شنبه , ۲۵ آبان ۱۳۹۸
جدیدترین اخبار
خانه » آموزشی » رفتار علی علیه السلام با خوارج

رفتار علی علیه السلام با خوارج

منبع : سیری در سیره ائمه اطهار علیهم السلام
متفکر شهید استاد مرتضی مطهری
چاپ دهم : ۲۲بهمن ۱۳۷۳
راهشان را با علی ( ع ) جدا کردند ، فرقه‏ ای شدند به نام ” خوارج “یعنی شورشیان بر علی . اینها شروع کردند چون خون دل به دل علی وارد کردن ، و علی تا وقتی که اینها قیام مسلحانه نکرده بودند با آنها مدارا کرد حداکثر مدارا ، حتی حقوق اینها را از بیت المال قطع نکرد ، آزادی اینها را محدود نکرد . جلوی چشم دیگران می‏آمدند به او جسارت و اهانت می‏کردند و علی حلم می‏ورزید . علی بالای منبر صحبت می‏کرد ، یکی از اینها پارازیت می‏داد . روزی علی بالای منبر بود ، یک کسی سؤالی کرد ، علی بالبداهه یک جواب بسیار عالی به او داد که اسباب حیرت و تعجب‏ همه شد و شاید همه تکبیرگفتند . یکی از این خارجیها آنجا بود ، گفت :  قاتله الله ما افقهه ” خدا بکشد این را ، چقدر ملاست ؟ ! اصحابش‏ خواستند که بریزند به سر او ، فرمود چکارش دارید ، یک فحشی به من داده‏  حداکثر این است که یک فحشی به او بدهید ، نه ، کاری به او نداشته‏ باشید . علی مشغول نماز خواندن است ، نماز جماعت دارد می‏خواند ، در حالی که‏ خلیفه مسلمین است ( این چه حلمی است از علی ؟ ! ) اینها به علی اقتداء که نمی‏کردند ، می‏گفتند علی مسلمان نیست ، علی کافر و مشرک است . در حالی که علی مشغول قرائت حمد و سوره بود ، یکی از اینها به نام ابن‏ الکواب آمد با صدای بلند این آیه قرآن را خواند : ” « و لقد اوحی الیک‏ و الی الذین من قبلک لئن اشرکت لیحبطن عملک (سوره زمر ، آیه . ( ۵ . خطاب به‏ پیغمبر است : ای پیغمبر ! به تو وحی شده است و به پیغمبران پیشین هم‏ وحی شده است ، اگر تو هم مشرک بشوی تمام اعمالت هدر رفته است ، یا آن‏ پیغمبران هم اگر مشرک بشوند تمام اعمالشان هدر رفته است . این آیه راخواند ، خواست بگوید : علی ! ما قبول داریم که اول مسلمان تو هستی ، سابقه‏ات در اسلام چنین است ، خدماتت چنین است ، عبادتت چنین است ، اما چون مشرک شدی و برای خداشریک قائل شدی ، در نزد خدا هیچ اجری نداری . علی چگونه رفتار می‏کند ؟ علی به حکم اینکه : ” « اذا قرء القرآن فاستمعوا له و انصتوا ” (. ۱ سوره اعراف ، آیه . ۲۰۴)یعنی هر وقت دیدید قرآن می‏خوانند استماع کنید ، گوش کنید ، تا او شروع کرد به خواندن این آیه ، سکوت کرد و گوش کرد . وقتی که تمام‏ کرد ، نماز را ادامه داد . تا ادامه داد دو مرتبه همان آیه را تکرار کرد  باز علی سکوت کرد و آیه او را گوش کرد . وقتی او تمام کرد نماز را ادامه داد . بار سوم یا چهارم که او شروع کرد ، دیگر علی اعتنا نکرد و این آیه را خواند : ” « فاصبر ان وعد الله حق و لا یستخفنک الذین لایوقنون »” (سوره روم ، آیه . ۶۰) و نمازش را ادامه داد .
اصول مذهب خوارج
آیا خوارج به این مقدار قناعت کردند ؟ اگر قناعت می‏کردند مشکل بزرگی‏ برای علی نبودند . کم کم دور هم جمع شدند ، جمعیت و حزبی تشکیل دادند بلکه یک فرقه‏ای تشکیل دادند ، یک فرقه اسلامی ( اینکه می‏گویم ” اسلامی‏ » نه واقعا جزء مسلمانان هستند . اینها از نظر ما کافرند ) و یک مذهبی‏ در دنیای اسلام ابداع کردند ، برای مذهب خودشان یک اصول و فروعی ساختند ، گفتند کسی از ماست که اولا معتقد باشد که هم عثمان کافر است ، هم علی‏ ، هم معاویه ، و هم کسانی که به حکمیت تسلیم شدند ، خود ما هم کافر شدیم ولی ما توبه کردیم ، و فقط هر کسی که توبه کند مسلمان ست ، همچنین گفتند امر به معروف نهی از منکر شرط ندارد ، در مقابل هر امام جائر و هر پیشوای ظالمی در هر شرایطی باید قیام کرد ولو با یقین به‏ اینکه قیام بی فایده است . این هم یک چهره خشن عجیبی به اینها داد . اصل دیگری که برای مذهب خودشان تأسیس کردند که باز حاکی از تنگ نظری و جهالت اینها بود ، این بود که گفتند اساسا عمل جزء ایمان است ، و ایمان‏ منفک از عمل نداریم . مسلمان به گفتن ” اشهد ان لااله الا الله و اشهد ان‏ محمدا رسول الله ” مسلمان نیست . مسلمان اگر نمازش را خواند ، روزه‏اش‏ را گرفت ، شراب نخورد ، قمار نکرد ، زنا نکرد ، دروغ نگفت ، و اگر از
هر گناه کبیره‏ای پرهیز کرد تازه اول اسلامش است ، و اگر مسلمان یک دروغ‏ بگوید ، اصلا او کافر است ، نجس است ومسلمان نیست . اگر یک بار غیبت‏ بکند یا شراب بخورد از دین اسلام خارج است . مرتکب کبیره را از دین‏ اسلام خارج دانستند . نتیجه این شد که فقط خودشان این مقدسها در دنیا مسلمانند ، [ گوئی می‏گفتند ] در زیر این قبه آسمان غیر از ما دیگر مسلمانی وجود ندارد . و یک سلسله اصول دیگر که برای خودشان ساختند .
چون یکی از اصول خوارج این بود که امر به معروف و نهی از منکر واجب‏ است و هیچ شرطی هم ندارد و در مقابل هر امام جائری باید قیام کرد و علی‏ ) ع ) را جزء کفار می‏دانستند ، گفتند پس راهی نمانده غیر از اینکه ما
باید علیه علی قیام کنیم . ناگهان در بیرون [ شهر ] خیمه زدند و رسما یاغی شدند . دریاغی شدنشان هم یک اصول بسیار خشک و خشنی را پیروی‏ می‏کردند ، می‏گفتند دیگران مسلمان نیستند ، چون دیگران مسلمان نیستند از
آنها نمی‏توانیم زن بگیریم و به آنها نباید زن بدهیم ، ذبایح آنها – یعنی گوشتی‏ که آنها ذبح می‏کنند – حرام است ، از قصابی آنها نباید بخریم ، و بالاتر اینکه کشتن زنان و اطفال آنها جایز است . آمدند بیرون [ شهر ] . چون همه مردم دیگر را جایز القتل می‏دانستند شروع‏ کردند به کشتار و غارت کردن . وضع عجیبی شد . یکی از صحابه پیغمبر با
زنش می‏گذشت در حالی که آن زن حامله بود . از او خواستند که از علی تبری‏ بجوید . این کار را نکرد . کشتندش ، شکم زنش را هم با نیزه دریدند ، گفتند شما کافرید . و همینها از کنار یک نخلستان می‏گذشتند ( نخلستان‏ متعلق به کسی بوده که مال او را محترم می‏دانستند ) یکی از اینها دست برد و یک خرما به دهانش گذاشت . چنان به او نهیب زدند که خدا می‏داند . \گفتند به مال برادر مسلمانت تجاوز می‏کنی ؟ !
برخورد علی علیه السلام با خوارج
کارشان به جایی کشید که علی ( ع ) آمد در مقابل اینها اردو زد . دیگر نمی‏شد آزا دشان گذاشت . ابن عباس را فرستاد برود با آنها سخن بگوید . همانجا بود که ابن عباس برگشت گفت : پیشانیهایی دیدم پینه بسته از کثرت عبادت ، کف دستها مثل زانوی شتر است ، پیراهنهای کهنه زاهد مابانه و قیافه‏های بسیار جدی و مصمم . ابن عباس کاری از پیش نبرد . خود علی ( ع ) رفت با آنها صحبت کرد . صحبتهای حضرت مؤثر واقع شد ، از آن‏ عده که دوازده هزار نفر بودند هشت هزار نفرشان پشیمان شدند . علی علیه‏ السلام پرچمی را به عنوان پرچم امان نصب کرد که هر کس زیر این پرچم‏ بیاید در امان است . آن هشت هزار نفر آمدند ولی چهار هزار نفر دیگرشان گفتند محال و ممتنع است . علی هم شمشیر به گردن این مقدسینی که پیشانیشان پینه‏ بسته بود گذاشت ، تمام اینها را از دم شمشیر گذارند و کمتر از ده نفر آنها نجات پیدا کردند که یکی از آنها عبدالرحمن بن ملجم این آقای مقدس‏
بود .
علی ( ع ) در نهج البلاغه جمله‏ای دارد ( علی موجود عجیبی است . اصلا عظمت علی اینجا ظاهر می‏شود ) می‏گوید : « اءَمَّا بَعْدَ اءَیُّهَا النَّاسُ، فَاءَنَا فَقَاءْتُ عَیْنَ الْفِتْنَهِ، وَلَمْ یَکُنْ لِیَجْتَرِئَ عَلَیْهَا اءَحَدٌ غَیْرِی بَعْدَ اءَنْ مَاجَ غَیْهَبُهَا، وَ اشْتَدَّ کَلَبُهَا، » (نهج البلاغه ، خطبه ۹۲) ” این من‏ بودم و فقط من بودم که چشم فتنه را در آوردم ، و غیر از من احدی قادر نبود که چشم این فتنه را بکند ( یعنی فتنه این خشکه مقدس ها ) ، غیر از من احدی از مسلمین جرأت نمی‏کرد که شمشیر به گردن اینها بگذارد ” ، چون‏ طبقه به اصطلاح مقدس ماب را فقط دو طبقه می‏توانند بکشند : یکی طبقه‏ای که‏ به اسلام و خدا معتقد نیست ، مثل اینکه اصحاب یزید آمدند امام حسین را کشتند . ولی اینکه طبقه‏ای که خودشان مسلمان باشند ، جرأت بکنند در مقابل‏ این طبقه حرفی بزنند و کاری بکنند کار هر کس نیست ، شیرافکن است ، بصیرتی می‏خواهد مثل بصیرت علی که خطر اینها را برای دنیای اسلام احساس‏ کند ( که حالا عرض می‏کنم علی چه احساسی کرده بود ، از کلام خود علی‏ استنباط می‏کنند ) آنها از این طرف ذکر خدا بگویند ، قرآن بخوانند ، و علی از آن طرف شمشیر بزند و قلع و قمعشان کند . بصیرتی فقط مثل بصیرت‏
علی می‏خواهد . فرمود : « و لم یکن لیجتری علیها احد غیری » هیچ مسلمان‏ دیگر ، هیچیک از صحابه
پیغمبر چنین جرأتی را به خود نمی‏داد که به روی اینها شمشیر بکشد ، ولی من‏ کشیدم و افتخار می‏کنم که کشیدم می‏گوید : « بعد ان ماج غیهبها » . [ چشم‏ این فتنه را در آوردم ] پس از آنکه دریای ظلمت داشت موج می‏زد و موج‏
تاریکی بالا گرفته بود (  یعنی بعد از اینکه اصلا اوضاع شبهه ناک و شک آمیز و تردید آور شده‏ بود . ابن عباس هم که می‏رفت اینها را می‏دید شک می‏کرد . فضا مه آلود بود . خودش فرمود افقها را مه گرفته است . وضع ، وضعی نبود که یک‏ سرباز مسلمان که می‏خواهد به نام اسلام به جنگ برود اطمینان داشته باشد که‏ به نفع اسلام کار می‏کند . وقتی که مقابل می‏شد با یک عده‏ای که می‏دید از خودش عابد و زاهدترند ، از خودش کمتر گناه می‏کنند ، از خودش بیشتر
نماز می‏خوانند و آثار عبادت را در وجهه و چهره اینها می‏دید ، دست او تکان می‏خورد ، اگر شمشیرش بالا می‏رفت ، دستش می‏لرزید ، دلش می‏لرزید که‏ من چگونه به روی اینها شمشیر بکشم ، و اگر علی و رکاب علی نبود و اگر آن‏
افرادی که در رکاب علی بودند اطمینانشان به علی نبود محال بود که به روی‏ اینها شمشیر بکشند . اوضاع خیلی شبهه ناک بود وحق هم داشتند ، ما و شما هم اگر می‏بودیم دستمان به آن طرف نمی‏رفت)
” « و اشتد کلبها » ” این جمله عجیب است‏ : و کلبش داشت فزونی می‏گرفت کلب یعنی هاری . سگ وقتی که هار می‏شود و به اصطلاح عامیانه دیوانه می‏شود ، بیماری خاصی پیدا می‏کند . وقتی که این‏
حیوان این بیماری را پیدا می‏کند ، دیگر آشنا و غیر آشنا و صاحب و غیر صاحب نمی‏شناسد ، به هر انسانی یا حیوانی که می‏رسد گاز می‏گیرد و نیش‏ خودش را در بدن او فرو می‏کند و بعد ، از لعاب دهان او میکروب این‏
بیماری وارد خون طرف می‏شود ، و بعد از مدتی او هم هار می‏شود . یعنی یک‏ سگ‏ها را گر یک اسب را بگزد ، آن اسب بعد از مدتی هار می‏شود ، اگر یک‏ انسان را هم بگزد ، آن انسان بعد از مدتی هار می‏شود . علی ( ع ) می‏گوید
این مقدس مابها به صورت یک سگ هار در آمده بودند و مانند عبادت می‏کردند ، و این آن چیزی بود که دیگران را زیاد به شک و شبهه‏ می‏انداخت که علی فرمود : غیر از من کسی دیگر جرأت نمی‏کرد اینها را بکشد
. خاصیت سومی که اینها داشتند همان جهالت و نادانی زیاد اینها بود . امان از جهالت و نادانی که بر سر اسلام از جهالت و نادانی چه آمده است‏ ؟ ! نهج البلاغه کتاب عجیبی است ، در هر جهت کتاب عجیبی است ،
توحیدش عجیب است ، موعظه‏اش عجیب است ، دعا و عبادتش عجیب است ، تحلیل تاریخ زمان خودش هم عجیب است . علی وقتی تحلیل می‏کند معاویه را ، تحلیل می‏کند عثمان را ، تحلیل می‏کند خوارج را ، تحلیل می‏کند سایر جریانها را ، عجیب تحلیل می‏کند . از جمله علی علیه السلام درباره خوارج‏ اینطور می‏فرماید : « ثم انتم شرار الناس » شما بدترین مردم هستید . به‏ این مقدس مابها می‏گوید شما بدترین مردم هستید چرا ؟ ما اگر باشیم‏ می‏گوییم : ای آقا ، بالاخره هر چه باشد آدمهای بی ضرری هستند ، آدمهای‏ خوبی هستند . ما اینجور آدمها را می‏گوئیم آدمهای خوب . از نظر ما اینها آدمهای خوب هستند . ولی آیا می‏دانید چرا علی می‏گوید شما بدترین مردم‏ هستید ؟ جمله بعدش این است : « و من رمی به الشیطان مرامیه و ضرب به‏ تیهه » . شما به این دلیل بسیار مردم بدی هستید که شما تیرهایی هستید در
دست شیطانها ، شیطان شما را به منزله تیر قرار می‏دهد ، در کمان خودش‏ می‏گذارد و هدف خود را می‏کوبد . علی ( ع ) می‏گوید : شما ابزار بسیار قاطعی هستید در دست شیطانها . و این را هم توجه داشته باشید که در زمان‏ علی علی السلام یک طبقه منافق امثال عمر و عاص و معاویه پیدا شده بودند که اینها عالم و دانا بودند و واقعیتها را می‏دانستند ، والله علی را از دیگران بهتر می‏شناختند . این شهادت تاریخ است که معاویه به علی ارادت‏ داشت و با او می‏جنگید . ( دنیا طلبی ، حرص ، عقده روحی داشتن ، از اینها غافل نمانید ) دلیلش این است که بعد از شهادت علی علیه السلام هر
کس از صحابه نزدیک علی [ نزد او می‏آمد ] به او می‏گفت علی را برای من‏ توصیف کن . وقتی توصیف می‏کردند اشکهایش جاری می‏شد و می‏گفت : هیهات‏ که دیگر روزگار مانند

علی انسانی را بیاورد . افرادی بودند مثل عمر و عاص و معاویه که علی و حکومت علی را می‏شناختند ، هدفهای علی را می‏دانستند اما دنیا طلبی اما نشان نمی‏داد این‏ طبق زیرک منافق همیشه از این خشکه مقدسها به عنوان یک تیر برای زدن‏ هدفهای خودشان استفاده می‏کردند ، و این جریان همیشه در دنیا ادامه دارد ، این مشکل بزرگ علی همیشه در دنیا هست ، همیشه منافق هست ، الانش هم‏ والله معاویه و عمر و عاص هست ، در لباسهای گوناگون ، و همیشه ابن ملجم‏ها و خشکه مقدسها و تیرهایی که ابزار دست شیطانها می‏باشند هستند ، همیشه‏ آماده ها برای گول خوردنها و تهمت زدنها هستند که مثل علی را بگویند کافر شد ، مشرک شد .
یک کسی درباره ابن سینا گفته بود که ابن سینا کافر است (  همیشه بی سوادها و نادانها و جاهلها وقتی که در مقابل دانشمندها ، با قدرتها ، باهنرها قرار می‏گیرند و می‏بینند جامعه برای اینها احترام‏ قائل است ، نمی‏دانند چه بکنند ، ابزار دیگری که ندارند ، اگر بگویند بی‏ سواد است ، آثار علمیش را می‏بینند ، اگر بگویند بی هنر است هنرش را دارند می‏بینند ، اگر بگویند بی عقل است عقلش را دارند می‏بینند ، چه‏ گویند ؟ آخرش می‏گویند این دین ندارد ، این کافر است ، این مسلمان‏ نیست .).
ابن سینا این رباعی را گفت :
کفر چو منی گزاف و آسان نبود
محکمتر از ایمان من ایمان نبود
در دهر یکی چو من و آن هم کافر
پس در همه دهر یک مسلمان نبود
هر چه دانشمند بزرگ تا کنون اسلام داشته ، این خشکه  همیشه بی سوادها و نادانها و جاهلها وقتی که در مقابل دانشمندها ، با قدرتها ، باهنرها قرار می‏گیرند و می‏بینند جامعه برای اینها احترام‏ قائل است ، نمی‏دانند چه بکنند ، ابزار دیگری که ندارند ، اگر بگویند بی‏ سواد است ، آثار علمیش را می‏بینند ، اگر بگویند بی هنر است هنرش را دارند می‏بینند ، اگر بگویند بی عقل است عقلش را دارند می‏بینند ، چه‏ گویند ؟ آخرش می‏گویند این دین ندارد ، این کافر است ، این مسلمان‏ نیست .
۴۴

مقدسها می‏گویند این مسلمان نبوده ، کافر بوده ، این شیعه نبوده ، مثلا
دشمن علی علیه السلام بوده . من یک جریانی را برای شما نقل بکنم ،
مسلمانها بیدار باشید ، از خوارج نهروان نباشید ، تیر شیطان قرار نگیرید
.
روزی یکی از دوستان تلفن کرد : ” آقا من خیلی تعجب می‏کنم ، جریان‏
خیلی عجیبی شنیدم . آقا این اقبال پاکستانی که شما جلسه جشن ویاد بود
برایش گرفتید این که می‏گویند در کتابش به امام جعفر صادق علیه السلام‏
اهانت کرده و فحش داده ” گفتم : این حرفها چیست ؟ ! گفت فلان صفحه از
فلان کتاب را ملاحظه بفرمائید . گفتم خودت دیدی ؟ گفت : ” نه ، یک‏
آقای خیلی محترمی به من گفت ” . من تکان خوردم . تعجب کردم از بعضی‏ دوستان مثل آقای سعیدی که دیوان اقبال را از اول تا آخر خوانده‏اند – که‏ اینها چطور چنین چیزی را ندیده‏اند . به او گفتم اولا صحبت یاد بود و تجلیل نبود ، صحبت سوژه قرار دادن بود ، ما کسی را که تجلیل نکردیم‏ اقبال بود ، اقبال را سوژه قرار دادیم برای یک سلسله هدفهای اسلامی ، اگر حضور نداشته‏اید در کتابش که منتشر می‏شود خواهید دید . فورا با جناب‏ آقای سید غلامرضا سعیدی تماس گرفتم و از ایشان پرسیدم . او هم حیرت کرد ، گفت : نه آقا من خوانده‏ام ، چنین چیزی نمی‏شود . گفتم آخر دروغ به این‏ بزرگی که نمی‏شود یکی دو ساعت بعد یکوقت ایشان یادش افتاد ، آمد گفت‏ فهمیدم جریان چیست ، جریان این است : دونفر بوده‏اند در هندوستان یکی‏ جعفر نام و یکی صادق نام . در وقتی که انگلیس‏ها آمدند هندوستان را احتلال‏
کردند مسلمین علیه آنها قیام کردند ، و این دونفر رفتند باانگلیس‏ها ساختند و نهضت اسلامی را از پشت خنجر زدند و از بین بردند . اقبال این‏ دو را در کتابش مذمت کرده . خیال می‏کنم هر کس اشتباه کرده همین باشد .
گفتم حالا ببینیم . کتاب را آوردند . دیدم در آن صفحه‏ای که این آقایان‏ می‏گویند ، اینجور می‏گوید : هر جا که در دنیا یک خرابی هست در آنجا یا یک صادقی وجود دارد و یا یک جعفری . در دو صفحه قبلش می‏گوید :
جعفر از بندگان و صادق از دکن
ننگ دین ننگ جهان ننگ وطن
جعفر بنگالی و صادق دکنی را می‏گوید . مگر امام جعفر صادق اهل بنگال یاد کن بوده ؟ ! بعد هم ما تحقیق تاریخی کردیم ، معلوم شد پس از آنکه‏ انگلیس ها می‏آیند هندوستان را احتلال بکنند ، دو سردار اسلامی شیعی یکی به‏ نام سراج الدین و یکی به نام تیپوسلطان در شمال هندوستان ( این دو نفر قهرمان بزرگ قیام می‏کنند ) و اقبال این دو قهرمان شیعی را در حد اعلی‏ ستایش می‏کند ) . انگلیس‏ها در دستگاه سراج الدین ، جعفر را پیدا کردند ، با او ساختند ، او شریک دزد بود و رفیق قافله ، در دستگاه تیپو سلطان هم‏ صادق را درست کردند ، او هم شد شریک دزد و رفیق قافله ، و این هر دو آمدند از پشت خنجر زدند و نتیجه این شد که انگلیس‏ها سیصد سال استعمار خودشان را بر هندوستان مستولی کردند . نتیجه این شده است که سراج الدین‏ و تیپو سلطان نزد شیعه محترمند ، چون هم شیعی هستند و هم قهرمان ، نزد
اهل تسنن محترمند چون قهرمان اسلامی هستند ، نزد هندوها هم محترمند چون‏ قهرمان ملی هستند ، ولی این دو نفر دیگر ، خائن در نزد شیعه و سنی و هندوی هندوستان و پاکستان ، و مردمانی مذموم ، منفور و سمبل خیانت هستند . هنوز که سه ماه از برگزاری آن مجلس یادبود گذشته است شاید کمتر روزی‏ اتفاق می‏افتد که من مواجه نشوم با این سؤال که آقا ! این آقایی که شما شعرهایش در مدح امام حسین را می‏خوانید چرا به امام جعفر صادق فحش داده‏ ؟ ! و چیزی که اکنون در محافل غیر اسلامی اسباب مضحکه شده است و من رنج‏ می‏برم این است که در یک محافل غیر اسلامی این قضیه منعکس شده است که‏ اقبال پاکستانی ، جعفر بنگالی و صادق دکنی را هجو کرده و مسلمانها هر جا
می‏نشینند می‏گویند اقبال به امام جعفر صادق فحش داده ، عقل مسلمانها ببینید ! آنوقت ما در مقابل این محافل غیر اسلامی خجالت می‏کشیم که‏ ببینیم مسلمانهای ما سطح فکرشان اینقدر پایین است .
معاویه هنگامی که پیک علی ( ع ) در شام بود ، در حالی که روز چهارشنبه‏ بود گفت اعلام نماز جمعه کنید . اعلام نماز جمعه کردند . در روز چهارشنبه‏ نماز جمعه خواند . احدی به او اعتراض نکرد . در خفا نماینده علی ( ع )
را خواست ، گفت : ” برو به علی بگو با صد هزار شمشیرزن به سراغ تو می‏آیم که چهارشنبه را از جمعه تشخیص نمی دهند . به علی بگو حساب کار خودت را بکن ” . حالا حسینیه ارشاد گنهکار شده است که یک روزی راجع به‏
فلسطینی‏ها بحث کرده و گفته مردم ! به فلسطینی‏ها کمک کنید . یک عده‏ یهودی – که جاسوسهای اسرائیل در این مملکت فراوانند و بسیاری از مسلمانهای خودمان با کمال تأسف جاسوس آنها هستند – کینه برداشته‏اند با حسینیه ارشاد و روزی نیست که علیه حسینیه ارشاد
شایعه درست نکنند (.بدیهی است این سخنرانی استاد شهید قبل از استعفای ایشان از هیئت مدیره این مؤسسه بوده .).
من از شما هیچ چیزی نمی‏خواهم جز اینکه بگویم‏ چشمتان را باز کنید ، تحقیق کنید ، بدانید عناصر یهود در این مملکت – و در همه ممالک اسلامی – فراوانند ، دست اینها ، جاسوسها و پول اینها مرتب دارد کار می‏کند . از خوارج نهروان نباشید ، آخر تا کی ما می‏خواهیم‏ به نام اسلام علیه اسلام شمشیر بزنیم ؟ ! اگر ما از این درسها پند نگیریم ، پس از چه می‏خواهیم پند بگیریم ؟ چرا ما هر سال می‏آییم جمع می‏شویم به نام‏ علی مجلس می‏گیریم ؟ چون علی زندگیش آموزنده است . یکی از نکات‏ آموزنده زندگی علی علیه السلام همین مبارزه با خوارج است ، مبارزه با خشکه مقدسی است ، مبارزه با نفاق است ، مبارزه با جهالت است ، علی‏ شیعه جاهل نمی خواهد ، علی شیعه‏ای که حقه بازها و یهودیها و جهودها یایند شایعه درست کنند بگویند اقبال پاکستانی به امام جعفر صادقتان‏ فحش داده ، بعد مثل برق در میان این مردم ساری و جاری بشود که اقبال‏ پاکستانی العیاذبالله ناصبی بوده – این مردی که مخلص اهل بیت پیغمبر است – و نروند کتابش را باز کنند یا اقلا تاریخش را از سفارت پاکستان‏ یا جای دیگر بپرسند ، چنین شیعه‏ای را علی علیه السلام نمی خواهد و از او بیزار است . چشمهایتان را باز کنید ، گوشهایتان را باز کنید هر حرفی را که می‏شنوید فورا نگوئید ” می‏گویند چنین ” ، آخر این ” می‏گویند ” ها ریشه‏هایش یک جاهای خطرناک است ، تحقیق کنید ، بعد از تحقیق هر چه که‏
می‏خواهید بینکم و بین الله بگوئید ، اما بی تحقیق حرفی را نزنید .
عبدالرحمن ابن ملجم می‏آید علی ( ع ) را می‏کشد ، آنوقت ببینید چقدر برایش کف می‏زنند . یکی از این خارجیها یک رباعی دارد ، [ در بیت اول‏ آن ] می‏گوید :
یا ضربه من تقی ما اراد بها
الا لیبلغ من ذی العرش رضوانا
مرحبا به ضربت آن مرد پرهیزکار . ( کی ؟ ابن ملجم ) آن مرد پرهیزکاری‏ که جز رضای خدا چیزی را در نظر نداشت . بعد می‏گوید : ” اگر اعمال تمام‏ مردم را در ترازوی میزان الهی بگذارند و آن ضربت ابن ملجم را نیز
بگذارند ، آنوقت خواهند دید که در میان خلق خدا هیچکس عملی بزرگتر از عمل ابن ملجم انجام نداده ” . جهالت اینچنین می‏کند با اسلام و مسلمین .

سیری در سیره ائمه اطهار علیهم السلام ص ۳۹ تا ۴۹

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


یک × 2 =