چهارشنبه , ۲۶ مهر ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » مقالات » بخشعلی قنبری » دهه هفتاد؛ حضور در اتاق دفاع پایان نامه ارشد

دهه هفتاد؛ حضور در اتاق دفاع پایان نامه ارشد

من در سال ۱۳۷۰ دوره کارشناسی را تمام کردم و در همان زمان در سازمان تبلیغات اسلامی به عنوان کارمند رسمی در معاونت بین الملل مشغول کار شدم و همزمان با آن بعد از ظهرها در دبیرستان رزمندگان تدریس می کردم و در عین حال در مسجد توس در روزهای جمعه ساعت چهار تا شش با حضور برخی از دوستان نهج البلاغه می گفتم و البته داعیه تغییر عالم را در سر می پروراندم و هیچ اندیشه نمی کردم که با این استعداد اندک و با این کم کاری هایی که داشتم چگونه این اندیشه را در سر داشتم. کاش اندکی واقع نگر بودم و برای آینده برنامه های خوب و شدنی و کاربردی می ریختم و زمانم را در جاهای مناسب به کار می بردم اما حیف که فرصت سوزی های زیادی کردم که بیان آنها البته هیچ سود به حال امروز و فردایم ندارد.

خلاصه در این دوره البته به اردوی آینده سازان هم می رفتم و در جلسات هفتگی آن هم شرکت می کردم و یادم می آید که یک دوره سوره لقمان را توضیح می دادم و اکنون که به آنها می اندیشم نمی دانم که چه می گفتم و با آن سواد اندک چگونه خود را مشغول کارهایی از این دست می کردم بی آنکه برنامه ای برای آینده داشته باشم. ای کاش کسی به من می گفت که تو باید مقاله نویسی را شروع می کردی و … اما آن گذشت و من آنچنان که باید چیزی برای آینده علمی ام نیندوختم. اما در عین حال حضور در اردوهای آینده سازان برایم به لحاظ روحی- روانی بسیار سازنده و امیدبخش بود و از اینکه در این مجامع مشارکت داشتم احساس خوبی داشتم.

در سال ۱۳۷۲ در کنکور ارشد ادیان و عرفان پذیرفته شدم و یادم می آید که وقتی به روزنامه ای نگاه کردم که نام بنده به عنوان یکی از ۱۱ نفر پذیرفته شده آمده بود واقعاً احساس شعف کردم و این خوشحالی را همه همکارانم در سازمان تبلیغات اسلامی از جمله دوستان خوبم حاج آقا مرادزاده و آقای علاقبند دیدند که چه وجدی عظیم به من دست داد. به هر حال تحصیل در دوره ارشد ادیان و عرفان را در دانشکده الاهیات دانشگاه تهران آغاز کردم و در این دوره با دوستانی از جمله دکتر حیدرعلی میمنه، دکتر منصور معتمدی، دکتر آبسالان و آقایان خسروی و مرحوم دکتر جلال زارعی و آقای نقی شفایی آشنا شدم که از هر یک چیزهایی را آموختم. یکی از دوستانی که از کارشناسی با او آشنا بودم ولی زودتر از من ارشد را تمام کرده بود آقای محمدعلی ایمان پور بود که چیزهای زیادی را هم از او آموختم.

این دوره را در سال ۱۳۷۵ به پایان رساندم و توانستم در همین دانشکده از پایان نامه ارشد خودم با عنوان عرفان در نهج البلاغه دفاع کنم.

در دهم مهرماه ۱۳۹۶ برای داوری پایان نامه دوست خوبم جناب آقای محمدطاها محب علی به راهنمایی اساتید خوبم آقایان دکتر علمی و دکتر زروانی به همان دانشکده ای رفتم که ۲۱ سال پیش در همان دانشکده از پایان نامه ارشد خودم دفاع کردم اما در تاریخ ۲۱ شهریور ۱۳۹۶ در طبقه چهارم همین دانشکده در پیش دفاع ایشان شرکت کردم که درست ۲۱ سال پیش در همین اتاق از پایان نامه ام دفاع کردم که وقتی از در وارد اتاق می شویم دکتر مجتبایی در پشت میز دست چپ اتاق و دکتر مهدیزاده در پشت میز سمت چپ و آقای دکتر زروانی که آن زمان دانشجوی دکتری بود، در روی صندلی کنار من نشسته بود و پایان نامه مرا داوری می کرد. وقتی وارد این اتاق شدم همان زمان و خاطرات آن دوره برای من تداعی شدند و گویی که همه آنها را جلو چشمانم می دیدم. .. و زمان چه می گذرد و جایگاه چگونه در گذر زمان عوض می شوند. ۱۴ مهر ماه ۱۳۹۶

برچسب‌ها: برگی از زندگینامه
[ جمعه چهاردهم مهر ۱۳۹۶ ] [ ۲۰:۳۲ ] [ رضا بیقرار ]

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


3 + 9 =