چهارشنبه , ۲۵ مهر ۱۳۹۷
جدیدترین اخبار
خانه » اخبار » قیامت عاشورا در روستای من؛ قراجه فیض الله

قیامت عاشورا در روستای من؛ قراجه فیض الله

روز تاسوعا مردم روستای من هر چه در توان دارند در طبق اخلاص می نهند به گونه ای که هرکس هرچه دارد نثار اباعبدالله میCopy of دکتر بخشعلی قنبری کند و دو دسته عزاداری از دو مسجد به راه می افتند و تا ظهر سینه زنان همه جای روستا سر می زنند تا از نذری های مردم بهره ای ببرند و نذر دهندگان نیز وظیفه های خود را به انجام رسانده باشند. ظهر می شود و همه در مساجد حاضر می شوند و همه ناهار را میهمان اباعبدالله می شوند و پس از ناهار دوباره عزاداری شروع می شود و مثل قبل از ظهر دور تا دور روستا را می گردند و شب که فرامی رسد دوباره در مساجد جمع می شوند و باز شام میهمان امام هستند و بعد از شام نیز عزاداری از نو آغاز می شود و در مسجد جامع مداح به نوحه خوانی آغاز می کند اما آن زمانی که من در این مراسم شرکت می کردم سیدی از سادات یکباره با شعار ” آقا حسین یا کربلا ” در این حالت همه یکپارچه گریه می کنند و به سینه می زنند به گونه ای اگر دل سنگی هم داشته باشی خون گریه خواهی کرد. آنقدر سوزناک می خواند که کل مسجد اشک می ریزند و ابوالفضل العباس را یاد می کنند. تاسوعا به این صورت تمام می شود و همه به منازل می روند تا آماده قیامت فردا شوند. فردا صبح می شود و صحنه ای پدید می آید که همه را تحت تأثیر قرار می دهد.

و تو برای درک این ماجرا باید که بر تلی بایستی تا بتوانی همه صحنه را نظاره کنی. پشت بام مدرسه ای که در وسط میدان قرار دارد باید که نظر افکنی. ابتدا دست راست خود را بنگر دسته ای طولانی را می بینی که با تمام وجودشان آمده اند تا در این قیامت مشارکت داشته باشند. در کنا دسته سوار بر اسبی را می بینی که در نقش حر است اما در کنار آن صفی از شتران را می بینی که چنان مظلومانه راه می روند که اگر بدان نظر افکنی تو را به هزار و چند صد سال عقب می برد. گویی که اینک در میدان عاشورایی! نوحه خوانی در وسط دسته نوحه سرایی می کند و مابقی آرام سینه می زنند اما به هرجا که نگاه می کنی تو را به گریه می خوانند و لازم نیست که برایت نوحه سرایی کنند. نظرت می افکنی به سمت مسجد محلی و کم و بیش همین وضعیت را آنجا هم مشاهده می کنی . هر دو دسته آرام آرام و سینه زنان خود را به میدانی می رسانند که در آنجا دو عَلم سیاه برافراشته شده و دور این می چرخند و یکپارچه اشک می ریزند. اما اینک زمان آن رسیده است از پشت بام بیایی پایین تا خود را غرق جمعیتی کنی که سیاه پوش عزادارند. اما اینک لختی گوش فرا ده به شعارهایی که سر می دهند دل سنگ را به لرزه در می آورند: ” حسین یارا لی گلدی؛ حسین زخمی برگشت” ” آتین یارالی گلدی؛ اسبت زخمی برگشت”؛ ” علم یارالی گلدی؛ علم زخمی آمد”؛ … باز نظر کن که همه تو را به گریه می خوانند ضجه و ناله آنقدر زیاد است که کسی به صدای مداح گوش فرا نمی دهد و همه مداح خود شده اند. آنسوتر بنگری کفن پوشانی را می بینی که جگر آدمی را آتش می زنند. پیرمقیامت عاشورا در روستای من؛ قراجه فیض اللهردانی را هم می توانی ببینی که هم سیاه پوشند و هم گریان گویی که روز عاشورا تکه ای از تاریخ روزمره آدمیان نیست؛ زیرا در عاشورا از بی محبتی خبری نیست همه و همه عین محبت شده اند و بالاتر از گل به یگدیگر نمی گویند گویی که همه عزیزی را از دست داده اند و همه عزادارند و درد و رنج مشترک دارند. اما بگذار از پدرم یادی کنم که بسیار قاطع بود و به ظاهر میرغضب اما وقتی عاشورا او را می دیدی چنان فروتن و متواضع و شکسته می شد که براحتی می توانستی صدای هق هقش را بشنوی و چنان می گریست بی آنکه بدانی برای چه گریه می کند تو را نیز به گریه وا می داشت.

ساعاتی در این میدان عزاداری می کنند و آنگاه به مساجد خود بر می گردند تا شاهد شبیه خوانی و تعزیه خوانی باشند که مقدمات آن از قبل فراهم شده است. و اینک تو هم با دسته جات وارد یکی از این مساجد می شوی. پس از مختصر عزاداری همه در مسجد می نشینند و وسط مسجد را خالی می کنند تا لشکریان عمر ابن سعد در یک طرف و یاران اباعبدالله در طرفین قرار بگیرند. در ابتدای این نبرد حرّ به میدان می آید و کار خود را به پایان می رساند قیامت عاشورا در روستای من؛ قراجه فیض الله4تا نوبت به فرزندان اباعبدالله برسد. در جریان این تعزیه خوانی نوحه هایی خوانده می شود که یکپارچه اشک جمعیت جاری می سازد تا اینکه نوبت به علی اکبر می رسد مداح هیئت که نقش علی اکبر را بازی می کند چنان سوزناک وردها را می خواند که دل همه را کباب می کند و چون به شهاددت می رسد در جناح اباعبدالله چنان شیوه ای سر می دهند که همه شیون می کنند. پس از مدتی ابوالفضل به میدان می رود و باز جمعیت غرق گریه و زاری می شوند. پس از این نوبت به امام حسین می رسد و پس از آن مراسم به اتمام می رسد. مردم از مسجد بیرون می آیند و در اینجا محبتی از مردم می بینی که تو را به یاد مدینه فاضله ای می اندازد که بر اساس محبت تشکیل شده است. هرکس دستش به هرکس که می رسد به زور او را به منزل خود می برد به گونه ای که هیچ کس از این که اعضای خانواده دیر به منزل رسیده نگران نمی شوند؛ زیرا هیچ کس بدون غذا نخواهد ماند و تو بدین گونه در یک روز هم اشک می بینی و هم ماتم و در یک کلمه اینجا اخلاق و محبت می بینی و بس گویی زیست دنیوی در این روز تعطیل است و هیچ کس از دنیا سخن نمی کند همه چیز در عاشورا معنا پیدا می کند و معنای بخشش خدا عینیت می یابد و این است روز عاشورای روستای من؛ قراجه فیض الله.

تهران ۲۴آبان۱۳۹۲
[ جمعه سی ام شهریور ۱۳۹۷ ] [ ۱۱:۵۰ ] [ رضا بیقرار ]

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


3 + 8 =