چهارشنبه , ۱ آذر ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » اخبار » فرج بعد از شدت (دیدار مولانا با حسام الدین پس از فراق سوزناک)

فرج بعد از شدت (دیدار مولانا با حسام الدین پس از فراق سوزناک)

مولوی به رغم سن بالایی که نسبت به حسام الدین داشته با جان و دل به او عشق می ورزیده است. وقتی میان این دو فاصله می افتاد سخت دلتنگ می شد و به هر دری سر می زد تا تواند نشانی از وی بیابد. در اینمولوی 1

نه اگر بگوییم که مه مولوی به حسام الدین از عشق او به شمس هم فراتر رفته بود سخن گزافی نگفته ایم. ادعا این نیست که حسام جای شمس را گرفت اما می توان گفت که اگر حسام الدین نبود زحمات شمس نتجه نمی داد چون شمس آمده بود به مولوی آتش زند تا او مثنوی و دیوان کبیر تولید کند و این مهم را حسام به سرانجام رساند. البته اینجا ذکر این نکته را هم ضروری می دانم که رابطه شمس و مولوی و مولوی و حسام عیناً قابل تکرار نیست اما می توان نمونه های این روابط را در دنیای مدرن نیز بازسازی کرد چنانکه این رابطه را میان هاسکل و جبران خلیل جبران در قرن بیستم و یا میان صوی شبتای و ناتان غزه ای در قرن هفدهم مشاهده کردیم که از قضا همه اینها موفق بودند به این معنا که اگر هاسکل نبود از جبران خلیل جبران خبری نداشتیم و این ناتان غزه ای بود که شبتای را به عصر امروز رساند.

حال شاهد روابط دلنشینی هستیم میان مولانا و حسام الدین که در عین اینکه روابط احساسی و عاطفی مبتنی بر معرفت داشتند در عین حال توانسته بودند از این روابط در بسط و گسترش معرفت و اخلاق و عرفان سود بجویند و آثاری بی نظیر بیافریند که برای همیشه تاریخ ماندگار مانند. این امر امکان پذیر نبود الا اینکه حسام و مولوی تا آخر با هم ماندند و حواشی زندگی شان آنان را هرگز و هرگز از مسیر اصلی شان منحرف نساخت.

در هر صورت عشق مولانا به حسام فرزند زیبایی پدید آورد به نام مثنوی و این امر نشان از آن داشت که آدم ها می توانند از حوزه روان به رغم جدی بودنش پلی سازند برای بجا گذاشتن ماندگارهایی برای بشریت. اینجا که فانتزی بودن احساس رنگ می بازد و به معرفت پیوند می خورد و نتیجه معرفتی از رابطه احساسی و عاطفی پدید می آید. مولوی تاب دوری حسام را ندارد اما این رابطه در حد روان متوقف نمی شود هرچند که از عاطفه بودن چیزی کم ندارد اما اخلاق و معنویت متولد می شود.

گاه می شد که برای حسام کاری پیش می آمد و برای مدت کوتاهی به محضر مولانا نمی رسید و در این مدت مولوی اشک مویه می کرد. پس از گذشت ایامی حسام دوباره آفتابی می شد و مولوی پخته و سن کامل در اثر دیدار حسام صبر از کف می داد و از فرط شادی سماع درونش در بیرون نیز آشکار می گشت آنقدر شعفناک می شد که سر از پا نمی شناخت و با صدای رسایی اینگونه می خواند:

مدتی این مثنوی تاخیر شد مهلتی بایست تا خون شیر شد

چون ضیاء الحق حسام الدین عنان باز گردانید ز اوج آسمان

بلبلی زینجا برفت و بازگشت بهر صید این معانی بازگشت

البته هیچ بعید نیست که بازگشت حسام را به بازگشت شمس تشبیه کنیم که مولوی وقتی خبر بازگشت او را می شنید هر چه داشت در طبق اخلاق می نهاد و به خبر رسان مژدگانی می داد و می گفت با دیدن تو شورشی در درونم به وجود آمد دیگر غرق شعف شدم:مولوی

دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو که هر بندی که بربندی بدرانم به جان تو

من آن دیوانه بندم که دیوان را همی‌بندم زبان مرغ می‌دانم سلیمانم به جان تو

نخواهم عمر فانی را تویی عمر عزیز من نخواهم جان پرغم را تویی جانم به جان تو

چو تو پنهان شوی از من همه تاریکی و کفرم چو تو پیدا شوی بر من مسلمانم به جان تو

گر آبی خوردم از کوزه خیال تو در او دیدم وگر یک دم زدم بی‌تو پشیمانم به جان تو

اگر بی‌تو بر افلاکم چو ابر تیره غمناکم وگر بی‌تو به گلزارم به زندانم به جان تو

سماع گوش من نامت سماع هوش من جامت عمارت کن مرا آخر که ویرانم به جان تو

تو عید جان قربانی و پیشت عاشقان قربان بکش در مطبخ خویشم که قربانم به جان تو

و او آن روز مست دیدار یار می شد و چیزی جز مستی نمی دانست. گاه اتفاق می افتاد که مولوی در اثر دیدار یار عرف و ادب خلق را نمی شناخت و نعره ها می زد که یار پسندید مرا و دوباره به سمت من بازگشته است. لذا مستی اش را تنها مستان می توانستند دانست و بس:

چنان مستم، چنان مستم، چنان مستم من امشب که از چنبر، برون جستم، برون جستم من امشب

چنان چیزی ، چنان چیزی‌ که درخاطر نیاید چنان مستم ، چنان مستم من امشب

به جان ، تا آسمان ، عشق رفتم به صورت‌گر دراین پستم من امشب

چو واگشت او پی او می‌دویدم دمی از پای ننشستم من امشب

خلاصه اینکه مولوی با دیدار حسام از خود بیخود می شد اما از خدا بی خبر نمی گشت بلکه با حسامش پیش خدا می رفت. حال می توان انتظار داشت که از این دیدارها میوه هایی چون مثنوی پدید آید و آمد. بیقرار ۶ بهمن ۱۳۹۴

 [ یکشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۴ ] [ ۲۱:۲۱ ] [ رضا ]

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


دو + 12 =