دوشنبه , ۲ مهر ۱۳۹۷
جدیدترین اخبار
خانه » اخبار » زنان فرزانه‌ی روستای من

زنان فرزانه‌ی روستای من

در فرهنگ اسلامی، زن به همان اندازه ارزشمند است که مرد ارزشمند است. اما در مواقعی نقشی که برخی از زنان در مقاطعی از تاریخ ایفا می‌کنند به مراتب از مردان بیشتر بوده است. در روستای من در ۶۰ سال گذشته مردسالاری به‌طور کامل حاکم بود اما اتفاقا در همین زمان زنانی در این روستا زندگی می‌کردند که درس‌آموز مردان و زنان همین جامعه می‌شوند. بی‌شک اگر این زنان در یک موقعیت دیگر به سر می بردند به طور مسلم جزو انسان های معروف و موثر می شدند اما چون در یک جامعه محدود و ناشناخته به ظهور رسیده اند در حیطه همان روستا باقی مانده اند. در ادامه به دو نمونه از این زنان اشاره می کنم تا مخاطبان من بدانند که اگر اندک مجالی به زنان این جامعه بدهیم آنان در کسب فضایل هرگز از مردان عقب نخواهند ماند.

۱) گوهر خانوم یکی از زنان همین جامعه کوچک است که دست کم در دو حوزه خوش درخشیده و توانسته خدماتی به جامعه خود بکند تا آنان را گامی به سوی سعادت و رستگاری رهنمون شود. او در زمان خود یک طبیب سنتی به شمار می رفت. او همان زنی است که ۶۰ سال پیش با ترکیب برخی از مواد گیاهی درمان خوب و موثری برای فرزنددار شدن برخی از زوج ها پیدا می کند که سالیان سال در حسرت فرزندی می سوختند که اکنون هستند کسانی که در اثر مصرف داروهای این زن محترم به دنیا آمده اند.نقل است که در همان دورانی که اشاره کردم میان دو طایفه به نام های کریم بیکی ها و حسنی ها در این روستا دعوایی رخ می دهد که همین زن نقش آفرینی می کند و مانع خونریزی بزرگی در این روستا می شود. داستان از این قرار است که به طایفه حسنی ها خبر می رسد که دسته ای از طایفه ی کریم بیکی ها به مراتع حسنی ها رفته و علف های آنان را چیده اند و همه با داس ها و شانه های خود در حال بازگشت به روستا بودند که حسنی ها آماده دعوا می شوند و در جایی کمین کرده به آنان حمله ور می شوند و تا می توانند برخی را کتک می زنند. در همین زمان و قبل از آنکه طایفه مقابل هم واکنش نشان دهد و دعوا بالا بگیرد همین زن کتاب کانندی را در پاچه ی سیاهی می پیچد و آن را با عنوان قرآن کریم بالای سر می برد و طرفین را به این قرآن قسم می دهد که دست از دعوا بکشند و با مذاکره مشکل شان را حل کنند و سخن او کارگر می افتد و دست از دعوا برمی دارند و بدین ترتیب با تدبیر یک زن از خونریزی بزرگی جلوگیری می شود.

۲) در روزگاری که مردم این روستا به شهر و بهداشت و درمان دسترسی نداشتند یک خانمی با عنوان همسر دکتر عباسعلی دست به کار می شود و از شهر یک سرنگ شیشه ای می‌خرد و با همان یک سرنگ جلو درد و رنج بلکه مرگ عده ای را می گیرد اما برای اینکه باعث انتقال میکروب نشود ظرف استیلی داشت که بعد از زدن هر نوبت آمپول آن را در آبی انداخته کاملا می جوشاند و بعد از آن اقدام به آمپول زنی می کرد.

۳) در همین روستا زنی به نام ملا زینب معلم مردانی بود که می خواستند قرآن و گلستان بیاموزند. پدرم که شاگرد همین زن بود نقل می کرد که ابهت این زن در معلمی به حدی بود که هیچ کس جرات نمی کرد بدون مطالعه و حل تمرینات به کلاس وی بیاید.

فراموش نکنیم که این اقدامات از سوی این زنان مدیر و مدبر در زمانی صورت می گیرد که در همین روستا تنها پنچ یا شش نفر قرآن خواندن بلدند و از سواد جز این اندازه هیچ خبری نبود.

بخشعلی قنبری ۱۲ فروردین ۱۳۹۷

موضوعات مرتبط: روستای من
برچسب‌ها: زنان روستای من
[ پنجشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۷ ] [ ۱۲:۴۵ ] [ رضا بیقرار ]

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


7 + 12 =