شنبه , ۲۷ آبان ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » اخبار » زمان نزدیک غروب درروستای من

زمان نزدیک غروب درروستای من

در روستا است کوچه ما خیر النبات بود ولی هیچ وقت ندانستم چرا در این روستا اسم کوچه ما خیرالنبات باشد و چرا این اسم و چرا عربی؟ نمی دانم!! وقتی از منزل بیرون می آمدم و از این کوچه رو به جنوب راهی می شد به یک پیچی می رسیدم و چون سرم را به سمت جنوب تغییر می دادم چشمم به مدرسه قذیمی روستا می افتاد که زمانی من هم تا کلاس پنجم در همانجا درس خوانده ام. ارگ این بیرون رفتن از منزل نزدیک غروب آفتاب رخ دهد منظره بسیار جالبی چشم آدمی را به خود جلب می کند و آن اینکه چند نفر از بزرگان محله روی چمن نزدیم مدرسه نشسته اند و گپ می زنند و چایی دبشی را نوش جان می کنند. به زمین تکیه کرده اند و هر یک هم تسبیحی در دست دارند و از همه جا سخن می گویند و نیک خوش می گذرانند و اگر یکی از آنان نمازشان را نخوانده باشند همانجا آن را اقامه می کنند.غروب روستای من

گاهی هم من از آجا عبور می کردم یک از آنان به نام مشهدی نبی باباایی با صدای مهربانانه و دلنشین صدا می کرد بخشعلی کجا می روی بیا اینجا بیا چند کلامی باهم سخن کنیم! و من هم می پذیرفتم و او می گفت بنشین و یک چایی نوش جان کن و …

لحظات می گذشت تا اینکه آفتاب غروب می کرد و همه این پیروردان پاک دل نماز مغرب و عشای خود را روی همان چمن ها می خواندند و بعد باز چند کلامی سخن می گفتند و راهی منازلشان می شدند.

اما اینک وقتی به همان جا نگاه می کنم نه چمن مانده نه مشهد نبی و دوستانشان! شگفتا فقط یادی در اذهان مانده و بس! و نیک بنگریم کهآفتاب عم ما نیز به غروب می گراید تا غروب عمر فرا نرسیده نماز مغرب را بخوانیم که زمان برای انجام کارهای نیک طولانی نیست. مواظب باشیم که فردا ما نیز خاطره خواهیم شد اما کاش خاطره شویم اما با اعمال نیک و یادگارهای مفید برای خلق خدا کاش!! بیقرار ۲۵ اسفند ۱۳۹۴کچی قالاسی

[ چهارشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۴ ] [ ۲۳:۳۶ ] [ رضا ]

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


18 − 4 =