جمعه , ۲۶ آبان ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » اخبار » دیدار از بام ایران در سایه نهج‌البلاغه

دیدار از بام ایران در سایه نهج‌البلاغه

در اردبیل بودم که دوست عزیزم جناب آقای مهدی علیقلی پیشنهاد داد که در دوره تربیت مربی شهرکرد مشارکت داشته باشم؛ من هم با میل و رغبت استقبال کردم.

بالاخره روز موعود فرارسید و چهارشنبه ۴/۵/۹۶ که روز شهادت دوست عزیزم شهید یدالله شیخ علیزاده است، به اتفاق استاد علیقلی با هواپیمای ماهان راهی شهرکرد شدیم و شب را در مهمانسرای دارالقرآن سازمان تبلیغات بیتوته کردیم و فردایش ساعت ۱۱ رفتم سر کلاس و بخشی از خطبه یک نهج‌البلاغه را که درباره قرآن بود، توضیح دادم و ساعت ۱۴- ۱۵:۳۰ هم همان بحث را ادامه دادم و پنجشنبه را با بازدید از تپه‌ی نورالشهدا به پایان بردیم که شش نفر از شهیدان گمنام در آنجا دفن بودند؛ به مزارشان رفتیم و فاتحه‌ای نثارشان کردیم.

روز بعد یعنی جمعه ۶/۵/۹۶ نیز به کارها ادامه دادیم و پس از اتمام کلاس ساعت ۱۹ راهی شهر زیبای سامان شدیم تا بتوانیم به تماشای عظمت الاهی در زاینده‌رود بنشینیم. رفتیم و رسیدیم به پل زمان‌خان که درست روی این رودخانه کشیده‌اند. روی پل ایستادیم و آب خروشان این رودخانه را که البته زلال هم بود، تماشا کردیم و با تمام وجود عظمت حق تعالی را شاهد بودیم که در دل تابستان ۵۰ درجه‌ای خداوند آنقدر برف برای کوه‌های دل‌انگیز این دیار فرستاده که در همه روزهای سال رودی جاری می‌شود که همه آدمیان و مناطق مختلف از مواهب آن برخوردار می‌شوند؛ رودی زلال اما خروشان که صدای خروش آن البته هرگز دل‌آزار نیست بل نوازنده و دلنواز است و دل‌انگیز اما درعین‌حال در بطن و متن خویش ابهتی دارد که کسی را یارای همآوردی با آن نیست. مردمان زیادی از دیارهای اطراف بدانجا آمده بودند و می‌توان گفت که این بخش از سرزمین من نیز قطعه‌ی دیگری از بهشت الاهی در روی زمین است.

میزبان عزیز ما آقای صدقی و فرزند گرامی که صاحب مؤسسه قرآن شهرکرد نیز هست در میهمان‌نوازی چیزی کم نگذاشت و برای اینکه ما از مواهب این رودخانه بیشتر بهره ببریم ما را به جایی برد که درست کنار رودخانه جایگاهی برای نشستن و بهره بردن و تماشا کردن به آب درست کرده بودند. ساعت ۷:۴۵ بدانجا رسیدیم و لبه‌های شلوارمان را بالا زدیم و داخل آب شدیم که یک خنکیِ دل‌چسبی داشت. سخن گفتیم و عکس‌ها گرفتیم و دقیقاً کنار رودخانه نشستیم البته گریه نکردیم بلکه آرام‌بخشی آب را با همه وجودمان حس کردیم. البته در کنارش چایی و انگور خوردیم و بعد هم نماز به پا داشتیم و انصافاً روحم آرام گرفت با آرام‌بخشی این رود مهربان!

بعد راه افتادیم و آقای صدقی گفت که سامان‌شهر مدفن دو شاعر عزیز سرزمین‌مان؛ یعنی عمان سامانی (م. ۱۳۳۰ق) و دهقان سامانی است. بالاخره سر وقت قبر عمان رفتیم گنبدی کوچک و قبری نازک و لاغر بود دست روی سنگ قبرش گذاشتیم و فاتحه‌ای نثار کردیم و دانستم که شهرهای کوچک گاه چه انسان‌های بزرگی را در خود جای داده‌اند! اما حیفم آمد که مردم سامان و شهرکرد متأسفانه از این عارف و شاعر دلسوخته هیچ نمی‌دانند و تنها زایر قبرش آن هم در روز جمعه ما چهار نفر بودیم و بس! کاش مسئولان شهرکرد و شهر سامان نیم نگاهی به مثنوی بی‌نظیر و گنجینه اسرار وی درباره قیام عاشورا بکنند و آنگاه بدانند که حضور بر مزار وی چه اندازه می‌تواند در روح و روان انسان‌ها اثر گذارد و حتا از نظر مالی هم باعث رونق شهر سامان بشود.

کاش چنین شود.

بی‌قرار ۷/۵/۹۶- شهرکرد

مرکز فعالیت‌های قرآنی سازمان تبلیغات- ساعت ۲ صبح

برچسب‌ها: شهرکرد بام ایران

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


20 − 17 =