یکشنبه , ۲ مهر ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » اخبار » عاشقی پدرم به همسر مهربانش

عاشقی پدرم به همسر مهربانش

سال ۱۳۰۴ در روستای قراجه فیض اله بدنیا آمد. پدرم چهار ساله بود که مادرش را از دست داد و پدر او ۲۴ دکتر بخشعلی قنبری 2سال بدون همسر زندگی کرد . پس از درگذشت او که نوبت به پدرم رسید ایشان نیز مدت ۲۰ سال در فراق همسر زندگی کرد . پدرم از ابتدا عاشق همسر اولش بود او در فراق آن همسر از دست رفته شکیبایی زیادی کرد به طوری که آدمی به هنگام مطالعه آن به یاد عاشقان زنده تاریخ می افتد. او در و در ۲۸ سالگی عاشق دختری می شود که تنها ۱۲ سال داشت . طریقه آشنایی چنین بود که این دختر که نامش پری بود همراه مادرش از دوشیدن گوسفندان بر می گشتند که چهره ماهرویش در دیدگان پدر افتاد و او را مسحور خود کرد و پایه عشق نخستین را در دل وی کاشت. این عشق و رابطه دوستی چنان قوی بود که سه سال در دوران نامزدیشان طول کشید و در ۳۱ سالگی که معشوق ۱۵ سال داشت مراسم ازدواج انجام گرفت و ۴ سال نیز از خانه بخت فراری شد و بالاخره در ۳۵ سالگی معشوق محبوب ۱۹ ساله به خانه عاشق پا می گذارد و زندگی سامان می گیرد. نتیجه این وصلت و زندگی مشترک ده ساله چهار فرزند به یادگار ماند و یک دختر و یک پسر از دنیا رفته میشود که در نوبت فرزند چهارمی که نگارنده این سطور می باشد جان به جان آفرین تسلیم کرد. این فراق و جدایی زمانی به وقوع می پیوندد که تازه بارقه های امید به زندگی بهتر شعله ور شده بود اما دست تقدیر از آستین عزرائیل بیرون آمد و چون باد خزان بر برگ درختان این نونهال وزیدن گرفت و تمام گلهای روئیده در بهار زود گذر را یکباره به کام خویش گرفت و نابودی را رهین آنها ساخت .

از آن روزی که مادر مهربان نگارنده روی در نقاب خاک کشید، پدر همیشه از آن ایام خوش یاد می کند و از حکمرانی عشق و تسلط بی چند و چون آن دم می زند و بر تمام آن دوران افسوس می خورد. واقعاً عشق عجیب طرفه معجونی است که در هیچ کیمیاگری یافت نمی شود و راست گفتند که عشق کسب کردنی نیست بلکه حالتی یافتنی است و باید حضور آن را درک کرد. حضوری که تنها با درک دریافت حاصل می شود و الا به دست نخواهد آمد.

ناگفته نماند که پدرم به چنین عشقی در دوران چوپانی دست یافته و آن را بارور ساخته است. از گزارش های منقول از پدر مهربان می توان پاکی و صفای آن را یافت. این پاکی و صفا را می توان در دوران فراق ( = فرار و قهر چهارساله مادر ) بهتر فهمید چه به گفته پدر هر وقت چشمش به چهره محبوب می افتاد هوش از سرش می پرید و به عالم سرمستی پناه می برد.

عاشقی گر زین سراست گر زان سراست عاقبت مارا بدان شه رهبر است

تحمل هفت سال فراق یار از اهمیت آن خبر می دهد. وصف عشق و عاشقی حب مفرط ناشی از دلدادگی و دلبردگی است، از حیطه وصف بیرون است و در قاموس الفاظ و نوشتار نمی گنجد و به تعبیر عرفا و صوفیه راهی است که باید رفت و دلی است که باید آن صافی کرد تا بیگانگان را تماماً غربال کند ودر حریم آن اغیار را راه ندهد .

دفتر صوفی دوات و حرف نیست جز دل اسپید چون برف نیست

عرفا و صوفیه همیشه تأکید کرده اند که «عشق از اول خونی بود» و شواهد زیادی بر آن می توان در تاریخ سراغ گرفت. در زندگی پدر و مادرم که با عشق آغاز کرده بودند این وصل را می توان پیدا کرد. در سال های آخر عمر مادر، وقتی فرزند ششمی ( چهارمین فرزند باقیمانده ) به دنیا می آید آن اصل دیرین به تحقق می رسد و خون به شهادت فراق می نشیند و جدایی با خون رقم می خورد و با به دنیا آمدن پسری، مادر به عالم باقی می شتابد و ماندن را بر نمی تابد. بدین وسیله عشق به خون تبدیل می شود ودر رگهای افسرده و غمدیده و پریشان پدر جاری می شود و به نام و یاد او زندگی می کند.

… و اکنون یک پدر سرپرست چهار فرزند خردسال یتیم می شود. فرزندانی که هرگز از مهر مادر جوان خویش سیر نشده و آنان را در اوج نیاز به وادی تنهایی رها ساخت. بخشعلی قنبری شهریور ۱۳۷۱

منبع : وبلاگ بی قرار

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


شانزده + 5 =