پنج شنبه , ۳۰ شهریور ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » اخبار » صبر چه فضیلت بزرگی است

صبر چه فضیلت بزرگی است

[…] سوره ۱۲یوسف, آیه ۱۸قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ

این جمله جواب یعقوب (علیه‏ السلام‏) است ،طباطبایی7 و این جواب را در وقتی داده که خبر مرگ یوسف ، فرزند عزیز و حبیبش را شنیده ، فرزندان بر او درآمده‏ اند در حالی که یوسف را همراه ندارند ، و با گریه و حالتی پریشان خبر می‏دهند که یوسف را گرگ خورده ، و این پیراهن خون‏ آلود اوست ، و او در همین حال مقدار حسد برادران را نسبت به یوسف می‏ دانست ، و اینکه او را به زور و اصرار از دستش ربودند به خاطر داشت و حال نیز که پیراهنش را آورده‏ اند وضع خونین پیراهن اعلام به دروغگویی آنان می‏کند ، در چنین شرایطی این جواب را داده و همین را هم می‏ باید می ‏داد .

آری ، در این جواب هیچ اعتنایی به گفته آنان که گفتند : ما رفته بودیم مسابقه بگذاریم نکرده و فرموده : بلکه نفس شما امری را بر شما تسویل کرده و تسویل به معنای وسوسه است ، و معنای پاسخ او این است که : قضیه اینطور که شما می‏گویید نیست ، بلکه نفس شما در این موضوع شما را به وسوسه انداخته ، و مطلب را مبهم کرده ، و حقیقت آن را معین ننموده .

آنگاه اضافه کرد که من خویشتندارم ، یعنی شما را مؤاخذه ننموده ، در مقام انتقام بر نمی‏آیم ، بلکه خشم خود را به تمام معنی فرو می‏برم .

پس اینکه فرمود : قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْرًاخود تکذیب دعوی آنان و هم بیان این جهت است که من به خوبی می‏دانم فقدان یوسف مستند به این گفته ‏های شما و دریدن گرگ نیست ، بلکه مستند به مکر و خدعه ‏ای است که شما به کار برده‏ اید ، و مستند به وسوسه‏ ای است که دلهای شما آن را طراحی کرده ، و در عین حال به منزله مقدمه‏ ای است برای جمله بعد که می‏فرماید :

فَصَبْرٌ جَمِیلٌ

ترجمه المیزان ج : ۱۱ص :۱۴۱

در جمله ف

فَصَبْرٌ جَمِیلٌ صبر را مدح کرده و این از قبیل به کار بردن سبب در جای مسبب است ، یعنی در جایی که می‏بایست بفرماید من بر آنچه که بر سرم آمده صبر می‏کنم ، به سبب اینکه صبر خوب است تنها سبب را آورده .

و اینکه کلمه صبر را نکره ( بدون الف و لام ) آورده ، و آن را توصیف نکرده ، بلکه بطور مبهم فرموده صبر خوبست اشاره به عظمت قضیه و تلخی و دشواری تحمل آن است .

و اگر حرف فاء را که برای تفریع و نتیجه‏گیری است بر سر جمله آورده و فرموده : پس صبر خوبست برای اشعار به این جهت است که اسباب و آن جهاتی که دست به هم داده و این مصیبت را به بار آورده وضعش طوری است که در برابر آن جز صبر هیچ چاره دیگری نیست ( پس صبر بهتر است ) ، برای اینکه اولا یوسف محبوبترین مردم بود در دل او ، و اینک دارند خبر می‏دهند که چنین محبوبی طعمه گرگ شده ، و برای گواهی خود پیراهن خون‏آلودش را آورده‏اند ، و ثانیا او خود بطور یقین می‏داند که اینان در آنچه که می‏گویند دروغگویند ، و در نابود کردن یوسف دست داشته و نقشه‏ ای داشته ‏اند ، و ثالثا راهی برای تحقیق مطلب و به دست آوردن اینکه بر سر یوسف چه آمده ، و او فعلا کجا است و در چه حالی است ، در دست نیست .

او برای چنین پیشامده ای ناگواری جز فرزندانش چه کسی را دارد که برای دفع آن به این سو و آن سو روانه کند ؟ و فعلا این مصیبت به دست همین فرزندان رخ داده ، نزدیکتر از ایشان چه کسی را دارد که به معاونت وی از ایشان انتقام بگیرد ؟ و به فرضی هم که داشته باشد چگونه می‏تواند فرزندان خود را طرد نماید .

(پس باز صبر بهتر است) .

چیزی که هست معنای صبر این نیست که انسان خود را آماده هر مصیبتی نموده صورت خود را بگیرد تا هر کس خواست سیلیش بزند ، نه ، معنای صبر – که یکی از فضایل است – این نیست که آدمی چون زمین مرده زیر دست و پای دیگران بیفتد مردم او را لگدکوب کنند ، و مانند سنگ دم پا بازیچه‏ اش قرار دهند ، زیرا خدای سبحان آدمی را طوری خلق کرده که به حکم فطرتش خود را موظف می‏داند هر مکروهی را از خود دفع نماید ، و خدا هم او را به وسائل و ابزار دفاع مسلح نموده تا به قدر توانائیش از آنها استفاده کند ، و چیزی را که این غریزه را باطل و عاطل سازد نمی‏توان فضیلت نام نهاد .

بلکه صبر عبارت است از اینکه انسان در قلب خود استقامتی داشته باشد که بتواند کنترل نظام نفس خود را – که استقامت امر حیات انسانی و جلوگیری از اختلال آن بستگی به آن نظام دارد – در دست گرفته ، دل خود را از تفرقه و نسیان تدبیر و خبط فکر و فساد رأی جلوگیری کند .

پس صابران آنهایی هستند که در مصائب استقامت به خرج داده و از پا درنمی‏ آیند ، و

ترجمه المیزان ج : ۱۱ص :۱۴۲

هجوم رنجها و سختیها پایشان را نمی‏ لغزاند ، به خلاف غیر صابران که در اولین برخورد با ناملایمات قصد هزیمت می‏کنند و آنچنان فرار می‏کنند که پشت سر خود را هم نگاه نمی‏کنند .

از همین جا معلوم می‏شود که صبر چه فضیلت بزرگی است ، و چه راه خوبی است برای مقاومت در برابرمصائب و شکستن سورت و شدت آن ، ولی با این حال به تنهایی کافی نیست که عافیت و سلامت را که در مخاطره بوده برگرداند ، در حقیقت صبر مانند دژی است که انسان از ترس دشمن بدان پناهنده شود ، ولی این دژ نعمت امنیت و سلامتی و حریت حیات را به انسان عودت نمی‏دهد ، و چه بسا محتاج به سبب دیگری شود که آن سبب رستگاری و پیروزی را تامین نماید .

این سبب در آیین توحید عبارت است از خدا – عز سلطانه .

یک نفر موحد وقتی ناملایمی می‏بیند و مصیبتی به او روی می‏آورد نخست خود را در پناه دژ محکم صبر قرار داده ، بدین وسیله نظام عبودیترا در داخل خود در دست گرفته و از اختلال آن و متلاشی شدن قوا و مشاعرش جلوگیری می‏کند ، و سپس بر پروردگار خود که فوق همه سبب‏ها است توکل جسته ، امید می‏دارد که او وی را از شری که روی آورده حفظ کند ، و همه اسباب را به سوی صلاح حال او متوجه سازد ، که در این صورت کار او کار خود خدای تعالی شده ، و خدا هم که بر کار خود مسلط است ، اسباب را هر چند سبب بیچارگی او باشد به سوی سعادت و پیروزی او جریان می‏دهد ، و ما در این باره در تفسیر آیه و استعینوا بالصبر و الصلوه در جلد اول این کتاب بحثی را گذراندیم .

به خاطر همه این جهات بود که یعقوب بعد از آنکه فرمود :

فَصَبْرٌ جَمِیلٌ دنبالش گفت : وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ و کلمه صبر را با کلمه توکل تمام کرد ، نظیر آنکه در آیات بعدی همین معنا را رعایت نموده چنین گفت : فَصَبْرٌ جَمِیلٌ عَسَى اللَّهُ أَنْ یَأْتِیَنِی بِهِمْ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ … .

پس جمله وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ – که راستی کلام عجیبی است – توکل یعقوب را بر خدای تعالی بیان نموده ، می‏فرماید : من می‏دانم که شما در این قضیه مکر و حیله‏ ای به کار برده‏ اید ، و می‏دانم که یوسف را گرگ نخورده ، و لیکن در کشف دروغ شما و دست‏یابی بر یوسف به اسباب ظاهری که بدون اذن خدا هیچ اثری ندارند دست نمی‏ زنم و در

ترجمه المیزان ج : ۱۱ص :۱۴۳

میان این اسباب دست و پا نمی‏زنم بلکه با صبر ، ضبط نفس نموده ، و با توکل به خدا حقیقت مطلب را از خدا می‏خواهم .

پس معلوم شد که جمله وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ دعایی بود که یعقوب (علیه‏ السلام‏) در مقام توکل کرده ، و معنایش این است : پروردگارا ! من در این گرفتاریم بر تو توکل کردم تو در آنچه که این فرزندانم می‏گویند یاریم کن .

و این جمله توحید در فعل را می‏ رساند .

یعقوب خواست بگوید تنها و یگانه مستعان خداست ، و مرا جز او مستعانی نیست .

آری ، او معتقد بود که هیچ حکم حقی نیست مگر حکم خدا ، و در آیاتی که به زودی می‏آید به همین معنا تصریح کرده و گفته است : إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ .

و برای اینکه توحید در فعل را تکمیل نموده و به بالاتر از این برساند اصلا اسمی از خود نبرد ، و نگفت : بزودی صبر خواهم کرد و نیز نگفت : و من در آنچه شما می‏گویید به خدا استعانت می‏جویم بلکه خود را به کلی کنار گذاشت و فقط از خدا دم زد ، تا برساند همه امور منوط به حکم خداست که تنها حکم او حق است ، و این کمال توحید او را می‏رساند و می‏ فهماند که با آنکه در باره یوسفش غرق اندوه و تاسف است ، در عین حال یوسف را نمی‏خواهد و به وی عشق نمی‏ورزد ، و از فقدانش دچار شدیدترین و جانکاه‏ترین اندوه نمی‏گردد مگر به خاطر خدا و در راه خدا . […]

ترجمه المیزان ج : ۱۱ص :۱۴۰ الی ۱۴۳

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


3 × 5 =