یکشنبه , ۲۶ خرداد ۱۳۹۸
جدیدترین اخبار
خانه » اخبار » رسول قنبری

رسول قنبری

مشهد رسول قنبری از مردان مؤمن و خدا ترس روستای قراجه فیض الله بود؛ از زوزی که من چشم باز کردم و او را شناختم از او کارهای نیکی را به یاد دارم اگر چه آن زنده یاد برادر مرحوم پدرم و عموی گران قدر من بود ، ولی بنده این سطور را بدون جانبداری و تعصّب خویشاوندی می نویسم :علی قنبری.2
۱- مردی که دیندار واقعی بود ودر عمر مبارکش با تمام قدرت وتوانش، سعی در بزرگداشت شعائر دینی داشت ، اگر چه در نماز خواندن مورد آزار جاهلان قرار می گرفت ولی با وجود این آزار اذیّت جاهلان احمق ، دست از نماز خواندن در مسجد بر نمی داشت.
ازجمله این آزار واذیت جاهلانه عوض کردن مهر نماز ش و جایگزینی آن با مهر داغ شده در بخاری هیزم سوز بود؛ که باعث سوخته شدن پیشانیش می شد. در این اوضاع و احوال امثال بنده در سنین زیر ۱۵ سال بودیم. با تمامی این اوضاع و احوال دست از خواندن نماز در مسجد ابولفضل محله (خیران آباد ) قراجه فیض الله بر نمی داشت و صبورانه مقاومت می کرد. روحش شاد باد.
۲ – یکی از شعائر اسلامی که برای هر مسلمانی عمل به آن مستحب مؤکد است , مشورت در کارها و امور زندگی است ، ایشان در تمامی کارهای زندگی ازجمله ازدواج فرزندانش ، خرید و فروش و غیره به منزل ما می آمدند و با مرحوم پدرم به مشورت می پرداختند.
در یکی از این مشورتها هنگام ورد ایشان به منزل، من در حال خواندن نماز عصر بودم ، چون مرا در چنین حالی دیدند خطاب به برادرش گفتند : مشهد عباس ، مگر علی نماز هم می خواند! آخه می گویند کسانیکه درس «اشکول» می خوانند نماز نمی خوانند!!
۳- دسگیری از در ماندگان : در سال ۱۳۴۳ پدر من زنش را پس از وضع حمل فرزندش، از دست دادند ، پدرم .در یک وضعیت غیر قابل تحملی و بحرانی قرار گرفتند به طوری که هم زن بسیار محبو بش را از دست داد ، وهم اسیر طفل شیرخوار و از سویی سه کودک قد ونیم قد ،گیر کرده بود. در این زمان بحرانی ، عمو رسول به دادش شتافت ، یعنی طفل شیر خوار را به منزل خود برده و نگهداری از طفل شیر خوار را به زنش سپردند . واز این جهت پدرم نفسش تا حدی باز شد .
۴- از سالهای ۱۳۴۲ به این طرف ، تا حدی که حافظه ی من اجازه می دهد و به یاد دارم آقای مرحوم رسول قنبری در بزرگداشت ایّام شهادت و ولادت چهارده معصوم نهایت سعی و تلاش خود را به کار می بست .
به عنوان مثال هر سال در ایّام محرّم شب تاسوعا عزاداران حسینی را به شام دعوت می کرد.

علی قنبری
ادامه دارد

———————————————————-

نوشته دکتر رضا قنبری

… و اما عموی من

من درباره بستگانم می نویسم تا بگویم که در نسل من هیچ نشانی از ظالم وجود ندارد و هر چه در نسل خویش می نگرم جز سخت کوشی ندیده ام و هیچ کدام جز از دسترنج خویش نخورده اند. از این جهت به پاس قدردانی از ایشان باید که یاد آنان را زنده نگه دارم تا شاید کسی با خواندن این مطالب فاتحه ای برای بستگان من بخواند.دکتر بخشعلی قنبری 2

این بار می خواهم از عموی خویش سخن کنم و به خوانندگان عزیز یادآوری کنم که در قدیم بستگان همدیگر را بی منت و بی رشوت و بی چشم داشت دوست می داشتند و عموی من هم از این دست آدم ها بود… ادامه دارد.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


4 + 9 =