پنج شنبه , ۳۰ شهریور ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » مقالات » علمی » روش‌شناسی علامه طباطبایی در تفسیرالمیزان

روش‌شناسی علامه طباطبایی در تفسیرالمیزان

 بخشعلی قنبری در گفت‌وگو با روزنامه فرهیختگان:
مصاحبه کننده :سجاد صداقت
روش «المیزان» معناشناسی توصیفی است.
علامه سیدمحمدحسین طباطبایی در ۲۴ آبان ماه ۱۳۶۰ در تبریز چشم از جهان فرو بست. علامه طباطبایی نویسنده، فقیه، فیلسوف و مفسر قرآن بود. درباره اهمیت این چهره برجسته شاید بتوان خصوصیات بی‌شماری را برشمرد اما زنده کردن حکمت و فلسفه و تفسیر در حوزه‌های تشیع بعد از دوره صفویه را باید یکی از مهم‌ترین این دلایل دانست. بخشعلی قنبری عضو هیات‌علمی گروه ادیان و عرفان دانشگاه آزاد اسلامی تهران مرکزی در گفت‌وگوی پیش‌رو به بحث روش‌شناسی علامه در تفسیرالمیزان پرداخته است؛ مجموعه کتاب‌هایی که علامه را برای همیشه در دنیای اسلام جاودانه کرد.
قنبری در این گفت‌وگو ضمن بحث در باب روش معناشناسی، به نسبت دیدگاه فلسفی علامه در تفسیرالمیزان نیز پرداخته است. اجازه دهید بحث را از روش‌شناسی علامه در تفسیرالمیزان آغاز کنیم. شما پیش از این در مقالاتی روش‌شناسی علامه طباطبایی در «المیزان» را بر پایه معناشناسی دانسته بودید. این روش‌شناسی را چگونه می‌توان توضیح داد؟

روشی که مرحوم علامه طباطبایی در المیزان به کار گرفته است، روش سمانتیک یا معناشناسی بوده است. این روش به دو بخش عمده معناشناسی تاریخی و معناشناسی توصیفی تقسیم می‌شود. در معناشناسی تاریخی، کلیدواژه‌ها یا مفاهیم اصلی یک آیه، در طول تاریخ مورد بررسی قرار می‌گیرد. در اینجا هم بحث پیرامون سه قسمت تاریخی شکل می‌گیرد یا به تعبیر خود معناشناسان سه زمینه یا کانتکس را مورد توجه قرار می‌دهند. اولین زمینه به قبل از متن مربوط می‌شود. یعنی مثلا در عصر جاهلی تا زمان نازل شدن قرآن. دوم در حدود خود متن است؛ یعنی زمانه خود متن و متونی که همزمان با آن متن این مفهوم یا مفاهیم را به کار می‌برند. سومین زمینه هم بررسی تطور تاریخی آن مفهوم است بعد از متن. این زمینه به دنبال این است که بعدها مفاهیمی که قرآن به کار برده دچار چه اتفاقاتی شده است. از این سه زمینه به معنا‌شناسی تاریخی یاد می‌کنند.

معناشناسی توصیفی چگونه تبیین و توضیح داده می‌شود؟
علامه به دنبال مبحث معناشناسی تاریخی، مساله معناشناسی توصیفی را بررسی می‌کند. در معناشناسی توصیفی درصدد بر می‌آید که خود متن را به سخن در آورد و مشاهده کند که خود متن درباره فلان مفهوم یا واژه‌ای که در قرآن به‌عنوان مفهوم یا واژه‌ای کلیدی به کار رفته است، چه می‌گوید یا خود آن متن چه نظری را در خود نهفته دارد. این رویکرد را معناشناسی توصیفی می‌گویند. در معناشناسی توصیفی چند مفهوم مورد توجه قرار می‌گیرد. مثلا بررسی می‌کند که آیا آن مفهومی که در قرآن مورد نظر است، مفهومی اساسی است یا نسبی؟ اگر مفهوم اساسی باشد و در قرآن نیز به همین معنا به کار رفته باشد در آنجا دیگر معنای لغوی و کتابخانه‌ای را مدنظر قرار می‌دهد و بررسی تمام می‌شود. اما اگر معنا نسبی باشد؛ یعنی آن واژه در قرآن به معنایی غیر از لغت و در سایر مواضع قرآن در معناهای مختلف به کار رفته باشد، آنها را بررسی می‌کند. به اضافه اینکه برای فهم بهتر معنای آن واژه سه کار را انجام می‌دهد.

در وهله اول به این مساله توجه می‌کند که آن واژه در محاصره چه واژگانی قرار گرفته؛ یعنی پیش و پس از یک واژه چه واژه‌هایی وجود دارد. با عنایت به آن واژه دایره معنایی واژه مورد نظر ما تا حدی حاصل می‌شود، چون آن واژه‌ها را در ارتباط با واژه مورد نظر خودمان بررسی می‌کنیم و این امر باعث می‌شود ما بدانیم که معنای واژه مورد نظر نسبت به آن معنایی که به کار رفته توسعه یافته یا توسعه نیافته است و دایره معنایی آن ضیق یا تنگ شده یا توصیف شده و ابعاد مختلف آن مورد توجه قرار گرفته است. در اینجا گفته می‌شود ما با مباحث همنشین سرو کار داریم. بعد از این کل متن بررسی می‌شود تا متوجه شویم مرادف‌های این واژه در سایر قسمت‌های متن در کجا به کار رفته‌اند. مثلا قرآن در کجا با استفاده از سایر واژه‌ها همین معنا یا معنای نزدیک به این را به کار برده است. در اینجا معناشناسان مطرح می‌کنند که مترادف مطلق نداریم. به این معنا که یک واژه در قرآن به کار رفته، واژه دیگر هم به همان معنا به کار رفته است. آنان معتقدند این دو واژه معنای صددرصد مشابه ندارند و حتما تفاوتی در آنها وجود دارد. با پیدا شدن این مفاهیم جانشین آنگاه ما می‌توانیم شبکه معنایی به وجود آوریم و براساس شبکه معنایی دوباره به فهم عمیق‌تر آن واژه پی می‌بریم. کار دیگری که انجام می‌شود این است که مفاهیم متقابل واژه مورد توجه قرار می‌گیرد. در اینجا می‌خواهیم ببینیم که در مقابل این واژه چه واژه‌هایی قرار گرفته است. البته متقابل لزوما متضاد نیست و ممکن است متغایر یا انواع دیگر تقابل مدنظر باشد. با این کاری که انجام می‌دهیم دوباره معنای واژه به دست می‌آید. در اینجا اگر در یک مورد در مراحل اولیه متن این کار را انجام دادیم طبیعتا در مراحل بعدی هم آن را به اینجا ارجاع می‌دهیم. اما آنجا دیگر نیاز نیست ما براساس همین روش تفسیر کنیم.

علامه طباطبایی همه این مراحل روش‌شناسی تاریخی و توصیفی را در المیزان استفاده می‌کند؟
قصد مرحوم علامه طباطبایی این بود که این مراحل را در تفسیر قرآن مدنظر قرار دهد. منتها خود ایشان هم می‌دانست که به‌کارگیری این مراحل در تفسیر قرآن بسیار زمان‌بر است. ایشان سعی می‌کند روش معناشناسی را تا حد ممکن به کار برد. اولا عمده کار مرحوم طباطبایی در تفسیر قرآن معناشناسی توصیفی است. به نظر می‌رسد که ایشان در معناشناسی توصیفی تا حد ممکن تمام توان خود را به کار بسته و از این جهت توفیق زیادی هم به دست آورده است. منتها در همین حوزه مرحوم علامه طباطبایی نتوانست همه مفاهیم نسبی، نفسی یا اساسی، همنشین، جانشین، متقابل و… را به کار برد، چون این کار زمان‌بر بود. اما نکته مهمی که در تفسیرالمیزان به کار بسته شده است این بود که مفاهیم و معنای آیات با عنایت به خود قرآن استخراج شود. از این جهت شما می‌بینید در متن قرآن واژه‌ها به معنایی به کار رفته که در لغت ممکن است آنها وجود نداشته باشند. بنابراین مرحوم علامه طباطبایی این مساله را مدنظر قرار داده و تا حد امکان از آن استفاده کرده است و چنانکه اشاره کردم موفق هم بوده است.

با این اوصاف علامه چندان نتوانسته به روش‌شناسی تاریخی بپردازد.
مرحوم علامه تا حد توان سعی کرده تاریخ واژه را نیز بررسی و بیان کند که این واژه در طول تاریخ چگونه بوده است. به اضافه اینکه ایشان در آخر تفسیرها بخشی به نام «بحث الروایی» دارد که با آن خواسته بخش دوم معناشناسی تاریخی را که بررسی واژه یا مفهوم در کانتکس معاصر و همزمان آن متن است، به کار برد. منتها مرحوم علامه در اینجا شبکه معنایی درست نکرده و فقط روایت‌های پیرامون آن را آورده است. ایشان در آنجا دیگر به بررسی اینکه روایات به لحاظ معنایی چه ارتباط عمیقی با آن واژه مورد نظر قرآنی پیدا می‌کند را بررسی نکرده است. به نظر می‌رسد جای چنین مطالعه‌ای در تفسیرالمیزان خالی است. ولی در مجموع ایشان در روش معناشناسی توصیفی که خود از آن به تفسیر قرآن به قرآن یاد می‌کند توفیق زیادی دارد و همین امر هم باعث شده المیزان در میان سایر تفسیرهای قرآن شاخص باشد و به همین دلیل ما وقتی معنایی را از المیزان راجع به مفهومی از قرآن به دست می‌آوریم واقعا می‌توانیم اطمینان داشته باشیم که این معنا از نظر معنا‌شناسی توصیفی قابل اعتماد است و قرآن در این مورد به سخن درآمده است. این توفیق بزرگ مرحوم علامه طباطبایی است.
علامه بحث فلسفی را در معناشناسی قرار نداده است.

ما علامه طباطبایی را به‌عنوان یک فیلسوف بزرگ می‌شناسیم. آیا می‌توانیم این دیدگاه علامه طباطبایی را در تفسیرالمیزان مشاهده کنیم؟
ایشان در پایان بحث‌های خود در تفسیرالمیزان بحث فلسفی هم می‌کند منتها بحث فلسفی در معناشناسی به‌طور مستقل جایگاهی ندارد. البته در علم معناشناسی مباحث فلسفی به میزان زیادی وارد شده است اما در روش معناشناسی چنین ورودی را نمی‌بینیم. هر چند مرحوم علامه طباطبایی بحث فلسفی را وارد کرده است اما ایشان در آنجا بحث فلسفی را در خدمت معناشناسی قرار نداده است. زمانی که ما می‌خواهیم بحث فلسفی انجام دهیم آن را با بهره‌گیری از واژگان بررسی می‌کنیم. البته این کار در المیزان صورت نگرفته است. در روش معناشناسی این نظریه‌های ما نیست که ما را پیش می‌برد بلکه این واژگان هستند که بحث را به جلو می‌برند. مرحوم علامه طباطبایی بحث فلسفی را در دل مبحث اصلی خود نمی‌آورد. این نوع نگاه وقتی معنادار و عمیق‌تر می‌شود که با روش معناشناسی عجین شود؛ یعنی واژه‌ها ما را به معنای فلسفی برسانند نه اینکه نظریه‌های فلسفی بر واژه‌ها تحمیل شود. به نظر می‌رسد که علامه طباطبایی فرصت پیدا نکرده است این کار را انجام دهد. (وتلاک نارون)

:: موضوعات مرتبط: مصاحبه ها، معناشناسی

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


پنج × 3 =