پنج شنبه , ۳۰ شهریور ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » معارف » امام کاظم ع » شهادت مظلومانه امام کاظم (ع )

شهادت مظلومانه امام کاظم (ع )

هـارون در ایـن ایـام یـک مـجـلس (تمام عیار طاغوتى در کاخ خود) ترتیب داد که بسیارى از رجال
کشورى و لشکرى در آن شرکت کرده بودند، به آنان رو کرد و چنین گفت :
((اى مـردم ! فـضـل بـن یـحیى (در مورد کشتن موسى بن جعفر) از فرمان من سرپیچى کرده
است ، من مى خواهم او را لعنت کنم ، شما نیز همصدا با من ، او را لعنت کنید)).
هـمـه حـاضـران در مـجـلس فـریـاد زدنـد:((لعـنـت بـر فـضل بن یحیى ))، فریاد لعنت آنان ، در و دیوار
کاخ هارون را به لرزه درآورد، این خبر بـه یـحـیـى بـن خالد برمکى ، پدر فضل رسید، فورا با شتاب ،
خود را به کاخ هارون رسـانـد و از در مخصوص ،غیر از در همگانى ،واردکاخ شد و از پشت سر
هارون به طورى که او نفهمد،نزد هارون آمد و به هارون گفت : استدعا دارم به عرض من توجّه
فرمایید.
هـارون در حـال نـاراحـتـى و خـشـم ، گـوش فـراداد، یـحـیـى گـفـت : فـضل یک جوان تازه کار است
(که نتوانسته فرمان تو را اجرا سازد) من به جاى او جبران مى کنم و فرمان تو را اجرا مى نمایم .
هارون از این سخن برافروخته و شادمان شد و به مردم روکرد و گفت :
فـضـل بـن یـحـیى در موردى از فرمان من سر باز زد و من او را لعنت کردم ، اینک او توبه کرده و به
فرمان من بازگشته است ، پس او را دوست بدارید!)).
هـمـه حـاضـران گـفـتـند: ما هرکس تو را دوست دارد، دوست مى داریم و با هرکس که با تو
دشمنى کند دشمن هستیم ، اینک ما فضل را دوست داریم .
یـحـیى بن خالد، پس از این ماجرا، با عجله به بغداد آمد، مردم از ورود شتابزده یحیى (از رِقـّه ) بـه
بـغـداد، هـراسـان شدند و هرکس در این باره سخنى مى گفت (و بازار شایعات رواج یـافت ) ولى
یحیى خود وانمود کرد که براى تنظیم امور شهر و رسیدگى به کار کـارگـزاران و فـرمـانـداران آمـده
اسـت و در این مورد خود را به بعضى از اینگونه کارها سرگرم کرد که سخنش را درست جلوه دهد.
سـپـس ((سـنـدى بـن شـاهـک )) (جـلاّد بـى رحـم ) را طـلبـیـد و در مـورد قـتـل امـام کـاظم (علیه
السلام ) به او فرمان داد و او از فرمان یحیى اطاعت کرد و تصمیم بر کشتن امام موسى بن جعفر
(علیه السلام ) گرفت به این ترتیب که : زهرى به غذاى امام کاظم (علیه السلام ) ریخت و آن را
نزد آن حضرت گذاشت .
و بعضى گویند: او زهر را در میان چند دانه خرما وارد نمود و نزد آن حضرت گذارد.
وقـتـى کـه امـام کاظم (علیه السلام ) از آن غذا خورد، طولى نکشید که آثار زهر را در خود
احـساس کرد. پس از آن ، آن بزرگوار سه روز در حالت دشوارى و ناراحتى بسر برد و در روز سوّم
جان به جان آفرین تسلیم نمود (و شهد شهادت نوشید).
ظاهر سازى سندى بن شاهک
پـس از شـهـادت امـام مـوسى بن جعفر (علیه السلام ) به دستور مخفیانه دستگاه طاغوتى
هـارون ، سـنـدى بـن شـاهـک ، جـمـعـى از فـقـهـا و بـزرگـان و رجال بغداد را که در میانشان
((هیثم بن عدى )) نیز بود، نزد جنازه حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام ) آورد، آنان به بدن
امام کاظم (علیه السلام ) نگاه کردند، اثرى از زخم و خـراش و آثـار خـفـگـى در آن ندیدند و سندى
بن شاهک از همه آنان گواهى گرفت که امام کاظم (علیه السلام ) به مرگ طبیعى از دنیا رفته
است و آنان نیز این گواهى را دادند.
سـپـس جـنـازه امـام را از زنـدان بـیـرون آورده و کـنـار جسر بغداد نهادند و اعلام کردند: این موسى
بن جعفر (علیه السلام ) است که از دنیا رفته ، بیایید به جنازه اش نگاه کنید.
مـردم ، گـروه گـروه مـى آمـدند و با دقّت به صورت آن بزرگوار نگاه مى کردند و مى دیدند که از دنیا
رفته است .
گـروهـى بودند که در زمان زنده بودن امام کاظم (علیه السلام ) اعتقاد داشتند که او همان ((قائم
منتظر)) است و زندانى شدن او را، همان غیبتى مى دانستند که از خصوصیّات حضرت قائم (علیه
السلام ) است .
یحیى بن خالد دستور داد تا جار بکشند که موسى بن جعفر (علیه السلام ) مرده است و این
جنازه اوست که رافضیان مى پندارند او قائم منتظر است و نمى میرد، بیایید به جنازه اش بنگرید.
مردم آمدند و او را دیدند که از دنیا رفته است .

منبع :سایت جامع سربازان اسلام

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


یک × چهار =