یکشنبه , ۲ مهر ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » آموزشی » عبادت و پرستش ، نیاز ثابت انسان

عبادت و پرستش ، نیاز ثابت انسان

 منبع اسلام ومقتضیات زمان جلد ۱ صص ۲۸۱ تا۲۹۰

فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طَائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِیُنذِرُوا  قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ
شایسته نیست مومنان همگی ( به سوی میدان جهاد ( کوچ کنند،چرا از هر گروهی از آنان، طایفه ای کوچ نمیکند ) و طایفه ای در مدینه بماند (،تا در دین ) و معارف و احکام اسلم ( آگاهی یابند و به هنگام بازگشت به سوی قوم خود،آنها را بیم دهند؟! شاید ) از مخالفت فرمان پروردگار ( بترسند، و خودداری کنند! »(توبه ۱۲۲)
به طور کلی برای هر انسانی لازم است که دارای فکر نقادی باشد . قوه‏ نقادی و انتقاد کردن به معنای عیب گرفتن نیست . معنای انتقاد ، یک شی‏ء را در محک قرار دادن و به وسیله محک زدن به آن ، سالم و ناسالم را تشخیص دادن است . مثلا انتقاد از یک کتاب معنایش این نیست که حتما باید معایب آن کتاب نمودار بشود بلکه باید هر چه از معایب و محاسن‏ داشته باشد آشکار بشود . انسان باید در هر چیزی که از دیگران می‏شنود نقاد باشد یعنی آن را بررسی و تجزیه و تحلیل بکند . صرف اینکه یک حرفی در
میان مردم شهرت پیدا می‏کند خصوصا که با یک بیان زیبا و قشنگ باشد ، دلیل بر این نیست که انسان حتما باید آن را بپذیرد و قبول بکند . به‏ ویژه در امر دین و آنچه که مربوط به دین است ، انسان باید نقاد باشد .

آنچه که در شبهای گذشته راجع به احادیث بحث می‏کردیم که پیغمبر فرمود آنچه را که از من می‏شنوید به قرآن عرضه بدارید اگر موافق است بپذیرید و اگر مخالف است نه ، خود نوعی نقادی است . حدیثی است که من عین‏ عبارات آن یادم نیست ولی مضمون آن یادم است که ائمه ما آن را از حضرت‏ عیسای مسیح نقل کرده‏اند . تقریبا مضمونش اینست : شما که علم را فرا می‏گیرید ، اساس کار اینست که نقاد باشید یعنی قدرت انتقاد در شما باشد ، کورکورانه تسلیم نشوید ، خواه گوینده صالح باشد و خواه ناصالح . در بین‏ حدیث دارد : ” کونوا نقادا ” . حدیث دیگر که فی الجمله از آن یادم‏ هست راجع به اصحاب کهف است که داستان آنها در قرآن آمده است :   « وَرَبَطْنَا عَلَى‏ قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ لَن نَدْعُوَا مِن دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنَا إِذاً شَطَطاً (کهف ۱۳ و۱۴)
و دلهایشان را محکم ساختیم در آن موقع که قیام کردند و گفتند: > پروردگار ما، پروردگار آسمانها و زمین است،هرگز غیر او معبودی را نمیخوانیم، که اگر چنین کنیم، سخنی بگزاف گفته ایم.»

 .معروف است که اینها صراف بوده ‏اند ، صیرفی بوده ‏اند . این سخن را به این‏ معنی گرفته‏ اند که کار آنها صرافی بوده است . ائمه ما فرموده ‏اند که در این نسبت که گفته‏ اند اینها صراف طلا و نقره بوده‏اند ، اشتباه شده است . نه ، کانوا صیارفه الکلام صراف سخن بودند نه صراف طلا و نقره ، یعنی‏ مردمان حکیمی بوده‏اند ، مردمان دانائی بوده‏ اند و چون حکیم بوده‏ اند وقتی‏ حرفی به آنها عرضه می‏شد ، آن حرف را می‏سن جیدند . تفقه در دین که در این‏ آیه ذکر شده است :« فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طَائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ مستلزم این است که انسان واقعا نقاد باشد و کار نقادی او به آنجا کشیده‏ شود ۲۸۶که هر چیزی را که گفته می‏شود و با امر دین تماس دارد بتواند تجزیه و تحلیل بکند . همین جمله‏ای که من دیشب نقل کردم و گفتم اخیرا معروف شده‏ است و به حضرت امیرالمؤمنین نسبت داده‏اند : « لا تؤدبوا اولادک«…
از باب تعبیر لفظی خیلی زیبا و قشنگ است ، خیلی سازگار است . روی‏ همین جهت می‏بینید یک مقبولیتی در میان افراد پیدا کرده است و هر کس‏ در هر جائی این جمله را می‏گوید .
الان حکایتی یادم آمد : من در سنین چهارده پانزده سالگی بودم که مقدمات‏ کمی از عربی خوانده بودم . بعد از واقعه معروف خراسان بود و حوزه علمیه‏ مشهد به کلی از بین رفته بود و هر کس آن وضع را می‏دید می‏گفت دیگر اساسا از روحانیت خبری نخواهد بود . جریانی پیش آمده بود که احتیاج به‏ نویسندگی داشت . از من دعوت کرده بودند . مقاله‏ای را من نوشتم . مردی‏ بود که در آن محل ریاست مهمی داشت . وقتی آن مقاله را دید ، یک نگاهی‏ به سر و وضع من انداخت ، حیفش آمد ، دید که من هنوز پابند عالم آخوندی‏ هستم . شرحی گفت ، نصیحت کرد که دیگر گذشت آن موقعی که مردم به نجف‏ یا قم می‏رفتند و به مقامات عالیه می‏رسیدند . آن دوره از بین رفت ، حضرت امیر فرموده است بچه‏تان را مطابق زمان تربیت کنید . و بعد گفت‏ آیا دیگران که پشت این میزها نشسته ‏اند شش تا انگشت دارند ؟ و حرفهائی‏ زد که من آن فکرها را از مغزم بیرون کنم . البته من به حرف او گوش‏ نکردم . بعد رفتم به قم و مدت اقامتم در قم پانزده سال طول کشید . بعد
که به تهران آمدم ، اولین اثر علمی ‏ای که منتشر کردم کتاب اصول فلسفه بود . آن شخص هم بعد به نمایندگی مجلس رسید و مردی با هوش‏ و چیز فهم بود و در سنین جوانی احوال خوبی نداشت ولی بعد تغییر حالی در او پیدا شد . تقریبا در حدود هجده سال از آن قضیه گذشته بود که اصول‏ فلسفه منتشر شد و یک نسخه از آن به دستش رسید و او یادش رفته بود که‏
قبلا مرا نصیحت کرده بود که دنبال این حرفها نرو . بعد شنیدم که هر جا نشسته بود به یک طرز مبالغه آمیزی تعریف کرده بود . حتی یکبار در حضور خودم گفت که شما چنینید ، چنانید . همانجا در دلم خطور کرد که تو همان‏ کسی هستی که در هجده سال پیش مرا نصیحت می‏کردی که دنبال این حرفها نرو . من اگر آن موقع حرف ترا گوش می‏کردم الان یک میرزا بنویسی پشت میز اداره‏ای بودم در حالی که تو الان اینقدر تعریف می‏کنی . غرض این جهت است که یک جمله‏ هائی است که به ذائقه ‏ها شیرین می ‏آید و مانند برق رواج پیدا می‏کند . اصلا همانطوری که بعضیها به وسائل مختلف‏ برایشان پیش آمده ی خوبی بروز می‏کند و بعضیها هم بدشانس و بدبخت‏ می‏باشند ، اگر ملاحظه کرده باشید جمله‏ ها هم اینطور است . بعضی جمله‏ها یک‏ جملات خوش شانسی هستند . این جملات بدون اینکه ارزش داشته باشند مثل‏ برق در میان مردم رواج پیدا می‏کنند و حال آنکه جمله‏ هائی هست صد درجه از اینها با ارزشتر ، و حسن شهرت پیدا نمی‏کنند . این جمله : لاتؤدبوا اولادکم‏ باخلاقکم جزء جملات خوش شانس دنیا است و شانس بیخودی پیدا کرده است . در مورد این جمله من دیشب اینطور عرض کردم : گو اینکه این جمله به این‏ ۲۸۸معنی و مفهومی که امروزیها استعمال می‏کنند غلط است ولی یک معنا و مفهوم‏ صحیحی می‏تواند داشته باشد که غیر از چیزی است که امروزیها از آن قصد می‏کنند ، و فرقی گذاشتم میان آداب و اخلاق که آداب غیر از اخلاق است . آنوقت آداب را دو گونه ذکر کردیم . ممکن است مقصود از آداب اموری‏ باشد که در واقع امروز به آنها فنون می‏گویند . علاوه بر اخلاق ، علاوه بر صفات خاص روحی ، علاوه بر نظمی که انسان باید به قوای روحی خودش بدهد که این نامش اخلاق است ، علاوه بر همه اینها برای هر کس لازم و واجب‏ است که یک سلسله فنون را یاد بگیرد ، البته آنهم اندازه‏ای دارد یعنی‏ فنی را باید بیاموزد که از آن فن یک اثر برای بشریت در جهت خیر برخیزد و ضمنا زندگی او را هم اداره بکند . در فنون است که انسان باید تابع‏ زمان باشد . اگر ” لاتؤدبوا اولادکم بادابکم ” بگوئیم درست است ، یالاتؤدبوا اولادکم بفنونکم ” حرف درستی است چون زندگی متغیر است ، انسان‏ نباید در اینجور چیزها جمود به خرج بدهد و همیشه بخواهد به اولاد خودش آن‏ فنی را بیاموزد که خودش داشته است در صورتی که ممکن است همان فن به‏ شکل بهتر و کاملتر در زمان جدید پدید آمده باشد . مسأله دیگری که گفتم و بعد ، از سؤالات آقایان معلوم شد که احتیاج به‏ توضیح بیشتری دارد مسأله آداب و رسوم است . آداب و رسوم هم بر دو قسم‏ است . بعضی از آنها از نظر شرعی سنن نامیده می‏شود یعنی شارع روی آنها نظر دارد . شارع ، آن آداب را به صورت یک مستحب توضیح داده است و نظر به اینکه اسلام هیچ دستوری را گزاف نمی‏دهد ، امروزی را که اسلام سنت کرده است ما باید به صورت یک اصل حفظ کنیم . مثلا دیشب در جواب سؤال یکی از آقایان عرض‏ کردم اسلام برای غذا خوردن آدابی ذکر کرده است . اسلام دین تشریفاتی نیست‏ بلکه اگر آدابی را ذکر کرده ، حساب نموده است . مثلا اگر می‏گوید مستحب‏ است اطاله الجلوس عند المائده یعنی طول دادن نشستن بر سر سفره ، مستحب‏ است انسان غذا را زیاد بجود ، مستحب است بسم الله بگوید ، مستحب است‏ الحمدلله بگوید ، مستحب است دست را قبل و بعد از غذا بشوید ، اینها تشریفاتی نیست ، حقایق است . اسلام به سلامت انسان اهمیت می‏دهد ، می‏خواهد دندان ، معده و اعصاب انسان سالم باشد . تنها به جنبه‏ های روانی‏ نمی‏پردازد . آدمی که سر سفره با عجله غذا می‏خورد ، این خودش منشأ مرض‏ می‏شود . این ، یک حسابی است که به یک زمان اختصاص ندارد و برای تمام‏ زمانها است . اسلام می‏گوید مستحب است لقمه را کوچک بردارید ، مستحب‏ است زیاد بجوید ، مستحب است دست را قبل از غذا بشوئید . حدیثی است ، نقل می‏کنند که حضرت علی ( ع ) مزرعه‏ای داشت . مردی است به نامابی‏ نیزر ” می‏گوید روزی حضرت به مزرعه آمد ، خودش کلنگ برداشت و در یک‏ چاه فرو رفت ، مدت زیادی در آن چاه عمل مقنی گری انجام می‏داد و خیلی هم‏ به تندی کار می‏کرد . یک وقت از چاه بیرون آمد در حالی که عرق از سر و صورت او جاری بود . بعد فرمود آیا اینجا غذائی حاضر هست ؟ گفتم بله ، مقداری کدو هست ، خدمتتان بیاورم ؟ فرمود بسیار خوب ، بیاور […ادامه دارد]

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


6 + 17 =