چهارشنبه , ۱ آذر ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » مقالات » انتقادی » شکل گیری یک تهمت

شکل گیری یک تهمت

سلام

 در سال  ۱۳۵۳ داداش ۱۰ ساله ام به هنگام بازگشت از باغ انگور پدرم ؛ در زمان حیات مرحوم پدرم  با دوچرخه اش دچار حادثه می شود ، متأسفانه در این حادثه، از ناحیه ی ساعد دست چپ صدمه می بیند و دو استخوان ساعدش از طرف آرنج می شکند .علی قنبری 1

مرحوم پدرم دستش به دست شکسته بند کارنابلد می سپارد … و ساعد برادر نازنین ، کج و ناقص جوش می خورد.

وی با همین وضع در سال تحصیلی ۱۳۵۳ و ۱۳۵۴ در پایه ی چهارم به تحصیل می پردازد ؛ تا اینکه معلّم پایه چهارمش به منزل پدرم می آید ، و از او در خواست می کند تا شاگردش بخشعلی  را برای معالجه دستش ،به تبریز ببرند .

البتّه با چند بار رفت آمد به بیمارستان خیریّه تبریز در نهایت پدرم با عمل جرّاحی موافقت نمی کند . …

هدف من ار بیان این حادثه، بیان چگونگی شکل گیری یک تهمت [ در باره ی خودم و روشن شدن این بر چسبِ ناچسب زشت اجتماعی است] :

 در سال ۱۳۶۱ بنده به عنوان مسؤل بسیج اقتصادی شهرستان مرند ، انتخاب شده بودم؛  چند ماهی از این مسؤلیت سپری نشده بود%d8%aa%d9%87%d9%85%d8%aa-2 ، که یکی از اهالی زادگاهم ،  به من خبر دادند ،که افرادی (۱) بر علیه شما طوماری امضاء کرده  و به مقامات مرند ، جهت اخراج شما از نهادهای شهرستان، تحویل داده اند .

چند ماه بعد شهید زنده یاد عسگر خلفی از وجود چنین نامه ای مرا مطّلع کردند؛ اسامی فوق (امضاء کنندگان طومار) را به من دادند؛  در این  نامه مرا به بی دینی ، تود ه ای و شخصی نفوذی ، از ناحیه گروههای معاند با جمهوری اسلامی ایران، معرفی کرده بودند …

آن طوریکه ؛ در سال ۱۳۶۲ یکی از آقایان بر حسب مشاجره ای که، بین من و او بر سر همین قضیّه در داخل مینی بوسِ، مرحوم خداداد حسن زاده به وجود آمد ؛پیش پدرم و دیگرمسافران گفت :

چرا آقای “معلّم (معلم چهارم ابتدایی برادرم) به منزل شما (درسال ۱۳۵۴) رفت آمد می کرد ؟ (مهمترین استدلال)

 گفتم من آن آقا را نمی شناختم ؛ ایشان معلّم برادرم در پایه چهارم ابتدایی بودند , و آمدن ایشان به منزل پدر به عنوان معلّم برادرم ، برای معالجه ی دست برادرم در تبریزبود نه چیز دیگر و … !!!

بعد ها ، در طی سالهای بعد متوجّه شدم که آقای ” معلّم ، از گروه های غیر مذهبی و بد سابقه ی کشور بوده است!!! .(به احتمال ،توده  یا از اذناب آن؛ الله یعلم) . فعلاً ایشان نیز در قید حیات نیستند ، خداوند از سر تقصیراتش بگذرد که با این عملش باعث این تهمت بزرگ علیه من شدند . اگرچه گروه فوق، این بهانه را هم نداشتند ، بهانه های دیگری را می تراشیدند ؛ خداوند از سر تقصیراتشان بگذرد .


حال برای پیشگیری  از چنین تهمتها چه باید کرد:

۱- ناپخته وارد مسائل اجتمایی نشویم.

۲- حسادت مردم را تحریک نکنیم.

۳-تا وضع درونی افراد را نشناخته ایم با آنها به مباحثه نپردازیم . (لب مگشا ار چه در او نوش هاست)

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


16 − هشت =