جمعه , ۲۶ آبان ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » اخبار » طلب یاری

طلب یاری

یک روز خدمت پدر گرامی بودم بهش گفتم پدرجان نگران شما هستم اجازه می دهید تهران را رها کنم و بیام مرند و در خدمت شما باشم؟ پدر از گوشه چشمش با غضب و با اظهار ناراحتی شدید گفت خجالت نمی کشی همه می روند تهران تا چیزی بشوند بعد آن وقت تو می خواهی بیایی به این روستای دور افتاده که از من مواظبت کنی؟ اگر قرار بود برگردی برای چه رفتی؟ من حاضرم همه سختی ها را به جان بخرم تا تو به جایی برسی. البته من نتوانستم چیزی بگویم. اما اکنون من مانده ام خواست پدر که آیا می توانم محققش کنم یا نه؟ دست کم می دانم به نهج البلاغه علی(ع) علاقه وافری داشت و احتمالاً یکی از آرزوهایش این بود که من بتوانم در این زمینه دست به کاری بزنم. اینک او رفته و تا می توانست همه ی سختی ها را به جان خرید و برای رضایت و راحتی خودش رضایت نداد که من به روستا برگردم اما من چه؟ آیا خداوند جرأت برآورده کردن خواسته های پدر را به من خواهد داد؟ می دانم ضعیف و کم رمقم اما می توانم از خداوند بخواهم که سر راه من هم مانند مولوی حسام الدین/ حسام الدین هایی را بگذارد تا با تشویق و مدد رسانی شان بتوانم باروی سفید در آخرت پدر را ملاقات کنم و بگویم که پدرجان همه سختی های که به جان خریدی جواب داد و پسر ناخوبت با کمک خوبان همراهش شرح عرفانی نهج البلاغه را به روحت تقدیم کرد و با دلی آرام نزد تو آمده است. آیا کسی هست که مرا یری کند تا این شرح را به نگارش درآورده و موسسه ای برای نهج البلاغه دست و پا کنم؟ خدایا مددی!! ۲۰ دی ۱۳۹۳lk منبع : منبع وبلاگ بی قرار

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


چهار × دو =