شنبه , ۲۷ مهر ۱۳۹۸
جدیدترین اخبار
خانه » اخبار » رابطه جلال‌الدین و حسام‌الدین فراتر از سودگری

رابطه جلال‌الدین و حسام‌الدین فراتر از سودگری

رابطه وقتی در چاچوب سودگروی باشد قطعاَ نادوام و غیرمعنوی خواهد بوددکتر بخشعلی قنبری. اما اگر رابطه از مرز سودگروی فراتر رود، به خدا می‌پیوندد و جاودانه می‌شود. اگر امروزه رابطه حسام‌الدین و جلال‌الدین باقی مانده و اثر این رابطه را در تولد مثنوی می‌بینیم به‌خاطر آن است که آن روز این دو بزرگوار عشق‌شان را بر پایه معنویت قرار داده، حتا آن را معطوف به سود معنوی هم نکردند هرچند که چنین سودی با جاودانگیِ رابطه و آثار آن منافات ندارد اما آن دو از این سود هم فراتر رفته بودند.

در تاریخ آورده‌اند که حسام‌الدین جلال‌الدین را تذکار همی داد که رابطه‌ات به سود آلوده شده اس؛ت و بی‌آنکه با جلال‌الدین سخن کند به نامه‌های او جواب نمی‌داد تا اینکه جلال‌الدین رنجور همی گشتی و عتاب همی دادی که کدامین سخن و رفتارم بوی سودگروی دادی و مواخذه‌ام نمودی؟! البته حسام‌الدین به‌حدی از جلال‌الدین رنجیده بودی که بر عشق‌های اغیار رشک بردی و آرزو همی کردی که کاشکی مثل آنان بودی!! نیز در چکامه‌ای که به جلال‌الدین نوشتندی آوردندی که کاشکی از جلال‌الدین دور بودنی تا دوستی‌اش شدیدتر شدندی و دوستی را در دوری جستندی!!

جلال‌الدین در دل با خود همی گفتی کاشکی حسام رنج خویش برایم همی گفتی و راه نمودی تا اگر خدای ناکرده سود را دنبال کردمی بازگردمی و براه شدمی! این بگفت و درددل بنوشتی و به کوی حسام رفتی و مکتوب را به او بدادی تا حسام‌الدین جواب دادی و درددل از دل بزدودی و این‌گونه جلال به انتظار بنشستی تا کتابتی از حسام بیابندی!! البته او همانند بارهای دگر در این مواقع اشک‌ها می‌ریخت و می‌نبشتی و یکبار اشک خویش بر قرطاسی ریختی و برای حسام‌الدین فرستادندی تا بدانستندی بر وی چه‌ها گذشتندی!!

جلال‌الدین در جواب نوشتندی که شعله‌ی دوستی‌های معنوی در قرابت به‌مراتب بیشتر از فراقت و غربت بودندی و بر یاد حسام‌الدین آوردندی که بارها نزد تو بودمی و بارها دلم تنگ شدندی بی‌حد و حصر تا جایی که دلم از دهانم برون شدندی و اشکم جاری گشتندی!! البته دل حسام‌الدین بر این سخن گواه دادندی و بازگشتی دوباره آغاز کردندی و جلال‌الدین پای‌کوبان گشتندی و تلخی‌های موقت جای خود به شیرینی‌های مدام و مستانه دادندی و دگرباره جلال‌الدین بشوریدندی بدان‌سانش که آرام نیافتندی و از فرط شادی مشت‌ها بر هم کوفتندی شدید. یکباره هایی گفتندی و این شعر آغاز نمودندی:

دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو

که هر بندی که بربندی بدرانم به جان تو

من آن دیوانه بندم که دیوان را همی‌بندم

زبان مرغ می‌دانم سلیمانم به جان تو

نخواهم عمر فانی را تویی عمر عزیز من

جان پرغم را تویی جانم به جان تو

چو تو پنهان شوی از من همه تاریکی و کفرم

چو تو پیدا شوی بر من مسلمانم به جان تو

گر آبی خوردم از کوزه خیال تو در او دیدم وگر یک دم زدم بی‌تو پشیمانم به جان تو

اگر بی‌تو بر افلاکم چو ابر تیره غمناکم وگر بی‌تو به گلزارم به زندانم به جان تو

سماع گوش من نامت سماع هوش من جامت عمارت کن مرا آخر که ویرانم به جان تو

درون صومعه و مسجد تویی مقصودم ای مرشد به هر سو رو بگردانی بگردانم به جان تو

سخن با عشق می‌گویم که او شیر و من آهویم چه آهویم که شیران را نگهبانم به جان تو

ایا منکر درون جان مکن انکارها پنهان که سر سرنبشتت را فروخوانم به جان تو

چه خویشی کرد آن بی‌چون عجب با این دل پرخون که ببریده‌ست آن خویشی ز خویشانم به جان تو

تو عید جان قربانی و پیشت عاشقان قربان بکش در مطبخ خویشم که قربانم به جان تو

ز عشق شمس تبریزی ز بیداری و شبخیزی مثال ذره گردان پریشانم به جان توغزل ۲۱۶۲

بیقرار ۳ خرداد ۱۳۹۸

برچسب‌ها: حسام الدین, جلال الدین
[ جمعه سوم خرداد ۱۳۹۸ ] [ ۱۷:۳۳ ] [ رضا بیقرار ]

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


15 + 13 =