جمعه , ۲۹ شهریور ۱۳۹۸
جدیدترین اخبار
خانه » اخبار » روز عُرس مولانا

روز عُرس مولانا

 از آن روز که با نوای دلنشین مولانا‌پژوهی با مولانا آشنا شدم دقیقاً ۳۰ سال می‌گذرد و در این مدت هیچ وقتالگوگیری نسل جوان از رابطه نبوده که از اشعارش نخوانم و با او نجوا نکنم و مقالاتی در این باب ننویسم. نام مولانا برایم بسیار شادی‌آور است به گونه‌ای که شنیدن نام او دین رحمت و اخلاق جهانی را در ذهنم متداعی می‌سازد و هماره با اشعار او زندگی کرده و می کنم و زیستنم را تا حد زیادی مدیون نفس گرم و بی بدیل او می‌دانم. آنگاه که مرگ او را به یاد می‌آورم هرگز اندوهناک نمی‌شوم اما دلم می‌خواست به جای ۶۷ سال صد سال عمر می‌کرد تا مثنوی‌اش از ۲۶ هزار بیت فراتر می‌رفت و من بیقرار بیقرارتر می‌شدم.

مولانا مرگ شمس‌الدین را باور نکرد و بر این عقیده بود که شمس کی می‌میرد بلکه او عروج کرده است. از این جهت بر همه آنانی که مرگ خورشید را باور داشتند نهیب زد که هرگز شمس نمی‌میرد.

کی گفت که آن زندهٔ جاوید بمرد کی گفت که آفتاب امید بمرد

آن دشمن خورشید در آمد بر بام دو دیده ببست و گفت خورشید بمرد

اینک زمان آن رسیده است که مرگ خود او را باور نکنیم آنگونه که خود او هم مرگ را باور نمی‌داشت و آن را به تعبیر مولایش علی(ع) پلی برای رساندن اهل بهشت به بهشت، اهل جهنم به جهنم و اهل وصال به وصال می‌دانست. اکنون او هم به‌واسطه مرگش به وصال می‌رسد. مولوی دیگر در اشعارش از مرگ یعنی وصلت به خداوند بحث کرده و چنین میگفت:

چون جان تو میستانی چون شکّر است مردن با تو زجان شیرین شیرین تر است مردن

سرانجام روز موعود فرا می‌رسد، مولانا روز ۲۷ام ماه دسامبر سال ۱۲۷۳ به معبوش دست می‌یابد. دوستداران او با دریافت خبر بیماری‌اش از روستاها به شهر روی می‌‌آوردند. روزی آفتابی بود. جمعیت بی‌شماری برای دفن پیکر مولانا به قونیه آمده بودند. همه برای در آغوش کشیدن پیکر او سینه چاک کرده و گریه‌ها می‌کردند. در بین جمعیت، رجال دولتی، صوفی‌ها، اصناف و اقشار مختلف جامعه از هر دین و مذهب وجود داشتند. همه سعی می‌کردند تا به نعش مولانا دست یابند. مراقبین نیز سعی می‌کردند تا مردم را با شمشیر و چماق از نعش مولانا دور نگه‌ دارند. در آن اثنا فردی بانگ برآورده و گفت: غیر مسلمین به کنار بروند. در مقابل، یک کشیش فریاد برآورده و می‌گوید: مولانا مسیح ما نیز است. ما عشق و محبت عیسی و موسی را در او دیدیم. همانگونه که مسلمانان او را “محمد وقت” می‌بینند، ما نیز او را به‌سان عیسی و مسیح خود مشاهده می‌کنیم. ما نیز چنان شما مریدان او هستیم. آیا او نبود که می‌گفت: ۷۲ ملت اسرار خود را از ما شنفته و ما نی هستیم که با یک پرده صدها صدا می‌دهیم؟ او آفتاب همه بود. آفتاب، نه تنها یک نقطه، بلکه تمامی جهان را روشن می‌کند. بعد از پایان سخنان کشیش، خاخامی لب به سخن گشوده و می‌گوید: مولوی چنان فانی‌ای است که هر روز بدان نیاز داریم. آیا گرسنه‌ای را دیده‌اید که از نان فرار کند؟روز عُرس مولانا 3

در پایان این سخنان دیگر کسی اعتراض نکرده و تابوت در معیت انبوهی از جمعیت، نخست برای اقامه نماز میت به مسجد و سپس نیز به آرامگاه انتقال داده می‌شود. در طول راه نی‌ها و دف‌ها نواخته شده و سمازن‌ها در معیت غزل‌ها دور خود چرخ می‌زنند. عصر هنگام، پیکر مولانا به خاک سپرده می‌شود. از آن لحظه به‌عنوان شب عرس یاد می‌گردد. به عقیده مولانا روز مرگ لحظه وصلت با یار می‌باشد. مولانا مرگ را به‌عنوان تولد جدید و دستیابی به یک مرحله دیگر ارزیابی می‌کند. او روز مرگ را به عنوان روز عید و روز عروسی ارزیابی می‌کرد. امروزه نیز سالگرد درگذشت مولانا در قونیه به عنوان شب عرس یعنی شب عروسی طی مراسمی گرامی داشته می‌شود. در شب عروسی، دراویش بنا به وصیت مولانا در معیت دف‌ها به رقص می‌پردازند.

مولانا چنین گفته است، اگر به دیدن قبرم بیایی، خواهی دید که خاک گورم می‌رقصد، ای دوست به هنگام آمدن به مجلس جدیدم، بدون دف میا… زیرا، حزن و اندوه شایسته مجلس خداوند نمی‌باشد.

بالاخره مولانا در باغچه گل‌خانه‌ای که کیقباد سلطان سلجوقی به پدرش ارمغان کرده بود، دفن شده است. امروزه در مقبره مولانا، ۳۲ سنگ قبر وجود دارد. در این مقبره، مولانا در کنار پسرش سلطان ولد بانی طریقت مولوی خفته است. کاش لختی شناختمان را به این انسان بی‌همتا زیاد می‌کردیم و در سایه آموزه‌هایش به زندگی‌مان طراوت می‌دادیم بلکه خود را از زندگی مجازی و صورتی رها می‌ساختیم و گامی در حقیقت‌جویی می‌نهادیم و لختی به حیات معنادار می‌اندیشیدیم و قدردان مولانا و حسام‌الدین می‌شدیم. کاش!!!!

بیقرار ۲۷ آذر روز عرس مولانا

برچسب‌ها: مولانا
[ چهارشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۷ ] [ ۲۳:۹ ] [ رضا بیقرار ]

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


سیزده − 7 =