دوشنبه , ۳ مهر ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » اخبار » فال نیک و فال بد از نظر قرآن

فال نیک و فال بد از نظر قرآن

[…] در مفردات آمده : تطیر اصلش تفال به طیر است ، ولی بعدها هر فال زدنی را تطیر نامیدند ، چه فال نیک و چه فال بد ، چه با طیر باشد و چه با غیر آن ، و در قرآن آمده : قَالُوا إِنَّا تَطَیَّرْنَا بِکُمْ گفتند که ما شما را نحس می‏دانیم و به همین مناسبت گفته‏اند : لا طیر الا طیرک – هیچ فال بدی نیست مگر فال بد تو و نیز در قرآن آمده :إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ بموسی – اگر بدی به ایشان برسد به موسی فال بد می‏زنند و نیز آمده : ألا انما طائرهم عند الله – آگاه باش که فال بدشان نزد خداست یعنی آن شوم و پیش آمد بدی که در پیش دارند نزد خداست ، که خدا به خاطر اعمال زشتشان برایشان آماده کرده .

در آیات زیر که می‏فرماید : قَالُوا اطَّیَّرْنَا بِکَ وَبِمَنْ مَعَکَ قَالَ طَائِرُکُمْ عِنْدَ اللَّهِ قَالُوا طَائِرُکُمْ مَعَکُمْ وَکُلَّ إِنْسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِی عُنُقِهِ نیز همه به این معنا است ، و وقتی گفته می‏شود : تطایروا معنایش این است که سرعت گرفتند ، و به معنای متفرق شدند نیز استعمال می‏شود .

و خلاصه اینکه از سیاق ما قبل آیه و ما بعد آن و مخصوصا از جمله :مَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ… به خوبی برمی‏آید که مراد از کلمه طائر هر چیزی است که با آن بر میمنت و نحوست استدلال شود ، و حسن عاقبت و یا سوء آن کشف و آشکار گردد ، زیرا برای هر انسانی چیزی که مربوط به عاقبت امر بوده و بتوان به وسیله آن به کیفیت عاقبتش از خیر و شر پی برد وجود دارد .

و اینکه فرمود : ما طائر هر کسی را در گردنش الزام کرده ‏ایم معنایش اینست که آن را لازم لا ینفک و جدائی ناپذیر او قرار داده‏ایم که به هیچ وجه از او جدا نگردد .

و اگر فرمود طائر او را در گردنش … ، برای این بود که تنها عضوی که از آدمی جدا نمی‏شود و انسان از آن جدا نمی‏گردد گردن است .

به خلاف اعضای دیگر از قبیل دست و پا که زندگی

ترجمه المیزان ج : ۱۳ص :۷۴

انسان بدون داشتن آنها امکان دارد ، ولی با قطع شدن گردن ، کسی زنده نمی‏ماند ، چون گردن است که سر را به سینه وصل می‏کند ، و گردن عضوی است که هر چه بر آن آویخته باشد چه زیور و چه غل اولین چیزی خواهد بود که در مواجهه به چشم بیننده می‏خورد .

و بنا بر این مقصود از جمله

وَکُلَّ إِنْسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِی عُنُقِهِ این خواهد بود که خواست خدا بر این مطلب استوار است که آن چیزی که سعادت و شقاوت را به دنبال خود برای آدمی خواهد آورد همواره در گردن او باشد ، و این خداست که سرنوشت آدمی را چنین لازم لا ینفک او کرده است ، و این سرنوشت همان عمل آدمی است ، چون خدای تعالی می‏فرماید : وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَى ثُمَّ یُجْزَاهُ الْجَزَاءَ الْأَوْفَى .

پس آن طائر و آینده‏ای که خداوند لازم لا ینفک آدمی کرده همان عمل اوست ، و معنای الزام کردن آن اینست که خداوند چنین مقرر فرموده است که هر عملی قائم به عاملش بوده و خیر و شر آن ، به خود او برگردد ، نه آنکه او را رها کرده به غیر او گلاویز شود .

و از آیه : وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ – تا آیه -إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ استفاده می‏شود که خداوند چنین مقرر فرموده است که عاقبت خیر ، با داشتن ایمان و تقوی محقق می‏شود ، و عاقبت بد در پیروی از کفر و معصیت است .

و لازمه این قضاء این است که در عمل هر انسانی شواهدی باشد که به طور قطع و بدون خطا و اشتباه عاقبت او را تعیین و مشخص کند ، چون گفتیم که چنین مقرر شده که هر عملی به صاحبش برگردد ، و هر کسی جز عملش سرمایه دیگری نداشته باشد و سرانجام کار اطاعت به بهشت و کار گناه به آتش بیانجامد .[…]

ترجمه المیزان ج : ۱۳ص :۷۳ و ۷۴

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


5 × دو =