاتی که بیان می‌کند سوگ‌نامه‌ای را در جنگ جمل برای همگان می‌خواند او که طالب صلح است او که شجاعت خویش را برای گسترش صلح به‌کار می‌برد اینک در جنگ جمل باید در مقابل یاران دیروزش ایستادگی کند و شمشیر از نیام برکشد چه جفایی سهمگین‌تر از اینکه علی در مقابل زبیر و طلحه باز می‌ایستد اما جنگ به پایان می‌رسد علی پیروز میدان می‌شود زبیر یار دیرین‌اش بر خاک افتاده است اما نه به دست علی که به دست جفاکاران طالب قدرت و ثروت.

بر بالین جنازه زبیر حاضر می‌شود سوگ‌نامه‌ای برای او می‌خواند و حتا بر طلحه نیز سوگ‌نامه‌ای می‌خواند و اینان را یاران از دست‌رفته می‌نامد، نالان می‌شود و چون نوبت به عایشه می‌رسد، تعاملی می‌کند که در تاریخ بی‌نظیر باقی خواهد ماند و ماند. با صراحت کامل بیان می‌کند که عایشه بر حرمت اولیه‌ی خویش است و هیچ کس را حق بی‌احترامی بر ام‌امومنین نیست و او را با عزت و احترام تمام همراه با ۴۰ نیروی نظامی به مدینه رهسپار می‌کند. شگفتا عایشه وقتی به مدینه می‌رسد از فرمانده این ۴۰ نفر سپاسگزاری می‌کند و خجالت‌زده تشکر خود را به علی می‌رساند. اما گلایه کوچکی در سخنان ام‌امومنین نهفته است. زبان می‌گشاید و بر فرمانده آن ۴۰ نفر بازگو می‌کند که نمی‌دانم علی با آنهمه غیرتی که داشته است چرا ام‌امومنین را با ۴۰ سرباز مرد رهسپار می‌سازد. شگفتی به اوج می‌رسد فرمانده نقاب از چهره برمی‌دارد و ام‌امومنین با تمام شگفتی‌اش چشم‌ها را خیره می‌سازد بر صورت فرمانده. چه لحظه عظیمی رخ می‌نماید در تاریخ می‌ماند. یکباره ام‌امومنین می‌بیند که علی تمام اندیشه‌ها را کرده است، تمام تدبیرها را نموده است، او غیرت‌مند است و زن پیامبر را با هیچ مردی همراه نمی‌کند. آن سخن علی را به یاد می‌آورد که خطاب کرد به اصحاب جمل، گفت: ای فرماندهان جمل به این سؤال من پاسخ گویید که همسران‌تان کجاست در کدام جبهه جمل حاضرند؟ آیا بر شما شرم نخواهد بود که همسران‌تان در خانه خویش آرمیده باشند و همسر پیامبر را بر میدان نبرد حاضر کنید؟ و اینجاست که چشم‌های ام‌امومنین خیره می‌ماند. در چشم‌های آن فرمانده می‌شود او با تمام شگفتی می‌بیند که فرمانده و تمام آن ۳۹ سرباز، همه زنانی بودند در قالب مرد که دیگران بر ام‌امومنین چشم جفا ندوزند. این است حلم علی. این است صبر علی. اینجاست که باید بر خود گریه کنیم آن روزی که علی فرقش شکافته شد فرق انسانیت شکافته گشت.

اکنون همه اینها را پشت‌سر گذاشته و شما را می‌برم به روز ۲۰ ماه مبارک رمضان. همه اطرافیان جمع‌اند، علی با صدایی نحیف که گویی نشان از لحظات و روزهای آخر عمر او را می‌دهند اطرافیان را جمع می‌کند و سخن می‌گوید. این آخرین سخنرانی علی است و از خطبه ۱۴۹ نهج‌البلاغه را بر آنان می‌خواند: ای مردم دیروز همراه‌تان بودم، امروز عبرت‌تان و فردا از میان‌تان خواهم رفت! پس‌فردا اسرار مرا خواهید خواند آنگاه خواهید دانست که چه گوهری از میان شما رخت بربسته است پرده از روی تمام رازها و سرّهای من برداشته خواهد شد و آنگاه بر سر خواهید زد.دچه گوهری از دست داده‌اید.

اکنون پای می‌گذاریم به روز نکبت برای همه انسان و روز شادی و سعادت و وصال برای علی. اکنون ۲۱ رمضان است علی کاتب خود را فرامی‌خواند و به او می‌گوید وصیت‌نامه‌ام را بنگار. بگذار وصیت من به حسن و حسین و همه بستگان من و همه کسانی که این وصیت به دست آنان من می‌رسد سخن مرا باز خواند و تا تاریخ زنده است بر گوش همه انسان‌ها فراخواند.

علی وصیت می‌کند، اولین وصیت او این است:

خدا را، خدا را، درباره یتیمان. مباد آنها را روزى سیر نگه دارید و دیگر روز گرسنه و مباد که در نزد شما تباه شوند.

خدا را، خدا را، درباره همسایگان، همسایگان، سفارش شده پیامبرتان هستند. رسول‌الله(ص) همواره درباره آنان سفارش مى‌کرد، به‌گونه‌اى‌که گمان بردیم که برایشان میراث معین خواهد کرد.

خدا را، خدا را، در باره قرآن، مباد که دیگران در عمل کردن به آن بر شما پیشى گیرند. گویی علی امروز ما را می‌دید که دیگران در عمل به قرآن بر ما پیشی گرفته‌اند.

خدا را، خدا را، درباره نماز، که نماز ستون دین شماست.

خدا را، خدا را، درباره خانه‌ی خدا. مباد تا هستید آن را خالى بگذارید که اگر زیارت خانه خدا ترک شود، شما را در عذاب مهلت ندهند.

خدا را، خدا را، درباره جهاد به مال و جان و زبان خود.

و بعد که اینها را وصیت می‌کند، بیان می‌کند که رابطه خود با همدیگر را هرگز نگسلید: بر شما باد پیوند با یکدیگر و بخشش به یکدیگر و زنهار از پشت کردن به یکدیگر و بریدن از یکدیگر. امر به معروف و نهى از منکر را فرو مگذارید، که بدترین کسان‌تان بر شما سرورى یابند و از آن پس، هر چه دعا کنید به اجابت نرسد.

و در انتهای سخن خویش مردم را نهیب می‌دهد: اى فرزندان عبدالمطلب، نبینم که در خون مسلمانان فرو رفته باشید و بانگ برآورید که، چون امیرمؤمنان کشته شد گروه‌گروه مردمان را باید کشت. من یک نفرم او یک ضربت بر من زد شما یک ضربت بر او زنید و اگر زنده بمانم خود می‌دانم چه باید بکنم.

آن حضرت(ع) روز نوزدهم رمضان، روز بیستم رمضان و روز بیست‌ویکم را تا نزدیک ثلث اول شب زنده بود، آن‌گاه زمان شهادت فرا رسید درحالى‌که محاسن شریفش به خون فرق‌اش خضاب خورده بود، مظلومانه به دیدار خداى خود شتافت. به‌نشانه‌ی خداحافظی آخرین نگاهش را نثار اطرافیان کرد، آرام‌آرام به آنان می‌نگریست و چون به آخرین نگاهش رسید رمق دیدن نیز باقی نماند. دیدگانش را آرام فروبست و برای همیشه از میان همگان رفت و دیگر از شهر کوفه سخنرانی‌های غرّایش به گوش کسی نخواهد رسید. گویی شهر کوفه در غم عظیمی فرورفته‌اند گویی بر شهر باران باریده است، شهر به علی زنده بود و علی فرو مُرد و شهر فرو مُرد. دیگر علی نیست سخن بگوید دیگر علی نیست فریاد زند علی خاموش گشت و شهر نیز خاموش. علی رفت و نامی از او باقی ماند و سخنان او که امروزه نهج‌البلاغه‌اش می‌خوانیم برای ما به یادگار ماند.

شهادتش تسلیت باد بر همه مردمان تا نهیبی باشد بر همه انسان‌هایی که خفته‌اند تا از خواب بیدار شوند و راه علی را در پیش گیرند. والسّلام

بخشعلی قنبری ۶ خرداد برابر ۲۱ رمضان ۱۳۹۸

برچسب‌ها: حضرت امام علی, ع, ۲۱ رمضان, شهادت
[ سه شنبه هفتم خرداد ۱۳۹۸ ] [ ۱۳:۴۹ ] [ رضا بیقرار ]

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


17 − 8 =