پنج شنبه , ۳۱ مرداد ۱۳۹۸
جدیدترین اخبار

مدرس

رفتار سیاسى آیت الله مدرس(رحمت الله علیه) از منظر امام خمینى(رحمت الله علیه)
یافته این نوشتار آن است که براى فهم اندیشه امام خمینى باید به دنبال شناخت سرمشق‏هاى امام یا به تعبیر دیگر شخصیت‏هایى بود که امام آمال خود را در اندیشه و رفتار آنان متجلى مى‏دید. یکى از بارزترین این شخصیت‏ها، آیت الله مدرس است که به موارد قابل مقایسه زیادى در این دو شخصیت مى‏توان رسید. با توجه به تقدم زمانى مدرس مى‏توان شواهدى دال بر تأثیرپذیرى امام از ایشان دست یافت. به نظر مى‏رسد یافته این مقاله براى درک عمیق‏تر اندیشه و رفتار امام خمینى مناسب باشد.
مقدمه:
متفکر سیاسى از رهبران عصر خود و نیز رخدادهاى زمانه خویش عبرت مى‏گیرد، به گونه‏اى که این عبرت‏آموزى بر اندیشه، رفتار و تصمیم‏گیرى سیاسى او تأثیر مى‏گذارد. البته آنان خود نیز بر اندیشمندان پس از خود و نیز حوادث بعدى تأثیر مى‏گذارند. این تأثیرپذیرى و تأثیرگذارى در شخصیت‏هاى گوناگون متفاوت است؛ همچنان که درباره امام خمینى به‏طور قطع غلبه با کفه تأثیرگذارى است. نقش امام خمینى در ایجاد و پیروزى انقلاب اسلامى ایران، در زمینه شناخت و معرفى ابعاد سیاسى اسلام و احیاى دینى از بعد اندیشه‏اى، بیانگر تأثیرگذارى عظیم ایشان بر قرن حاضر است. اندیشه عملى امام خمینى همچنان در واپسین سال‏هاى قرن بیستم بر جهان سایه افکنده و با چنین دستاوردى جهان وارد قرن بیست و یکم شده است.
مقایسه اندیشه و رفتار سیاسى امام و مدرس
در تحلیل گفتار و نوشتار امام خمینى درباره شخصیت‏هاى مختلف تاریخ ایران و جهان به اظهار نظرها و قضاوت‏هاى گوناگونى برمى‏خوریم. گاه افرادى مورد تأیید قرار گرفته و در مواردى تکذیب و نکوهش شده‏اند و در هر مورد، به چگونگى موضع‏گیرى زمان آنها استشهاد کرده‏اند. اعمال و رفتار سیاسى چنین شخصیت‏هایى محتواى بیانات و پیام‏هاى امام را تشکیل مى‏دهد و در واقع نوعى «کنش گفتارى»(۲) محسوب مى‏شود. نکته حایز اهمیت و برجسته در این «تحلیل محتوا»، جایگاه و شخصیت ممتاز آیه‏اللّه‏ سیدحسن مدرس در نگاه امام خمینى است؛ همچنان که ایشان بر «مدرس‏شناسى» تأکید مى‏کنند: «بر ماست که ابعاد روحى و بینشى سیاسى، اعتقادى او را هرچه بیشتر بشناسیم و بشناسانیم».۱
مقاله حاضر در مقام اثبات این ادعاست که شخصیت و رفتار سیاسى سیدحسن مدرس پیوسته در کانون توجه امام خمینى است و گویى این‏که امام در رفتار سیاسى خویش از ایشان به عنوان الگویى مناسب در قرن حاضر تأثیر مى‏پذیرند، و سرمشق مى‏گیرند یا آن‏که با «تقریر» خود مهر تأیید بر این‏گونه رفتارها مى‏نهند. الگوى مدرس و خاطرات مستقیم و غیرمستقیم امام از مدرس اشتغال خاطر وى در وضعیت‏هاى گوناگون سیاست است؛ همچنان که عنایت خاصى به رفتار سیاسى مدرس دارند.
در مقایسه رفتارهاى سیاسى آن دو به مشابهت‏هاى اصولى فراوانى برمى‏خوریم؛ کیفیت مبارزات امام و مدرس و تفاوت و در مواردى تضاد آن دو با نخبگان سیاسى داخلى و خارجى و نحوه زندگى سیاسى و اجتماعى و انتخاب زى‏طلبگى نمونه‏هایى از این وجوه تشابه است. امام در طرح بسیارى از مسائل از تجربه مدرس الهام مى‏گیرند. صرف نظر از موارد بى‏شمار در شباهت‏هاى رفتار سیاسى، امام در ۳۷ مناسبت در بیان و پیام‏هاى مکتوب خود با ذکر نام مدرس، از او به عنوان الگویى جهت بلندپایگان سیاسى جمهورى اسلامى ایران یا استشهاد در مورد موضع‏گیرى و رفتار سیاسى خود و یا براى بیان منظور خویش یاد مى‏کنند و گاهى در تحلیل سیاسى رویدادها از نقل قول‏هاى وى مدد مى‏گیرند؛ به‏طور مثال در جهت تشویق روحانیت به دخالت در امور سیاسى یا براى اثبات دخالت و نقش کلیدى روحانیون در طول تاریخ مثال زنده ایشان مرحوم مدرس است. در موارد دیگرى نیز بدون این‏که نامى از مدرس ببرند، با بهره‏گیرى از رفتار سیاسى و خاطرات مربوط به او، در تصمیم‏گیرى الهام مى‏گیرند.
هیچ شخصیت معاصرى همچون مدرس مورد تعظیم و تأیید امام واقع نشده است و حتى پس از براندازى رژیم پهلوى و در دوران استقرار نظام جمهورى اسلامى نیز مدرس همچنان در کانون توجه امام است. این نکته از آن رو حایز اهمیت است که ویژگى‏هاى شخصیتى برخى از افراد متناسب انجام اقدامات انقلابى است؛ اما فاقد مهارت و توانایى لازم جهت دوران سازندگى هستند؛ حال آن‏که در کلام امام، الگوى رفتار سیاسى مدرس موضوعیت خویش را در هر دو دوره حفظ کرده است.
مقایسه رفتار سیاسى امام خمینى و شهید مدرس را مى‏توان در دو بخش، یعنى تحلیل رفتار سیاسى در مورد براندازى رژیم سابق و نیز رفتار سیاسى در دوران استقرار نظام جمهورى اسلامى، مورد بحث قرار داد. بخشى از استشهاد امام به مدرس مربوط به زمانى است که پهلوى دوم، محمدرضاشاه، بر سریر قدرت است. ابتدا به ذکر این موارد مى‏پردازیم:
۱٫ موضوع اولتیماتوم دولت روسیه به ایران، یکى از قصه‏هاى مکرر امام است. دولت روسیه با تهدید دولت ایران به دخالت نظامى و اشغال ایران و تحت فشار قرار دادن نمایندگان مجلس شوراى ملى وقت، قصد اخذ امتیازاتى را داشت. مدرس که در این زمان در مجلس حضور دارد با شجاعت بى‏نظیر خود سکوت مرگبار نمایندگان را مى‏شکند و براى مخالفت با اولتیماتوم به آنان دل و جرأت مى‏دهد و با شکستن جوّ رعب و وحشت، نمایندگان را به بى‏اعتنایى به تهدید روسیه تشویق مى‏کند و روسیه نیز عملاً هیچ گونه اقدامى انجام نمى‏دهد. امام از این موضوع براى تبیین موضع‏گیرهاى متعددى بهره مى‏گیرند.
امام در گفتار بسیار تند خود در مخالفت با طرح احیاى کاپیتولاسیون در ۴/۸/۱۳۴۳ با ذکر ماجراى اولتیماتوم روسیه به ایران و مقاومت مدرس در برابر آن مى‏فرمایند:
علما موظفند ملت را آگاه کنند، دولت اعتراض کند که چرا یک همچنین کارى کردید؟ چرا ما را فروختید؟ مگر ما بنده شما هستیم. شما که وکیل ما نیستید. وکیل هم بودید اگر خیانت کردید به مملکت، خود به خود از وکالت بیرون مى‏روید. خدایا اینها خیانت کردند به مملکت ما. خدایا دولت به مملکت ما خیانت کرد، به اسلام خیانت کرد… اگر یک ملا تو این مجلس بود توى دهن اینها مى‏زد. نمى‏گذاشت این کار بشود، من به آنان که به ظاهر مخالفت کردند این حرف را دارم به آنها، چرا آقا خاک تو سرتان نریختید؟ چرا پا نشدید یقه آن مردک را بگیرید؟ همین! من مخالفم [و [سر جاى خود بنشینید و آن همه تملق بگویید؟ مخالفت این است؟ باید هیاهو کنید؟۲
ملاحظه مى‏شود که در اوج طرح مسأله کاپیتولاسیون امریکایى، کانون توجه معطوف به قضیه اولتیماتوم روسیه و نحوه برخورد مدرس با آن است و این‏که نمایندگان مجلس مزبور بایستى همچون مدرس عمل کنند تا چنین طرحى به تصویب نرسد. امام آن جوشکنى را که مدرس در مجلس شوراى ملى انجام داد در اجتماع مردمى در سال ۱۳۴۳ انجام مى‏دهند و در اوج قدرت شاه، بى‏سابقه‏ترین حمله را متوجه دربار مى‏کنند و علما و مردم را به اعتراض فرا مى‏خوانند. در این روز از سوى رجال حکومتى به امام توصیه شده بود که به امریکا حمله نکنند، به اسرائیل کارى نداشته باشند و به شاه نیز حمله نکنند؛ اما امام دقیقا برعکس، همین سه موضوع را محور سخنرانى خود قرار مى‏دهند. به دلیل همین سخنرانى است که در سیزده آبان ۱۳۴۳ به ترکیه تبعید مى‏شوند. امام خمینى سیزده سال بعد در سخنرانى دیگرى پس از شهادت فرزندش سیدمصطفى، پس از ذکر مبارزه مستمر روحانیت و تأکید بر ضرورت شدت بخشیدن آن علیه رژیم، به مدرس و رفتار سیاسى وى در ماجراى اولتیماتوم روسیه و حضور یک روحانى در صف اول صحنه مبارزه سیاسى استشهاد مى‏کنند و تأکید مى‏کنند که نباید از واکنش‏هاى خشن و هیاهوها ترسید:
[مدرس گفت:] حالا که ما بناست از بین برویم چرا خودمان از بین ببریم خودمان را؟ رأى مخالف داد و بقیه جرأت پیدا کردند و رأى مخالف دادند، رد کردند اولتیماتوم را، آنها هم هیچ غلطى نکردند. بناى سیاسیون هم همین است که یک چیزى را تشر مى‏زنند ببینند طرف چه جورى است. اگر چنانچه طرف ایستاد مقابلشان، آنها عقب مى‏روند و اگر چنانچه نه، آن بیچاره عقب رفت اینها جلو مى‏آیند… این نهضت آخرى هم که منتهى شد به پانزده خرداد و این‏همه کشته دادند مردم، این هم در صف اولش اهل علم بود، علما بودند. تا حالا هم دنباله‏اش کشیده شده است.۳
مشاهده مى‏شود که امام در کوران انقلاب و در آستانه پیروزى انقلاب براى تأکید ورزیدن بر نقش روحانیت در مبارزه از نحوه رفتار سیاسى مدرس در برخورد با قضیه اولتیماتوم استفاده مى‏کنند:
آنوقتى که اولتیماتوم کرد روسیه به ایران،۴ تنها کسى که خود اینها نوشتند و کلاً همه نشسته بودند و هیچ حرف نمى‏زدند… [مدرس [گفت: حالا که بناست ما از بین برویم چرا به دست خودمان از بین برویم؟ نه ما رد مى‏کنیم… آنها هم هیچ کارى نکردند، اینها مى‏خواهند ما را بترسانند… مى‏نویسند کارتر… که ما پشتیبان شما [شاه] هستیم… چند روز پیش از این وزیر خارجه انگلستان مسأله را همان‏طورى که بود گفت ایشان حافظ منافع ماست… ما باید حالا پشتیبانى از او بکنیم… این حرف‏ها را که آنها لشکر بیاورند از آن طرف، نه خیر اینها همه شعر است… این حرف‏ها را مى‏زنند براى ترس [ترساندن] ما، آن‏وقت هم یک آخوند ایستاد و گفت نه، منتها خوب مردم همراه نبودند.۵
به نظر امام در خصوص رفتار سیاسى نباید در جوّ ساختگى رعب و وحشت رقیبان و دشمنان تصمیم‏گیرى کرد، بلکه باید جوشکنى کرد. امام با تأسى به مدرس در مبارزه با شاه اعلام مى‏کنند که پشتیبانى و حمایت حامیان شاه طبل تو خالى است و براى تهدید و ترساندن و منصرف کردن مردم است. سخنان امام در قضیه تسخیر لانه جاسوسى «امریکا طبل تو خالى است» مشهور است. بسیارى از تهدیدها عملى نیست و بین «واقعیت» و «تصور از واقعیت عملى» تفاوت زیادى وجود دارد.
۲٫ مقطع بعدى استشهاد امام به موضع‏گیرى‏هاى سیاسى مدرس در برابر رضاشاه است که گویى نسخه دوم رویارویى امام با محمدرضا شاه است. اظهار نظر شجاعانه مدرس در قبال سردار سپه و مبارزه او علیه رضاخان پیوسته جایگاه خاصى در کانون توجه افکار امام دارد. امام در پى کشتار نوزده دى ۱۳۵۶ با الهام از قول مدرس به تحلیل واقعه مى‏پردازند:
در زمان رضاخان، مرحوم مدرس به رضاخان، پدر این خان، گفته بود که من شنیدم که شیخ‏الرئیس گفته من از گاو مى‏ترسم براى این‏که اسلحه دارد و عقل ندارد. این حرف اگر از شیخ‏الرئیس هم ثابت نباشد یک حرفى است حکیمانه که اسلحه وقتى در دست اشخاص غیرصالح افتاد چه مفاسدى دارد.۶
با قرار دادن گفتار در متن واقعیات روشن مى‏شود که منظور امام، نظامیان مسلح رژیم شاه است که دست به قتل‏عام مردم بى‏دفاع زده بودند. آن‏گاه ایشان این تحلیل را در خصوص کل تاریخ بشر، تمامى جنگ‏ها و جنایت‏هاى پنجاه ساله سلطنت پهلوى صادق مى‏دانند. امام با تعمیم این نظریه بر کل روابط بین‏الملل و نخبگان سیاسى و قدرت‏هاى بزرگ از مسائل منطقه‏اى و بین‏المللى بر اساس این نقل قول مدرس برداشت مى‏کنند: اگر فرد مهذب نشده باشد و این فرد به قدرت و اسلحه مسلح شود از این قدرت خویش در جهت فساد بهره مى‏گیرد. مدرس بر همین اساس، رضاشاه را «قدرتمندى شاخدار» مى‏دانست.
مدرس پرچمدار مبارزه با رضاشاه بود. او در موارد متعدد، از جمله امور کشوردارى، تلاش رضاشاه براى احراز مقام ریاست وزرایى و نیز در جریان اعلام جمهورى به جاى سلطنت، همه جا با صراحت و شجاعت با رضاشاه به مخالفت پرداخت. یکى از مواردى که امام خمینى به آن اشاره مى‏کنند رویارویى مدرس و رضاشاه در ماجراى جمهوریت است. وى متذکر مى‏شود رضاشاه قصد داشت به تقلید از آتاتورک رژیم سلطنتى ایران را به جمهورى تبدیل کند و مخالفِ قاطع وى کسى جز مدرس نبود. مدرس در پاسخ به ایراداتى که درباره مخالفتش با رژیم جمهورى مى‏شد، مى‏گوید:
من با جمهورى واقعى مخالف نیستم و حکومت صدر اسلام هم تقریبا و بلکه تحقیقا حکومت جمهورى بوده است، ولى این جمهورى که مى‏خواهند به ما تحمیل کنند بنابر اراده ملت نیست، بلکه انگلیسى‏ها مى‏خواهند به ملت ایران تحمیل نمایند، و رژیم حکومتى را که صددرصد دست نشانده و تحت اراده خود باشد در ایران برقرار کند و از همه مهم‏تر به واسطه مخالفت احمدشاه با قرارداد و خواسته‏هاى انگلیسى‏ها مى‏خواهند از او انتقام بگیرند. اگر واقعا نامزد و کاندیداى جمهورى فردى آزادى‏خواه و ملى بود، حتما با او موافقت مى‏کردم و از هیچ نوع کمک و مساعدت با او دریغ نمى‏نمودم.۷
مبارزه قاطع مدرس در این زمینه به درگیرى وى با نمایندگان رضاخان در مجلس انجامید. بر سر تصویب اعتبارنامه وکلاى ولایات که با نظر رئیس‏الوزاء انتخاب شده بودند کشمکش و مجادله سختى رخ مى‏دهد. در وقت تنفس مجلس بین مدرس و بهرامى مشاجره‏اى رخ مى‏دهد و بهرامى احیاءالسلطنه سیلى به صورت مدرس مى‏زند که موجب هیجان عمومى مردم و تنفر نمایندگان از مخالفانِ مدرس مى‏گردد.۸
از این سیلى ولایت پرصدا شد دکاکین بسته و غوغا به‏پا شد
پس از این ماجرا به واسطه مظلومیت مدرس، چند نفرى از موافقان جمهورى نیز به دسته مخالفان و بى‏طرفان ملحق مى‏شوند و همین حرکت بزرگ‏ترین عامل بازدارنده و برهم زننده جمهورى مى‏گردد. رضاخان خود گفته بود که این احیاءالسلطنه با یک سیلى اساس جمهورى ما را برهم ریخت.۹ امام خمینى از این ماجرا نیز چنین نتیجه‏گیرى مى‏کنند که اگر انسان ساخته شود مى‏تواند به تنهایى به جاى یک گروه مفید باشد:
اینها از انسان مى‏ترسند. اینها دیدند که یک مدرس در زمان رضاخان بود نمى‏گذاشت رضاخان آن‏وقت که جمهورى درست بکند. مدرس نگذاشت ولو برخلاف مصالح شد و اگر درست شده بود بهتر بود، لکن آن‏وقت اینها نظر سوء داشتند. یعنى او به سلطنت که نرسیده بود مى‏خواست رئیس‏جمهور شود و بعدش هم کارهاى دیگرى بکند و کسى که جلو او را گرفت مدرس بود که نگذاشت این کار عملى شود… و بالاخره هم جانش را از دست داد.۱۰
امام هنگامى که در صدد اثبات نقش عینى روحانیان در تحولاتِ سیاسى و اجتماعى ایران معاصر و در پاسخ به ایجاد شبهه‏هاى گروه‏هاست بار دیگر از مدرس و داستان جمهورى سخن مى‏گویند:
مرحوم مدرس یک کسى بود که در مقابل همه مى‏ایستاد و مع‏الأسف اینها مى‏گویند روحانیون نقشى نداشتند. یک روحانى در یک مجلس که رضاخان مى‏خواست که جمهورى درست کند و مدرس مخالفت مى‏کرد، مى‏دانست که مى‏خواهد حقه بزند و مردم را بچاپد فقط مدرس ایستاد و جلو او را گرفت.»۱۱
۳٫ آن‏گاه که سخن از انسان‏سازى و نقش تأثیرگذار او در سرنوشت خود و جوامع و محیط است، نمونه بارز در نظر امام الگویى به نام مدرس است:
این رژیم‏ها از انسان مى‏ترسند. در هر رژیمى یک انسان اگر پیدا بشود متحول مى‏کند کارها را، رضاشاه از مدرس مى‏ترسید. آنقدر که از مدرس مى‏ترسید از تفنگ‏دارها نمى‏ترسید.۱۲
امام درباره چگونگى وضع حوزه‏ها و دانشگاه‏ها و نقش روشنفکرى آنها نیز مرحوم مدرس را شاهد مثال مى‏آورند که به رغم زندگى ساده و طلبگى خود به خوبى بر روند تحولات سیاسى اثرگذار بود:۱۳
زمان رضاشاه غیر از زمان محمدرضاشاه بود. آن‏وقت یک قلدرى بود که شاید تاریخ ما کم مطلع بود. در مقابل او همچو ایستاد و در مجلس در خارج که یک وقت گفته بود سید چه از جان من مى‏خواهى؟ گفته بود که مى‏خواهم تو نباشى…۱۴ و فریاد مى‏زند که زنده باد خودم، مرده باد رضاخان، در آن وقتى که قدرت داشت رضاخان.۱۵
۴٫ امام حتى در پاسخ پرسش خبرنگاران خارجى درباره این‏که نظر شما در خصوص بازگرداندن شاه به ایران چیست؟ از نقل قول مدرس در خصوص «دعاى خیرش براى سلامت رضاخان» مدد مى‏گیرد:
من مایلم که او بیاید [محمدرضاشاه] به ایران، بیاورندش ایران و ما محاکمه کنیم [خطاب به مترجم]. بگویید به او که مرحوم مدرس که با شاه سابق دشمن سرسخت بود، یک وقتى که شاه به سفر رفته بود وقتى آمده بود مرحوم مدرس گفته بود که من به شما دعا کردم. خیلى او خوشش آمده بود که چطور یک دشمن دعا کرده بود. گفته بود نکته این است که اگر تو مرده بودى اموالى که از ما غارت کرده بودى و به خارجیها داده بودى همه از بین رفته بود و من دعا کردم تو زنده باشى برگردى بلکه بتوانیم ما مالها را برگردانیم. حالا ما هم همینطور هستیم و این پسر [محمدرضا] هم بیشتر از او اموال ما را برده است به خارج.»۱۶
سرانجام این‏که امام خمینى در یک جمع‏بندى کلى مى‏فرمایند:
«او [رضاخان] با مرحوم مدرس روزگارى گذراند و تماس خصوصى داشت و فهمید که با هیچ چیز نمى‏توان او را قانع کرد. نه با تطمیع، نه با تهدید و نه با قوه منطق، از او حال علماى دیگر را سنجید.۱۷
در این بیان امام آسیب‏ناپذیرى رفتار سیاسى را در سه محور تطمیع‏ناپذیرى، تهدیدناپذیرى، قدرت استدلال، منطق قوى و بازى نخوردن مى‏دانند.
۵٫ امام در برخورد با نخبگان سیاسى فاسد داخلى و نیز نمایندگان قدرت‏هاى طاغوتى از مرحوم مدرس درس‏هایى نقل مى‏کند. حتى در زمان فروپاشى نظام پادشاهى و استقرار جمهورى اسلامى رفتار سیاسى مدرس در اندیشه امام کارآیى دارد، و آن ذکر ظرافت‏هاى سیاست اسلامى است که در رفتار سیاسى یک مجتهد و مسلط به قواعد اسلامى جلوه‏گر شده است. امام با یاد کردن از مدرس تأکید مى‏کنند که در برخورد با نخبگان سیاسى داخلى و نمایندگان قدرت‏هاى خارجى نباید خود را باخت، بلکه باید از همان اول مقاومت کرد. شخصیت مغرور آنان را خرد و تحقیر کرد. این‏جاست که رمز و راز رفتار سیاسى امام در قبال نخبگان سیاسى داخلى و ابرقدرت‏ها روشن مى‏شود. ایشان خطاب به «سفرا و کارداران» دولت جمهورى اسلامى ایران نیز همین توصیه را دارند:
مرحوم مدرس هم این عادت را داشت، توى حیاطش یک فرشى انداخته بود و آن‏جا مى‏نشست. قلیان هم وقتى مى‏خواست، پا مى‏شد خودش شروع مى‏کرد درست کردن، در این خلال فرمانفرما وارد مى‏شد، فرمانفرماى آن‏وقت را شما شاید نمى‏دانید چه مسأله‏اى بود. ایشان مى‏گفت که قلیان را دستش مى‏داد مى‏گفت که شما آبش را بریز تا من آتشش را روشن کنم… این براى این بود که برخورد با این مغزهاى فاسد گاهى باید طورى باشد که از اول طمع نکند به آن طرف، اگر چنانچه با تواضع، خضوع و آن‏طورى که آن‏وقت‏ها متداول بود رفتار مى‏کردند او طمع مى‏کرد، اگر چنانچه مطلبى دارد تحمیل کند.۱۸
این رفتار مدرس در برخورد با مقامات عالى سلطان عثمانى نیز دیده مى‏شود؛ به‏طور مثال هنگام ملاقات رسمى با پرنس سعید حلیم پاشا و طلعت پاشا وزیر جنگ و دیگر وزراى عثمانى در هیأت وزرا (باب عالى)، با این‏که اتاق مبله بود، مدرس روى زمین مى‏نشیند و تمام وزرا به احترام وى مجبور مى‏شوند صندلى‏ها را ترک کنند و روى زمین بنشینند.۱۹ امام خمینى به منظور آموزش نخبگان سیاسى جمهورى اسلامى، در اوج تبلیغات رسانه‏هاى گروهى جهان و رژیم عراق مبنى بر تلفات گسترده ایران در جنگ و تهدیدهاى روزافزون آنان، ضمن یاد کردن از مدرس تأکید مى‏کنند که از این تبلیغات و هیاهوها و تهدیدها هراسى به خود راه ندهید:
خوب ما اینها را مى‏شناسیم که اینها هیاهوشان زیادتر است، یعنى اصل بناى استعمار از اول این بوده است که با هیاهو کارش را پیش ببرد. با تَشَرْ کارش را پیش ببرد… روسیه یک وقتى اولتیماتومى داده بود… یک چیزى از مجلس مى‏خواستند هیچ کس جرأت نمى‏کرد صحبت کند، مرحوم مدرس گفت… رأى بر خلاف دادند و هیچى هم نشد.۲۰
۶٫ امام آن‏گاه که مى‏خواستند به گونه قلّ و دلّ صحبت کنند و به مردم براى شرکت در انتخابات نمایندگى مجلس رهنمود دهند، براى این‏که همه معیارهاى مثبت و بایسته را بیان کرده باشند به مردم توصیه مى‏کردند:
سعى کنید مثل مرحوم مدرس را انتخاب کنید. البته مثل مدرس را که به این زودى‏ها پیدا نمى‏شود. شاید آحادى مثل مدرس باشد، کسانى را که انتخاب مى‏کنید باید مسائل را تشخیص دهند، نه از افرادى باشند که اگر روس یا امریکا تشرى زد بترسد، باید بایستد مقابله کند.۲۱
۷٫ امام خمینى هنگام سخن با نخبگان سیاسى در جمهورى اسلامى از مدرس به عنوان الگویى شایسته یاد مى‏کنند. ایشان از یک سو، از نقش برجسته و شخصیت ممتاز و تعیین کننده و شجاعت مدرس در مجلس سخن مى‏گویند و از سوى دیگر، ریشه چنین رفتار سیاسى را در ساده زیستى، تقوا و خداجویى و در قدرت عالى روحى وى مى‏دانند. یکى از دلایل حضور فعال در امور سیاسى، بریدن رشته تعلقات است. امام از حضور قاطع مرحوم مدرس در صحنه‏هاى سیاسى چنین یاد مى‏کنند:
براى این‏که وارسته بود. وابسته به هواهاى نفسانى نبود… این براى مقام و براى جاه و براى وضعیت کذا نمى‏رفت عمل بکند. او براى خدا عمل مى‏کرد و کسى که براى خدا عمل کند وضع زندگى‏اش هم آن است. دیگر از آن وضع بدتر که دیگر نمى‏شود برایش، براى چه بکند، از هیچ کس هم نمى‏ترسد…۲۲
شما مى‏دانید و ما هم مى‏دانیم مدرس یک ملایى دیندار بود. چندین دوره زمامدارى مجلس را داشت و از هرکس براى استفاده مهیا بود. بعد از مردن چه چیزى به جاى گذاشت جز شرافت و بزرگى.۲۳
۸٫ امام حتى وقتى مى‏خواهند کاندیداهایى را که در انتخابات رأى نیاورده‏اند تشویق به ماندن در صحنه کنند، از مدرس شاهد مى‏آورند:
این‏طور نباشد که حالایى که مطابق میل من نشده من کنار بروم… مرحوم مدرس گفته بود که من با جمهورى مخالفم… لکن اگر جمهورى شد کنار نمى‏روم، من در میدان هستم.۲۴
۹٫ یکى دیگر از موارد جالبى که امام در زمان استقرار نظام جمهورى اسلامى، در خصوص رفتار سیاسى مدرس به آن اشاره مى‏کنند نحوه برخورد با گروه‏هاى مخالف داخلى است که در دانشگاه‏ها و مراکز فرهنگى و آموزشى سرگرم آشوب و تبلیغات بودند. در این خصوص نیز امام در دیدار دانشجویان دانشگاه تهران از مدرس شاهد مثال مى‏آورد:
آقا نشسته‏اید که چهار تا کمونیستى بیایند در دانشگاه و قبضه کنند دانشگاه را؟ شما کمتر از آنها هستید؟ عده شما بیشتر از آنهاست. حجت شما بالاتر از آنهاست. مرحوم مدرس ـ خدا رحمتش کند ـ مردى بود که ملک‏الشعرا گفته بود،۲۵ از زمان مغول تا حالا مثل مدرس نیامده. مى‏گفت بزنید که بروند از شما شکایت کنند نه بخورید و بروید شکایت کنید. من رفتم پیشش. اخوى به ما نوشته بود که یک نفرى است این‏جا رئیس غلّه است… به من نوشت که بروید به مدرس بگویید که این مرد فاسدى است، دو تا سگ دارد. یکى‏اش را اسمش را سید گذاشته و یکى‏اش را شیخ… [مدرس] گفت بکشیدش، گفتم آخر چطور بکشیم… اینها [گروهک‏ها] تودهنى مى‏خواهند آقا!۲۶
امام در وصیت‏نامه سیاسى، الهى خود نیز از مدرس و اولتیماتوم روسیه براى نصیحت به عدم تمایل و گرایش هواداران گروه‏هاى شرق و غرب یاد مى‏کنند.۲۷
۱۰٫ از اظهارات امام خمینى در چهار مناسبت صریحا یا تلویحا چنین برمى‏آید که مرحوم مدرس را از نزدیک دیده است: یک مرتبه در مجلس شوراى ملى که امام به عنوان تماشاگر رفته بودند؛ مرتبه دوم، در مدرسه سپهسالار (استاد مطهرى فعلى)؛ مرتبه سوم که حامل نامه‏اى از سوى برادرش به مدرس بوده‏اند؛ نوبت چهارم، زمانى که فردى در حضور ایشان نامه‏اى به مدرس داده است. بنابراین علاوه بر آنچه از دور در باره ایشان شنیده‏اند از نزدیک نیز با مرحوم مدرس ملاقات‏هایى داشته‏اند و رفتارهاى ایشان را مشاهده کرده و از ایشان الهام گرفته‏اند. امام همواره با عظمت و به گونه‏اى تأییدآمیز از مدرس سخن مى‏گویند:
مدرس یک انسان بود، یک نفرى نگذاشت پیش برود کارهاى او را، تا وقتى که کشتندش. یک نفرى غلبه مى‏کرد بر همه مجالس، بر اهالى که در مجلس بودند غلبه مى‏کرد. یک نفرى،… من آن‏وقت مجلس رفتم براى تماشا، جوان بودم، مجلس آن‏وقت تا مدرس نبود مثل این‏که چیزى در آن نیست، مثل این‏که محتوا ندارد.
امام با اشاره به قضیه اولتیماتوم روسیه و نقش مدرس مى‏گویند:
یک انسان وقتى در یک ملت پیدا بشود مى‏تواند که مجراى امور را از آن طریقى که آنها مى‏خواهند برگرداند. آن چیزى که آنها مى‏خواهند نگذارد بشود.۲۸
در سخنرانى دیگرى از دیدار خود با مدرس در مدرسه سپهسالار (استاد مطهرى فعلى) یاد مى‏کنند و از «قدرت روحى بالا» ساده‏زیستى و وارستگى و مبرا بودن از هوا و هوس او با عظمت یاد مى‏کنند:
من درس ایشان یک روز رفتم. مى‏آمد در مدرسه سپهسالار که مدرسه شهید مطهرى است درس مى‏گفت. من یک روز رفتم درس ایشان. مثل این‏که هیچ کارى ندارد فقط طلبه‏اى است دارد سخن مى‏گوید. این‏طور قدرت روحى داشت، در صورتى که آن وقت در کوران آن مسائل سیاسى بود که حالا باید برود مجلس و آن بساط را درست کند… آن وقت هم که مى‏رفت مجلس یک نفرى بود که همه از او حساب مى‏بردند… این براى چه بود؟ براى این‏که یک آدمى بود که نه به مقام اعتنا مى‏کرد و نه به دارایى و امثال ذلک هیچ اعتنا نمى‏کرد. نه مقامى او را جذبش مى‏کرد.۲۹
ذکر این موارد مبنى بر ملاقات حضورى امام با مدرس از این جهت است که گفته شود آشنایى و شناخت امام از مدرس صرفا با تکیه بر مسموعات یا «مطالعه کتابخانه‏اى» نبوده است، بلکه با دستمایه‏اى از «تحقیق میدانى» نیز آمیخته است.
۱۱٫ در مطالعه رفتارهاى سیاسى امام خمینى و مدرس به رفتارهاى سیاسى گوناگونى برمى‏خوریم. مدرس در طول حیات خود با رخدادهاى سیاسى گوناگونى نظیر انقلاب مشروطیت، استبداد صغیر، کودتاى رضاخان، جنگ جهانى اول، دوره‏هاى نمایندگى مجلس شوراى ملى، اقدامات رضاشاه و انعقاد قراردادهاى خارجى مواجه بوده است. مسائلى که تقریبا به گونه جدى‏ترى در حیات امام خمینى نیز تکرار مى‏شود. در رفتار سیاسى مدرس گونه‏هاى زیر مشاهده مى‏شود:
مشارکت در انقلاب مشروطیت، نطق‏هاى منطقى و کوبنده ایشان به‏ویژه در مجلس، نمایندگى از سوى مراجع به عنوان یکى از علماى طراز اول براى نظارت بر مصوبات مجلس شوراى ملى، نمایندگى مجلس شوراى ملى در پنج دوره (دوره‏هاى دوم، سوم، چهارم، پنجم و ششم)، ریاست یا نایب ریاستى مجلس به‏طور مکرر، مخابره تلگراف‏هاى متعدد در موضوع‏هاى گوناگون، تحصن در حضرت عبدالعظیم، مرقومه به روزنامه‏ها (از جمله روزنامه برق و اطلاعات)، تأیید حرکت‏هاى انقلابى (نظیر حرکت علماى اصفهان)، انتشار بیانیه‏ها به مناسبت‏هاى مختلف (از جمله درباره کودتاى رضاخان)، ملاقات‏هاى سیاسى داخلى و خارجى، فعالیت‏هاى گسترده سیاسى در مجلس و خارج از آن و ارائه پیشنهادهاى ابتکارى، استیضاح رئیس‏الوزرا و مهاجرت از تهران به قم، کاشان و کرمانشاه و تشکیل حکومت موقت مقارن با جنگ جهانى، مخالفت‏هاى سرنوشت‏سازى همانند مخالفت با اولتیماتوم روسیه، مخالفت با قرارداد ۱۹۱۹، مخالفت با طرح جمهورى رضاشاه.
مرحوم مدرس هزینه سنگینى بابت این مشارکت‏هاى سیاسى پرداخت کرده است:۳۰ تحمل رنج مهاجرت و هجوم تبلیغاتى و فیزیکى دشمنان حتى در مجلس شوراى ملى که در دو سه نوبت تکرار شده، از جمله کتک خوردن او در جریان جمهوریت. سوءقصد و ترور وى که در سه نوبت تکرار شد و هر سه نوبت نافرجام ماند. دستگیرى‏هاى متعدد از سوى جناح‏هاى گوناگون، تبعید و سرانجام «شهادت» ایشان.
در رفتارشناسى سیاسى امام خمینى نیز تقریبا همه این موارد جز تحصن و شهادت مشاهده مى‏شود. به علاوه موارد متعدد دیگرى در رفتارهاى سیاسى امام خمینى دیده مى‏شود که در مورد مدرس تحقق نیافته است. همچنین قابل ذکر است که درصد توجه امام خمینى به مسائل جهان اسلام به مراتب بیشتر از مدرس است، در حالى که درصد ملاقات‏هاى مدرس با مقامات رسمى و حکومتى گسترده‏تر از ملاقات‏هاى بسیار نادر امام خمینى با زمام‏داران حکومتى رژیم پهلوى است.
نتیجه‏گیرى
با توجه به آنچه مورد بحث قرار گرفت مى‏توان مبانى نظرى رفتار سیاسى امام خمینى و مرحوم مدرس را در دو مقوله زیر بیان کرد:
الف) مرحله براندازى رژیم شاه
در این مرحله کیفیت مقابله مدرس با رضاخان بر دیدگاه امام خمینى در رویارویى با محمدرضا تأثیر گذاشت. هرچند مبارزه مدرس با قدرت‏هاى بزرگ روس و انگلیس در مقایسه با مقابله و مبارزه امام با امریکا و شوروى بسیار کوچک است، اما امام بارها از ماجراى اولتیماتوم یاد مى‏کنند و در موضع‏گیرى‏هاى سیاسى و اجتماعى، آن را شاهد مثال مى‏آورند. هرچند که امام در مواردى به تفاوت‏هاى نشأت گرفته از مقتضیات زمانى اشاره دارند. از جمله این‏که قدرت رضاشاه را به مراتب قلدرتر و سرکوبگرتر از پسرش مى‏داند و نیز از همراهى نکردن مردم با رهبرى مدرس سخن به میان مى‏آورند، در حالى که قدرت سرکوبگرى محمدرضا کمتر بود و از آن مهم‏تر همراهى کم‏نظیر مردم یکى از رموز موفقیت امام به شمار مى‏آید. فراتر از آن، میزان ستیز، مبارزه و برخورد امام خمینى بنیادى‏تر از مرحوم مدرس است، زیرا مدرس خواستار «حفظ وضع موجود و نظام سلطنتى» بود. او در پنج دوره، نماینده مجلس شوراى ملى بود. امام گاه تجارب سیاسى مرحوم مدرس را در یک چارچوب نظرى سیاسى مورد توجه قرار مى‏دهند و زمانى یک رفتار سیاسى مقطعى وى در مجلس علیه اولتیماتوم روسیه یا عکس‏العمل ایشان در قبال فرمانفرما را به عنوان الگوى مناسبى در وضعیت‏هاى مشابه و برخورد با نخبگان سیاسى مغرور داخلى یا نمایندگان قدرت‏هاى خارجى در نظر مى‏گیرند و خود نیز عملاً چنین رفتارهایى را از خود بروز مى‏دهند؛ از جمله مى‏توان به اعتراض علیه کاپیتولاسیون و نیز قضیه اشغال لانه جاسوسى اشاره کرد.
ب) مرحله سازندگى و استقرار نظام جمهورى اسلامى
تأثیرپذیرى امام از آرا و رفتار سیاسى مدرس همچنان پس از پیروزى انقلاب نیز موضوعیت خویش را در اندیشه امام حفظ کرد. امام در این مرحله نیز از شخصیت و رفتار او در مرحله سازندگى سخن مى‏گویند. در این مرحله امام از انسان‏سازى، کمال و قوت روحى مدرس، شجاعت و نهراسیدن از تهدید قواى خارجى، ساده‏زیستى طلبگى و جذب قدرت سیاسى و مقام و ریاست نشدن وى یاد مى‏کنند. از الگو قرار دادن مدرس براى نخبگان سیاسى و نمایندگان مجلس به منظور پرهیز از دنیاطلبى یاد مى‏کنند و ضمن ذکر اهمیت انسان‏سازى اندیشه‏هاى او براى مراکز آموزشى، خاطرنشان مى‏سازند که با تربیت انسان، او مى‏تواند مسیر حوادث یک ملت یا حتى جهان را تغییر دهد. بدین ترتیب ضمن بررسى مبانى نظرى مشابه رفتار سیاسى این دو متفکر، تأثیر آن در شناخت اندیشه و رفتار سیاسى امام خمینى آشکار مى‏شود.
*استادیار علوم سیاسى دانشگاه علامه طباطبایى.
پی نوشت :
۱٫ امام خمینى، صحیفه نور (تهران: سازمان مدارک فرهنگى انقلاب اسلامى، ۱۳۶۸) ج ۱۹، ص ۶۶ (۲۸/۶/۱۳۶۳).
۲٫ همان، ج۱، ص ۱۰۶ (۳/۸/۱۳۴۳).
۳٫ همان، ج۱، ص ۲۶۱ (۱۰/۱۰/۱۳۵۶).
۴٫ امام به علل اولتیماتوم روسیه اشاره‏اى نکردند و در مواردى نیز فرموده‏اند «نمى‏دانم». اما اولتیماتوم روسیه بر سر اخراج مورگان شوستر امریکایى بوده است. در آن تاریخ هنوز خصلت امپریالیستى و تجاوزگرى امریکا نمود عینى نداشت و به جاى آن انگلیس و روسیه در ایران مورد سوءظن بودند. براى کم و کیف موضوع اولتیماتوم، ر.ک: حسین مکى، قهرمان آزادى (تهران: بنگاه نشر و ترجمه، ۱۳۵۸) ج۱، ص ۱۰۳٫
۵٫ صحیفه نور، ج۲، ص ۲۴۱ (۱۸/۸/۱۳۵۷).
۶٫ صحیفه نور، ج۲، ص ۲ (۱۹/۱۰/۱۳۵۶).
۷٫ حسین مکى، تاریخ بیست ساله ایران (مقدمات تغییر سلطنت) ـ (تهران: نشر ناشر، چاپ پنجم، ۱۳۶۲) ج۲، ص ۵۰۰٫
۸٫ صحیفه نور، ص ۴۹۹ و ۵۰۶٫
۹٫ غلامرضا فدایى، «مدرس مجتهدى وارسته و سیاستمدارى آگاه»، اطلاعات سیاسى اقتصادى، ش ۵۲ـ۵۱، ص ۴۳٫
۱۰٫ صحیفه نور، ج ۸، ص ۱۹۹ (۳۰/۴/۱۳۵۸).
۱۱٫ همان، ج ۱۲، ص ۱۴۵ (۱۴/۳/۱۳۵۹) و همچنین ر.ک.: ج۱۹، ص ۱۹۶ (۸/۵/۱۳۶۴).
۱۲٫ همان، ج ۸، ص ۲۴۱ (۲۶/۵/۱۳۵۸).
۱۳٫ همان، ج ۱۳، ص ۲۰۹ (۲۷/۹/۱۳۵۹).
۱۴٫ همان، ج ۱۶، ص ۲۶۸ (۷/۶/۱۳۶۱).
۱۵٫ همان، ج ۵، ص ۵۲ (۱۷/۱۱/۱۳۵۷).
۱۶٫ همان، ج ۹، ص ۹۳ (۲۱/۶/۱۳۵۸) و همچنین ر.ک: ج ۱۰، ص ۴۲ (۴۲/۲/۱۳۵۸) و ج ۴، ص ۴۴ (۱۸/۹/۱۳۵۷).
۱۷٫ امام خمینى، کشف اسرار، ص ۹٫
۱۸٫ صحیفه نور، ج ۱۳، ص ۳۶۱ (۱۶/۱۰/۱۳۵۹) و همچنین ر.ک: ج ۴٫
۱۹٫ حسین مکى، تاریخ بیست ساله ایران، ج۱، ص ۴۳۹٫
۲۰٫ صحیفه نور، ج ۱۸، ص ۲۴۵ (۱۲/۱۴/۱۳۶۲) ـ (خطاب به استانداران سراسر کشور).
۲۱٫ همان، ج ۱۸، ص ۱۹۸ (۱۲/۱۰/۱۳۶۲).
۲۲٫ همان، ج ۱۶، ص ۲۶۹ (۷/۶/۱۳۶۱).
۲۳٫ امام خمینى، کشف اسرار، ص ۳۲۴٫
۲۴٫ صحیفه نور، ج ۱۹، ص ۱۹۶ (۸/۵/۱۳۶۴).
۲۵٫ قول ملک‏الشعراء در: حسین مکى، قهرمان آزادى، ج ۲، ص ۷۷۴٫
۲۶٫ صحیفه نور، ج ۷، ص ۱۰۳ (۲۳/۲/۱۳۵۸) و نیز ج ۶، ص ۳۲ (۲۹/۱/۱۳۵۸).
۲۷٫ همان، ج ۲۱، وصیت‏نامه سیاسى الهى امام.
۲۸٫ همان، ج ۷، ص ۶۳ (۱۶/۳/۱۳۵۸).
۲۹٫ همان، ج ۱۶، ص ۲۶۹ (۷/۶/۱۳۶۱).
۳۰٫ براى اطلاعات و بررسى بیشتر در خصوص جزئیات این رفتارها و نیز اسناد و مدارک آن، ر.ک: مدرس و مجلس؛ نامه‏ها و اسناد؛ (تهران: مؤسسه پژوهش و مطالعات فرهنگى، ۱۳۷۳). همچنین براى کسب اطلاع از کتب و مقالات منتشره درباره مدرس، ر.ک: مجله مجلس و پژوهش، ش۱۳ (دى و بهمن ۱۳۷۳) و کتابشناسى مدرس ص ۱۹۱ ـ ۲۰۲٫

مطالبات ویژه مقام معظم رهبری از مجلس شورای اسلامی
توجه به پیام رهبر معظم انقلاب به مناسبت آغاز به کار مجلس هشتم و بررسی بیانات ایشان در دیدار با نمایندگان هشتمین دوره مجلس به روشنی مسیر حرکت مجلس را با توجه به مسایل اساسی کشور مشخص می‌کند.
بر همین اساس مروری گذرا بر منویات ، راهبردها و خواسته‌های مقام معظم رهبری در چند سال گذشته بویژه هنگام افتتاح مجلس می‌تواند دغدغه‌یی برای نمایندگان باشد تا آن‌را نصب العین قرار داده و اجرایی نمایند. مردم نیز باید توقعات و انتظارات رهبری از مجلس را به عنوان مطالعات خود از نمایندگان پیگیری کرده و مطبوعات و رسانه‌ها هم در این راستا، نقش و کارکرد خاصی در تحقق این راهبردها می‌توانند داشته باشند. نکات اساسی و بنیادینی که مقام معظم رهبری در شرح وظایف نمایندگان در پیام خود به آنها(۷/۳/۸۷) و در دیدار با ایشان(۲۱/۳/۸۷) فرمودند را می‌توان به صورت ذیل احصاء نمود:
جایگاه مجلس در ساختار کشور
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که میثاق ملت و منشور اداره کشور است به طور مستقیم در ۲۹ اصل به موضوع مجلس شورای اسلامی پرداخته و در ۲۰ اصل وظایفی خاص برای مجلس برشمرده است. مجلس به عنوان نهاد حاکمیت ملی از آنچنان جایگاه و اقتداری برخوردار بوده که حضرت امام (ره) آن را در راس نهادهای نظام جمهوری اسلامی دانستند و مقام معظم رهبری هم آن‌را بعنوان ویترین مجموعه نظام نامید‌ه‌اند. و در عرف مردم، کاربرد کلمه ویترین به این معنا است که چیزهای خوب و ناب را در ویترین کاری خود می‌چینند. مجلس هم بعنوان ویترین نظام باید دارای بهترین افراد و مصوبات و نظارت و عملکرد آن هم از بهترین ها باشد تا مصداق ویترین نظام بر آن صدق کند. معظم له ضمن توجه هشدار گونه به نمایندگان می‌فرمایند: «از جایگاه خودتان غفلت نکنید. توجه داشته باشید این جا کجاست و مجلس شورای اسلامی یعنی چه؟ اهمیت تصمیم و موضعگیری را در این مجلس مورد غفلت قرار ندهید. این جا مرکز و قله و به تعبیری ویترین نظام اسلامی است که جلوی چشم قرار دارد.»
معظم له در این بخش، راهبرد وخواسته دشمنان نظام اسلامی پیرامون مجلس را همواره بی تاثیر و منفی تحلیل می‌کنند. «دشمنان نظام اسلامی همواره یک مجلس بی نقش را خواسته‌اند، مجلسی که تاثیری نداشته باشد» ایشان ضمن رد صریح این راهبرد دشمنان نظام با تاکید بیان می‌کنند: «مجلس باید اثرگذار، پر رنگ، فعال و دارای نقش باشد؛ همه‌ی تلاش باید دنبال این باشد»

در بخش دیگر از سخنان خود مقام معظم رهبری جایگاه سیاسی مجلس را اینگونه بیان می‌فرمایند:
«شما نماینده عصاره و خلاصه‌ی ملت هستید. موضع‌گیری شما در مسایل سیاسی و بین‌المللی، به یک معنا حاکی از موضع‌گیری ملت ایران است. این موضع‌گیری دو گونه می‌تواند باشد: گاهی می‌تواند دشمن را به دخالت بیشتر امیدوار کند و او را نسبت به نظام اسلامی گستاخ و طلبکار و فزون طلب و به زیاده‌خواهی تشویق کند، می تواند هم درست بعکس باشد؛ احساس کند که در ملت ایران و نمایندگان او، صلابت ، ایستادگی ، آگاهی به منابع و مصالح، ایستادگی بر سر منافع ملی و مصالح و ناسازگاری با کسانی وجود دارد که همه‌ی همتشان این است که منافع ملی را به بازیچه بگیرند و راهی برای سیطره بر این ملت پیدا کنند.» با این بیان رهبر معظم انقلاب از مجلس هشتم انتظار دارند که در شرایط حساس کنونی که نظام جمهوری اسلامی به سطح مطلوبی از قدرت در عرصه منطقه ای دست یافته است با قدرت و شجاعت در مقابل نظام سلطه ایستادگی کنند. بدیهی است که جایگاه سیاسی مهم مجلس که در رأس تمام امور است نقش اساسی در ایستادگی ملت و دولت بر سر منافع ملی دارد.
دیوان محاسبات ابزار قوی برای نظارت نمایندگان
یکی از وظایف مهم و اختیارات مجلس بعد نظارتی آن است. در بین ابزارهای متعدد نظارتی مجلس، دیوان محاسبات یکی از آنها است. اختیار و وظایف دیوان محاسبات در اصول ۵۲ و ۵۳ قانون اساسی بیان شده است. بر این اساس مقام‌معظم‌رهبری به نمایندگان سفارش می کنند که دیوان محاسبات را خیلی جدی بگیرند و از آن در راستای کار خود استفاده کنند:
«من در مجالس قبلی مکرر به مسئولان و دست اندرکاران می گفتم دیوان محاسبات را خیلی جدی بگیرید؛ این ابزار بسیار مهمی است. به شما هم این نکته را عرض می کنم. البته بعضی گوش کردند ، بعضی هم گوش نکردند ؛ اما گوش کنید. دیوان محاسبات خیلی مهم است. بودجه عظیم این ملت تنها درآمد عمومی عمده‌ی ملت است که در اختیار دستگاههای قرار می گیرد؛ باید مشخص باشد که این بودجه چگونه خرج شد. مسأله تفریغ بودجه و تشخیص صحت و سقم کاری که انجام گرفته، یکی از مهمترین ابزارهای نظارتی شماست ؛ از این غفلت نکنید.»
رهبر معظم انقلاب در بحث نظارت بر دیوان محاسبات به نمایندگان سفارش می‌کنند که کار نظارتی که انجام می دهند قانونی باشد و از ارتباطات مخدوش که احتمال دارد بین بخشی از نمایندگان و دستگاههای تحت نظارتی صورت بگیرد جداً بپرهیزند چرا که این مسأله در نهایت جایگاه مجلس را بی اثر خواهد کرد. معظم‌له در این زمینه می‌فرمایند:
«اگر بخواهید از ابزارهای نظارتی استفاده کنید ، همه تلاش خود را بر این قراردهید که ارتباط با دستگاههای اجرایی و تحت نظارتتان قانونی باشدو بعضی از ارتباطهای مخدوش، مطلقاً به ضرر شماست. نمی خواهیم به کسی یا چیزی یا جمعی اشاره کنیم؛ اما در فرض های ذهنی نمی گنجد که بین بخشی از نمایندگان و بخشی از دستگاههای تحت نظارت ارتباطات مخدوش و غیر صحیحی به وجود بیاید. این، قطعاً نظارت را مخدوش خواهد کرد و قدرت نظارت را خواهد گرفت و توانایی عظیمی که قانون به مجلس داده است، از مجلس سلب خواهد کرد؛ آنگاه مجلس دیگر اثرگذار نخواهد بود.»
قانونگذاری مهم‌ترین ظرفیت مجلس
یکی از کارکردهای مهم و اصلی مجلس شورای اسلامی ، قانونگذاری است که در اصل ۷۱ قانون اساسی آمده است: « مجلس شورای اسلامی در عموم مسائل در حدود و مقرر در قانون اساسی می تواند قانون وضع کند.»
رهبر معظم انقلاب در این بخش ابتدا به استفاده بهینه از ظرفیت کاری مجلس تأکید می کنند و یکی از بزرگترین ظرفیت های مجلس را قانونگذاری می دانند. و سپس یک سری بایدها ونبایدها در قانونگذاری را مورد ملاحظه قرار می دهند. معظم‌له نکته مهمی که در این موضوع دنبال می کنند نقش نرم‌افزاری قانون برای به حرکت درآوردن کشور است.« نمایندگان باید متوجه باشند که قانونی که آنان وضع می‌کنند چه نقشی در اداره کشور و پیشبرد کشور دارد. قانونگذاری برای هر کشور و ملتی فی‌نفسه مهم است، اما برای کشوری همچون ایران و ملت بزرگی نظیر ملت ایران که راه نوینی را در مقابل بشر گشوده است. از اهمیتی بسیار فراوان تر برخوردار می شود.»
یک مجلس خوب علاوه بر نقش نظارتی باید قوانین ماندگار که راهگشای حال و‌آینده مردم باشد را با نظرکارشناسی به تصویب برساند. مقام معظم رهبری در دیدار با نمایندگان مجلس هشتم پیرامون ویژگی‌های قانون مطلوب فرمودند. قانون باید جامع، کامل، ماندگار، صریح، کارشناسی شده، گره گشا و ناظر بر مشکلات زندگی مردم باشد و جز در مواردی که برای بازکردن گره ها در کوتاه مدت لازم است، بتواند در شرایط و موقعیت های مختلف اجرا شود و مردم را در باره تصمیماتشان برای آینده خاطر جمع کند.»
علاوه بر موارد مذکور معظم‌له در پیام خود خطاب به نمایندگان مجلس هشتم، هنر قانون نویسی و قانون گذاری را از برترینهای نمایندگی می دانند. ایشان یک سری ویژگیهای دیگری را برای قانون خوب بیان نمودند: « قانون باید کارآمد، روان، شفاف، روزآمد و با این حال با نگاه بلند مدت دارای گستره‌ای هرچه پهناور و قابل ماندگاری، و یکسره معطوف به نیازهای مردم و منافع عمومی باشد.» در عین حال یک سری نبایدهایی هم در منویات مقام معظم رهبری در بحث قانونگذاری مدنظر است از جمله آنها عبارت است از « نگرش جزئی، بخشی، شخصی، نگاه لجاجت‌آمیز در قانون‌گذاری، بی‌سود، زیانبار» جداً پرهیز شود. «اولویت‌ها باید ترجیح یابد، تناقض و تکرار در قوانین باید ریشه کن شود.»
در پایان مقام معظم رهبری به خرد جمعی و استفاده از نظریه‌های کارشناسی در تدوین قوانین تأکید نمودند.
راهبردهای اخلاقی خاص نمایندگان
در توصیه‌ها و راهبردهای مقام معظم ‌رهبری به نمایندگان مجلس، برخی از آنها جنبه شخصی و فردی دارد که یک نماینده در طول دوره نمایندگی باید به آنها پایبند باشد. در مجموع از چند سخنرانی مقام معظم‌رهبری در جمع نمایندگان مجلس برخی از توصیه‌های که جنبه فردی دارند عبارتند از:
الف: انضباط: در بحث انضباط منظور سروقت حاضر شدن ، در کمیسیون‌های تخصصی حضوری فعال داشتن، سرگرم نشدن به هرکاری که در وظیفه نمایندگی خللی ایجاد کند.
ب: عبودیت و احساس مسئولیت در برابر پروردگار؛ معظم‌له معتقدند اگر مسئولان و مدیران نظام، از چنین احساس و تعهدی برخوردار باشند، همه اختلاف‌نظرها و سلایق ‌و همه انگیزه‌های معقول در محیطی امن و آرام، همگرا می‌شود و کارها و مشکلات تدبیر خواهد شد.
ج: شناخت و درک تکالیف الهی؛ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای شناخت و درک تکالیف الهی و انجام دادن شجاعانه، قاطعانه و توأم با آرامش قلبی این تکالیف را زمینه‌ساز جلب رضایت پروردگار و رسیدن هر فرد به نقطه‌ امن و امان الهی دانستند و معتقدند: «این تکالیف‌،هنگامی که شخص در موضع بسیار حساس قانون‌گذاری برای کشور قرار می‌گیرد، بسیار سنگین و پراهمیت می‌شود.»
د: خودسازی اساس همه موفقیت‌های‌ حقیقی؛ رهبر معظم انقلاب خودسازی را اساس همه موفقیت‌های حقیقی می‌دانند و نمایندگان منتخب ملت را به یاری گرفتن از پروردگار، پناه آوردن به قرآن و ادعیه و قدرشناسی دوران کوتاه ۴ سال نمایندگی توصیه کردند.
هـ: نماینده‌ای از جنس ملت باشید؛ رهبر معظم انقلاب با این باور که نمایندگان از بین توده مردم و میدان‌کار به مجلس آمده‌اند نه از قصرهای رفیع و خاندان‌های اشرافی، به آنان توصیه می‌کنند این رابطه و این منش را پاس بدارند و برای خود نگاه دارند. چون «خوی اشرافی و گرایش به اسراف و طعمه انگاشتن این مسئولیت، بلای بزرگی است که گاه مردم سابقاً نجیب و پارسا هم ممکن است نتوانند خود را از آن برحذر بدارند. همه باید به‌شدت مراقب خویش باشیم و دوره مسئولیت خود را، حسنه‌‌ی ماندگار و نه سیئه‌ئی، دامنگیر، بسازیم.»
بررسی مقایسه‌ای مطالبات مقام معظم رهبری از مجلس ششم و هشتم
از یک منظر انجام مقایسه تطبیقی بین خواسته‌ها و مطالبات مقام معظم رهبری از مجلس هشتم که جمع غالب آن با نمایندگان اصولگراست و مجلس ششم که اکثریت با نمایندگان اصلاح‌طلب بود نشان دهنده اهمیت و جایگاه مجلس هشتم است. بدین معنا که نوع مطالبات رهبری از مجلس ششم و هشتم با یکدیگر تفاوت فراوانی دارد. به واضح روشن است که نوع مطالبات در دو مجلس با هم بسیار فرق دارد. توجه به مطالبات و خواسته‌های رهبری از مجلس هشتم که به اختصار ذکر شد و نوع ‌مطالبات ‌از مجلس‌ ششم‌ که ‌در ذیل می‌آید به خوبی این مسأله را ثابت می‌کند:
۱_ « عمل به قانون اساسی، علاج اساسی دردهای این کشور است» رهبر معظم انقلاب در حالی این توصیه را به نمایندگان مجلس ششم بیان کردند که تغییر قانون اساسی و ظرفیت آن در شعارهای تبلیغاتی و سخنرانی‌های طیف وسیعی از نمایندگان اصلاح‌طلب دیده می‌شد. مجلس ششم در جهت عملی نمودن پروژه تغییر قانون اساسی جنجال های زیادی را در مجلس بوجود آوردکه در سطح جامعه آثار سوئی را به همراه داشت.
۲_ «اولویت‌ها را در نظر بگیرید. مسأله معیشت قطعاً در اولویت اول است» این مسأله به این خاطر بود که رویه مجلس ششم به گونه‌ای بود که بیشترین اولویت را به توسعه سیاسی داده بودند و اولویت‌های اساسی جامعه که فقر، فساد، تبعیض و تورم وخواسته‌های اقتصادی بود به نوعی به فراموشی سپرده شده بود.
۳_ در ادامه همین مبحث مقام معظم رهبری خطاب به نمایندگان مجلس ششم تأکید می‌کنند.« شما بدانید که دشمن شما، دشمن این انقلاب، دشمن این نظام، برنده‌ترین حربه‌ای که در اختیار خواهد داشت، فقر و گرفتاری اقتصادی مردم است. روی این مسأله باید فکرکرد…. اولویت اول این است که شکم مردم را سیرکنید. می‌شود نشست و حرف‌های‌ روشنفکری زد: اگر فلان‌ طور نشود، فلان‌طور نخواهد شد، اگر چنین‌نشود، چنان‌ نخواهد شد؛ اما باید دید واقعیت چیست.»
۴- از دیگر دغدغه های مقام معظم رهبری در دوره اصلاحات گزینش مدیران براساس ایده‌های اصلاح‌طلبی بود که ایشان در دیدار با نمایندگان مجلس ششم به صراحت معیارهای گزینش مسئولان به نمایندگان مجلس را متذکر شدند: «درگزینش اشخاص و در گزینش باید هوشمندانه، عالمانه و دقیق باشد…. و بدون ملاحظه‌این‌وآ‌ن‌عمل کنید.»
۵_ در پایان همان دیدار باتوجه به موقعیت زمانی و چگونگی تعامل برخی از اصلاح‌طلبان با قدرت‌های خارجی و موضع‌گیری‌های ضعیف آنها، معظم له تأکید می‌نمایند.«وظیفه ما این است که از هویت انقلاب، اساس انقلاب و اساس این نظام دفاع کنیم.»
بنابر آنچه که گذشت می‌توان گفت که مقایسه مطالبات مقام معظم رهبری از مجلس ششم و هشتم نتایج ذیل را در مورد نوع انتظارات و نحوه تعامل رهبری با مجالس شورای اسلامی روشن می‌‌سازد:
۱- رهبر معظم انقلاب همواره نمایندگان را به نقش اساسی خود یعنی نماینده‌ی خواسته‌ها و تقاضاهای مردم بودن متوجه ساخته‌اند و تأکید دارند که نماینده باید با تمام توان خواسته‌های واقعی مردم را دنبال نماید.
۲- دنبال نمودن خواسته‌های واقعی همه مردم از اقشار ضعیف جامعه تا افراد مرفه و توانمند به این معنا است که نماینده باید حرف واقعی مردم را بزند نه اینکه تقاضاهای مردم را با انگاره‌های ذهنی و بعضاً و منافع شخصی خود پیوند زند. همچنانکه مجلس ششم تقاضای عمومی را با مفاهیمی همچون توسعه سیاسی، جامعه مدنی و … پیوند می‌زد در حالی‌که ملت به معنای همه مردم خواستار رفع مشکلات اقتصادی بودند.
۳- نوع ترکیب و بافت مجلس تأثیر زیادی در نوع خواسته‌ها و انتظارات رهبری از نمایندگان دارد. زمانیکه یک مجلس متشکل از افرادی ساختارشکن و منتقد به قانون اساسی باشد توصیه‌های معظم له همواره بر حفظ نهادها و صیانت از قانون اساسی در جریان است؛ اما اگر مجلسی همراه و همسو با نظام شکل گیرد انتظارات رهبری در راستای پویا نمودن قوانین، توجه به راهبردهای اساسی نظام یعنی پیشرفت همراه با عدالت، توجه به نوع شکل‌گیری طبقات اجتماعی و .. در جریان خواهد بود.

زندگانی علمی و پارلمانی آیت الله شهید سید حسن مدرس(رحمت الله علیه)
چشمه‏ای که در کویر جوشید
طایفه «حاجی میرعابدین‏» شاخه‏ای از سادات طباطبایی می‏باشند که نسب آنان به سید بهاء الدین حیدر می‏رسد . همان سید وارسته‏ای که در مقابل هجوم مغولان به شهر زواره مقاومت نمود و در خانه خویش به شهادت رسید (۱) .
سید اسماعیل طباطبایی از معاریف این خاندان در منطقه زواره و اردستان به شمار می‏رفت و با خدیجه طباطبایی که دختری از طایفه سید سالار زواره بود، ازدواج کرد . ثمره این پیوند پاک کودکی بود که در سال ۱۲۸۷ ه . ق .(۱۲۴۹ ه . ش) دیده به جهان گشود و اهل خانه را در نشاط و وجد فرو برد . این طفل دوران صباوت را در خانواده‏ای سپری کرد که چشمه فضیلت را در کویر جاری ساخته بودند (۲) . پدر به جنبه‏های روحی و پرورشی این کودک همت گماشت و کوشید تا او را که سید حسن نام داشت‏به صورت انسانی صالح و رها از وابستگی‏های دنیایی و امور فناناپذیر پرورش دهد .
گوئی این طفل از همان دوران کودکی به صورت نابغه‏ای شگفت پرورش می‏یافت و استعدادش را چنان به کار می‏گرفت که از هر موقعیت و لحظه‏ای نکته‏ها می‏آموخت و اندوخته‏های خویش را با نگرش‏های توام با دقت و عبرت غنی می‏ساخت، چنانکه خود در خاطره‏ای می‏گوید: «روزهای کودکی من ساعات و دقایق پر بار و آموزنده‏ای بود بخصوص سفر از کچو [مجاور روستای سرابه که محل نشو و نمای مدرس بود]، گذشتن از اردستان، زواره و آبادی‏های اصفهان و مشاهده فقر، محرومیت و ذکاوت مردم این نواحی، شوق زندگی را در کالبدم بیدار می‏کرد، پدر و جدم زندگی زاهدانه و محترمانه‏ای داشتند . آنان قناعت را به حد کمال، رکن زندگی خود قرار داده بودند (۳) .»
استعداد خارق العاده، اشتیاق و آموزه‏های پدر موجب گردید تا سید حسن حتی در دوران طفولیت از هر منظره‏ای نتیجه‏ای عالی بگیرد . او درباره آفتابگردان که در محیط روستا و مزارع موطن خود دیده بود، چنین برداشتی دارد:
«باید مانند آفتابگردان در تاریکی، دیده را در انتظار طلوع خورشید به افق دوخت و با حرکت نور آن حرکت کرد . من عاشقی بهتر و پایدارتر از گل آفتابگردان سراغ ندارم . باید همچون این درخت تک ساله چشم به گرمی و حرارت نور دوخت تا پخته و مایه حیات گردید . (۴) »
گل وجود مدرس که رایحه فضیلت را در بر داشت و در پیمانه قرآنی و روایی شکل گرفت و دو باغبان وارسته و اهل بصیرت و معرفت‏یعنی پدرش و جدش (میر سید عبدالباقی) برتربیتش نظارت داشتند، شکوفا گردید و عطر روح نوازش مشام جان مشتاقان معرفت را نوازش داد (۵) .
سید حسن که همراه پدرش در شش سالگی به قمشه مهاجرت کرده بود، تا سن چهارده سالگی معلومات عربی و فارسی را در این شهر نزد استادانی که در منطقه اشتهار داشتند، فرا گرفت و با دستی تهی از امکانات دنیوی، اما قلبی مشحون از امید و ایمان و نبوغی شگفت و روانی آراسته به اخلاص و اعتماد به نفس برای اقامت در اصفهان و پیگیری تحصیلات راهی این شهر گردید . وی در بهار زندگی و به مدت سیزده سال تمام در این دیار با مجاهدت شبانه روزی به یادگیری معارف دینی و علوم علوی علوی مشغول بود و در این مدت به قول خودش حضور بیش از سی استاد را در علوم گوناگون درک نمود . (۶) آیات گرامی آخوند ملا محمد کاشی و جهانگیرخان قشقایی از مربیان وی در عرصه حکمت، فلسفه و عرفان بودند (۷) . او در محضر آیات عظام سید محمد باقر درچه‏ای، شیخ مرتضی ریزی و برخی دیگر از معاریف اصفهان در فقه و اصول به درجه اجتهاد رسید و بویژه در اصول چنان مهارتی بدست آورد که تقریرات استاد خود را در این رشته و در سنین جوانی در ده هزار سطر نگاشت (۸) .
هنگامی که نهضت تنباکو (سال‏های ۱۳۰۹- ۱۳۰۸ ه . ق) صورت گرفت، شهید آیت الله مدرس در سنین بیست‏یا بیست و دو سالگی به سر می‏برد و اگر چه سخت مشغول تحصیل و فراگیری انواع علوم دینی بود، اما اندیشه‏اش فراتر از قیل و قال مدرسه را نظاره‏گر بود و فضای اجتماعی – سیاسی را بخوبی می‏شناخت و به قول خودش با انعقاد قرار داد استعماری «رژی‏» بین دولت انگلستان و شاه ایران، برای نخستین بار بود که سیاست را با دسیسه‏ها و فریب‏هایش می‏دید و تجربه می‏کرد، جالب آن است که مدرس برای امرار معاش و تامین هزینه تحصیلات خویش به مزارع اصفهان می‏رفت و همراه با مردمان محروم و رنج دیده به کار و تلاش روی زمین‏های زراعتی می‏پرداخت . خودش چنین گفته است:
«در بحبوحه واقعه تنباکو من پنج‏یا شش سال بود که در اصفهان به سر می‏بردم و طلبه‏ای در سطح خارج و غالبا روزهای تعطیل برای تهیه معونه، یک هفته به کار عملگی (کارگری) می‏رفتم . . . روزهایی که به کار کلوخ کوبی می‏رفتم، با کشاورزان صحبت می‏کردم; اغلب از قرارداد راضی بودند . می‏گفتند: شرکت تنباکو به ما قرض می‏دهد که بدهکاری‏های ارباب‏ها را بدهیم و بعد محصول ما را یکجا می‏خرد و پول نقد می‏دهد؟ ! وقتی برایشان می‏گفتم: همه چیز را نمی‏توان به خاطر پول نقد به فرنگیان داد، به فکر می‏افتادند . . . از همان ایام به مطالعه جدی تاریخ اقوام و ملل پرداختم و متوجه شدم که این بحث در دروس ما چه جای خالی دیرینی دارد و مردمی که قرارداد، معاهده، پیمان نامه واین دست آویزهای سیاسی را نفهمند چه روزگار سخت مطبخی خواهند داشت . (۹) »
مدرس درباره قیام تنباکو می‏گوید: «واقعه دخانیه، توپی بود که سحرگاه، مردم تیزهوش خفته را بیدار کرد و به طور طبیعی از زلزله شدیدی که متعاقب آن بایستی به وقوع بپیوندد، با خبرشان نمود . عامه مردم خطر را احساس نمودند و چون به علمای مذهبشان اعتقاد داشتند، همراه آنان به حرکت درآمدند . اگر محرک و متحرک با تکیه به هم و عقیده به هم، عالمانه به نفع جامعه، فعالیتی را شروع کنند، خداوند حمایت از آنان را تقبل نموده است . (۱۰) »
مدرس پس از به پایان رسانیدن تحصیلات در اصفهان، به عتبات عالیات عراق رفت و نخست در سامرا به محضر میرزای شیرازی – رهبر قیام تنباکو – رسید و از خرمن معارف او خوشه‏هایی زرین برچید . میرزای شیرازی که متوجه خلاقیت و توان فوق العاده فکری و درک عالی مدرس گردید، درباره این شاگردش گفت: «این اولاد رسول الله صلی الله علیه و آله، پاکدامنی اجدادش را داراست و در هوش و فراست و آگاهی، من را به شگفتی وامی‏دارد . (۱۱) »
مدرس پس از یک سال اقامت در سامرا به نجف رفت و در مدرسه منسوب به صدر این شهر سکونت اختیار کرد و با عارف مشهور، حاج شیخ حسنعلی اصفهانی، معروف به «نخودکی‏» هم حجره گردید . و از حوزه درسی آیات عظام آخوند خراسانی، سید محمد کاظم یزدی، سید محمد فشارکی طباطبایی، شریعت اصفهانی، حاج میرزا حسین خلیلی بهره‏ها برد و مدت اقامتش در عراق، هفت‏سال به طول کشید . ایام مزبور با نهضت مشروطه و مبارزه مردم ایران با استبداد مقارن بود که شهید مدرس این حوادث را در نظر داشت و با دقت و نگرشی ژرف، وقایع این قیام مردمی را که به رهبری عالمان شیعه صورت گرفت مورد تجزیه و تحلیل قرار داد .
مدرس در نجف از چهره‏های معروف علمی حوزه این دیار به شمار می‏رفت و با وجود آنکه مجتهدی جامع الشرایط، صاحب فتوا و لایق مرجعیت تقلید بود، حاضر نگردید رساله عملیه جهت استفاده عموم انتشار دهد . از سوی علمای عراق مرجعیت وی مورد تایید قرار گرفت و مرجعیت و رهبری شیعیان هند به وی پیشنهاد گردید که نپذیرفت و با سری پرشور عازم ایران گردید، این زمان که سال ۱۳۱۸ ه . ق . بود مدرس سی و یک سال داشت (۱۲) .
مدرس در نجف نیز غنای قناعت را پی گرفت و برای تامین احتیاجات زندگی و هزینه تحصیل کار می‏کرد . خودش گفته است: «در نجف روزهای جمعه کار می‏کردم و در آمد آن را نان می‏خریدم و تکه‏های نان خشک را روی صفحه کتابم می‏گذاشتم و ضمن مطالعه می‏خوردم . تهیه غذا آسان بود و گستردن و جمع کردن سفره و مخلفات آن را نداشت . خود را از همه بستگی‏ها آزاد کردم . (۱۳) »
در بدو ورود مدرس به وطن، نخست‏به دیدار اقوام و بستگان در قمشه رفت و پس از آن در اصفهان سکونت اختیار نمود و صبح‏ها در مدرسه «جده کوچک‏» (شهید مدرس کنونی) درس اصول فقه و فقه و عصرها در مدرسه «جده بزرگ‏» درس منطق و شرح منظومه می‏گفت . روزهای پنج‏شنبه نیز با استناد به نهج‏البلاغه، اخلاق تدریس می‏کرد . مهارت و تسلط آن شهید در طرح باحث‏به هنگام تدریس، در حدی بود که به «مدرس‏» مشهور گشت (۱۴) .
آذرخشی در ظلمت استبداد و استعمار
به موجب فصل دوم از متمم قانون اساسی، رسما مقرر شده بود که برای نظارت بر عدم مغایرت قوانین مصوبه مجلس با موازین شرع، پنج مجتهد عادل و آگاه به مقتضیات عصر به عنوان وکیل در مجلس حضور یابند . علمای ایران و نجف تصمیم می‏گیرند از میان مجتهدان معروف پنج نفر را برای این منظور گزینش نمایند که یکی از آنان شهید مدرس بود . بدین گونه، اسباب مهاجرت مدرس به تهران فراهم گشت و گرچه آن فقیه والامقام تا قبل از آمدن به مرکز حکومت، موقعیت اجتماعی سیاسی بالایی داشت، اما مهمترین حادثه دوران حیاتش، حضور او به عنوان مجتهد طراز اول در مجلس شورای ملی است . افتتاح مجلس دوم مشروطه در حقیقت، گشایش میدان مبارزه پارلمانی و سیاسی مدرس به شمار می‏رفت . این شخصیت دانشور وقتی قدم به ساحت مجلس نهاد همه تصور کردند، فردی معمولی است و برایشان باور نکردنی بود که سیدی لاغر اندام با این عصای چوبی و لباس کرباس بزودی تمام عوامل را در اختیار گرفته و عظمت و توانایی‏های فکری و علمی خود را در راه صیانت از ارزش‏های دینی، آرمان‏های انسانی و آزادی راستین بروز خواهد داد (۱۵) .
گرچه اولین جلسه رسمی دوره دوم مجلس، روز سه شنبه، دوم ذیقعده سال ۱۳۲۸ ه . ق . با حضور ۶۲ نفر از نمایندگان تشکیل شد، اما شهید مدرس پس از ۱۹۴ جلسه، در تاریخ ۲۸ ذیحجه الحرام سال ۱۳۲۸ ه . ق . در مجلس حضور یافت و نخستین بار که به ایراد نطق پرداخت، روز شنبه، ۱۹ محرم الحرام سال ۱۳۲۹ ه . ق . در جلسه دویستم مجلس بود که با این جمله آغاز شد: «عاقل تا بصیرت پیدا نکند، سخن نمی‏گوید . (۱۶) »
تا چند ماه مدرس با نظری دقیق به مطالعه وضع عمومی و سکوت گذرانید و برخی نمایندگان که نقشه‏های منفی را طراحی می‏کردند، فکر کردند این مجتهد کم حرف و آرام برایشان خطری ندارد، اما مدرس پس از چند ماه سکوت را شکست و موضع خود را در مقابل مسایل سیاسی – اجتماعی نشان داد و چون در استدلال و بحث کسی حریف او نمی‏شد، در مدت کوتاهی اقتدار معنوی و سیاسی خود را به دست آورد و شخصیت‏بارز خود را با شجاعت ذاتی به ظهور رسانید .
مورگان شوستر برای نظم بخشیدن به امور مالی ایران با تصویت مجلس در ایران مشغول کار شد، وی کارنامه خوبی از خود نشان داد و حتی در پی ضبط اموال برادر شاه مخلوع یعنی شعاع السلطنه بر آمد، روس‏ها با این بهانه مخالفت‏خود را با حضور وی اعلام کردند و از ایرانی‏ها خواستند نامبرده را از این سرزمین بیرون کنند و چون روسیه در این باب جوابی نشنید، اولتیماتومی چهل و هشت‏ساعته به ایران داد . دولت وقت از مجلس برای عملی ساختن تقاضای روس‏ها، درخواست اختیار نمود که با مخالفت و مقاومت‏شهید مدرس و شهید خیابانی مواجه شدند (۱۷) . فریاد این دو روحانی به مجلس جان داد و تمامی نمایندگان جز یازده نفر با اولتیماتوم روس‏ها مخالفت کردند و قرار شد کمیسیونی منتخب از نمایندگان تشکیل شود که متاسفانه آنان به گونه‏ای برگزیده شدند که اکثرشان حامی روس و انگلیس بودند . ناصر الملک وقتی این وضع را مشاهده کرد، در روز سوم دی ماه سال ۱۲۹۰ ه . ش . (سوم محرم سال ۱۳۳۰ ه . ق) . دستور انحلال مجلس را صادر نموده و اولتیماتوم را پذیرفت و شوستر ایران را ترک نمود (۱۸) .
در ایام تعطیلی مجلس، تمام وقت مدرس با تدریس در مدرسه سپهسالار سپری شد . در شعبان سال ۱۳۲۹ ه . ق . اصول تشکیلات عدلیه و محاضر شرعیه و صلحیه را که توسط مقامات قضایی تهیه شده بود، پس از ملاحظه و تطبیق با شرع، تایید کرد و این برنامه از کارنامه درخشان شهید مدرس در مجلس دوم حکایت دارد (۱۹) . در همین دوره دوم عضو کمیسیون برنامه و بودجه شد و دقت زیادی روی مسایل مالی داشت . او عقیده‏اش بر این بود که استقراض از خارجی، کار درستی نیست و کشور باید خود را بدون دست دراز کردن به سوی اجانب، تامین کند . هر گونه انعقاد قرارداد با خارجی‏ها را بدون بررسی و تصویب مجلس، غیرقانونی می‏دانست . به نمایندگان توصیه می‏نمود، عایدات و درآمدها را زیاد کنید و از بالا رفتن هزینه‏ها احتراز نمائید (۲۰) . او در این دوره به عنوان مجتهد طراز اول در فرصت‏های مقتضی، جامعه و نمایندگان را به پرهیز از تفرقه و دسته بندی‏های جناحی و باندبازی فراخواند و نخبگان و خواص را به سوی یک وحدت اصولی دعوت کرد (۲۱) .
شجاعت معنوی
در زمان ریاست وزرائی علاء السلطنه که ایران مجلس شورای ملی نداشت، دولت تصمیم گرفت که انتخابات مجلس سوم را برای مدت سه ماه به تعویق بیاندازد . برای رسیدن به این منظور از میان برخی نمایندگان دوره اول و دوم و عده‏ای از رجال مورد تایید خود «مجلس مشاوره عالی‏» تشکیل داد و بدین گونه اجازه تعویق انتخابات را بدست آورد . در این جلسه مدرس با این برنامه ولت‏به مخالفت‏برخاست و گفت: مجلس شورای ملی تعطیل نمی‏شود و این مجلس مشاوره عالی هم نمی‏تواند تصمیم دولت را جایز بشمارد . باید هرچه زودتر انتخابات شروع گردد و زمام امور کشور به دست مجلس سوم سپرده شود . بدین ترتیب مجلس مشاوره عالی بدون اخذ نتیجه‏ای به هم خورد ولی دولت، مستبدانه انتخابات را تا صفر سال ۱۳۳۱ ه . ق . به تعویق انداخت . با این وجود، شجاعت مدرس در مقابل برنامه‏های غلط دولت، زبان به زبان گشت و همه بر استواری او در دفاع از حقوق انسان‏ها آفرین گفتند و چنان نامش بر سر زبان‏ها افتاد که مردم تهران تصمیم گرفتند وی را برای نمایندگی دوره سوم انتخاب کنند (۲۲) .
در زمان تشکیل مجلس سوم جنگ جهانی اول آغاز گردید و آتش آن به سوی ایران شعله کشید، با وجود آن که دولت قت‏بی‏طرفی ایران را اعلام کرد، متفقین در سال ۱۳۳۴ ه . ق . آن را نادیده انگاشته و این کشور را مورد تهدید قرار دادند و هر لحظه بیم آن می‏رفت که با تسخیر مرکز حکومت، استقلال ایران از بین برود . رای شهید مدرس بر این بود که چون فاتح این نبرد جهانی مشخص نمی‏باشد، باید با تدبیری دقیق وضع ایران را در صورت پیروزی یکی از طرفین متخاصم روشن نمود و در عمل راه را بر پیشروی قوای بیگانه در خاک ایران بست . برنامه مدرس و یارانش آن بود که دو دولت تشکیل شود: یکی مرکزی که بر حسب ظاهر هر یک از طرفین که خود را حامی آن می‏داند روی کار می‏آید و دیگری دولت مهاجرت . این رای، صواب به نظر آمد و نخست جمعی متشکل از بیست و هفت نفر از وکلای مجلس و تعدادی از علما و رجال سیاسی، همراه با گروهی از مردم تهران به سوی قم عزیمت کردند و در این شهر برای مقابله با تجاوز روس‏ها کمیته دفاع ملی تشکیل دادند، قوای روس در رباط کریم شهریار با نیروهای مسلح مهاجرین درگیر شدند که در این نبرد روس‏ها پیروز شدند و قم به اشغال آنان درآمد . اعضای کمیته از قم راهی غرب کشور شدند و چون این ناحیه نیز مورد یورش روس‏ها قرار گرفت، مدرس و همراهان به قلمرو دولت عثمانی واقع در ترکیه کنونی وارد شدند . مدرس از آغاز ورود به استانبول (بندری در ترکیه) و مشاهده استقبال خوب سربازان ترک از رجال ایرانی، فهمید که دولت عثمانی در پی آن است که در این جنگ از توانایی‏های ایران به نفع خود استفاده کند (۲۳) . به همین دلیل مدرس در ملاقات با پادشاه عثمانی خاطر نشان ساخت: «اصولا ما روحانیون در زمان حکومت استبداد ایران، آزاد بودیم و من نیز پس از استبداد در حکومت مشروطه هم به دلیل آن که نماینده مجلس بودم، در تمام مراحل آزاد صحبت می‏کردم; از این رو، در اینجا هم آزادانه اظهار نظر می‏کنم . مقصود از مهاجرت ما ایرانیان به این کشور آن است که اولا دولت عثمانی صحبت الحاق بخشی از خاک آذربایجان را به قلمرو خودش متوقف نماید . ثانیا در موضوع صمیمیت‏بین برادران مسلمان ایرانی و ترک مذاکراتی به عمل آوریم . (۲۴) »
در ملاقات رسمی که مدرس با پرنس سعید حلیم پاشا، صدر اعظم وقت، و طلعت پاشا، وزیر کشور عثمانی و دیگر وزرا داشت، با آنکه جایگاه مذاکره مبلمان بود، مدرس بر روی زمین نشست که تمام وزرا به احترام وی صندلی‏ها را ترک گفتند و بر روی زمین نشستند . بعد از انجام تعارفات معمولی، صدر اعظم دستور داد تا چای عجمی برای میهمان بیاورند; چون این عبارت بوی تحقیر نسبت‏به ایرانیان را می‏داد، مدرس با شهامت و اعتماد به نفس شگفتی گفت: «بگویید به جای کلمه عجم لفظ ایرانی استعمال نمایند; زیرا، ماده لغوی کلمه عجم از عجمه می‏باشد و اشتقاق آن به کلمات مختلفه، حاکی از تحقیرنژاد غیر عرب حتی ملت ترک و ایرانی است و ما ایرانیان که دارای نوابغ و مشاهیری بوده‏ایم که به زبان و تمدن عرب و اسلام خدمت‏های شایان کرده‏اند، سزاوار نیست که تحقیر شویم . (۲۵) »
اعضای کابینه موقت از راه دیار بکر و سلیمانیه به سنندج آمدند و پس از چند روز توقف در این شهر به تهران بازگشتند . مدرس در حالی که لباس رزم پوشیده، تفنگ و قطار فشنگی بر دوش داشت، به در خانه رسید، در این هنگام همسر و یکی از فرزندانش دار فانی را وداع گفته بودند و دیگر فرزندانش با سختی‏های زیادی روبرو بودند .
در این ایام، کابینه صمصام السلطنه با ضعف تمام روی کار بود، در حالی که مردم از ستم، قحطی و گرسنگی رنج می‏بردند . شهید مدرس که نمی‏توانست این آشفتگی‏های سیاسی – اجتماعی ناشی از ناتوانی دولت مزبور را تحمل کند، به همراه گروهی از علما در شوال سال ۱۳۳۶ ه . ق . علیه کابینه صمصام به مخالفت‏برخاست . این عده برای عملی نمودن خواسته بر حق خود، در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی تحصن اختیار نمودند . احمد شاه با مشاهده این وضع صمصام السلطنه را بر کنار نمود و برای انتقال علما به تهران کالسکه سلطنتی را به حرم حضرت عبدالعظیم فرستاد و آن‏ها را با احترام و عزت فراوان به تهران مراجعت داد . در ۲۹ شوال سال ۱۳۳۶ ه . ق . کابینه وثوق الدوله روی کار آمد .
استواری در برابر سلطه اجانب
با توجه به این که رقیب انگلیس، یعنی روسیه دچار آشوب و جنگ داخلی شد و برای مدتی هرچند موقت نتوانست در امور سیاسی ایران مداخلاتی داشته باشد، راه برای استعمارگری افزون‏تر انگلیس‏ها هموار گردید . آن‏ها در صدد برآمدند تا با استفاده از موقعیت پیش آمده، نفوذ خود را در ایران محکم نموده و این کشور را به صورت منطقه‏ای نیمه مستعمره درآورند . بدین منظور در ۱۲ ذیقعده سال ۱۳۳۷ ه . ق .(نهم اوت ۱۹۱۹ م) . سر پرسی کاکس انگلیسی (وزیر مختار دولت‏بریتانیا) با وثوق الدوله (نخست وزیر وقت ایران) قراردادی منعقد ساخت . قرارداد مذکور در هفت ماده و یک ضمیمه تنظیم گردید .
شهید مدرس که به دقت و با هوشیاری و ظرافت تمام، مراقب اوضاع بود، این قرارداد ننگین را به منزله تحکیم مواضع ابرقدرت‏ها و مضاعف گشتن رنج و محرومیت ملت ایران تلقی نمود . از این جهت‏به محض انتشار خبر انعقاد قرارداد، شهید مدرس مانند کسی که سال‏ها نیروی خود را ذخیره نموده و انتظار مقابله با دشمن را داشته باشد، با شور و هیجان وافری از سنگر مجلس، در میدان ستیز با استعمار پای نهاد و چنان تحرکی در مردم ایجاد کرد که لغو قرارداد و سقوط کابینه وثوق الدوله را به دنبال داشت .
مدرس در جلسه پنجم، یکشنبه ۲۵ ذیقعده سال ۱۳۳۹ ه . ق . در این‏باره گفته است: «۱۳ ذیقعده سال ۱۳۳۷ ه . ق . یک روز نحسی از برای ایران بود و یک قرارداد منحوسی بدون اطلاع احدی منتشر شد . مردم کمال غفلت را داشتند که این قرارداد منحوس چیست، الا افراد نادری که از جمله بنده بودم که در همان ساعت که قرارداد انتشار یافت‏با آن مخالف شدم تا امروز، بالاخره توفیق به ملت ایران داد، قرارداد منحوس یک سیاست مضر به دیانت اسلام می‏باشد . کابینه وثوق الدوله، خواست ایران را رنگ بدهد، اظهار تمایل به دولت انگلیس کرد . ملت‏برضد او قیام نمود . هر کس تمایل به سیاست (بیگانه) نماید ما با او موافقت نخواهیم نمود . (۲۶) »
از تلگراف «کاکس‏» به «لرد کرزن‏» بر می‏آید که از عوامل مهم مخالف این قرارداد شهید مدرس بود (۲۷) . سرانجام قرارداد وثوق الدوله که ایران را در تمامی ابعاد اقتصادی، سیاسی و فرهنگی تحت‏سلطه مستشاران انگلیس قرار می‏داد با مقاومت وحانیت‏شیعه و در راس آن‏ها شهید مدرس، شکست‏خورد . حیله گران انگلیسی که قدرت مبارزه و میزان نفوذ روحانیت متعهد و آگاه را در عرصه‏های سیاسی – اجتماعی به طور عینی مشاهده کردند، این طبقه مقاوم و مبارز را سد راه منافع خویش تلقی کردند و از این جهت تصمیم گرفتند نظامی را سامان دهند که برای مبارزه با ارزش‏های دینی و اسوه‏های مقاومت‏به کار گرفته شود و منافع بیگانگان را حفظ نماید; از این رو، به فکر افتادند که روح قرارداد وثوق الدوله را در کالبد دیگری بدمند و با زمینه‏سازی برای سقوط کابینه مشیرالدوله و استعفای کابینه سپهدار، سید ضیاء الدین طباطبایی، مدیر روزنامه رعد، که به انگلستان تمایل داشت، از سوی بریتانیا برای کودتای ننگین سوم اسفند ۱۲۹۹ ه . ش، انتخاب شد .
در همین زمان نابغه وارسته و عالم عامل، شهید مدرس، دریافت که نقشه مزبور ساخته و پرداخته انگلستان است و پس از چهل سال که اسناد وزارت خارجه انگلستان انتشار یافت، نظر مدرس به اثبات رسید .
با فرار هیات دولت و پناهندگی سپهدار به سفارت انگلیس عوامل کودتا که در میان آن‏ها رضاخان، نقش مهمی را برای اجرای این برنامه عهده‏دار بود، حکومت نظامی اعلام کردند و سیدضیاء پس از سه روز با فشار دولت انگلیس فرمان نخست وزیری را از احمد شاه قاجار دریافت کرد . سید ضیاء پس از گرفتن حکم مزبور کابینه سیاه را تشکیل داد و در پی آن وضعی را برای ایران پدید آورد که اهداف انگلستان را تامین می‏کرد و نفوذ این کشور را در ایران مستحکم می‏نمود . او گروهی از افراد سرشناس و از جمله شهید مدرس را دستگیر نمود و روانه زندان ساخت . مدرس در سخنانی بطور قطع اعلام کرد که این کابینه عمر کوتاهی دارد، پیش بینی او به حقیقت پیوست و سیدضیاء تنها توانست ۹۳ روز دوام بیاورد و مدرس و سایر زندانیان آزاد شدند (۲۸) .
در بهار سال ۱۳۰۰ ه . ش . برای انگلستان مسلم گردید که یکی از دو عامل کودتا (رضاخان و سیدضیاء) باید کنار بروند و رضاخان را بر دیگری ترجیح دادند . سرانجام قدرت در دست رضاخان قرار گرفت و فرمان شاه در عزل سید ضیاء صادر شد . گروهی قزاق به خانه‏اش رفتند، او را مسلحانه بدرقه کرده و از ایران تبعید نمودند (۲۹) .
دوران آشفتگی
سرانجام، پس از شش سال فترت، مجلس چهارم، در ۱۵ شوال ۱۳۳۹ ه . ق . با حضور ۶۵ نفر نماینده با نطق احمد شاه قاجار افتتاح گردید . شهید مدرس در این دوره با ۴۸ رای به نیابت اول مجلس انتخاب شد و در همین جلسه به دلیل نبودن رئیس (مؤتمن الملک) ریاست مجلس را شهید مدرس عهده‏دار گردید (۳۰) . یک روز قبل از افتتاح مجلس چهارم بیانیه‏ای تحت عنوان «بیان حقیقت‏» با امضای مدرس و گروه دیگری از نمایندگان در مخالفت‏با وقایع دوران کابینه سیاه سیدضیاء و اعلام الغای قرارداد ۱۹۱۹ م . انتشار یافت (۳۱) . در آغاز این دوره مدرس با تصویب اعتبارنامه وکلای موافق قرارداد وثوق الدوله مخالفت کرد و با توانایی و نفوذی که داشت، اجازه نداد اعتبارنامه اکثر آنان به تصویب برسد . همچنین در این دوره دولت قوام السلطنه از مجلس رای اعتماد گرفت که در عرض هشت ماه سه بار تغییر کرد (۳۲) .
از حوادث اسف‏بار این دوره، طغیان رضاخان در مقام وزارت جنگ بود . از آنجا که این فرد خودخواه و قدرت طلب با حمایت‏برخی از روزنامه‏نگاران، از جمله علی دشتی در صدد بر آمد تا با ظاهری دلسوز و به عنوان افسری شجاع [؟ ! ] راه را برای نفوذ استعمار هموار کند و به سوی مقاصدی باطل و بر هم زننده امنیت ایران گام بردارد، از دوره چهارم مجلس، مبارزات پارلمانی شهید مدرس شکل دیگری به خود گرفت و بدون این که از تشکیلات نظامی و تهدیدهای رضاخان بیمی به دل راه دهد، با قدرت معنوی و استقامت فوق العاده، ستیز با این چهره منفور را در صدر برنامه‏های خود قرار داد و در جلسه ۱۴۸، پنج‏شنبه ۱۲ مهر ۱۳۰۱ ه . ش . (۱۳ صفر ۱۳۴۱ ه . ق) . نطقی علیه رضاخان ایراد نمود که در بخشی از آن آمده بود: «امنیت . . . به دست کسی است که اغلب ماها از او خوشوقت نیستیم . . . ما که از رضاخان ترسی نداریم . باید بدون ترس و بی‏پرده سخن گفت . ما که قدرت داریم سلطنت را تغییر بدهیم، قدرت داریم رئیس الوزرا را عزل کنیم، رضاخان را هم تغییر می‏دهیم . کاری ندارد … (۳۳) »
مجلس دوره چهارم، در دریای کشمکش‏های لفظی غرق و از لحاظ اتخاذ یک مشی روشن در خصوص مسایل سیاسی – اقتصادی ناتوان ماند . تلاش‏های شهید مدرس و عده‏ای از همفکران او هم نتوانست‏بین افکار نمایندگان تجانس و اتحاد ایجاد کند . از عوارض منفی این تفرق و تحزب که بر جو مجلس حاکم بود، رشد سرطانی سردار سپه می‏باشد . نزاع بین نمایندگان، آن چنان قدرت خطرناکی به رضاخان داد که مجلس پنجم هم نتوانست از نقشه‏های مخرب وی جلوگیری کند و احمد شاه بر خلاف میل درونی منصب ریاست وزرایی را به او واگذار کرد (۳۴) .
جنجال جمهوری
انتخابات دوره پنجم مجلس شورا در جوی آشفته و اوضاعی ناگوار آغاز گردید . در چنین اوضاعی، عده‏ای از وکلای تهران و برخی شهرها انتخاب شدند و چون رضاخان مشاهده کرد اوضاع به نفع او پیش نمی‏رود، کوشید در شهرستان‏ها به مداخله و اعمال نفوذ در امر انتخابات بپردازد تا در مجلس طرفدارانی برای خود تدارک ببیند . با این همه، گروهی انسان متعهد و دلسوز که مدرس در میان آنان چون مشعلی می‏درخشید به این دوره راه یافتند و دوره پنجم مجلس، در روز ۲۲ بهمن ۱۳۰۱ ه . ش . با نطق محمد حسن میرزا – ولیعهد – رسما افتتاح شد .
مشیر الدوله که ریاست کابینه را عهده‏دار بود، به دلیل تهدیدهای رضاخان با وجود اصرار مدرس استعفا کرد و این مقام حساس را در برابر جاه‏طلبی چون سردار سپه خالی گذاشت . سرانجام با وجود مخالفت‏شدید شهید مدرس و تردید شاه، فرمان ریاست وزرا در سوم آبان ۱۳۰۲ ه . ش . به نام سردار سپه صادر گشت .
رضاخان در این شرایط جدید به آزار مخالفان پرداخت و وابستگان و حامیان خویش را در راس امور قرار داد و در صدد آن برآمد که به تقلید از «مصطفی کمال آتاتورک‏» نظام جمهوری دروغینی را بر ایران حاکم کند . شهید مدرس و متفکرانی چون ملک الشعرای بهار، حائری‏زاده و سید حسن زعیم در مقابل سردار سپه و افکار باطلش به مقاومت‏برخاستند . مدرس و یارانش کوشیدند تا از تصویب اعتبارنامه‏های عده‏ای نماینده که به دستور رضاخان انتخاب شده یا با او تبانی داشتند، ممانعت‏به عمل آورند تا شاید بتوانند از این رهگذر عده‏ای از عناصر ناپاک را از مجلس خارج کنند .
از آنجا که مساله جمهوریت‏بنا به تصمیم انگلستان برای تمرکز قدرت در ایران طراحی شده بود، در جلسه هفتم دوره پنجم، این موضوع با عجله عنوان گردید . شتابزدگی اصحاب جمهوری چنان بود که اجازه ندادند اعتبارنامه‏های تمامی نمایندگان به تصویب برسد . در این حال فراکسیون اقلیت مجلس به رهبری مدرس با ریاست جمهوری رضاخان مخالفت کرد .
سید محمد تدین که از حامیان جدی رضاخان بود، کوشید تا نمایندگان طرفدار خود را هنگام سخنرانی مدرس از جلسه خارج کند ولی بیانات پر جاذبه، باصلابت و منطقی مدرس همه را تحت تاثیر قرار می‏داد، این وضع تدین را چنان عصبانی کرد که در پی درگیری لفظی با مدرس همراه با عده‏ای از فراکسیون تجدد (که رهبری آنان را او عهده‏دار بود) جلسه را ترک کردند . در خارج جلسه بحث و جدال لفظی ادامه یافت و مدرس در اتاق تنفس بیانات خود را پی گرفت . در این میان دکتر حسین بهرامی معروف به احیاء السلطنه پس از مشاجره‏ای لفظی به تحریک سید محمد تدین بر گونه سید حسن مدرس سیلی نواخت . این حرکت توام با اهانت همچون کبریتی که به انبار باروت برسد در افکار و احساسات مردم، انفجاری عظیم پدید آورد . بازارها بسته شد و طبقات گوناگون ساکنین تهران به همراه علما و روحانیان در مساجد و سایر اجتماعات به تظاهرات اعتراض‏آمیزی روی آوردند، سرانجام در شکل یک راهپیمایی بزرگ به سوی مجلس شورای ملی راه افتادند . دولت کوشید از این حرکت جلوگیری کند تا آن که مؤتمن الملک – ریاست مجلس – جلسه آشتی ترتیب داد و نمایندگان بازار تهران و اصناف به مجلس دعوت شدند . به رغم این برنامه، هر روز بر مخالفین جمهوری افزوده می‏شد و در روز دوم فروردین ۱۳۰۳ ه . ش . مردم تهران از محلات گوناگون به سوی مجلس حرکت کردند و با فریادهای «مرده باد جمهوری، زنده باد مدرس . ما دین نبی می‏خواهیم، جمهوری نمی‏خواهیم‏» وارد حیاط مجلس شدند .
رضاخان و یارانش نیز به مجلس آمدند، ولی مردم نفرت و انزجار از او را علنی ساختند و مانع ورود او به داخل مجلس شدند، او و سربازانش افراد خشمگین را مورد ضرب و شتم قرار دادند . چون شرایط به ضرر رضاخان پیش رفت و این وضع بر نفرت مردم می‏افزود، طرفداران رضاخان با درماندگی وی را از مجلس بیرون بردند . مدرس با آرامش کامل به میان مردم آمد و از آگاهی و هوشیاری مردم تهران تشکر نمود .
بدین گونه، جمهوری رضاخانی با شکست مواجه گردید (۳۵) . البته افراد مبارز همچنان در توقیف و تبعید بودند و فشارهای زیادی به یاران مدرس وارد آمد و از هر طرف عرصه بر آن شهید و حامیانش تنگ‏تر می‏گردید، تا جایی که حتی در مجلس هم به او اجازه نمی‏دادند حقایق را بگوید و از جنایات رضاخان و نقشه‏های اجانب پرده بردارد . به همین دلیل، در روز هفتم مرداد ۱۳۰۳ ه . ش . مدرس پشت تریبون مجلس قرار گرفت و با مقدمه‏ای ماهرانه استیضاح رضاخان را مطرح کرد، اما شرایط به گونه‏ای شد که مقرر گردید، تکلیف استیضاح به وقت دیگری موکول شود . به رغم مخالفت مدرس، عده‏ای از نمایندگان رضاخان را به حکومت رسانیدند و طولی نکشید که مجلس مؤسسان که با اعمال نفوذ و سرنیزه وی انتخاب شده بودند او را به عنوان اعلیحضرت رضاشاه کبیر بر سرنوشت امت مسلمان ایران حاکم نمودند و یک ساعت و نیم بعد از ظهر روز نهم آبان ۱۳۰۴ ه . ش . سقوط قاجاریه با شلیک چندین توپ اعلام شد و در ۲۵ آذر ۱۳۰۴ ه . ش . رضاخان به مجلس آمد و در خطابه‏ای خود را رسما شاه ایران خواند و در روز چهارم اردیبهشت‏سال ۱۳۰۵ ه . ش . در کاخ گلستان رسما تاجگذاری کرد (۳۶)
از ترور نافرجام تا شهد شهادت
دوران انتخابات دوره ششم مجلس شورای ملی فرا رسید . رضاخان که مقام سلطنت را به دست آورده بود، می‏کوشید تا از تمام نقاط کشور حامیان خود را برای مجلس آینده، تعیین کند . مردم تهران به رغم تبلیغات مسموم و فشارهای عوامل رضاشاه موفق شدند، افرادی چون شهید مدرس و ملک الشعرای بهار و برخی از افراد صالح دیگر را برای این دوره برگزینند . در جلسه اول دوره ششم مجلس که روز نوزدهم تیرماه ۱۳۰۵ ه . ش . تشکیل شد، مدرس ریاست‏سنی مجلس را بر عهده داشت . او پس از شروع کار مجلس به اعتراض نسبت‏به دخالت رضاخان و هوادارانش در انتخابات پرداخت و با اعتبارنامه وکیل‏های سفارشی مخالفت کرد و گفت: «در این انتخابات هم حکومت، نظامی بوده و هم انتخاب کننده نظامی بوده است‏» . وقتی عوامل حکومتی مشاهده کردند، فریاد حق‏طلبی مدرس خاموش شدنی نیست، تصمیم گرفتند فریاد آن وارسته مرد را با ترور، در حلقوم پاکش خاموش سازند . از این جهت، در روز هفتم آبان ۱۳۰۵ ه . ش . هنگامی که آن شهید، طبق معمول به سوی مدرسه سپهسالار برای تدریس می‏رفت، وی را هدف گلوله قرار دادند . تیرها بدن مدرس را از ناحیه کتف و بازو به شدت مجروح نمود، اما او از خطر مرگ رهایی یافت و برای معالجه مدت ۶۴ روز در بیمارستان بستری بود (۳۷) .
با به پایان رسیدن دوره ششم در ۲۲ مرداد ۱۳۰۷ ه . ش . ، انتخابات دوران هفتم مجلس فرا رسید . رضاخان تصمیم گرفت‏به هر طریق ممکن از راه یافتن مدرس و همفکرانش به مجلس جلوگیری کند . این انتخابات کاملا فرمایشی بود و همزمان با برگزاری آن اغلب یاران مدرس در زندان‏ها و تبعیدگاه‏های خوفناک به سر می‏بردند . در تهران به رغم فعالیت مردم این دیار برای انتخاب شهید مدرس، عوامل رضاخان وقاحت را به حدی رسانیدند که اجازه ندادند حتی یک رای به نام مدرس از صندوق‏ها بیرون بیاید . مدرس علاوه بر محروم شدن از راه یافتن به مجلس، گرفتار سخت‏ترین شرایط زندگی گشت، تا آنکه در روز دوشنبه ۱۶ مهر ۱۳۰۷ ه . ش . توسط عوامل شهربانی تهران، منزلش محاصره گردید و آن شهید دستگیر و به قلعه خواف در خراسان تبعید گشت که به مدت نه سال در این قلعه مخوف زندانی بود . سرانجام غروب ۲۷ رمضان سال ۱۳۵۶ ه . ق . مطابق با دهم آذر ۱۳۱۶ ه . ش . سه جانی خبیث‏به نام‏های جهان سوزی، خلج و مستوفیان، آیت الله سید حسن مدرس را که از خواف به کاشمر انتقال یافته بود، در این شهر به شهادت رسانیدند که اکنون آرامگاهش زیارتگاه مردمان مشتاق حق و حقیقت می‏باشد (۳۸) .

پی نوشت :
۱) نک: مقاله خواجه نصیر و مردم زواره، محیط طباطبایی، مجله یغما، سال ۱۳۳۵ ه . ش .
۲) طفولیت مدرس، سید محمد محیط طباطبایی، مجله محیط، شماره دوم، سال اول .
۳) فصلنامه یاد، سال پنجم، شماره ۲۰، پاییز ۱۳۶۹، ص‏۲۱ .
۴) مشک مشام معنی، قسمت اول، مجله پیام زن، سال هفتم، شماره ۸۱، ص‏۳۶ .
۵) نک: اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج‏۵، ص‏۲۱ .
۶) همان .
۷) مدرس مجاهدی شکست‏ناپذیر، عبدالعلی باقی، ص‏۱۶۱- ۱۶۰ .
۸) مجله مجلس و پژوهش، شماره ۷، ص‏۱۹۳ .
۹) سده تحریم تنباکو، به اهتمام موسی نجفی، رسول جعفریان، مقاله دکتر علی مدرسی، ص‏۱۳۵ .
۱۰) همان، ص‏۱۳۹ .
۱۱) دیدار با ابرار، ج‏۶۷ (شهید مدرس، ماه مجلس)، از نگارنده، ص‏۲۰۱ .
۱۲) مدرس، بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی، ج دوم، ص‏۳۰۹; مدرس مجاهدی شکست ناپذیر، ص‏۲۶ .
۱۳) مجله مجلس و پژوهش، همان، ص‏۱۹۵ .
۱۴) شهید مدرس ماه مجلس، از نگارنده، ص‏۳۷- ۳۶ .
۱۵) مرد روزگاران، دکتر علی مدرسی، ص‏۶۲ .
۱۶) همان، ص‏۶۳ .
۱۷) تاریخ هیجده ساله آذربایجان، کسروی، ص‏۴۸۸ .
۱۸) دو مبارز مشروطه، رحیم رئیس‏نیا – عبدالحسین ناهید، ص‏۲۰۷- ۲۰۶ .
۱۹) آراء و اندیشه‏ها و فلسفه سیاسی مدرس، محمد ترکمان، ص‏۱۹ .
۲۰) مدرس تاریخ و سیاست، گروهی از نویسندگان، ص‏۲۵- ۲۴ .
۲۱) نک: مدرس در پنج دوره تقنینیه، محمد ترکمان، ج اول، ص‏۱۰- ۸ .
۲۲) شهید مدرس ماه مجلس، ص‏۱۰۲ .
۲۳) مرد روزگاران، ص‏۶۹- ۶۸ .
۲۴) مدرس قهرمان آزادی، حسین مکی، ج اول، ص‏۱۴۱- ۱۴۰ .
۲۵) همان، ص‏۱۴۲ .
۲۶) مدرس در پنج دوره تقنینیه، ج اول، ص‏۱۹۵- ۱۹۴ .
۲۷) مدرس، بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی، ج اول، مقدمه .
۲۸) سالنامه دینا، سال ۱۳۲۴ ه . ش . ، ص‏۱۱۰; مدرس در پنج دوره تقنینیه، ج اول، ص‏۱۹۸ .
۲۹) تاریخ سیاسی معاصر ایران، دکتر سید جلال الدین مدنی، ج اول، ص‏۱۰۰ .
۳۰) گزیده‏ای از مجموعه اسناد عبدالحسین میرزافرمانفرما، به کوشش منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان، ج سوم، ص‏۱۸۷ .
۳۱) همان، ص‏۸۸۵- ۸۸۴ .
۳۲) از سید ضیاء تا بختیار، مسعود بهنود، ص‏۳۶ .
۳۳) مدرس در پنج دوره تقنینیه، ج اول، ص‏۳۲۸- ۳۲۷ .
۳۴) شهید مدرس ماه مجلس، از نگارنده، ص‏۱۴۲- ۱۴۱ .
۳۵) مدرس، بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی، بخش خاطرات، ص‏۲۲۴ .
۳۶) مدرس قهرمان آزادی، حسین مکی، ج دوم، ص‏۵۲۰- ۵۳۹ .
۳۷) بازیگران عصر طلایی، ابراهیم خواجه‏نوری، ص‏۱۶۰ .
۳۸) نک: مرد روزگاران، ص ۳۳۵- ۳۳۴ .

شهید مدرّس از نگاه دیگران
سوابق تاریخی
بررسی اسناد تاریخی نشان می دهد که مدرّس در میان افراد هم زمان خود و به ویژه در مقایسه با نمایندگان هم عصر خویش در مجالس قانون گذاری دوره مشروطیت و حتّی بین سران دولت، از اعتبار و صلاحیت بی نظیری برخوردار بوده است. این خصوصیّت بارز به راحتی در منابع تاریخی قابل درک می باشد. با گذشت حدود یک قرن و نیم، نام و یاد شهید مدرّس همچنان بر سر زبان ها و در اذهان مردم است. امروز سیاستمداران، نخبگان، روحانیون، علما، بزرگان، دانشمندان و رهپویان علم و معرفت، همواره از شجاعت، شهامت، صراحت لهجه، ساده زیستی، بی رغبتی او به دنیا، دانش و سیاست وی سخن گفته و خواهند گفت. به عبارت دیگر می توان بر این نکته تأکید داشت که «مدرّس از مجلس دوم مشروطه تا امروز پیوسته در تاریخ حضور داشته(۱)» و خواهد داشت، در صورتی که از هم عصران او این گونه یاد نمی شود.
درباره ی مدرّس آثار فراوانی منتشر شده و افراد زیادی پیرامون زندگی، اندیشه ها، شخصیت و ویژگی های او سخن گفته اند و نوشته اند. به جرأت می توان اظهار نمود که صرف نظر از چند در صد این آثار، در بقیه آن ها از شهید مدرّس به نیکی یاد شده و او را مرد سیاست، دیانت، علم و عمل معرفی کرده اند. در این بخش شخصیّت شهید مدرّس از نگاه دیگران طرح شده و چون امکان ارایه ی همه دیدگاه ها وجود نداشته است، فقط نظر تعدادی از افراد مطرح می شود.
۱٫ میرازی شیرازی
«آیت ا… حاج میرزا حسن شیرازی»، کسی است که با فتوای تاریخی خود،
معاهده ی انحصاری توتون و تنباکو را لغو کرد. این معاهده در دوران پادشاهی ناصرالدّین شاه قاجار به کمپانی رژی واگذار گردید (۲) و «ماژور تالبوت» انگلیسی، امتیاز انحصار خرید و فروش توتون و تنباکوی ایران را به مدّت پنجاه سال به دست آورد. اقدام دولت قاجار در انعقاد این معاهده، علاوه بر روحانیت آگاه، گروه های مختلف مردم را در مخالفت با آن به صحنه کشاند. سرانجام میرزای شیرازی که آن زمان از مراجع بزرگ مذهبی محسوب می شد، با حکم تاریخی و قاطع خود امتیاز را لغو نمود و شاه و صدراعظم هم به اجبار تسلیم شدند و قرار داد ملغی گردید.
این شخصیت بزرگ دینی درباره ی شهید مدرّس چنین گفته است:
« این اولاد رسول الله، پاکدامنی اجدادش را داراست و در هوش و فراست گاهی من را به تعجّب می افکند. در مدتی بسیار کوتاه از تمام هم درسهایش در گذشته و در منطق، فقه و اصول، سرآمد همه ی یارانش می باشد و قوّه ی قضاوت او در حدّ کمال و نهایت درست کاری و تقوی است (۳).»

۲٫ امام خمینی (ره)
آیت ا… العظمی حاج سید روح الله الموسوی الخمینی از مراجع بزرگ تقلید شیعیان، پس از رحلت آیت ا… بروجردی (۴)، مرجعیت شیعه را عهده دار شد. در همین سال با لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی محمدرضا شاه پهلوی شدّت مخالفت نبود. رژیم پهلوی او را در سال ۱۳۴۲ شمسی به دلیل سخنرانی های پر شور دستگیر و روانه ی زندان کرد. یک سال بعد به خاطر افشاگری در مورد کاپیتولاسیون دستگیر و به ترکیه تبعید شد. این کشور محل مناسبی برای فعالیت های امام نبود. به همین دلیل ایشان به نجف هجرت کردند و حدود چهارده سال در آن جا به سر بردند. در این مدّت با برنامه ریزی کامل و روشن گری های خود، زمینه را برای قیام یکپارچه مردم ایران بر ضدّ رژیم منحوس پهلوی هموار کرد. در سال ۱۳۵۷ با توجه به سخت گیری های رژیم عراق به فرانسه عزیمت نمودند و ۱۲ بهمن همان سال به ایران آمدند و ده روز بعد انقلاب شکوهمندی اسلامی ایران به رهبری این مرجع عالی قدر شیعه به پیروزی رسید و حکومت جمهوری اسلامی ایران تشکیل شد. امام خمینی (ره) در رابطه با شهید سیّد حسن مدرّس فرموده است:
«اسلام می خواهد انسان درست کند، می خواهد آدم درست کند. یک آدم اگر موافق تعلیم قرآن درست شود، یک وقت می بینید که یک مدرّس از کار در می آید، که یک مدرّس مثل یک گروه است، جلوی قدرت رضاخان… با پیرمردی خودش می ایستد، جلویش را می گیرد و جلو شوروی که می خواستند به ایران حمله کنند، می گیرد. خارجی ها هم از انسان می ترسند و لهذا دانشگاه ها را می خواهند نگذارند از آن انسان پیدا بشود (۵).»
۳٫ حسین مکّی
او نویسنده و مورّخ ایرانی است که در معرفی شخصیت شهید مدرّس تلاش زیادی داشته و در این رابطه آثار ارزشمندی به جای گذاشته است. او درباره ی شهید مدرّس گفته است:
«… مدرّس از جمله کسانی بود که برای جلوگیری از حکومت خودمختاری و دیکتاتوری و برای جلوگیری از قدرت روز افزون و خطرناک سردار سپه، با رفقای هم دست خود نقش های بسیار خطرناکی را بازی کرد که… به قیمت خون او تمام شده، به این معنی که پس از سالیان دراز در زندان و تبعید به سر بردن، بالاخره شربت شهادت نوشیده و با کفن خونین به خاک تیره ی این سرزمین مدفون و برای ابد در کام اژدهای ارتجاع بیداد بلعیده شده است …(۶)»
۴٫ علی دوانی
نویسنده و مورخ ایرانی و صاحب کتاب ارزشمند «نهضت روحانیون»، درباره ی شهید مدرّس می نویسد:
«مدرّس درخشنده ترین چهره ی انقلابی روحانیت در ربع قرن تاریخ سیاسی ایران و پنج دوره مجلس شورای ملّی و تاریک ترین ادوار تاریخ مشروطه ی این سرزمین است. نقش او در سیاست ایران، تقریباً از آغاز مشروطیت تا اواخر رضاخان قلدر به چشم می خورد و در این مدت نسبتاً طولانی هیچ کس توفیق نیافت مانند او در برابر ظلم و ستم قد علم کند (۷).»
۵٫ میلسپو
دکتر میلسپو، کارشناس مسایل نفتی آمریکا، برای اصلاح امور مالی ایران، در رأس یک هیأت دوازده نفره به کشور ما آمد (۸). او پس از چند سال تلاش به کشورش بازگشت. ولی دوباره به ایران دعوت شد و با مسئولیت های بیش تر مشغول کار شد. وی در رابطه با شخصیّت شهید مدرّس گفته است:
«مشخص ترین چهره و رهبر روحانیون در مجلس، مدرّس می باشد که اخیراً به عنوان نایب رییس اوّل مجلس انتخاب شده است. شهرت مدرّس بیش تر در این است که برای پول اصلاً ارزشی قایل نیست. او در خانه ی ساده ای زندگی می کند که به جز یک قالیچه، تعدادی کتاب و یک مسند، چیز دیگری در آن وجود ندارد. لباس روحانیون را می پوشد و مردی است فاضل. در ملاقات با او محال است که کسی تحت تأثیر سادگی و هوش و قدرت رهبری او قرار نگیرد (۹).»
۶٫ بهار
«میرزا محمد کاظم صبوری»، پدر بهار، ملک الشعرای دربار مظفر الدّین شاه بود. وقتی وی از دنیا رفت، شاه فرزندش میرزا محمد تقی بهار را به لقب پدر مفتخر ساخت. او پس از سپری کردن دو دهه از عمر خود و با توجه به هم زمانی دوران زندگی اش با عصر مشروطه، در عین فعالیت های ادبی، به جریان های مشروطه خواهی پیوست و با مشاهده ی دوره ی استبداد صغیر محمد علی شاه قاجار، در یک اقدام کم سابقه، قصیده ی معروف «کار ایران با خداست» را سرود. این قصیده در حدّ خود در پیشبرد اهداف مشروطه و آگاهی مردم، تأثیر عمیقی گذاشت.
مدتی بعد، بهار به کارهای مطبوعاتی پرداخت و در روزنامه های طوس، حبل المتین، نوبهار و تازه بهار، مقالاتی منتشر ساخت. در دوره ی سوم مجلس شورای ملّی به عنوان نماینده ی مردم کلات و سرخس به مجلس راه یافت. او این سمت را در مجلس چهارم، پنجم و ششم نیز بر عهده داشت ولی در مجلس هفتم نامش در لیست سیاه رضاشاه قرار گرفت و از راه یابی به مجلس بازماند.
بهار، علی رغم انتقادهایی که نسبت به بعضی از کارهای شهید مدرّس داشت، از هم فکران و یاران و دوستان جدّی او به شمار می رفت و در عرصه های گوناگون با حمایت از وی و قرار گرفتن در جبهه ی او، همکاری می کرد. بهار ضمن بیان جنبه ی علمی، تقدّس، پاک دامنی، هوش و فکر شهید مدرّس و سرآمد دانستن او در سادگی، شهامت، از خودگذشتگی و فداکاری می نویسد:
«مدرّس مجتهد مسلم بود، فقیه و اصولی بزرگ بود، به تاریخ، منطق و کلام آشنا و در سخنرانی و خطابه در عهد خود همتا نداشت و چون عوام فریب نبود و غرور نداشت، پاکدامنی و ثبات عقیده در او بی اندازه قوی بود، هیچ گاه در صدد دفاع از
حمله ها و تهمت هایی که به او زده می شد، بر نمی آمد (۱۰).»
۷٫ عبدالله مستوفی
این شخص که نویسنده ی کتاب «شرح زندگانی من» یا «تاریخ اجتماعی و اداری قاجاریه» می باشد، یکی از کسانی است که در خصوص دیدگاه های شهید مدرّس نسبت به رضاخان با سیّد گفت و گوی جالبی انجام داده است. مدرّس در پاسخ به این پرسش که، تصوّر نمی کنید برای متنبّه شدن سردار سپه این اندازه اقدام کافی باشد؟ می گوید: خیر. باید لامحاله دستش از ریاست وزرا کوتاه شود.
مستوفی در همین رابطه می نویسد: به او گفتم، در این شش هفت ماهه ی ریاست وزرایی اش خوب کار کرده و قدرت و عظمت قشون را خیلی زیاد نموده و به
واسطه ی قدرت نظامی، مالیات های عقب مانده هم وصول شده و دوایر دولتی اعتباری پیدا کرده اند که نظیر آن را مدّت هاست در این کشور کسی ندیده است. حیف است این قدرت و اختیار وحدّت و مرکزیت از بین برود و هرج و مرج و ضدّیت های سابق جانشین آن بشود…
مدرّس در پاسخ به من گفت: سگ هر قدر هم که خوب باشد، همین که پای بچّه ی صاحب خانه را گرفت، دیگر به درد نمی خورد و باید از خانه بیرونش کرد.
مستوفی می افزاید: دیدم این مرد نطاق با یک ضرب المثل دهاتی تمام دلیل هایی را که من آورده بودم و خیال داشتم باز هم مقداری بر آن بیفزایم، گفته و نگفته، همه را از پایه خراب کرده و روی هم ریخت. ولی من مأیوس نشدم و از راه نقضی، مقصود خود را دنبال کرده، گفتم:
توجه می فرمایید که بیرون کردن او چه زحماتی دارد (۱۱)؟ … سیّد مجال نداد که من باقی ادلّه ی نقضی خود را بیاورم. حرف مرا قطع کرده، گفت: به همین جهت است که من معتقد شده ام باید ریشه ی این فساد را هر چه زودتر کَند. اخر آدم باید جرأت بکند بیست تا سوار دست یکی بسپرد و از یاغی گری او در امان باشد. مرغی را که دم صبح، شغال خواهد برد، بگذارید سرشب ببرد. لامحاله از کشیک کشی تا صبح خودتان را راحت کرده اید. آن گاه مستوفی در جای دیگر، نظر خود را در مورد شهید مدرّس این گونه مطرح می کند:
اگر کسانی که هم عقیده ی مدرّس بودند، مانند دکتر مصدّق، مشیرالدّوله و مستوفی الممالک، رشادت وی را داشتند و با او همکار و هم قدم می شدند، می توانستند با همه ی قشرهای نظامی، از عهده ی برانداختن قدرت سردار سپه برآیند، اما آنان ملاحظات دیگری مانند جلوگیری از خون ریزی، تولید فساد و انشقاق میان قوّه ی نظامی و عامّه ی مردم را داشتند که مدرّس از این افکار به دور بود (۱۲).
۸٫ آیت ا… مرعشی نجفی
ایشان به عنوان بزرگترین مرجع تقلید شیعیان درباره ی شهید مدرّس گفته است:
«.. مرحوم آقای میر سیّد حسن مدرّس قمشه ای از اجلای علمای عصر و از رجال نامی ادوار اخیر بوده اند. معظم له پس از پایان تحصیل سطوح عالیه و شطری از خارج در اصفهان به عتبات مشرف شده، سنین عدیده در جلسه ی درس مرحومین آیات اعظام آقای آخوند، ملا محمّد کاظم خراسانی، آقای سیّد محمد فشارکی، آقای سیّد محمّد کاظم یزدی و آقای شریعت، تحصیل خود را به پایان رسانیدند و هم مباحثه های ایشان مرحومین آیت ا… آقا سیّد ابوالحسن اصفهانی و آقا سیّد علی کازرونی بودند. طرف عصر در مقبره ی مرحوم آیت ا… علّامه مذاکره داشتند مدّت قلیلی هم با مرحوم والد حقیر، آیت الله نسابه، آقای سیّد محمود مرعشی حسینی مذاکره داشتند (۱۳).»
۹٫ دکتر غلامعلی حداد عادل
دکتر حداد عادل، نویسنده و پژوهشگر برجسته ی ایران است که برای تعلیم و تربیت دانش آموزان ایران اسلامی و سازندگی ایران و نشر ارزش های اسلام و انقلاب اسلامی زحمات زیاد کشیده است. ایشان که سال ها ریاست مجلس شورای اسلامی ایران را بر عهده داشته درباره ی شهید مدرّس گفته است: (۱۴)
«مدرّس عالمی ربانی، روحانی مبارز و سیاستمداری با هوش و دلیر بوده است و به جرأت می توان گفت که ما در فاصله ی مشروطیت تا انقلاب اسلامی، قامتی بلندتر، فریادی رساتر و چشمی دوربین تر از مدرّس نداشته ایم. روحانی آزاده ای است که چشم همه ی حق طلبان و آزادی خواهان همواره به چهره ی درخشان او دوخته شده و قلّه ای است بلند که بال پرواز همگان به سوی او گشوده شده است. وی الگوی کامل و نمونه ی آرمانی نمایندگی مجلس در جمهوری اسلامی ایران
است (۱۵).»
۱۰٫ ابراهیم خواجه نوری
نوشته های خواجه نوری درباره ی شهید مدرّس بسیار ظالمانه و غیر واقعی است. در همه ی نوشته های او، مخالفت با مدرّس موج می زند و افراد زیادی نیز به انتقاد از دیدگاه های وی پرداخته اند. خواجه نوری، مدرّس را به ناحق در ردیف بازیگران عصر طلایی معرّفی کرده است. او اولین بار نوشته هایش را به صورت مقاله در یکی از روزنامه های بعد از شهریور سال ۱۳۲۰ چاپ نموده و بعدها آن را در قالب جزوات ویژه منتشر کرده است که یکی از این مجموعه ها درباره ی شهید مدرّس می باشد.
۱۱٫ مهدی بامداد
وی نویسنده ی کتاب «شرح حال رجال نامی ایران است» و درباره ی مدرّس نوشته است:
«.. مرحوم مدرّس نماینده ای بود ناطق، شجاع و با جرأت مجلس شورای ملّی که تا آخر عمر علناً و جهاراً با سلطنت پادشاه وقت، رضاشاه پهلوی مخالفت می کرد. مدرّس زندگی ساده ای داشت و چندان به قید خوراک و پوشاک نبود… بسیار درست، با هوش، حاضرالذهن، حاضر جواب و وارسته بود …(۱۶)»
۱۲٫ حسن علی راشد
«اگر شهرت جهانی و محبوبیت ملّی و حبس و شهادت مدرّس را خودم ندیده بودم، داستان جدّش موسی بن جعفر (ع) را باور نمی کردم، چه صرف نظر از مقام امامت، شهرت و هواخواهان مدرّس زیادتر از اهمیّت ظاهری آن حضرت بود و دیدیم که چگونه رفتند، بردند، زندانی نمودند، کُشتند و ما همه تماشا کردیم (۱۷).»
۱۳٫ آیت ا… سیّد مرتضی پسندیده
«ایشان مافوق همه بود، از هر جهت امتیاز داشت. او اصولاً به این فکر نبود که رساله منتشر کند. قابل قیاس با دیگران نبود (۱۸).»
۱۴٫ آیت ا… حاج سیّد محمد رضا بهاءالدّینی
«مرحوم مدرّس یک رجل علمی و دینی و سیاسی بود و این گونه فردی مهم تر از رجل علمی و دینی است، زیرا این مظهر ولایت است که اگر ولایت و سیاست مسلمین نباشد، دیگر فروغ اسلامی تحقّق کامل نمی یابد (۱۹).»
۱۵٫ آیت ا… سید علی خامنه ای
رهبر معظم انقلاب شکوهمند اسلامی ایران درباره ی شهید مدرس فرموده است:
«… مدرس کسی بود که با فراست خویش ماهیت ضدّ اسلامی و ضدّ مردمی رضاخان را تشحیص داد و هم با شجاعت کم نظیری با او به مبارزه پرداخت… مدرّس به عنوان یک روحانی که از چشمه ی فیّاض دین رهایی بخش و انسان ساز اسلام سیراب بود در انجام تکلیف الهی و شرعی خویش- که مبارزه با ظلم و فساد و اختناق را سرلوحه ی احکام خویش دارد- تنها بودن را بهانه ی سکوت قرار نداد و چه بسا که در بسیاری از جریانات سیاسی کشور تنها یک فریاد بود که پرده ی خفقان حاکمه را می درید و آن فریاد خروش دشمن شکن مدرّس بود …(۲۰)»
۱۶٫ عّلامه سیّد محسن امین:
دانشمند جهان تشیّع و صاحب کتاب اعیان الشیعه در این کتاب می نویسد:
« او (مدرّس)، مردی دانشمند، فاضل، با شهامت، نترس و پیشتاز بود…
مدرّس در آن عصر از با شهامت ترین مردان در مجلس و پایدارترین ایشان در پیمان خویش بود. او به مجلس حاضر می شد و با بحث و جدل و دست و پنجه نرم کردن، از حقوق امّت اسلام و شرع مقدّس دفاع می نمود…(۲۱)»
۱۷٫ ابراهیم فخرایی
فخرایی، صاحب کتاب «نهضت جنگل» است. این کتاب کامل ترین اثری است که در رابطه با میرزا کوچک خان جنگلی نوشته شده است. او درباره ی شهید مدرّس
می نویسد: «زندگی اش ساده و بی تکلّف و حتّی می توان گفت، زهدانه بود… پیاده از خانه به مجلس می رفت و پیاده به خانه بر می گشت، محافظ هم نداشت، حتی درشکه هم سوار نمی شد. خانه ی محقّری خریده بود که نه مبل داشت و نه صندلی… تمام اثاثیه ی خانه را یک گلیم، یک قالیچه، یک دست رختخواب، یک منقل و قوری تشکیل می داد …(۲۲)»

پی نوشت ها :
۱٫ زندگی سیاسی مدرس، سیّد صدرالدّین طاهری، ص ۱۱٫
۲٫ سال ۱۳۰۶ ه ق.
۳٫ همان، ص ۲۷۳٫
۴٫ سال ۱۳۴۰ ش.
۵٫ همان.
۶٫ تاریخ بیست ساله ایران، ج۱، حسین مکّی، ص ۴۳۲٫
۷٫ نهضت روحانیون ایران، ج۲، علی دوانی، ص ۳۷۱٫
۸٫ سال ۱۳۰۱ شمسی.
۹٫ تاری بیست ساله ایران، ج۳، حسین مکّی، ص ۷٫
۱۰٫ زندگی سیاسی مدرّس، سیّد صدر الدّین طاهری، ص۸۰٫
۱۱٫مستوفی در این قسمت از سخنان خود، چشم طمع دشمنان و اشرار نسبت به کردستان، لرستان و … را یادآور می شود.
۱۲٫ شرح زندگانی من، ج۳، عبدالله مستوفی، ص ۶۰۴٫
۱۳٫ مدرس و سیاست گذاری عمومی، دکتر حمیدرضا ملک حیدری، ص ۱۳۹٫
۱۴٫ http/ Mellat. maglis. ir/ archive/ 1383/ 09/ modares/ m. htm
۱۵٫ اینترنت، سایت مجلس
۱۶٫ شرح حال رجال نامی ایران، ج۱، مهدی بامداد، ص ۳۴۳٫
۱۷٫ زندگی سیاسی شهید مدرّس، سید صدرالدّین طاهری، ص ۲۷۲٫
۱۸٫ مدرّس قهرمان آزادی، ج۲، حسین مکّی، ص ۱۲۹٫
۱۹٫ شهید مدرّس، ماه مجلس، غلامرضا گلی زواره، ص ۴۹٫
۲۰٫ همان، ص ۲۰۰٫
۲۱٫ همان، ص ۲۰۲٫
۲۲٫ همان، ص ۲۰۴٫

شهید آیت الله مدرس(رحمت الله علیه) در سنگر مجلس

لمعاتی از لیاقت
شهید آیت الله سید حسن مدرس در زمره نامورانی است که نسبش به حضرت امام حسن مجتبی (ع) می‏رسد . دوران صباوت وی در محیط کویری زواره و روستای کوچک سرابه (واقع در شرق اردستان و جنوب زواره) سپری گشت، جد و پدرش که از اهل فضل بودند و در محل به پارسایی و نیکوکاری شهرت داشتند به تربیت این طفل مبادرت ورزیدند . دوران نوجوانی و جوانی این شخصیت در قمشه، اصفهان و نجف در جهت کسب دانش دین و معارف اسلامی و تحصیل مکارم سپری گشت . در سنین جوانی به مقام رفیع اجتهاد رسید و از لحاظ علمی و فقهی شخصیتی نمونه و برجسته و مجتهدی جامع الشرایط، صاحب فتوا و شایسته تقلید بود . هر چند حاضر به طبع و نشر رساله عملیه خود نشد ولی در علوم اسلامی خصوصا فقه و اصول آثاری عمیق از خویش برجای نهاد .
در واقع آن شهید والامقام تا سن چهل و یک سالگی در حوزه‏های علمیه به کسب معرفت و تهذیب نفس و نشر حقایق اسلامی مشغول بود و مشخص می‏گردد که شخصیت ممتازی بوده که در بین آن همه علمای آن عصر به عنوان طراز اول انتخاب می‏شود . تفسیر این انتخاب آن بود که به موجب فصل دوم از متمم قانون اساسی رسما مقرر شده بود که برای نظارت بر عدم مغایرت قوانین مصوبه مجلس با موازین شرع پنج مجتهد عادل و آگاه به مقتضیات عصر به عنوان وکیل در مجلس حضور یابند . (۱) علمای ایران و نجف تصمیم می‏گیرند تا از بین خود بیست نفر را برگزیده و طی جلسات بعدی پنج نفر آنان را به عنوان طراز اول به مجلس معرفی کنند عده‏ای مرکب از ۶۸ نفر در جلسه‏های متعدد با هم وارد شور شده و پس از رای‏گیری بیست نفر را برای مرحله دوم انتخاب کردند . از میان این تعداد، پنج نفر تعیین شدند که به عنوان علمای طراز اول در دوره دوم مجلس حضور یابند که یکی از آنان آیه‏الله مدرس بود . (۲) پس از این انتخاب تلگراف زیر از طرف مجلس خطاب به مدرس مخابره شد تا در جلسات حضور یابد:
اصفهان . به توسط انجمن محترم ولایتی خدمت جناب مستطاب ملاذالانام آقامیرزا سید حسن مدرس سلمه الله از جمله منتخبین علمای عظام در مجلس شورای ملی وجود محترم آن جناب مستطاب عالی است ان شاء الله عاجلا حرکت فرموده به تهران تشریف بیاورید که عموم ملت از سعادت حضور حضرت عالی بهره‏مند گردند . (۳)
امام خمینی در این باره می‏فرمایند: «. . . مرحوم مدرس (رحمه‏الله) – خوب – من ایشان را هم دیده بودم، این هم یکی از اشخاصی بود که در مقابل ظلم ایستاد . . . ایشان را به عنوان طراز اول، علما فرستادند به تهران و ایشان با گاری آمد تهران . از قراری که آدم موثقی نقل می‏کرد، ایشان یک گاری آنجا خریده بود . . . تا آمد به تهران . . .» (۴)
بدین گونه علمای دین که از ویژگی‏های فکری و علمی مدرس آگاهی داشتند و او را بهترین فردی که با جان و دل از اسلام دفاع نماید و روشن بین و با دقت‏باشد، یافته بودند او را به مجلس شورا فرستادند تا بر قوانین نظارت کند و آنها را با فقه شیعه و موازین دینی مطابقت دهد و اگر خواست قانونی مخالف امور شرعی تصویب گردد مخالفت کند .
در هر حال اسباب مهاجرت مدرس فراهم گشت و با همان گاری بارکشی که برای جلوگیری از سرمای سخت فصل زمستان سرپوش پارچه‏ای بر روی آن کشیده بودند از اصفهان به قصد تهران حرکت نمود سرانجام این کاروان کوچک اما با هدفی بزرگ پس از تحمل سختی و مشقت‏بسیار به حرم حضرت عبدالعظیم وارد شد و در کوچه باغ سراج الملک خانه‏ای برای سکونت اجاره نمود . مردم که از ورود مدرس مطلع شدند وی را به تهران انتقال دادند و آنجا هم شهید مدرس منزل محقری را برای خود در نظر گرفت که اجاره بهای نازلی برایش پرداخت می‏نمود . (۵)
این شخصیت که از اصفهان فرا خوانده شد تا مسؤولیت‏خویش را در سنگر مجلس به انجام برساند ویژگی‏هایی دارد که اشاره به آنها حقایقی را روشن می‏سازد .
شهید مدرس علاوه بر آن که منسوب به خاندان عصمت و طهارت است در زندگی و فضایل اخلاقی نیز وارث راستین آن ستارگان درخشان آسمان امامت‏بود . او در مسیر زندگی خویش ساده زیستی و قناعت را پی گرفت . فروتنی او و کار و تلاش برای معاش همچون ساده‏ترین کارگران درسی بود که مدرس از مکتب مولایش حضرت علی آموخت و این شیوه را در تمام مراحل عمر خویش ادامه داد .
در دوران جوانی برای تامین مایحتاج خود به کار یدی می‏پرداخت و در طول اقامت در نجف چنین ویژگی را ادامه داد در حالی که برایش این امکان وجود داشت که از وجوه شرعی بتواند استفاده کند ولی برای حفظ استقلال و این که ارتباطش با فعالیت‏های مزبور قطع نشود چنین روشی را انتخاب می‏کند او می‏خواهد با چنین کارهایی هم خود را از تعلقات آزاد کند و هم با مردم عادی دمساز و نزدیک باشد . چون برای شرکت در مجلس دوم وارد تهران شد دو منزل اجاره‏ای به وی پیشنهاد گردید که یکی از آنها یک تومان از دیگری ارزان‏تر بود . او بدون آن که از ویژگی‏های آن دو خانه سؤال کند منزل نازلتر را انتخاب کرد .
هیچ اموری از مسایل دنیوی نتوانست مدرس را در راه هدف عالی خویش بازدارد . دلش به نور ایمان و معنویت روشن شده بود و از این جهت مقاصد پست و لذایذ فناپذیر قادر نبود با ظلمت‏خود آن فروغ معنوی را خاموش کند . پاکی، درستی و عدم آلودگیش موجب آن گردید تا آزادانه در مسایل کشور و جهان اسلام موضع‏گیری کند، در برابر طاغوت‏ها و قدرتمندان بایستد و از موضع حق و مصالح کشور و دیانت دفاع کند . امام خمینی پس از وصف قدرت روحی و شجاعت مدرس افزوده‏اند:
«. . . (مدرس) یک آدمی بود که نه به مقام اعتنا می‏کرد و نه به دارایی و امثال ذلک، هیچ اعتنا نمی‏کرد . نه مقامی او را جذبش می‏کرد . . .» (۶)
در تاریخ علمای شیعه شخصیت هایی که در برابر متجاوزین مبارزه می‏کردند کم نمی‏باشند اما کسی را در میان آنها سراغ نداریم که تا زمان روی کارآمدن مدرس در زمینه سازندگی و مدیریت‏سیاسی – اجتماعی از خود تجربه سازنده و ارزنده‏ای را بروز دهد . این دانشمند جهان تشیع برای نخستین بار در تاریخ روحانیت‏با اعمال و رفتار و اندیشه‏های مدبرانه خود نشان داد که یک روحانی لایق آگاه می‏تواند در مدیریت هم موفق باشد و طرح هایی برای سازندگی ارائه می‏دهد که حتی اعجاب دشمنان را برمی‏انگیزد .
او به این نیتجه رسید که برای مبارزه با استعمار و استبداد نباید به مسجد و محراب و منبر کفایت کند، درس در حوزه کافی نیست، مبارزه در خیابانها به آن شکل مؤثر نیست . باید مرکزی قانونی با پشتوانه‏ای شرعی و حمایت مردمی باشد تا او آن را به صورت پایگاهی نو علیه ستم (در شکل استعماری و استبدادی) درآورد و نیز ضمن این حرکت‏سیاسی به سازندگی هم فکر کند و استقلال واقعی مردم را آن چنان تامین کند که نیازی به اجانب نداشته باشند . مدرس با این تفکر به مجلس اقتدار داد و به آن حیات بخشید . شهید مدرس وقتی احساس کرد این پایگاه عظیم و قدرتمند را می‏تواند در آن روزگار آشفته پدید آورد به پیروی از سیره معصومین محیط فیزیکی و شرایط زندگی را عوض کرد و وطن مالوف را ترک نمود تا بتواند آنچه را در ذهن داشت از طریق مجلس شورا عملی سازد یا در جهت تحقق آن بکوشد .
فراست و فرزانگی
شهید مدرس مجلس را بالاترین نهادی می‏دانست که می‏تواند در مصالح اجتماعی تصمیم بگیرد و به نمایندگان این نکته را گوشزد می‏نمود و تاکید می‏کرد باید در رای دادن به قوانین بسیار هوشیار و دقیق باشند زیرا با سرنوشت جامعه و کشور ارتباط دارد . علاوه بر آن که مجلس را درخصوص تصویب قوانین تشکیلات مهمی می‏دانست در کنترل رفتار عوامل اجرائی و حتی شخص رئیس الوزراء و انعقاد قرارداد با دول دیگر نیز چنین تصوری داشت .
در هنگام تصویب قوانین، مدرس با کسانی درگیر بود که آگاهی هایی از معارف دینی داشتند اما در اسارت افکار قدیمی بودند و نمی‏توانستند مقتضیات زمان و مصالح جامعه را درک کنند، اینان موانع بزرگی در مقابلش بودند که با اندیشه‏های منجمد و تحجر فکری و قدرتی که داشتند به وسیله عواملی اثر منفی خود را بر امور مهم می‏گذاشتند و برخی مسایل حیاتی را خدشه دار می‏کردند . از دیدگاه مدرس احکام شریعت در قالب قانون تدوین می‏شوند به نحوی که مصالح جامعه و شرایط زمانی در نظر گرفته می‏شود . همچنین او موفق گردید در حد توان مصادیق احکام کلی اسلام را بیابد و با در نظر گرفتن شیوه اجرای آنها در جهت تصویبشان تلاش کند .
رعایت موازین شرع از نکاتی بود که آیت الله مدرس سخت‏به آن پای بند بود و در عملکرد وی نیز چنین نکته‏ای قابل مشاهده است . فرزانگی او در حدی است که جامعه را برای اجرای احکام اولیه و اولویت دادن به آنها مهیا کرد و برای از بین بردن موانع آن تلاش نمود . تحولات اجتماعی و مصادیق عرفی نیز از نظرش دور نبود . از دوران قاجاریه که به دلیل ارتباط با اروپا صف بندی‏ها و تقابل هایی بین دیانت و سیاست و ایرانی و اسلامی و نیز متجدد و متقدم پدید آمد عوارض زیانباری را متوجه جامعه کرد . عده‏ای کوشیدند مفاهیم مذکور را به صورت خصومت‏آمیز و نفرت‏انگیز در مقابل هم قرار دهند و از همین طریق به مصالح اسلامی و انسجام جامعه خسران وارد کردند اما شهید مدرس ضمن آن که احکام شرعی و موازین دینی را چون سرچشمه‏ای حیات بخش برای سعادت جامعه لازم می‏دید سعی می‏کرد از تعارض بین این مفاهیم بکاهد و ارتباطی بین آنان ایجاد کند و نشان بدهد که سیاست از متن دیانت‏برمی‏خیزد و روی آوردن به زندگی جدید با التزام عملی به دستورات دین مبین اسلام منافاتی ندارد و دوست داشتن وطن و علاقه به حفظ آب و خاک با گرایش‏های دینی نه تنها در تباین نیست‏بلکه می‏تواند ارتباط هم داشته باشد . احترام به زبان فارسی و سنت هایی که در میان اقوام و جوامع دیده می‏شود تا جائی که دستورات دینی را کم رنگ نکند و ارزشهای معنوی را تحت تاثیر قرار ندهد امر ممدوحی می‏باشد . خودش می‏گوید در نجف فکر می‏کردم چرا ممالک اسلامی رو به ضعف رفته و طریق انحطاط را طی می‏کنند بعد از چندین روز فهمیدم که مسایل سیاسی را از باورهای دینی تفکیک کرده‏اند و افراد متدین از اینکه به جرگه‏های سیاسی وارد شوند احتراز می‏کنند ناچار اشخاصی امور مزبور را در اختیار می‏گیرند که اعتقاد درستی ندارند و به مصالح جامعه هم فکر نمی‏کنند و از این جهت کشورشان از رشد، شکوفایی و اعتلا باز می‏ماند بعد مدرس می‏افزاید که با اساتید بزرگ خود این موضوع را مطرح کردم که چنین اختلافی از میان برداشته شود و هر کس مؤمن‏تر می‏باشد و نسبت‏به دیگران فرد امینی است‏به سیاست کشور خدمت کند . (۷) در پایان، این نکته جالب را مطرح می‏کند: «. . . من و امثال من و بزرگتر از من که مشروطه را تصدیق کردیم برای این بود که یک اختلافی از بین برداشته شود . این معنی ندارد که دولت و ملت، سیاست و دیانت دو تا باشد . پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) که مؤسس دیانت‏بود . رئیس سیاست‏بود . از آن وقت که اختلاف پیدا شد ممالک اسلام رو به ضعف رفت . . .» (۸)
شهید مدرس به مبانی فقهی قوانین توجه داشت ولی می‏خواست نمایندگانی را که اکثرا با این مباحث آشنا نبودند، آشنایی دهد و براساس این مسئله موضع‏گیری‏های بسیار جالبی در مجلس داشت و اصولا او به عنوان یک فقیه به نظام امامت معتقد بود و منتظر فرصتی بود تا این نظر را به نحوی اعمال کند و به همین دلیل مبارزه را از درون تشکیلات آغاز کرد تا حداقل از این طریق به عنوان یک اهرم کنترل نظام را از انحراف مصون نگه دارد . در واقع او به این باور رسیده بود که در اسلام یک حکومت مشروع داریم که دیانت و سیاست در آن یکی است و باید برای استقرار آن کوشید . تفکر آن شهید این بود که اسلام برای اداره جامعه قوانین لازم را دارد و باید مصادیق آنها را یافت و این اندیشه‏اش با آینده نگری، فکری جامع، زمان نگر و رعایت مصالح مردم توام بود .
این که شخصیت مدرس خورشید درخشانی چون امام خمینی را تحت تاثیر قرار داده جامعیت اوست و این که در آن شرایط آشفته و اختناق شدید که از یک سو قحطی کشور را تهدید می‏کند و از سوی دیگر بیگانگان بر آن یورش آورده‏اند و در نظام حکومتی هم ثبات برقرار نمی‏باشد شخصی در صحنه سیاست‏بیاید و با اعراض از دنیا به فکر عمران فرهنگی و اجتماعی باشد و با تعقل، بصیرت و درک عالی در این راه قدم نهد و خطر تهاجم فرهنگی را بفهمد و قبل از آن که خطرات و تهدیدهایی برای کشور رخ دهد از روی قرائن و نشانه‏ها زودتر از دیگران متوجه شود که برای کشور اسلامی و ملت ایران چه نقشه‏های مخربی را تدارک می‏بینند امر مهمی است مدرس چون به خداوند توکل دارد و متکی به حمایت مردم مسلمان است از هیچ چیزی واهمه ندارد و با شجاعت پیش می‏رود و بیمی به دل راه نمی‏دهد . سعی می‏کند با اتکا به تقوا و علمی که کسب کرده از موارد موجود در احکام شریعت‏براساس مصلحت جامعه، قانونی را تدوین کند .
او در جنبه زندگی شخصی و استفاده از امکانات دنیایی کاملا استقلال داشت و خود کفایی رویه‏اش بود و در برابر عواملی که سیاست‏سالم کشور را مورد خدشه قرار دادند و نیز فشارهای داخلی و خارجی استقلال خویش را حفظ نمود، در جایگاه قانونگذاری نیز مستقل بود و قدمی فراتر از شریعت و موازین دینی نگذاشت و با پارسایی، پایداری و فرزانگی احکام قرآنی، روایی و فقهی را در قالب قوانینی که ابعاد گوناگون مصالح جامعه را تامین کند و آنان را به سوی سعادت، امنیت و استقلال و بازگشت‏به هویت راستین و اصیل رهنمون سازد ارائه داد و کوشید تا آنچه تصویب می‏شود مطابق شریعت‏باشد و عوارض سویی برای جامعه در بر نداشته باشد او برای رسیدن به این مقصد والا و منظور عالی در برابر عواملی که با شریعت در ستیز بودند یا مصالح فردی را بر مصالح عموم ترجیح می‏دهند به مبارزه برخاست . نکته دیگر این بود که مدرس در برزخ عرصه بازمانده از سنت گذشته و دنیای در حال توسعه قرار گرفته بود او با ایمان قوی و درایت ژرف بین این دو حالت پلی ایجاد نمود و راهی منطقی یافت که هم ارزشها را حفظ کند و هم به پیشرفت جامعه و رشد علمی و فرهنگی و رونق اقتصادی آسیب وارد نکند . از دیدگاه مدرس احکام اصیل اسلامی و موازین مسلم از قرآن و عترت با پیشرفت و شکوفایی جامعه تعارض ندارد اما آن گرایش‏های قومی، قبیله‏ای و طایفه‏ای و نیز برخی سنت‏های فرقه‏ای و نیز سلیقه‏های افراد خاص که در طول تاریخ به جای موازین اسلام ناب نشسته‏اند و در هاله‏ای از تقدس فرو رفته‏اند و توسط متحجرین صیانت می‏شوند نه تنها با اعتلای جوامع روی خوشی ندارند بلکه با باورهای اصیل نیز در تزاحمند . مدرس تلاش کرد آن مروارید گرانبهای شریعت را از این سنت‏های موهوم و کهنه و دور از خرد و منطق جدا سازد و بر حسب مقتضیات زمان به جامعه معرفی کند . این مجتهد ژرف نگر ضمن آن که فقیه عالی مقامی می‏باشد و مقامات علمیش مورد تایید مراجع وقت و اساتید مشهور فقه می‏باشد در عین حال با فراستی که دارد حتی از زمان هم جلوتر است .
آذرخشی در بیابان ناامنی
گرچه آیت الله مدرس تا قبل از آمدن به تهران موقعیت اجتماعی والایی داشت اما مهمترین حادثه دوران حیات او را باید قبول پیشنهاد علما به عنوان طراز اول و حضور در مجلس شورای ملی دانست و در حقیقت افتتاح دوره دوم مجلس مزبور گشایش میدان مبازره پارلمانی این شهید است و اگر او به چنین جایگاهی وارد نشده بود شاید چهره ارزشمندی را که ما به عنوان مدرس می‏شناسیم تا بدین حد در خور توجه و تکریم نبود . افراد حاضر در مجلس وقتی با چهره وی روبرو شدند فکر کردند او یک روحانی عادی است و گر چه تلاشهای سیاسی وی را در اصفهان کمابیش شنیده بودند ولی نمی‏توانستند بپذیرند که این سید لاغراندام با پیراهنی ساده و لباس کرباسی بتواند لیاقت‏ها و توانایی‏های شگرف خود را در مصاف با استکبار و استبداد و موانع رشد و توسعه معنوی مردم این گونه به نمایش بگذارد و تمامی عوامل قدرت را به هراس و وحشت افکند . گرچه اولین جلسه رسمی دوره دوم مجلس روز سه شنبه دوم ذیقعده سال ۱۳۲۸ ه . ق با حضور ۶۲ نفر از نمایندگان تشکیل شد اما شهید مدرس پس از ۱۹۴ جلسه در تاریخ ۲۸ ذیحجه‏الحرام ۱۳۲۸ ه . ق در مجلس حضور یافت و رئیس مجلس در جلسه ۱۹۵ گفت: خدمت آقای مدرس با کمال مسرت به جهت ورودشان به مجلس شورای ملی عرض تبریک می‏گویم و دعوت می‏کنم به موجب قانون اساسی مراسم قسم را به عمل بیاورند . مدرس در جواب گفت: بنده هم تشکر می‏کنم و حاضر هستم و به محفل نطق آمد و مطابق صورت قسم نامه اصل یازده قانون اساسی قسم یاد نموده، ورقه قسمنامه را امضا نمود .
نخستین بار که شهید مدرس به ایراد نطق پرداخت روز شنبه ۱۹ محرم الحرام سال ۱۳۲۹ ه . ق در جلسه دویستم مجلس بود . اولین نطق او با این جمله آغاز شد! عاقل تا بصیرت پیدا نکند سخن نمی‏گوید . (۹)
ورود شهید مدرس به مجلس دوم مصادف با حوادثی بود که بر امنیت و مصالح ایران تاثیر منفی می‏نهاد احمد شاه قاجار به جای پدر مستبد خود بر تخت‏شاهی تکیه زده و خود را در حلقه‏هایی رنگارنگ از ارتجاع و سرسپردگی به بیگانگان و تجدد و فرنگی مآبی گرفتار کرده بود، کابینه‏ها یکی پس از دیگری می‏آمدند، یکی طرفدار روس بود و دیگری هواخواه انگلیس، اولی را استعمار انگلستان برمی‏انداخت و بساط دومی توسط روسها در هم پیچیده می‏شد و در این میان مردم لطمات و صدمات سختی را متحمل می‏شدند و فریادشان به جایی نمی‏رسید، مجلس تنها نشان وجود قانون در کشور بود، که رجال گوناگون که هر کدام خیالی را در سر پرورش می‏دادند، در آن اجتماع نموده بودند، ترکیب آنان شامل گروه معتدل، جماعت دموکرات و طایفه مردد و اهل حزب باد بودند که به مناسبتی به یکی از دو گروه یاد شده می‏پیوستند و اینها نیز در پشت پرده نیز با جایی مرتبط یا به قدرتی وابسته بودند و از سفارتخانه‏های گوناگون مستقر در تهران برنامه می‏گرفتند . شهید مدرس همانگونه که خودش خاطر نشان نموده همه این مسایل را دریافت و فهمید که باید با این افراد با نگرش عمیق و دید بالای سیاسی سخن گفت و کسوت ساده اندیشی را به دور انداخت و با فراست و هوشیاری به میدان سیاست پا نهاد . (۱۰)
تا چندین ماه مدرس با نظری دقیق به مطالعه وضع عمومی و سکوت گذرانید و نمایندگان فکر کردند این مجتهد کم حرف و آرام برایشان خطری ندارد و در راه رسیدن به مقاصد پستشان از ناحیه او مانعی ایجاد نخواهد شد . سرانجام مدرس پس از چند ماه، سکوت را شکست و به زودی او را شناختند و از وی حساب بردند . زیرا در مباحثه و استدلال کسی حریفش نمی‏شد و در مدت کوتاهی مدرس اقتدار معنوی و سیاسی خود را به دست آورد و شخصیت‏بارز خود را با شجاعت ذاتی به ظهور رسانید .
از جمله مصوبات مجلس در آن زمان استخدام مورگان شوستر امریکایی برای نظم بخشیدن به امور اقتصادی ایران بود که وضع آشفته و نگران کننده‏ای داشت . در این وقت آمریکا آن روح سلطه جویی کنونی را نداشت و شوستر هم خیلی خوب کار کرد و در اخذ مالیات‏های به تعویق افتاده سخت از خود پافشاری نشان داد و حتی در پی ضبط اموال برادر شاه مخلوع یعنی شعاع السلطنه برآمد، این برنامه بهانه‏ای به دست روس‏ها داد که مخالفت‏خود با حضور مورگان شوستر را علنی و عملی سازند و بلافاصله روسیه از دولت ایران خواست نامبرده را از سرزمین خود خارج کند و چون جوابی نشنید اولتیماتومی چهل و هشت‏ساعته به ایران داد . دولت وقت از مجلس برای عملی ساختن نظر دولت روس درخواست اختیار نمود . در مجلس دونفر بیش از همه در مقابل تهدید روس‏ها مقاومت کردند . شهید خیابانی و آیه‏الله مدرس . (۱۱) پس از نطق شدید این دو بزرگوار و مخالفت مردم، دولت موفق نشد برای پاسخ دادن به روس‏ها تصمیمی اتخاذ کند و مهاجمین روس از اقتدار مجلس نگران شدند و مخالفت‏خویش را چنین اظهار کردند: «مسیو نراتوف جانشین وزیر خارجه روس با مستر اوبرون نماینده سیاسی انگلیس در پطرزبورگ در باره کارهای ایران گفتگو کرده و از نیرومندی مجلس شورای ایران و بیداری کارهای سیاسی رنجیدگی نموده، می‏گفت‏باید مجلس انجمنی باشد که به کار قانونگذاری بپردازد (از سیاست‏برحذر باشد) و نیز می‏گفت: باید مجلس سنا باز نمود . اختیار نایب السلطنه (ناصر الملک) را باید بیشتر گردانید . فریاد این دو روحانی به مجلس جان داد و تمامی نمایندگان به جز یازده نفر با اولتیماتوم مخالفت کردند و قرار شد کمیسیونی منتخب از نمایندگان تشکیل شود که متاسفانه به گونه‏ای انتخاب شدند که اکثر برگزیدگان حامی روس و انگلیس بودند . ناصرالملک وقتی این وضع را مشاهده کرد در روز سوم دی ماه سال ۱۲۹۰ ه . ش (سوم محرم سال ۱۳۳۰ه . ق) دستور انحلال مجلس را صادر نمود و اولتیماتوم را پذیرفت و شوستر ایران را ترک نمود . (۱۲)
دعوت به وحدت
در ایام تعطیلی مجلس تمام وقت مدرس با تدریس در مدرسه سپهسالار سپری شد و در همین زمان تفسیری از قرآن مجید تهیه نمود .
مجلس دوم اگر چه برای آن مجتهد والامقام عمر کوتاهی داشت ولی مدرس در همین دوران نیز تلاشهای شایسته‏ای را انجام داد در شعبان سال ۱۳۲۹ ه . ق اصول تشکیلات عدلیه و محاضر شرعیه و صلحیه را که توسط مقامات قضایی کشور تهیه شده بود پس از ملاحظه و تطبیق با شرع تائید و تصدیق می‏کند . (۱۳)
در همان دوره عضو کمیسیون برنامه و بودجه شد و دقت زیادی روی مسایل مالی داشت و می‏گفت در لایحه بودجه ارسالی به مجلس در صورتی که یک دینار بده و نپرس وجود داشته باشد و از محل خرچ آن مطلع نباشیم امکان ندارد تصویب کنیم، او معتقد بود استقراض خارجی کار درستی نمی‏باشد و کشور باید خود را بدون دست دراز کردن به سوی اجانب تامین کند، هر گونه انعقاد قرارداد با خارجی‏ها را بدون تصویب مجلس غیر قانونی می‏دانست . به نمایندگان توصیه می‏نمود عایدات و درآمدها را زیاد کنید و از بالارفتن هزینه‏ها احتراز نمائید . (۱۴) با بررسی صورت جلسات مجلس دوم شورای ملی مشخص می‏گردد که مدرس در حدود ۵۶ جلسه به ایراد سخن، اظهار نظرات و یادآوری برخی نکات مبادرت نموده است .
در جلسه‏ای از این که نمایندگان بدون تعمق ونگرش همه جانبه به تصویب قانونی اقدام می‏کنند گلایه می‏نماید و می‏گوید: «خوب است در مطلب قانونی مداقه و تامل شود برای این که جعل قانونی که می‏شود برای یک مملکتی می‏شود .» آنگاه در اعتراض به تصویب سریع مصوبات آن هم بدون دقت در مواد آن می‏افزاید: «به بعضی موضوعات اطلاع کامل نداشتن و در عرض پنج دقیقه هی برخاستن و نشستن این طریق وضع قانون مملکت نیست‏باید اطرافش را تامل کرد و بی دلیل رای نداد .» این بیانات نشانگر آن است که مدرس با آن درایت و هوشیاری که دارد از بی دقتی نمایندگان در به تصویب رسانیدن قوانینی که با حیات کشور و مردمانش ارتباط دارد نگران است . (۱۵)
مدرس به عنوان یک مجتهد طراز اول در فرصت‏های مقتضی جامعه و نمایندگان آنان را به پرهیز از تفرقه و دسته بندی‏های سیاسی و باندبازی دعوت می‏کند و اجتماع و خصوصا نخبگان و خواص را به وحدت اصولی فرا می‏خواند، البته او در لسان و گفتار این گونه نبود بلکه در طی حیات پربار فکری سیاسی خود و در عرصه عمل سخت پای بند مسایل مذکور بود، در جلسه ۲۰۲ حفظ کشور را از هر گونه آشفتگی، ناامنی منوط بر اتحاد افراد جامعه دانست و تاکید نمود منظور از این وحدت آن نیست که اهل فکر و نظر از اظهارات خویش دست‏بردارند و همه سلیقه‏ها یکی شود: «البته جماعتی از عقلا سلیقه شان در مطالب مختلف است اما در غرض یکی است‏باید حفظ آن مرتبه را کرد .» در ادامه حاضران در مجلس شورای ملی را از اغراض شخصی و تمایلات نفسانی پرهیز داده و می‏گوید: «شان وکلا . . . اجل از این است که از روی غرض و خدا نخواسته از روی عمد اقدامی که موجب ضعف و سستی این اساس (وحدت) باشد بکنند» و از نمایندگان می‏خواهد با نهایت اخوت از اختلاف دست‏بردارند و این گونه نباشد که بر اثر پرداختن به امور جزئی و غیرمهم از مقصد اصلی که برای افزایش عزت و عظمت مسلمانان است دست‏بردارند . (۱۶) در جلسه ۳۰۹ نیز هر عملی را که موجب تجزیه نیروها و تفرقه میان آحاد ملت‏شود مورد ملامت قرار داد و از نامگذاری هایی که جامعه را شعبه شعبه می‏نماید به عنوان عوامل بازدارنده اتحاد جامعه سخن گفت .
در جلسه ۲۱۷ مدرس اعزام محصلین را به خارج برای فراگیری دانش مورد نیاز کشور تجربه مفیدی ندانست و به دفاع از آوردن معلمان و استادان خارجی به ایران برای آموزش دادن دانش رایج‏به جوانان شد .
«در این مدت عمری که داشته‏ایم خیلی شاگردها رفتند به اروپا و خیلی از پول‏های این مملکت را در آن جا خرج کرده‏اند لکن نقص مملکت ما کم نشده است‏باید نحوی کرد که . . . علم را به مملکت‏خودمان بیاوریم . . . اگر ممکن نشود که معلم بیاوریم باید شاگرد برای معلمی فرستاد . . .» (۱۷)
در زمان ریاست وزرایی علاء السلطنه که ایران مجلس شورای ملی نداشت دولت تصمیم گرفت که انتخابات مجلس سوم را برای مدت سه ماه به تعویق اندازد و چون به عقب انداختن انتخابات به تصویب مجلس وابسته بود دولت از میان برخی نمایندگان دوره اول و دوم و عده‏ای رجال مورد تایید خود «مجلس مشاوره عالی‏» تشکیل داد تا تصمیم خود را اعلام کند و اجازه تعویق انتخابات را از این طریق بدست آورد . در این جلسه مدرس به شدت با این برنامه دولت‏به مبارزه برخاست و ضمن اعلام مخالفت‏با آن گفت:
«مجلس شورای ملی به هیچ وجه جزئا و کلا تعطیل بردار نیست و این مجلس مشاوره عالی هم نمی‏تواند تصمیم دولت را جایز بشمارد باید هر چه زودتر انتخاب شروع و زمام کشور به دست مجلس سوم سپرده شود .»
بدین ترتیب مجلس مشاوره عالی بدون اخذ نتیجه‏ای به هم خورد ولی دولت مستبدانه انتخابات را تا صفر سال ۱۳۳۱ ه . ق به تعویق انداخت . با این وجود نطق کوبنده مدرس و حملاتش به نایب السلطنه زبان به زبان گشت و هر کس آن را شنید به شهامت، شجاعت و صراحت لهجه این عالم والامقام آفرین گفت و نام و آوازه او آن چنان بر سر زبانها افتاد که مردم تهران تصمیم گرفتند وی را برای نمایندگی دوره سوم انتخاب کنند . (۱۸)
در دوره سوم شهید مدرس علاوه بر این که سمت‏یکی از مجتهدان‏طراز اول را دارا بود به پاس شجاعت کم نظیری که از خود بروزداد و جامعه روحانیت هم او را به عنوان فقیهی والامقام قبول‏داشتند از سوی مردم تهران انتخاب و وارد مجلس شد، ریاست این‏دوره را موتمن الملک عهده دار گردید و دو جناح اعتدالی ودموکرات بر این مجلس حاکم بودند، در این دوره مستوفی‏الممالک(رئیس الوزرا)استعفاکرد و مجلس به اتفاق آراء به‏مشیرالدوله رای داد، وی نیز استعفا کرد و بار دیگر مستوفی‏الممالک رئیس کابینه شد. در زمان تشکیل مجلس مزبور جنگ جهانی‏اول آغاز گردید و آتش آن به سوی ایران شعله کشید و در حدودشمال غربی و جنوب ایران بین قوای متخاصم(آلمان، اتریش و عثمانی‏به عنوان متحدین از یک سو و انگلیس و روس به عنوان متفقین ازسوی دیگر)جنگ درگرفت و این در حالی بود که از عمر مجلس سوم‏یکسال هم نگذشته بود، دولت وقت ایران در سال ۱۳۳۳ ه.ق رسمابی‏طرفی ایران را اعلام کرد ولی متفقین در هفتم محرم ۱۳۳۴ ه.ق‏بی‏طرفی ایران را نادیده انگاشته و مرکز حکومت از سوی بیگانگان‏مورد تهدید قرار گرفت. قوای روس به بهانه درگیری با عثمانیان‏در خاک ایران تا کرج پیش آمدند و هر لحظه بیم آن می‏رفت که باتسخیر مرکز حکومت استقلال ایران از بین برود. احمد شاه می‏خواست‏پایتخت را تغییر دهد و تصور می‏کرد با انتقال آن از تهران به‏شهری دورتر می‏توان در مقابل پیشروی قوای روس فکری کرد اما رای‏مدرس و تنی چند از افراد سیاستمدار بر این بود که چون فاتح این‏نبرد جهانی مشخص نمی‏باشد باید با تدبیری دقیق وضع ایران را درصورت پیروزی هر یک از طرفین درگیر روشن نمود و در عمل راه رابر پیشروی قوای بیگانه در خاک ایران بست. برنامه مدرس و یارانش‏این بود که دو دولت تشکیل شود، یکی مرکزی که برحسب ظاهر ازمتفقین حمایت می‏کند و دیگر دولتی در مهاجرت که در وضع ظاهری ازمتحدین حمایت می‏نماید. در صورت پیروزی هریک از طرفین دولتی که‏خود را حامی آنها نشان می‏دهد روی کار می‏آید و دست‏بیگانگان ازتعدی به امور کشور کوتاه می‏شود، این رای فکری صواب به نظر آمدو نخست جمع متشکل از ۲۷نفر از وکلای مجلس و تعدادی از علماء ورجال سیاسی همراه با گروهی از مردم تهران به سوی قم عزیمت‏کردند و در این شهر کمیته دفاع ملی در برابر تجاوز روسها راتشکیل دادند بلافاصله قوای روس در رباط کریم با نیروهای مسلح‏مهاجرین درگیر شد و آنان در برابر مهاجمین تاب مقاومت نیاورده‏و شکست‏خوردند و قم به اشغال قوای روسی درآمد، اعضای کمیته ازقم راهی غرب کشور شد و به کرمانشاه رسیدند شهیدمدرس نیز به‏اصفهان رفت تا قوایی فراهم آورد که پس از چند روز تلاش به جایی‏نرسید و به تنهایی عازم غرب گردید و در کابینه مهاجرت که به‏ریاست نظام السلطنه مافی در غیابش شکل گرفته بود سمت وزارت‏عدلیه و اوقاف را پذیرفت. با اجتماع مهاجرین در کرمانشاه روسهابه این ناحیه یورش بردند و در نتیجه مدرس و همراهان به قلمرودولت عثمانی وارد شدند. در آنجا عثمانی‏ها از دولت مهاجرین‏استقبال خوبی کردند و دولت مزبور از طرف متحدین به رسمیت‏شناخته شد. مدرس از آغاز ورود به خاک استانبول و مشاهده‏تشریفات سربازان ترک در استقبال از رجال ایرانی فهمید که دولت‏عثمانی در پی آن است که در این جنگ جهانی از قدرت ایرانی به‏نفع خود بهره برداری کند.
سه روز پس از ورود هیات ایرانی به استانبول سلطان محمد پنجم‏پادشاه عثمانی خواهان دیدار با آیه‏الله مدرس به عنوان‏نماینده دولت مهاجر ایرانی شد. مدرس برای ملاقات با او در قصرسلطنتی دلمه باغچه سرای حضور یافت و پس از انجام تشریفات‏معمولی ناگهان شروع به صحبت کردن نمود و گفت:
اصولا ما روحانیان در زمان حکومت استبداد ایران هم آزاد بودیم‏و من نیز در حکومت مشروطه هم به علت آن که نماینده مجلس شورای‏ایران بودم در تمام مراحل آزاد صحبت می‏کردم. در اینجا هم‏بیانات خود را آزادانه اظهار می‏کنم. مقصود از مهاجرت ماایرانیان به این کشور این است که اولا دولت عثمانی الحاق یک‏قسمتی از خاک آذربایجان را به خاک عثمانی موقوف نماید ثانیا درموضوع صمیمیت‏بین برادران مسلمان ایرانی و ترک مذاکراتی به عمل‏آوریم. چون مدرس ملاقاتی رسمی با یونس حلیم پاشا صدر اعظم وقت وطلعت پاشا وزیر کشور وقت عثمانی و دیگر وزرا داشت روی زمین‏نشست که تمام وزیران به احترامش صندلی‏ها را ترک نمودند و مثل‏او بر زمین قرار گرفتند صدر اعظم دستور داد برای مدرس چای عجمی‏بیاورند و چون این جمله بوی تحقیر می‏داد مدرس به مترجم خود گفت‏چون ما ایرانیان دارای نوابغ و مشاهیری بوده‏ایم که به زبان وتمدن عرب و اسلام خدمت کرده‏اند سزاوار نیست تحقیر شویم و به جای‏لفظ عجم کلمه ایرانی را انتخاب فرمائید. چون این عبارات به صدراعظم با زبان ترکی توسط مترجم منتقل شد صدر اعظم اظهار نمود که‏خوب است لباس سربازان ایرانی و ترکی یکسان شود. مدرس در حالی‏که لبخندی بر زبان داشت در پاسخ گفت: چقدر خوب بود صدر اعظم‏می‏فرمودند به جای آن که لباس سربازان یک شکل شود برادران‏ایرانی و ترک یکدل شوند زیرا امکان دارد از حیث لباس همرنگ‏شویم ولی دلمان یکی نباشد.

پی نوشت :
۱ . اصل دوم متمم قانون اساسی مشروطیت این بود: کلیه مصوبات مجلس باید مخالف با موازین اسلام نباشد و حضور ۵ نفر از علمای طراز اول این مساله را تضمین می‏کند .
۲ . شهید مدرس ماه مجلس، از نگارنده، ص ۸۹ .
۳ . مدرس طراز اول علما، دکتر علی مدرسی، مجله مجلس و پژوهش، شماره مسلسل ۵ .
۴ . صحیفه نور، ج اول ، ص ۲۶۰ – ۲۶۱ و نیز نک به همان ماخذ، ج ۱۳، ص ۱۸۷ – ۱۸۸ .
۵ . مدرس، بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی، ج اول ، ص ۳۳ .
۶ . صحیفه نور، ج ۱۶، ص ۲۶۹ .
۷ . مدرس، تاریخ و سیاست، گروهی از نویسندگان ، ص ۱۴۸ .
۸ . مدرس در پنج دوره تقنینیه، ج اول، محمد ترکمان ، ص ۲۳۲ .
۹ . مرد روزگاران، دکتر علی مدرسی، ص ۶۳ .
۱۰ . حکایت مرد تنها، حمید رضا شاه آبادی ، ص ۴۲ .
۱۱ . تاریخ هیجده ساله آذربایجان، احمد کسروی، ص ۴۸۸ .
۱۲ . شهید مدرس ماه مجلس، ص ۱۰۰ – ۱۰۱ .
۱۳ . آراء اندیشه‏ها و فلسفه سیاسی مدرس، محمد ترکمان ، ص‏۱۹ .
۱۴ . مدرس تاریخ و سیاست ، ص ۲۴ – ۲۵ .
۱۵ . مدرس در پنج دوره تقنینیه، محمد ترکمان، ج اول ، ص ۶ و ۸ .
۱۶ . ماخذ قبل، ص ۱۰ – ۱۱ .
۱۷ . همان ، ص ۱۶ – ۱۷ .
۱۸ . شهید مدرس ماه مجلس، ص ۱۰۲ .

شهید آیت الله مدرس(رحمت الله علیه) و روشنفکران

لکه‏های ابر در آسمان معرفت
به رغم مدعیانی که منع عشق کنند
جمال چهره تو حجت موجه ما است
حافظ
روشنفکری و تجدد طلبی در ایران، پس از آشنایی با فرهنگ غرب به صورت‏جریانی سطحی و آفت زده، پدید آمد. آنان خواستار تغییر سنت‏ها و پذیرش‏فرهنگ و تمدن غرب شدند. در عصری که شهید مدرس به عنوان دانشوری عالی‏رتبه و فقیهی برجسته طلوع نمود، روشنفکران می‏کوشیدند برای جایگزینی‏باورهای تمدن جدید در زندگی فردی و اجتماعی افراد با ارزشها و آداب دینی‏به ستیز و مقابله برخیزند. این افراد ضمن تقلیدی سطحی از متفکران غربی‏در صدد محو میراث فرهنگی و تخریب حصارهای اعتقادی بودند، ظهور این طبقه‏نتیجه استیلای تهاجمی تمدن جدید بود و افراد این قشر با مسائل اجتماعی به‏طور غیر منطقی و سطحی برخورد می‏کردند و نوعی بیگانگی با فرهنگ خودی‏داشتند.اگر دم از آزادی یا قانون طلبی می‏زدند می‏خواستند با این حربه‏هابه مبارزه با دیانت مردم و جنبه‏های تقدس جامعه برخیزند.
روشنفکران این دوره به عنوان تاکید بر ملیت‏گرایی به عنوان محور اصلی‏اندیشه خود، از تئوریسین‏های رضاخان بودند و در استقرار و تحکیم اقتدارسیاسی وابسته به استکبار تلاش می‏کردند، نفی شریعت اسلامی، حاکمیت‏لیبرالیستی به همراه پیروی از غرب را این افراد تنها راه ترقی و توسعه‏سیاسی اجتماعی ایران قلمداد می‏کردند و گرچه با طرح حاکمیت قانون به‏مبارزه با استبداد برخاستند اما در عمل نه تنها با رژیم رضاخان به توافق‏رسیدند بلکه با حمایت و تقویت آن به تحکیم پایه‏های لرزانش مبادرت‏ورزیدند و تقدیر از استعمار و قدرت‏های غربی را در راس برنامه‏های خودقرار دادند، جهان بینی این افراد از میدان به در کردن فرهنگی بود که‏بینش معنوی را محور همه حرکت‏های اجتماعی و فردی تلقی می‏کرد و ابداع‏ارزشها و باورها را مربوط به خالق هستی می‏دانست.
آنان مذهب گریزی و حمله به معتقدات مذهبی و انتقاد از مقدسات را شیوه‏خویش قرار داده بودند.
حرکت‏بر محور هویت
آیت الله مدرس که دانشمندی متدین، با شهامت و پایداری‏بود و در زندگی فردی و اجتماعی خویش مناعت طبع داشت و به واسطه توجه به‏ساحت قدس پروردگار قدرت روحی فوق العاده‏ای به دست آورده بود و دلش به‏نور ایمان روشن گشت و این فروغ معنوی حکمت و معرفت را برایش به ارمغان‏آورد، در مقابل تفکر باطل و کج اندیشی روشنفکران ایستاد و در برابرروشنفکرانی که متاسفانه تعزیه گردانهای مجلس و سیاستگذاران کشور شده‏بودند و سیاست‏های غربی را پی‏گیری کردند مقاومت نشان داد و تحت هیچ‏شرایطی تسلیم این عده نشد.
مدرس، در برابر دنیای فکر و اندیشه چنین گروهی از آزادی و استقلال سخن‏می‏گوید و در دوران تسلط کامل سیاست امپراتوری انگلستان با شجاعتی وصف‏ناپذیر اظهار داشت: تمایل سیاست‏ها برای ما مضر است، ایرانی مسلمان بایدمسلمان و ایرانی باشد، ایرانی باید خودش ایرانی و سیاستش هم ایرانی‏باشد. این شهید والامقام عقیده داشت‏سبب درماندگی جامعه ایرانی این است‏که به خویشتن تکیه ندارد، روشنفکران بیمار و گروهی سیاستمدار دور ازاندیشه و خرد و محروم از تدین منتظرند کسی از بیرون بیاید و دست ایران‏را گرفته نجات دهد و این برای ملتی با آن هویت قوی روا نمی‏باشد. مدرس‏می‏گفت ما لیاقت آن را داریم که از خویشتن کفایت و استغنا نشان دهیم و آن‏قدرت‏های پوشالی با مشاهده عزت و عظمت ما که ریشه در ارزشها و وفاق‏اجتماعی دارد ناچارند در مقابل ما تسلیم شوند و احتراممان را نگه دارندو حقوقمان را بیش از گذشته مراعات کنند.
اگر از خود بی‏کفایتی، خودباختگی و حقارت نشان دهیم دشمن در وجودمان لانه‏می‏کند و اندیشه و فکر جامعه مرتع شیاطینی می‏شود که از بیرون برایمان‏تصمیم می‏گیرند، نباید سست عنصر باشیم و در برابر تشکیلاتی که بر زور وقدرت بنیان نهاده شده کوتاه بیاییم; این روش ابهت ما را از بین برده وصبغه دینی و معنویمان را به تحلیل می‏برد، امکان دارد آنان تهمت‏خرافی،موهوم پرست و کهنه گرا بر ما بزنند، اما اگر اراده و همت و عزمی استوارباشد فریب چنین تبلیغات مسمومی را نخواهد خورد و لحظه‏ای از قله ارزشمندخوبی‏ها به سوی دره ناپسندی‏ها تنزل نمی‏کند.
اداره امور و اراده اجتماعی
روشنفکران با استعمار غربی هم سنخ بودند. آنان روحانیت آگاه و بیداری‏چون مدرس را مدافع پاسدار از جان گذشته و سر سخت تفکر دینی و شریعت‏اسلامی و مانع اصلی تحقق تجدد طلبی و حاکمیت قانون لیبرالیستی می‏دیدند.
از این رو، هرگاه توان و امکان می‏یافتند به ستیز با چنین افرادی‏می‏پرداختند. تنی چند از مشروطه‏خواهان با مدرس در نجف ملاقات کردند، و به‏وی می‏گفتند ما برای نجات فقرا، ضعفا و ستمدیدگان و معاونت‏به آزادی‏خواهان ایران آماده‏ایم، مشروطه دارد پا می‏گیرد شما که از علمای سیاست‏دان‏هستید افکار آزادی خواهانه ما را در قوانین خود بگنجانید، آنان از حکومت‏شوراهای آینده در روسیه حرف‏هایی می‏زدند که ما هم برای برقراری مشروطه وامیدهای آینده می‏زدیم، مدرس می‏گوید:
طی دو سه جلسه مذاکره این‏ها را از سر خود باز کردیم و بعد هم مرتجع و نافهم سیاسی شدیم از همان نخستین روزهای مشروطیت و صدور فرمان آن‏بیانیه‏هایی پراکنده بودند، چون می‏دیدند علما خواهان یک قانون اسلامی وتضمین کننده حقوق ملت هستند. این برخورد نشان می‏دهد مدرس از همان دوران‏طلبگی این افراد را شناخته و به اهداف و مقاصد واقعی آنان که خیر ملت درآن نبود، دست‏یافته است.
مدرس در یکی از نطق‏های مشهور خود که حاوی تحلیلی عمیق در مورد انقلاب‏مشروطه است می‏گوید: «اشخاص منورالفکر از داخله به این فکر افتادند که‏امورات اجتماعی این مملکت از اداره شخصی خارج شود و به صورت اداره‏اجتماعی اداره گردد و سبت‏به این مساله هر عاقلی که به درجه اول عقل‏باشد تصدیق می‏کند که اداره کردن امور شخصی با اراده اجتماعی اقوی و امتن‏است، این مساله از بدیهیات است، استبداد و مشروطه هم اصلا با هم مناسبت‏ندارد.» در واقع از نظر وی در درجه اول عقل ما را از استبداد ودیکتاتوری بر حذر می‏دارد و نیاز به هیچ استدلالی نیست و چون برخی راه رابرای دیکتاتوری رضاخانی فراهم می‏سازند فریاد هشدارش را بلند می‏کند، این‏وسوسه را می‏شناسدو به مقابله با آن برمی‏خیزد و می‏گوید: امروز اثری از آن‏مشروطه نیست، خیال می‏کنم از کسی ملاحظه دارید، به خدایی که مرا خلق کرده‏این حرف‏ها را بگذارید. مدرس می داند که مکانیزم ترس از طریق خود بیگانگی‏و جهل نیروی مولد رشد را فلج‏ساخته و جامعه را دچار نا امیدی و سرخوردگی‏می‏سازد، به همین خاطر شدیدا در جهت هویت‏بخشیدن به ملت و ایجاد اتکا واعتقاد به نیروی خود در میان مردم تلاش می‏کند.
عقل زیستن
مدرس بر خلاف روشنفکران سیاست موازنه عدمی نسبت‏به‏همه قدرت‏های خارجی را پیش گرفت و در اشاره به دلایل افول قدرت‏های شرق وصعود قدرت‏های غربی و عملکرد جهانخواران گفت: «در قرون اخیر وضعیت دنیادر آثر کهنه شدن بعضی دول و غفلت‏بعضی دول و غرور بعضی دول در دنیای‏کهنه، بعضی دول به خیال ترقی خود افتادند یا از هوشیاری یا از احتیاج یااز تجدد بالخصوص در اروپا در قرون اخیر، از صد و پنجاه سال قبل یک‏دولت‏هایی وجود پیدا کردند در صدد برآمدند که دول کوچک دنیا را بخورند،سپس به جدید نبودن این پدیده اشاره کرده و می‏گوید:
البته وضعیت دنیا همیشه این اقتضاء را داشته است.» و در جای دیگرمی‏گوید: «سه چهار کشورند که می‏خواهند جهان را بخورند، باید ترفندهای‏اینان را کشف کرد و به دیگر کشورها فهمانید که در دامشان نیفتند. ما درعصری زندگی می‏کنیم که باید عقل زیستن را بیاموزیم و تقویت کنیم. داردغذای روح ما عوض می‏شود. غذای جسممان در حال تغییر است‏به جایی خواهیم‏رسید که هر دو را هم باید کمپانی‏ها برایمان تهیه کنند و فکر و دست ما درآن دخالتی نداشته باشد، صیانت، تاریخ ما، دین ما، قوانین ما معیشت فردی‏و اجتماعی ما را اگر از دست ما خارج کردند و خود متولی آن شدند هر روزچیزی به آن می‏افزایند یا از آن کم می‏کنند و ما گیج و منگ نمی‏دانیم دنبال‏چه باید برویم.» وی در خصوص آورندگان عقاید دهری و بلشویکی اظهار داشت:
سیاسی ما، مذهبی ما، مورخ و نویسنده ما نفهمید که از همان اول جلو این‏عقیده و مسلک یا مرام را بگیرد و ترس مردم را بریزد و از خشم حکام نترسدو بیدارشان کند، هی آمدند و گفتند و نوشتند در کنار ما و در خانه همسایه‏ما انقلاب شده و آزادی و دالت‏حاکم گردیده و یک مسلک سیاسی را در اروپاساختند و برای تجربه در آسیا پیاده کردند، به تعریف و تمجیدش پرداخته به‏آن عظمت دادند و ملت ما را که شجاعت داشت نهضت تنباکو را با موفقیت ازسر بگذراند مرعوب و دلباخته این حباب سیاسی نمودند. گروهی از روشنفکران‏این موضوع را مطرح کردند که الفاظ باید تبدیل به فارسی شود، مدرس نه‏تنها این شعار را موافق وطن خواهی ندانست، بلکه گفت‏با آن مغایرت دارد وافزود باید وطن واقعی شناخته شود و به دفاع از آن بپردازیم.
از یمن تا جزیره العرب ارض ایران بود، لغت عرب، کرد و لر همه جزء زبان‏ایرانی بود و اینان همه اقوام هموطن ما بوده‏اند، مقصود عرضم این است که‏اگر آقایان در قانون نویسی یک لفظی را از جهت ادبی خوب نمی‏دانند من هم‏موافقم، ولی اگر سیاسی است که بنده جدا عرض می‏کنم بعضی پیشنهادات به‏خصوص به مقتضای امروز خیلی مضر است و علاوه بر آن که وطن خواهی نیست زیان‏هم دارد، عربی هم لغت‏خودمان است. لری زبانمان است و باید اینها را نگاه‏داشت که برایمان نافع است. او موضع گیری در برابر لغات و اصطلاحات عربی‏را عملی می‏داند که به ضعف فرهنگی منجر خواهد شد و در پایان از این که‏هیچ گونه حساسیتی از جانب این گروه در برابر لغات فرهنگی نقش بسته روی‏کاغذ، قبض تلگراف و مانند آن مشاهده نمی‏شود، اظهار تعجب می‏کند، به حق‏این موضع گیری مدرس از مواضع ارزشمند او است و در برابر آن گروه کج‏سلیقه و بی‏توجه به مصالح کشور و فرهنگ آن نه تنها دچار موضع تقابلی یاانفعالی نمی‏شود، بلکه به حل مشکل پرداخته و با تالیف وطن خواهی و اسلامیت‏و ایرانی بودن و دفاع از فرهنگ غنی این مرز و بوم راه اصلاح طلبان سلف رادر اندیشه و عمل استمرار می‏بخشد. او آنچه را دیگران در آئینه نمی‏دیدنددر خشت‏خام ملاحظه می‏کرد و با هوش ذاتی و روشن بینی ناشی از تقوا و تهذیب‏نفس، آینده کشور و روی کار آمدن رژیم تجدد خواه را پیش بینی کرد و آنچه‏را بعدا به دست رضاخان و پسرش انجام شد پیش بینی و به احمد شاه گوشزدمی‏نماید و می‏گوید: گذشته از جهات اقتصادی، رژیم آینده تصمیم دارد بانوعی تجدد خواهی مصنوعی، تمدن مغرب را با رسواترین وضع و قیافه‏ای زیباتقدیم نسل‏های آینده کند، برنامه‏اش این است که به زودی چوپان ورامین وکشاورز کنگاور با فکل و کراوات در خیابانهای تهران خودنمایی کرده کاراساسی خود را ترک کنند، اما هرگز آب لوله‏کشی برای مردم فراهم نکند،کارخانه‏های شراب سازی و عروسک سازی دایر کند، ولی کوره آهن‏گدازی و یاکارخانه کاغذ و ماشین‏سازی بر پا نشود، درهای مساجد و مدارس و تکایا به‏عنوان مرکز خرافات و اوهام بسته خواهد شد، سیل رمان‏های خارجی وداستانهای خیالی منتشر خواهد شد به وسیله مطبوعات و سینما فساد را دراین کشور شایع نمایند به طوری که پایه‏ها، افکار و عقاید و اندیشه‏های نسل‏جوان از پسر و دختر بر بنیادهای افسانه و پوچ قرار گیرد، رژیم آینده‏دزدی، رقص، آواز و بی‏عفتی را ترویج‏خواهد کرد و مملکت را دچار فاجعه وضایعه خواهد نمود.
وزش توفان تجدد
یحیی دولت آبادی، عنوان برنامه‏های مبتذل رضاخان را اصلاحات اساسی‏می‏گذارد و می‏گوید: به همین خاطر جمعی از آزادی خواهان به وی نزدیک شدند.
آری روشنفکران ایرانی، علی رغم تمامی ادعاها و شعارهای آزادی خواهی واستقلال طلبانه به دلیل سنخیت ذاتی و جوهری با رژیم رضاخان و غایات غرب‏گرایانه و تجدد طلبانه آن به عنوان ابزاری در خدمت دیکتاتوری این رژیم واستعمار انگلیس عمل نمودند و به توجیه و تبلیغ ایدئولوژیک و خدمت گذاری‏آن تشکیلات طاغوتی پرداختند و تنها علمایی چون مدرس به دفاع از حقیقت‏اسلام و استقلال و آزادی کشور پرداختند. تلاشهای همین روشنفکران غرب زده‏موجب شد تا فرهنگ خارجی چون طوفانی به سوی ایران بوزد، مقام معظم رهبری‏حضرت آیت الله خامنه‏ای بر این واقعیت تاکید نموده و فرموده‏اند: «تهاجم‏فرهنگی علیه ملت ما مشخصا از دوران رضاخان شروع شد، البته قبل از اومقدمات تهاجم فراهم شده بود.» امام خمینی قدس سره به وسعت ضربه‏های‏وارد شده از این افراد اشاره دارند: «ضربه‏های مهلکی که بر کشور مظلوم‏ما در این پنجاه سال اخیر از دانشگاهها و اساتید منحرفی که با تربیت‏غربی بر مراکز علم و تربیت‏حکمفرما بودند، وارد آمد از سر نیزه رضاخان وپسرش وارد نشد البته اساتید و معلمان متعهدی بودند که زمام امور در دست‏آنان نبود، ما از شر رضاخان خلاص شدیم لکن از شر تربیت یافتگان غرب و شرق‏به این زودی‏ها نجات نخواهیم یافت.» استعمارگران تنها از راه تربیت‏روشنفکران وابسته نمی‏توانستند استیلای خود را بر کشور و منافع آن تامین‏کنند و به افراد باقدرتی نیاز داشتند که بتوانند نیروی آنان را همراه بافکر و اندیشه روشنفکران تربیت‏شده در خدمت‏خود بگیرند. در ایران رضاخان‏را مطلوب نظر خود یافته و او را بر مسند قدرت نشانیدند.
انصاف و منطق
البته مدرس در مقابله با روشنفکران از جاده انصاف خارج نشد ووقتی صحبت از علوم جدید و دانش روز گردید با صراحت و سماجت‏خواهان‏یادگیری این علوم برای افراد کشور خصوصا طلاب گردید و گفت:
«می‏گویند مدارس علوم قدیمه و مدارس جدید، این جدا نمودن در حقیقت پاره‏پاره نمودن ریسمان علم است که همه را به یک نقطه مشخص می‏رساند و آن ازمیان برداشتن جهل و در نتیجه فقر است، در دین ما صریحا مورد تاکید قرارگرفته طلاب علوم مدارس عتیقه و محصلین مدارس جدید باید همه علوم رابخوانند». او صریحا به یادگیری زبان خارجی، خصوصا برای قشر روحانی‏تاکید می‏کند و می‏گوید: «طلبه و آخوند ما اگر چند زبان خارجی را بلدنباشد، علمش ناقص است.
اگر کسی بگوید آخوند را چه به دانستن لسان انگلیسی یا فرانسه یا جای‏دیگر من قبول نمی‏کنم.» حتی در مورد آوردن استاد از خارج نظر موافق‏داشت: «امروز که محتاج به علوم اروپایی هستیم باید علم را به مملکت‏خودمان بیاوریم، عقیده من این است که باید معلم را از خارج بیاوریم…»
او مدام خواستار تعالی و پیشرفت کشور در مسائل علمی و صنعتی بود و درهمین راستا در پی کسب دانش از کشورهای پیشرفته آن زمان بود و در سخنانی‏خاطر نشان ساخت: «نمی‏دانم ما که مقلدیم در کارهای خودمان چرا از سایرکارهای خوبی که سایر دول می‏کنند تقلید نمی‏کنیم.» او مقتضیات زمان ومکان را در نظر داشت و در پیشرفت‏سیاسی اجتماعی کشور از اندیشه‏ها وتفکرات صحیح استفاده می‏کرد. او گرچه انسان زاهدی بود، ولی این اعراض ازدنیا موجب آن نشد که از توجه به مصالح اجتماعی و تامین نیازهای مردم‏غافل شود، دنیا را هنگامی عزیز و شریف می‏دانست که وسیله‏ای باشد برای‏خدمت‏به مردم و بسط عدل و آزادی و تحکیم بنیان‏های برابری، صلح، هماهنگی‏و همگامی و تربیت‏برای آمادگی زیست جاویدان در سرای دیگر.
آخرت زده و دنیا گریز نبود و پیرو همین عقیده حدود هفده سال (از سال‏۱۲۸۹ تا ۱۳۰۷ ه.ش) نمایندگی مجلس را عهده‏دار گشت و برای گشودن گره‏های‏اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دمی آسوده نبود. برای انتقاد از افراد و ملامت‏مخالفان به حربه دین توسل نجست. تحمل افراد مخالف از جانب مدرس حاکی ازعظمت روح، سعه صدر و ظرفیت زیادش می باشد، به هیچ عنوان راضی نمی‏شدافراد ضد خود را به کلی از صحنه به در کرده و در کنج انزوا بنشاند و دربرخورد با مخالفان عقل و منطق را بر احساسات و عواطف منفی ترجیح می‏داد وجاذبه‏اش بر دافعه او غلبه داشت درباره مبادلات فرهنگی می‏گفت: عقیده دارم‏تبادل فرهنگی در همه زمینه‏ها بین ممالک که علمی، عملی و صنعتی دارند به‏نحو اکمل و احسن انجام شود، هیچ ملتی از علم و صنعت و علوم معرفت نفس‏دیگر ملل بی‏نیاز نیست جز اینکه ممالک دارای علم و صنعت هر چه هم از مااقوی باشند کوچکترین فهم و درکی از قوانین و اصول دینی و مذهبی ماندارند، مخصوصا ما در علوم انسانی، قضاوت و ادبیات از همه ملل به علت‏کار و همت‏یک هزار ساله پیشرفته‏تریم علم قضاوت در اسلام آن چنان که درمجموعه قضا در اسلام به ما رسیده به نحو اکمل می‏تواند حافظ دالت‏باشدمنتهی قاضی و قضات بدون هیچگونه تردیدی باید مجتهدین با تقوی و پرهیزگارباشند. درباره آزادی اعتقاد داشت: نیروی محرکه حیات انسانها است، آرمان‏و آرزوی همیشگی و محبوب بی‏رقیب انسانها از آغاز تا پایان زندگی اوست وآنان که این پیام را با حفظ حدود و شئون امانت داری بدون توجه به منافع‏شخصی از نسلی به نسل دیگر انتقال می‏دهند و بقای آن را با حفظ آن در درون‏صندوق جان تضمین می‏کنند مردان درخشنده و ابدی تاریخ‏اند. و در مورد حقوق‏انسان می‏گفت: برای حفظ حیثیت انسان باید کاری کرد که مجتهد عادل و قاضی‏با انصاف به کرسی قضاوت بنشیند اگر غیر از این باشد روح آزادی و شرافت‏انسانی ضربه می‏خورد و عدلیه که رکن اساسی حفظ ارزشهای انسانی است می‏شودنظیر صرافخانه‏های خودمان یا مثل وزارتخانه سردار سپه (رضاخان). او ندای‏حق طلبانه خود را در یکی از سخنرانی‏ها که در مجلس شورای ملی ایراد نمودبه گوش مخاطبان رسانید و گفت: مملکت اصلش و مبنایش ملت است، حقیقت مملکت‏عبارت است از ملتی که در آن مملکت جمع شده و تعیش می‏نماید، دولت هم ازجانب ملت‏یک خدمتی را وظیفه‏دار است.
شجاعت معنوی
مدرس در هر سنگری که قرار می‏گرفت چه در بحث وتدریس و چه در ضمن سخنانی که در مجلس شورای ملی ایراد می‏نمود با براهین‏عقلی و مشی حکیمانه سخن می‏گفت، این مجتهد جامع الشرایط از لحاظ علمی وفقهی شخصیتی نمونه و برجسته بود. او پرورش یافته مکتب حیات بخش تشیع بودو نسبت‏به مضامین قرآنی و روایی شناختی ژرف داشت و این گونه نبود که به‏دلیل سطحی نگری در برخورد با فرهنگ‏های وارداتی دچار خودباختگی شود. اومی‏گفت‏به این دلیل از نوشته‏های ژان ژاک روسو تقلید نمی‏کنیم برای این که‏افکار عالی و اندیشه‏های ناب اسلامی و تعالیم حضرت رسول اکرم(ص) و ائمه‏طاهرین(ع) را برای هدایت و نظم جامعه بهتر از افکار او می‏دانیم. سرچشمه‏قدرت روحی و معنوی این عالم عامل توجه به خدا، شناخت او و اشتغال به یادپروردگار است، انسانی این گونه در امور زندگی و جهت‏گیری‏های سیاسی‏اجتماعی ثابت قدم است و از هیچ دشواری و مانعی نمی‏هراسد و ناهمواری‏ها رابا شجاعت و شهامت و استواری خاص پشت‏سر می‏نهد. از ستم گریزان است، زیربار زور نمی‏رود. حق را طالب است و برای آن جد و جهد نشان می‏دهد، ارمغان‏چنین حالتی یک بزرگواری روحی و شجاعت معنوی بود که سراسر وجودش را آغشته‏به سرور و نشاط روحانی کرده بود و به همین دلیل در ابراز عقاید خود ترسی‏به دل راه نداد و با قاطعیت و صلابت گفت: من عقیده خودم را اظهار می‏کنم‏ولو مخالف با تمام مردم روی زمین باشد. و خود را از هر قید و بند دنیایی‏آزاد کرده بود تا در ابراز عقاید دچار مشکل نشود و موضع انفعالی به خودنگیرد، در بیاناتی خاطر نشان ساخت: اگر که از من سوال می‏کنید که چگونه‏هر حرف حقی را در جای خود می‏زنم و از کسی نمی‏ترسم به خاطر این است که‏چیزی ندارم و از هیچ کس هم چیزی نمی‏خواهم شما خودتان را آزاد بکنید تابتوانید حرف خود را بزنید. در ملاقات با سلطان محمد پنجم پادشاه عثمانی،ناگهان شروع به سخن کرد و گفت: اصولا ما روحانیون در زمان حکومت استبدادایران آزاد بودیم و هیچ قیودی برای ما در کار نبود و من نیز پس ازاستبداد در حکومت مشروطه هم به علت آن که نماینده مجلس شورای ایران بودم‏در تمام مراحل آزاد صحبت می‏کردم، در اینجا هم بیانات خود را آزادانه‏اظهار می‏کنم. روزی مدرس، در منزل مشهدی عبدالکریم که مستاجر بودنامه‏ای نوشت و آن را روی زمین گذاشت نوه آن شهید می‏گوید من تمامی متن آن‏را خواندم، در آن خطاب به احمد شاه نوشته بود: شهریارا، خدا دو چیز به‏من نداد یکی ترس و دیگری طمع، هر کس همراه اسلام باشد، من با او همراهم.
مدرس، همیشه در پی کسب استقلال کشور بود و هیچگاه راضی نگردید که ایران‏زیر پرچم یکی از دول بزرگ قرار بگیرد وی طی نطقی روشنفکران را خطاب قرارداد و گفت: آقایان ملت محض خاطر رضای شما نمی‏خواهد بمیرد شما هم راضی‏نشوید که ملت ایران استقلالش فدای شهوت و رضای شما شود.

توازن عدمی و وجودی
در حالی که رجال سیاسی و برخی دولتمردان بر این عقیده بودند که حفظموجودیت کشور در صورتی تامین می‏شود که بطور اجبار و از روی الزام سلطه‏امپراتوران را بپذیریم و با دادن امتیاز به دو کشور روس و انگلیس رضایت‏خاطر آن دول را فراهم کنیم، اما مدرس ایجاد رابطه با کشورها را با حفظهویت و استقلال و تمامیت ارضی ایران پذیرفت و با اتخاذ سیاست توازن عدمی‏و وجودی باهرگونه دخالت‏خارجی مخالفت کرد و هر دولتی که صبغه یکی ازقدرتهای سلطه‏گر را قبول می‏کرد، یک تنه در برابرش می‏ایستاد و در تمامی‏محافل و مجالس طی بیاناتی خردمندانه شعله بر خرمن هستی وی می‏افروخت و اورا از قدرت می‏انداخت و به جامعه معرفی می‏کرد. ضدیت وی با رضاخان یک‏مخالفت عادی نبود، بلکه چون این شخص عامل اجرای مقاصد و سیاست‏های‏استعماری بود با او مخالف گردید و گفت‏با شیوه‏هایی که آزادی و استقلال‏ملت ایران و جهان اسلام را تهدید کند به ستیز بر می‏خیزم و راه و هدف خویش‏را نیکو می‏شناسم در این مبارزه هم پشت‏سر خود را نمی‏نگرم که کسی مراهمراهی می‏کند یا خیر؟ مدرس،بر خلاف روشنفکران سیاست را از دیانت جداندانست و با بهره‏مندی از اندیشه‏های اعتقادی در عرصه مبارزه گام نهاد ونیز بین دانش و دین الفت‏برقرار کرد و اظهار داشت در بینش اسلامی و تفکرتوحیدی کل اسلام به صورت یک مجموعه‏ای هماهنگ و هدف‏دار دیده می‏شود، اعضای‏آن از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و نمی‏توان سیاست و دانش را از آن جدا کرد ودین را منزوی نمود.
صبغه دینی و جلوه مذهبی
بحران‏های اجتماعی و سیاسی، دخالت استکبار و پایین‏بودن میزان آگاهی مردم این مجال را از شیخ فضل الله نوری و آیه الله‏نائینی گرفت که با پشت‏سر گذاشتن این بحران و ستیزها بتوانند به وحدت‏آرا دست‏یابند، ولی سید حسن مدرس که در متن این جریان‏های سیاسی و حقوقی‏آبدیده شده بود توانست‏با استعداد ذاتی و نگرشی هوشمندانه از این حوادث‏تاریخی عبرت بگیرد و دامنه خطر را گسترده‏تر از چیزی یافت که شیخ فضل‏الله نوری به آن رسیده بود، شهید مدرس بیش‏تر در محور مشترکات شیخ شهید ومرحوم نائینی عمل کرد و به همین دلیل او را می‏توان قدر جامع این دو تفکردانست.
مدرس ، وقتی که مشاهده کرد روشنفکران تشکیلات نوین حقوقی و مرکزقانون‏گذاری پدید آورنده‏اند به نفی آنها پرداخت و کوشید به چنین موسساتی‏صبغه دینی و جلوه اسلامی بدهد. او چه در موقعی که به عنوان یکی از پنج‏نفر عالم طراز اول برای نظارت و تصویب قوانین در مجلس دوم انتخاب شد وچه موقعی که نماینده مردم در چندین دوره مجلس بود نسبت‏به خلاف کاری‏های‏گوناگون فتوای شرعی صادر کرد، و با این کار خود را در معرض خطر قرارداد، از نظر او آن چه حاوی ارزش بود، میزان سازگاری قوانین جدید باشریعت اسلام و مکتب پرفیض تشیع است، برایش این نکته اهمیت داشت که ایران‏با عزت، مستقل و سربلند باشد و قانون بر مردم حکومت کند، لذا در این‏باره گفت: هر کس باید عقیده خود را بگوید و حاکم قانون اساسی است، هر چه‏قانون گفته باید عمل شود. مدرس، بر این اعتقاد بود که هر چیزی باید به‏قاعده و براساس نظم و مقررات باشد و افراد ناباب نباید در راس قوه مقننه‏قرار بگیرند. آن شهید والامقام و دیگر علمای مبارز در رویارویی با غرب‏باوران و فریب خوردگان دسایس مجامع فراماسونری و زدودن غبار از احکام‏الهی کوشیدند که البته از طرف روشنفکران به قانون ستیزی و واپس‏گرایی‏متهم گردیدند.

مدرس و رضاخان
همان گونه که ترقّی و پیشرفت هر جامعه ای نیاز و بستگی کامل به منابع مادی و معنوی دارد،زندگی و حیات هر ملّت نیز وابسته به وجود مردان مبارز و از جان گذشته ای است که پرچمدار حق،آزادی،استقلال و عدالت در آن سرزمین باشند.مدرس یکی از مردان بزرگ ایران است که تمام زندگی خود را صرف چنین اهدافی کرد.آیت الله(سید حسن مدرس)،قهرمانی است که از دهکده ی کوچکی از ایران و از یک خانواده ی روحانی در روستای (سرابه) اردستان یکی از شهرهای استان اصفهان به دنیا آمد و با هوش و استعداد ذاتی خود،دوران تحصیل خود را با موفّقیت به پایان رسانده،در نهضت مشروطیت شرکت کرد و سپس بعنوان مجتهد طراز اوّل،جهت تطبیق قوانین با شرع مقدس اسلام وارد مجلس شورای ملّی شد.او با اندامی ضعیف ولی با عزم و اراده ای آهنین در این سنگر،در مقابل بزرگترین امپراطور زمان (انگلیس) و دست نشانده ی داخلی اش،رضاخان ایستاد.مدرس با نیت خدمت به اسلام و مردم و با شعار (سیاست ما عین دیانت ماست) وارد دنیای سیاست شد و سرانجام جانش را در این راه فدا کرد.
چگونگی حضور مدرس در مجلس
طبق قانون اساسی مشروطه،قرار بود پنج نفر از مجتهدین طراز اوّل با انتخاب مراجع قم و نجف بر قوانین مجلس نظارت کرده،آنها را با فقه شیعه و موازین اسلامی مطابقت دهند.به همین دلیل هنگام افتتاح مجلس دوم،علمای نجف که از هوش و استعداد ذاتی مدرس هنگام تحصیل در نجف و هم چنین از مبارزات وی در نهضت مشروطیت در اصفهان بخوبی آگاه بودند،او را به عنوان یکی از پنج مجتهد انتخاب کردند.انتخاب او برای چنین امر خطیری مورد استقبال مردم و علمای اصفهان قرار گرفت.وی پس از این انتخاب از اصفهان به سوی تهران حرکت کرد و در تاریخ ۱۳۲۸ ه.ق/۱۲ه.ش در مجلس شورای ملّی حضور یافت.(۱)انتخابات برای مجالس اوّل و دوم مشروطه،صنفی بود،ولی برای دوره ی سوم از حالت صنفی بودن خارج گشت.این مسأله باعث شد مردم تهران که به خصوصیات ذاتی مدرس مانند هوش،شجاعت و بی علاقگی او به دنیا پی برده بودند و از طرفی نیز منع قانونی برای انتخاب او وجود نداشت،او را به نمایندگی مجلس از پایتخت انتخاب کنند.بدین ترتیب،علاوه بر وظیفه ی قبلی،مسوولیت جدید نمایندگی نیز به وظایف او افزوده شد.مدرس از همین دوره بطور رسمی وارد عرصه ی سیاست شد.(۲)
تلاشهای مدرس در جنگ اوّل جهانی برای حفظ استقلال ایران
نمایندگی در مجلس سوم همزمان با جنگ جهانی اوّل و اشغال ایران از سوی متفقین بود.پس از تهدید اشغال تهران از طرف روسیه،مدرس به اتفاق سایر آزادی خواهان از تهران به قوم هجرت کرده،در آنجا کمیته دفاع ملی را تشکیل دادند.در قم نیز چون مهاجران مورد تعقیب روسها قرار گرفتند به طرف کرمانشاه حرکت کردند و در آنجا دولت موقت آزاد ایران به ریاست (نظام السلطنه مافی) را تشکیل دادند که مدرس در آن کابینه وزیر عدلیه (دادگستری) و اوقاف بود.در کرمانشاه دولت آزاد ایران به سازماندهی نیروهای داوطلب پرداخته،علیه متفقین بویژه روس وارد جنگ شدند،امّا پس از شکست از نیروهای روسی به ریاست مدرس عازم بغداد شدند.(۳)پس از ورود مهاجران به بغداد،عدّه ای از آنها از مبارزه دست کشیده،در آنجا ساکن شدند و عده ای نیز به ایران بازگشتند،امّا مدرس که به فکر نجات کشور از تجاوز اشغالگران بود،به اسلامبول پایتخت دولت امپراتوری عثمانی رفت و مقّر دولت موقت آزاد ایران را در آنجا قرار داد.وی در طی مذاکرات خود با دولتمردان عثمانی از آنها خواست که قسمتهای اشغالی ایران را در آذربایجان تخلیه کرده،استقلال ایران را به رسمیت بشناسند.دولت عثمانی قصد داشت که از وجود مدرس در کشورش به نفع خود استفاده کند،امّا وقتی به اهداف بلند او پی برد،از رویه ی خود دست برداشت.(۴)

مدرس و کودتای سیاه سوم افند ۱۲۹۹ ه.ش
سرانجام،پس از پایان جنگ جهانی اوّل و شکست متحدین (آلمان،عثمانی و اتریش) و تخلیه ایران از سوی متفقین،مدرس به ایران بازگشت و مرحله ی جدیدی از مبارزات خود را آغاز کرد.چون این زمان مصادف با دوران فترت مجلس بود،مجلس به تدریس پرداخت و در کنار آن به مخالفت با دولتهای وابسته به بیگانه همات گماشت که از جمله ی آنها مخالفت شدید با دولت وثوق الدوله به دلیل انعقاد قرارداد ۱۲۹۸ ه.ش/۱۹۱۹ م بود.(۵)پس از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ ه.ش بسیاری از آزادی خواهان و دیگر افراد سرشناس کشور توسط دولت سید ضیاءالدین طباطبایی به حبس یا تبعید رفتند،که از جمله ی آنها آیت الله (سید حسن مدرس) بود.کودتاگران ابتدا مدرس را در تهران،در محل قزاقخانه در حبس نگه داشتند،امّا پس از چندی او را به اتفاق چند نفر از دوستانش از تهران به قزوین فرستاده،در آنجا حبس و تبعید کردند.بدین ترتیب،مدرس تا پایان عمر کابینه (سیاه) در حبس به سر برد.هدف سید ضیا از به بند کشیدن آزادی خواهان و مبارزان،از جمله مدرس از یک سو راضی کردن ارباب خود انگلستان و از سوی دیگر جلوگیری از اعتراض آنها به کودتا گران و جیره خواهان بیگانه بود.مدرس از همین زمان مصمم شد که در مقابل دولت استعماری بریتانیا و وابستگان داخلی آنها مبارزه ی خود را بطور جدیتر پیگیری کنند.(۶)
از تبعید تا نیابت مجلس
پس از سقوط کابینه ی سیاه،به دستور احمدشاه کلیه ی زندانیان و به بند کشیدگان از جمله مدرس آزاد شدند.وی که در زمان اشغال ایران از سوی بیگانگان و طی دوره ی شش ساله فترت مجلس تلاشها و مجاهدتهای زیادی برای حفظ استقلال و تمامیت اراضی ایران انجام داده بود،در میان مردم به عنوان فردی وطن دوست و قهرمان آزادی معروف شد.به همین علت در انتخابات دوره ی چهارم مجلس از سوی مردم تهران برای دومین بار به نمایندگی انتخاب شد و در رای گیری برای انتخابات هیات رییسه ی مجلس،با ۴۸ رای پس از (موتمن الملک) به عنوان نائب رئیس مجلس برگزیده شد. مدرس این بار مرکز اصلی مبارزه ی خود را در خانه ی ملت یعنی مجلس قانونگذاری علیه رضاخان و دولتهای وابسته به بیگانه قرار داد.(۷)وی در دوره ی چهارم مجلس شورای ملّی علاوه بر این که نایب رییس اوّل بود،رهبری گروه اکثریت آن را نیز به عهده داشت و با تکیه بر همین نفوذ و قدرت خود،با اعتبار نامه ی نمایندگانی که وابسته به بیگانه بودند یا از منافع آنها مثل قرارداد (وثوق الدوله- کاکس) پشتیبانی کرده بودند،شروع به مخالفت نمود و نمایندگی بعضی از آنها را ردّ کرد.آغاز مبارزات علنی او علیه خودکامگی و دیکتاتوری سردار سپه از همین مجلس آغاز شد،زیرا سردار سپه در این زمان وزارت دفاع را به عهده گرفته و با فشار و تهدید خود باعث سقوط پی در پی دولتها می شد.(۸)
اوّلین اعتراض به سردار سپه
نفوذ سردار سپه به تدریج گسترش پیدا کرد و او شخصاً در تمام کارهای اداری،مالی،لشکری و کشوری دخالت می کرد.حکومت نظامی در تهران به دلیل مخالفت او با لغو آن،هنوز برقرار بود،بعلاوه به امرای ارتش در بعضی از شهرهای ایران،بویژه آذربایجان،دستور داده بود که حکومت نظامی برقرار کنند.در تهران به دستور وی نظامیان عوارض و مالیات را بطور مستقیم جمع آوری کرده،به حساب وزارت جنگ واریز می کردند.از نظر سیاسی هم شروع به کارهای خودسرانه مثل کتک زدن،حبس،توقیف غیرقانونی مردم و روزنامه نگاران می کرد.(۹)قلدریها و اعمال غیرقانونی او،برخی از نمایندگان را به وحشت انداخته،زمینه را برای انتقاد او فراهم کرد.در این زمان (معتقدالتجار) نماینده ی آذربایجان در سخنرانی خود در مجلس،صحبتهایی را به صورت غیر مستقیم علیه رضاخان ایراد کرد.پس از سخنان نماینده تبریز،مدرس برای اوّلین بار اعتراض علنی خود را علیه رضاخان بیان کرد و گفت: (ما از سردار سپه هیچ ترس و واهمه ای نداریم و قدرت داریم که از او سوال و استیضاح کرده،حتّی او را عزل کنیم تا او برود در خانه بشیند).هرچند مدرس با او مخالف بود،امّا اعتقاد به برکناری او در این زمان از مقامش نداشت؛چرا که رضاخان در این زمان در برقراری امنیت در ایران نقش مهمّی داشت و ضرر برکناری او بیشتر از سودش بود.(۱۰)
پس از نطق نماینده ی آذربایجان و اظهارات مدرس مبنی بر استیضاح رضاخان،او از خود واکنش نشان داده،افسران قزاق را در وازت جنگ جمع کرد و سخنرانی مفصلی مبنی بر تهدید مجلس و شرح خدمات خود ایراد کرد و در پایان گفت:استعفای خود را نزد احمدشاه اعلام می کنم.به دنبال این تهدید،مانور نظامی برای ترس و تهدید نمایندگان مجلس در شهر تهران ترتیب داده شد و همزمان با این عملیات،پستهای بازرسی نظامی در اطراف تهران ایجاد کرده،باعث اختلال و نا امنی در شهر شد. به علت رغب و وحشتی که از خبر استعفای رضاخان در نزد مردم به وجود آمده بود،مجلس با او از در مصالحه درآمد و سردار سپه به مجلس آمد و وعده ی الغای حکومت نظامی و اداره ی مستقیم و غیر مستقیم مالیاتها،را به وزارت دارایی داد و کار روزانه ی خود را شروع کرد.(۱۱)
مدرس و نخست وزیری رضاخان
پس از کودتای سیاه،چندین کابینه روی کار آمدند و یکی پس از دیگری سقوط کردند.تنها وزیری که در همه ی این دولتها ثابت مانده بود رضاخان بود.قدرت و نفوذ وزیر جنگ به قدری افزایش یافته بود که نخست وزیران قادر به برکناری او نبودند،حتّی در مقابل،با تهدید خود براحتّی آنها را به سقوط می کشاندند.در این زمان رییس دولت (مشیرالدوله) بود که هرچند مدرس و اکثریت مجلس از او پشتیبانی می کردند،ولی سرانجام با تهدید رضاخان استعفاداد.سردار سپه علی رغم میل و رضایت مدرس و احمدشاه به نخست وزیری رسید و علاوه بر وزارت جنگ،اداره ی امور سیاسی کشور را نیز به دست گرفت.(۱۲)
مدرس بر هم زننده ی جمهوری
همزمان با نخست وزیری رضاخان،در کشور ترکیه حکومت جمهوری به ریاست (مصطفی کمال پاشا) مشهور به (آتاتورک) اعلام شد. رضاخان که همواره به فکر برکناری قاجاریّه و به قدرت رسیدن خود بود،جمهوری خواهی را راهی مناسب برای رسیدن به هدف خود می دانست.از این رو،آن را بر سر زبانها انداخت و هواداران و نظامیان طرفدار خود را واداشت که از گوشه و کنار ایران تلگرافهایی مبنی بر اعلام (حکومت جمهوری) در ایران ارسال کنند.شعار جمهوری خواهی در تهران به خیابانها نیز کشیده شد و حتّی تظاهراتی به حمایت از آن در تهران به راه انداختند.(۱۳)رضاخان برای اینکه راحت تر به مقصود خود برسد،انتخابات دوره ی پنجم مجلس را به صورت فرمایشی برگزار کرد تا با کمک نمایندگان اکثریت طرفدار خود،لایحه ی جمهوری را تصویب کند.این مجلس در تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۰۲ ه.ش با نطق محمد حسن میرزا (ولیعهد) افتتاح شد.رضاخان میل داشت که اعتبارنامه های نمایندگان هرچه زودتر تصویب شده،به لایحه مورد نظر بپردازند. مدرس و طرفداران ا و در این مجلس که در اقلیت قرار گرفته بودند و مخالف جمهوری رضاخانی بودند تصمیم گرفتند برای خنثی کردن توطئه ی سردار سپه،به تلف کردن وقت مجلس از طریق اعتراض به اعتبار نامه ها،بپردازند تا مجلس به اکثریت نرسد.
سرانجام،این کار منجر به درگیری (مدرس) و (تدین) رییس فراکسیون (تجدد) که موافق جمهوری رضاخانی بود شد و به تحریک او (حسین بهرامی) (احیاءالسلطنه) سیلی محکمی به گوش مدرس زد.(۱۴)سیلی خوردن مدرس،واکنش شدیدی را در داخل و خارج از مجلس به وجود آورد.مردم تهران تنفر و انزجار شدید خود را نسبت به جمهوری خواهی و اهانت به پیشوای دینی و نماینده ی خود اعلام کرده،و در مقابل مجلس به راهپیمایی و تظاهرات و شعار علیه رضاخان و طرفداران جمهوری او دست زدند.مجلس نیز پس از این مسأله،حالت عادی خود را از دست داد و عده ای از نمایندگان اکثریت به اقلیت طرفدار مدرس پیوستندو با ترک مجلس آن را از اکثریت انداختند تا لایحه ی جمهوری تصویب نشود.بدین ترتیب،با تلاشهای مدرس و گروه اقلیت مجلس از یکسو و مخالفت شدید روحانیون قم از سوی دیگر،بساط جمهوری خواهی او برچیده شد.(۱۵)
رضاخان به دنبال این شکست،ابتدا تصمیم گرفت راهی خارج شود و حتّی وسایل سفر خود را نیز فراهم کرد،امّا طرفداران اکثریتش در مجلس دست به توطئه زدند،او از تهران خارج شد و به (بومهن) رفت. نمایندگان نیز تصمیم گرفتند بدون حضور (مدرس) تشکیل جلسه داده و به او رای تمایل دهند.جلسه ی مجلس بدون اطلاع مدرس تشکیل شد و بدون این که کسی صحبت کند،اکثریت مجلس به او رای داد و احمدشاه طی تلگرافی در ۲۴ فروردین ۱۳۰۳ ه.ش فرمان مجدد نخست وزیری او را صادر کرد.در پی رای تمایل،هیاتی مرکب از (مصدق)،(مستوفی الممالک)،(مشیرالدوله)، (سلیمان میرزا) و چند نفر دیگر از سوی مجلس به بومهن رفته،او را به تهران باز گرداندند و سردار سپه شروع به کار کرد.(۱۶)
استیضاح از دولت سردار سپه
پس از شروع به کار مجدد رضاخان،مدرس و طرفداران او،چون در مجلس در اقلیت بودند و کلیه روزنامه ها و هواداران آنها نیز در توقیف و حبس به سر می بردند و صدای آنها کمتر به گوش مردم می رسید و در مجلس هم به آنها کمتر اجازه ی سخن گفتن می- دانند،از این رو،مدرس تصمیم گرفت به هر صورت که شده با دولت سردار سپه از در مخالفت درآید و آن را استیضاح کند.هرچند این کاری مشکل و خطرناک بود،ولی چاره ای جز این نبود.هدف مدرس از این اقدام آن بود که اگر دولت سردار سپه سقوط نکند،حداقل سختگیریهای او تعدیل خواهد شد.هم چنین فرصت مناسبی برای بیان حقایق به وجود خواهد آمد.(۱۷)طرفداران رضاخان در مجلس چون می دانستند که او در مقابل دلایل منطقی مدرس چیزی نمی تواند بگوید،به هر شکلی که بود سعی کردند از استیضاح جلوگیری کنند،امّا سرانجام مدرس در هفتم مرداد ۱۳۰۳ ه.ش پس از صحبتهایی در مجلی،متن استیضاح را تحویل رییس مجلس داد که از سوی او قرائت شد از جمله موارد مهم آن،سوء سیاست نسبت به داخل و خارج ایران،قیام و اقدام بر ضد قانون اساسی و حکومت مشروطه،توهین به مجلس شورای ملی و عدم تحویل اموال مقصرین به خزانه ی دولت بود.(۱۸)
پس از قرائت استیضاح،فشار از داخل و خارج مجلس برای پس گیری آن آغاز شد.روزنامه ها و طرفداران سردار سپه از خارج و نمایندگان گروه اکثریت از داخل بر فشار و توهین به گروه مدرس افزودند.با آن که بیشتر نمایندگان مجلس طرفدار رضاخان بودند و پس از استیضاح به او رای می دادند ولی باز هم از شجاعت و قوه ی نطق مدرس وحشت داشتند و تمام تلاش آنها این بود که استیضاح انجام نشود.از این رو درگیریهایی در داخل و خارج مجلس به وجود آوردند و از ورود گروه اقلیت به مجلس جلوگیری نمودند و به آنها کتک زده و توهین کردند.سرانجام،وقتی آنها دیدند نمی توانند در مجلس حاضر شده و از استیضاح خود دفاع کنند،مدرس،ملک الشعرای بهار را به نمایندگی از گروه خود به مجلس فرستاد.او (بهار) اعلام کرد که گروه اقلیت مصونیت نداشته و نمی توانند در مجلس حاضر شوند،به همین دلیل تا برگشتن اوضاع به حالت عادی،استیضاح را مسکوت می گذاریم.پس از آن سردار سپه تقاضای رای اعتماد کرد و اکثریت بدون حضور اقلیت به او رای دادند.(۱۹)وی پس از استیضاح برای سرکوبی (شیخ خزعل) به خوزستان سفر کرد و پس از تسلیم شدن او به تهران برگشت و به کمک گروه اکثریت طرفدار خود در مجلس،فرماندهی کل قوا را به دست آورده،شروع به زمینه سازی برای انقراض قاجاریه کرد.سرانجام،در تاریخ نهم آبان ۱۳۰۴،طرح خلع دودمان قاجار و واگذاری قدرت به رضاخان پهلوی به تصویب مجلس رسید.مدرس در این زمان تلاشهای زیادی انجام داد که سلطنت به رضاخان واگذار نشود و حتّی در زمان مطرح شدن لایحه،آن را مخالف قانون اساسی دانسته،مجلس را ترک کرد ولی رضاخان با پشتیبانی اکثریت مجلس،زمام امور را به دست گرفت.(۲۰)
تبعید و شهادت
پس از این که رضاخان به پادشاهی رسید عده ای از مخالفان او به گوشه نشینی رو آورده و عده ای دیگر خود را با وضع جدید وفق دادند و تنها از میان آنها،مدرس بود که از میدان مبارزه بیرون نرفته و یک تنه با دیکتاتوری او به مبارزه ی خود ادامه داد.رضاخان که همواره به فکر نابودی او بود ابتدا دستور ترور او را داد،ولی چون موفق نشد،به نیروهای امنیتی خود دستور داد که در روز شانزده مهر ۱۳۰۷،او را در مدرسه سپهسالار (شهید مطهری فعلی) دستگیر کرده و به یکی از دورترین بخشهای خراسان به نام (خواف) تبعید کردند.وی به مدت نه سال در آنجا به حالت حبس به سر برده و مورد علاقه شدید مردم واقع شد و با مبلغ پولی که جوع آوری کرده بود،برای مردم آنجا آب انباری ساخت تا استفاده کنند.(۲۱)
رضاخان که تحمل زنده بودن مدرس را نداشته و همواره از او ترس و وحشت داشت،در سال ۱۳۱۷ ه.ش،دستور داد که او را از آنجا به کاشمر ببرند و از طریق (مختاری) رییس کل شهربانی دستور قتل او را صادر کرده،سه نفر مامور این کار شدند و به آنجا رفتند.آنها در حالی که مدرس در کلبه ی محقر خود با دهان روزه از آنها پذیرایی می کرد،از طریق چای به او سم خورانده،حتّی منتظر شهادت او نشدند و با عمامه اش او را خفه کردند و گزارش جعلی مرگ طبیعی او را به تهران نوشتند.بدین ترتیب (مدرس قهرمان) که عمری را با استبداد و استعمار مبارزه کرده بود،به شهادت رسیده و در دل خاک جای گرفت،ولی یاد و خاطره ی او هرگز از یاد مردان و زنان آزاده بیرون نخواهد رفت.(۲۲)

پی نوشت ها:
۱٫ مدرس شهید،نابغه ملی ایران،علی مدرسی،ص۴۹،بنیاد فرهنگی و انتشاراتی بدر،اصفهان،۱۳۵۸٫
۲٫ همان مدرک،ص۵۶٫
۳٫ مدرس قهرمان آزادی،حسین مکی،ج۱،ص۱۱۳-۱۳۹،بنگاه ترجمه و نشر کتاب،تهران،۱۳۵۸٫
۴٫ مدرس قهرمان آزادی،حسین مکی،ج۱،ص۱۴۰-۱۴۶٫
۵٫ تاریخ بیست ساله ی ایران،حسین مکی،ج۱،ص۴۴۰،امیرکبیر،تهران،۱۳۵۸٫
۶٫ مدرس شهید نابغه ملی ایران،علی مدرس،ص۹۰-۹۳٫
۷٫ مدرس شهید نابغه ملی ایران،علی مدرسی،ص۹۳-۹۴٫
۸٫ همان مدرک،ص۹۴-۹۵٫
۹٫ مدرس قهرمان آزادی،حسین مکی،ج۱،ص۱۶۲٫
۱۰٫ مدرس قهرمان آزادی،حسین مکی،ص۱۶۸-۱۷۰٫
۱۱٫ همان مدرک،ص۱۷۰-۱۷۵٫
۱۲٫ بازیگران عصر طلایی،ابراهیم خواجه نوری،ج۴،ص۵۷-۶۶ جاویدان،تهران،۱۳۶۸٫
۱۳٫ همان مدرک،ص۶۷-۷۸٫
۱۴٫ مدرس شهید نابغه ملی ایران،علی مدرسی،ص۱۴۴-۱۵۴٫
۱۵٫ بازیگران عصر طلایی،ابراهیم خواجه نوری،ص۸۵-۹۱٫
۱۶٫ مدرس شهید نابغه ملی ایران ،ص۱۷۹-۱۸۰٫
۱۷٫ تاریخ بیست ساله،حسین مکی،ج۲،ص۵۴۳-۵۴۶٫
۱۸٫ مدرس،ج۱،ص۸۳،بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی،بی جا،۱۳۶۶٫
۱۹٫ مدرس شهید نابغه ملی ایران،علی مدرسی،ص ۲۱۰-۲۲۰٫
۲۰٫ مدرس،قهرمان آزادی،ج۲،ص۶۸۷٫
۲۱٫ مدرس،بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی،ج۱،ص۱۰۷-۱۱۶٫
۲۲٫ مدرس شهید نابغه ملی ایران،علی مدرسی،ص۴۹٫

ویژگی های شخصیتی آیت ا… مدرس

شهید مدرّس یکی از الگوهای برجسته ی تاریخ معاصر کشور ما و از چهره های درخشانی است که ویژگی های شخصیتی او، نوع نگرش و جهت گیری هایش، جالب، اصولی، قابل تأمّل و الگوبرداری است. این ویژگی ها در زندگی و شخصیّت این رادمرد ایرانی فراوانند، ولی چون امکان بیان همه ی آن ها وجود ندارد، به بیست ویژگی شخصیّتی وی اشاره خواهد شد:
۱٫ سلاست و روانی گفتار
شاهکار کم نظیر شهید مدرّس در دوران زندگی و فعالیت های گوناگونش را
می توان در گفتار او جست و جو نمود. سخنانش در عین سادگی، آن قدر پر محتوا، شیرین و روان بود که مخاطبان را جذب می کرد (۱). وقتی در مجلس شورای ملّی پشت میر خطابه قرار می گرفت، همه مات و مبهوت بیانات او می شدند. مدرّس آن چنان سخن می گفت که نمایندگان بعد از او، خود را بی نیاز از ارایه ی مطلبی می دیدند. «علی مدرّسی»، در این زمینه می نویسد:
«بیانات مدّرس سلیس و روان است و ارتباط موضوعی دارد. ساده بودن و بی پیرایگی سخن مدرّس آن چنان است که خواننده احساس نمی کند که او بر کرسی خطابه و نطق قرار گرفته و آن چنان صمیمی مطلب را ادا می نماید که گاه انسان می اندیشد در کنار گوینده نشسته است. منطق محکم و استدلال قوی مدرّس در سراسر نطق های او روشن و آشکار است، به طوری که تقریباً کلّیه ی سخن گویان بعد از او در جلسات مجلس اعتراف نموده اند که سخن گفتن بعد از مدرّس بی اندازه دشوار و کار مشکلی است (۲).»
«ملک الشعرای بهار»، هم در این رابطه می نویسد:
«هتاک و بی نزاکت و مفتری (۳) نبود. حقایق در افکارش بسیار متمرکز بود تا ظاهرسازی و عوام فریبی و یکی از اسرار موفقیّت های او در خطابه نیز همین معنی بود…. او در سخنرانی و خطابه در عهد خود همتا نداشت (۴).»
۲٫ بی اعتنایی به مال دنیا
مدرّس در روزگار خود، در مجلس، دربار، نزد نمایندگان مجلس و مسئولین کشور جایگاه ویژه ای داشت، برای او احترام قایل بودند و در بسیاری از مشکلات از وی یاران می طلبیدند. هیچ گاه از این جایگاه و موقعیت استفاده ی شخصی نکرد و همواره برای رفع مشکلات مردم و جامعه کوشید.
روح بزرگ مدرّس، مناعت طبع و بی اعتنایی او به دنیای فانی و زودگذر از او انسانی وارسته و پاک ساخت. همین ویژگی سبب شد تا در اوج قدرت و محبوبیت دست از زندگی ساده و بی آلایش خود بر ندارد و بتواند در مسیر حق و حقیقت گام بردارد. همه دارایی او را پس از شهادت بسیار اندک نوشته اند (۵).
۳٫ شهامت و شجاعت
برخورداری شهید مدرّس از این ویژگی، عامل پیروزی او در بسیاری از عرصه ها بود. وی تنها در مقابل خدا تواضع می کرد و از دیگران واهمه ای نداشت. سخن حق خود را از هر تریبونی که لازم بود، بیان می نمود. شاه، وزیر و وکیل نزد او را با رعیّت و فقیر، تفاوتی نداشت. مطابق عقیده اش و براساس قوانین اسلامی سخن
می گفت و عمل می کرد. او معتقد بود، «وقتی شجاعت نباشد، عقیده عملی نخواهد شد (۶)»، یا این که دیرتر به نتیجه می رسد. زمانی که همه از رضاخان سردار سپه ترس و وحشت داشتند، شهید مدرّس با چند نفر از گروه اقلیت مجلس شورای ملّی مانند طوفانی سهمگین در برابر سیاست های خصمانه، ضد میهنی و مردمی او ایستادگی کرد و اگر چه در پایان کار سردار سپه بر ایران مسلّط شد و او را نیز به شهادت رساند، ولی سیّد در تاریخ ایران، نام نیکی از خود بر جای گذاشت. گاهی وی یک تنه به مخالفت رضاخان می پرداخت و برای عملی شدن عقیده اش، ترس و واهمه ای از زندان و تبعید و مرگ نداشت. خودش در سخنانی که در مدرسه ی چهار باغ اصفهان خطاب به علمای آن شهر ایراد کرده، گفته است:
«اختلاف من با رضاخان بر سر کلاه و عمّامه و این مسایل جزئی از قبیل نظام اجباری نیست… من با سیاست هایی که آزادی و استقلال ملّت ایران و جهان اسلام را تهدید می کند، مبارزه می کنم، راه و هدف خود را هم می شناسم و در این مبارزه هم پشت سر خود را نگاه نمی کنم که شما با کسان دیگری همراهی می کنید یا نه.
لازمه ی مبارزه در این راه از خودگذشتگی و فداکاری است که شما ندارید، مرا نه عمر می دانید که بنا به مصالح کلّی قبولم داشته باشید و نه علی (ع) که عملم را حجّت بدانید. امور مملکت با اظهار عقیده و ایراد حل نمی شود. باید به عمل پرداخت (۷).»
مورّخان درباره ی شهامت و شجاعت شهید مدرّس، نمونه های زیادی را در آثار خود ذکر کرده اند که نشان می دهد او نه تنها در مقابل ظلم و جور حکام و استکبار جهانی و بی عدالتی های رایج در حکومت، انسان شجاعی بوده، بلکه در جهات دیگر هم با شهامت و شجاع معرفی شده است. شجاعت شهید مدرّس ویژگی خاصّی بوده که در روح و قلب او وجود داشته و تا لحظه ی شهادت از وی فاصله نگرفته است. سیّد در برابر افکار پست، عقاید منحرف، پایمال شدن حقوق مردم، حیف و میل بیت المال مسلمین، آزادی های مخرّب، کم کاری، نادیده گرفته شدن ارزش های انسانی و اسلامی و … شجاعانه می ایستاد، با شهامت ابراز عقیده می کرد و برای تحقّق حق
می کوشید. حتّی او در وقایع طبیعی زندگی خود نیز شجاع بوده است. ماجرای برخورد او با یک گرگ درنده بسیار معروف است، می گویند:
«یکی از شب های زمستان بود. سرما بیداد می کرد. ابرهای تیره و تاری در آسمان حرکت می کردند، زمین پوشیده از برف بود و هر لحظه که از شب می گذشت هوا سردتر و تاریک تر می شد. تنها سفیدی برف ها می توانست انسان را در حرکت کردن کمک کند.
در این شرایط مدرّس به سوی آبادی حرکت می کرد و تا رسیدن به مقصد راه زیادی در پیش داشت. او تنها و بدون همراه در بیایان پوشیده از برف راه می سپرد. از دور، صدای زوزه ی گرگی به گوش سیّد رسید. با شنیدن صدای مخوف گرگ، نگاهش را به اطراف چرخاند تا ببیند آن حیوان درنده از کدام سو می آید.
هرچه به آن حوالی چشم دوخت تا شادی مأمنی بیابد و در آن بیاساید، جز برف و بیابان و سوز و سرما چیزی نیافت. با استواری خاصی عصایش را در دستش فشرد و توکّل به خداوند کرد و در میان برف ها به راه خود ادامه داد. چند قدمی که پیش رفت، شبه سیاهی را دید، خیلی زود آن را شناخت. یک گرگ بود، گرگی گرسنه و خشمگین، گرگ چرخی به دور خود زد و به سیّد نزدیک شد. مدرّس به آرامی قدمی به عقب برداشت. گرگ زوزه ای کشید و به سوی مدرّس جهید. سیّد بدون آن که هراسی به دل راه دهد، بدون لحظه ای درنگ عصایش را در هوا چرخاند و سر آن را در دهان گشوده ی گرگ فرو برد.
زوزه ی گرگ در گلویش خفه شد. مدرّس فشار بیش تری به عصا آورد و آن را در کام گرگ نگه داشت. گرگ با جهیدن به این سو و آن سو و چرخاندن سر می خواست خود را از فشار عصا نجات دهد، اما راه گریزی نداشت، ناچار عقب عقب رفت. مدرّس رهایش نکرد، با هر قدم که گرگ به عقب می گذاشت، گامی جلو می رفت. لحظاتی سپری نشده بود که گرگ ناله ای کرد و به روی برف ها افتاد و شروع کرد به دست و پا زدن، چشم هایش به نقطه ی خیره ماند و دیگر حرکتی نکرد (۸).»
شهید مدرّس در برابر انسان های گرگ صفت هم، بسیار شجاع بود و ضمن انتقادهای شدید از آن ها، تلاش می کرد تا تصمیم های ضدّ مردمی و ضدّ مذهبی آنان جامه ی عمل نپوشد. او با کلام یا با عمل خود این گونه افراد را محکوم می کرد و هیچ گاه در مقابل آن ها تن به ذلّت نداد. ۴٫ مردم داری
محور قرار دادن رفاه و آسایش مردم و برنامه ریزی برای رفع مشکلات آنان، جزء اعتقادات اوّلیه و اساسی شهید مدرّس بود. او نه تنها در دوران حضور در مجلس شورای ملّی، بلکه قبل از آن نیز در رفتار، کردار، سخنان و کارهای خود مردم را فراموش نمی کرد. هنگام تصویب قوانین، مسأله ی رعایت حق مردم را به نمایندگان توصیه می کرد و می گفت:
«ما باید قانونی درست کنیم که به درد مردم بخورد و صلاح مردم باشد. وقتی اسباب زحمت مردم باشد، فایده ندارد (۹).»
مدرّس فقط قانون، قوای نظامی، مجلس و دولت را عامل پیشرفت مملکت، دفاع از آن و موفقّیت حکومت نمی دانست. او عقیده داشت اگر مردم پشت سر دولت و مجلس نباشند در هیچ کاری پیروزی حاصل نمی شود و اگر توفیقی هم به دست آید، ماندگار نخواهد بود. شهید مدرّس که قدرت مردم را کار ساز تلقّی می کرد، طی سخنانی در مجلس ششم اظهار داشت:
«قوه ی ملّت است که می تواند با هر تهاجمی مقابله کند. مجلس شورای ملّی اگر همه ی وکلایش صاحب عقیده، محکم، اسلامی، سیاسی و وطن خواه باشند، در صورتی می تواند مقاومت در مقابل دنیا بکند که ملّت موافق و پشتیبان وی باشد، پس قوّت با توجه به قلوب عامّه است. من یعنی همه ی ملّت، من اتّکا به همه ی ملّت دارم، چون وسایل و روابطی دارم و چون اطلاع از حالشان دارم، خوب مطلب آن ها را تشخیص می دهم (۱۰).»
او همیشه از تفاوت سطح زندگی مسئولان و سردمداران حکومت با مردم انتقاد
می کرد و معتقد بود، مسئولیت آنان به خاطر وجود مردم است، باید شب و روز برای آن ها تلاش کرد، تأمین نیازهای مردم اولویت اوّل را داشته باشد، وسایل آسایش آنان فراهم گردد و برای پیشرفت، سرافرازی و سربلندی آن ها چاره اندیشی شود. این دیدگاه ها در حالی بود که مدرّس می توانست بهترین زندگی را برای خود و خانواده اش فراهم کند، در صورتی که لحظه ای این فکر را نکرد و هرگز دنبال زندگی مجلّل نبود. او وقتی دخترش بیمار شد، پزشک اعلام کرد، باید در شمیران که از نظر آب و هوا بهتر است، ساکن شود. مدرّس گفت:
همه فرزندان ایران بچّه های من هستند. دوست ندارم فرزند من جای خوش آب و هوا باشد ولی بچّه های مردم از آن بی بهره باشند. این طرز تفکّر و ایثار و از خودگذشتگی برای مردم، سبب شده بود تا آن ها نیز او را دوست داشته باشند و احترام کنند. وقتی پس از مدّت ها از تهران به اصفهان رفت، استقبال با شکوهی از او به عمل آمد. رضاخان از استقبال بی نظیر و پر شور مردم اصفهان شگفت زده شد و وقتی شهید مدرّس به تهران بازگشت سراسیمه به دیدار او شتافت و پرسید:
«شنیدم در اصفهان خوش گذشته است؟
مدرس: بلی، همه جا مردم با علاقه و اشتیاق وافر مرا پذیرفتند. آخر من از خود آن ها بوده ام، نماینده ی آن ها بوده ام. این علاقه، جنبه ی سیاسی ندارد، جنبه ی دینی و مذهبی است. امّا جالب این جاست که همه جا از شما بد می گفتند و از شما متنفّر بودند. هنگام رفتن به اصفهان، در راه نزدیک مورچه خورت (۱۱)، ماشین ما دچار نقص فنّی شد. ناچار شدیم شب را در آن جا به سر بریم. چوپانی به نزد ما آمد، برای ما غذا آورد، از ما پذیرایی کرد، تا صبح با چوبش به دور ما می گشت و از ما محافظت می نمود. آیا اگر تو بودی، با تو این چنین رفتار می کرد؟
رضاخان: آقا، برای ما چه سوغات آورده ای؟
مدرّس: سوغات خوبی برای شما آورده ام، می ترسم قدر آن را ندانید. سوغات من برای شما این است که اغلب اجزای دولت، چه در این لباس، چه در آن لباس، به نام شما مردم را می چاپند و اذیّت می کنند. من با خود گفتم، این مطلب را به شما بگویم تا بدانید و در رفع آن بکوشید. اگر سخن مرا بشنوید که عنوان نصیحت دارد، بهترین سوغات است برای شما (۱۲).»
۵٫ ساده زیستی
این ویژگی در همه ی مراحل زندگی شهید مدرّس وجود داشت. ساده زیستی او تنها به زندگی خانوادگی اش محدود نمی شد، بلکه در کار، کلاس درس، ملاقات و دیدار سران حکومت و سفیران کشورهای خارجی هم ساده زیستی را در همه ابعاد آن مورد توجّه قرار می داد.
۱ -۵٫ ساده زیستی در منزل
«عبدالله مستوفی»، نویسنده ی «تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه»، که خودش وضع زندگی ساده ی شهید مدرّس را پس از عزیمت او از اصفهان و ورود به تهران و سکونت در خیابان شاه آباد دیده، می نویسد:
«اتاق بیرونی، شمشه کاهگلی و فرش آن یک دست نمد نازک و میان فرش، گلیم راه راه فرسوده ای بود، با دو قوری و یکی دو استکان کوچک شصتی با قاشق برنجی پوست پیازی و نعلبکی چینی و کاسه ی تنباکو و قلیان و دو سه ظرف خاکستر سیگار حلبی برای واردین، اثاثیه ی اتاق را تکمیل می کرد.
در دست دانی زیر یکی از تاقچه ها و نزدیک سیّد بزرگوار یک کوزه ی بزرگ برای عوض کردن آب قلیان و یک تُنگ سفالی برای آب خوردن و یک کاسه ی بدل چینی هم بود. چای مدرّس همیشه به راه بود. از این چای به کسی تعارف نمی کرد. هر کس می خواست، خود برای خود می ریخت. ولی قلیان کش ها با او همراهی می کردند. مع هذا، بعضی از رفقای صمیمی که از راه می رسیدند، برای آن ها چای تازه دم می کرد و خودش چای را با نبات می خورد. مشهدی عبدالکریم، پدر زنش گاهی اگر در خانه بود، سری به اتاق سیّد زده، کوزه ی آب قلیان را پر و زغال کلک سیّد را می آورد. اگر او این کار را انجام نمی داد و حاجتی پیدا می شد، سیّد پسر خود عبدالباقی را صدا می زد و آوردن آب و از این قبیل کارها را به او محوّل
می نمود. مخارج سیّد و خانواده اش از مشهدی عبدالکریم جدا بود، زیرا من دیده بودم گاهی عبدالباقی را صدا زده، مقداری پول به او می داد و می گفت: «برای شوم گوش بستونید. گوشت سازگار بستونید.»، قند و نبات و تنباکو را در کیسه های مخصوص در یک گوشه ی دست دانی و در دست رس خود داشت (۱۳).»
با توجه به مطالب مزبور، می توان گفت، آن چه مدرّس را به عنوان چهره ای برجسته و ممتاز جلوه داده بود و حتی دشمنان نیز در باطن به حقانیّت سخنان او ایمان و اعتقاد داشتند، همین سادگی، ساده زیستی، صداقت و بزرگ منشی وی بود. صفات برجسته ای که بیگانگان نیز آن را در زندگی و رفتار او دیده بودند. «دکتر میلسپو»، کارشناس نفتی وزارت امور خارجه ی آمریکا در این رابطه می نویسد:
«برای پول ارزشی قایل نیست. او در خانه ی ساده ای زندگی می کند که جز یک قالیچه، تعدادی کتاب و یک مسند، چیز دیگری در آن وجود ندارد. لباس روحانیون را می پوشد و مردی است فاضل. در ملاقات با او محال است کسی تحت سادگی هوش و قدرت رهبری او قرار نگیرد (۱۴).»
این زندگی، شیوه ای نبوده که شهید مدرس در مدّت کوتاهی به آن عادت کرده باشد، بلکه این نوع زندگی در خانواده ی او و بین نیاکانش نهادینه شده بود. همیشه زمینه برای استفاده ی آن ها از همه ی پدیده ها، امکانات و لذایذ دنیا فراهم بود و او می توانست با کوچک ترین اشاره، همه چیز را برای خودش فراهم کند، اما اهل زندگی مجلّل و غذاهای متنوّع، خانه های بزرگ و مجهّز نبود. خود شهید مدرّس در این رابطه می گوید:
«پدرم در کودکی به ما آموخت که چگونه در مدت شبانه روز به یک وعده خوراک قناعت ورزیم و پوشاک خود را تمیز نگاه داریم تا در قید تهیه ی پوشاک نو نباشیم (۱۵).»
شهید مدرّس هنگام تدریس در مدرسه ی جدّه ی اصفهان در منزل استیجاری که از شخصی به نام «حاجی محمود عصار»، گرفته بود و هر سال ۱۲۰ ریال اجاره می داد، سکونت داشت. تا این که کرامت، بزرگ منشی، عزّت نفس، صداقت و جوان مردی او، جمعی از شترداران مهیاری (۱۶) و شهر رضایی را به صورت داوطلبانه و بدون هیچ چشم داشتی بر آن داشت تا این اندیشه و نیّت را در ذهن و قلب خود بپرورانند که در صورت انجام یک سفر بی خطر و بازگشت پیروزمندانه به دیار خود، یک ریال از کرایه ی هر شتر را جمع کنند و برای مدرّس منزلی فراهم نمایند.
سفر آنان با موفقیّت انجام شد و بیش از ۱/۷۰۰ ریال وجه نقد جمع آوری شد و با آن خانه ی کوچکی در اطراف بازار اصفهان و حوالی سرای ساروتقی برای مدرّس خریداری کردند. مدرّس برای بازسازی خانه دست به کار شد، شخصاً خشت زد و همراه با مصالح ساختمانی مناسب، بخشی از خانه را برای سکونت آماده کرد. آن گاه خانواده را از اسفه به اصفهان انتقال داد و مدّتی در آن خانه سکونت کردند.
۲ -۵٫ ساده زیستی در لباس پوشیدن
این ویژگی سیّد حسن مدرّس هم از زبان «عبدالله مستوفی»، چنین بیان شده است:
«لباس سیّد پیراهن متقال یاکرباس و در تابستان چلوار بود و بر روی آن قبایی از قدک و در فصل سرما از کرباس مله و ارخالقی اضافه می کرد و بر روی تمام آن ها، زمستان عبایی و گاهی لباده ای هم افزوده می شد که این عبا روپوش بیرون رفتنش هم بود. لباس سیّد عبدالباقی هم ده نه پدرش بود. من در نظر ندارم که سیّد برای هیچ وارد، هر قدر هم متعیّن بود، عبا و عمامه کرده باشد. در خانه، اکثر سر برهنه و ندرتاً شب کلاه یا عرقچینی بر سر داشت (۱۷).»
مشهور است که حتّی وقتی سلطان احمد شاه قاجار تولیت مدرسه ی سپهسالار و مجوز تدریس در آن را به سیّد داد، او از حق التّولیه و حق التّدریس مدرسه استفاده نکرد و طرز لباس پوشیدن و زندگی اش با قبل از آن تفاوتی نداشت. «همان فرش و گلیم، همان کاسه و کوزه، همان کلک و کاسه تنباکو، اسباب زندگی او را تشکیل می داد و لباسش همان بود که بود (۱۸).»
۳ – ۵٫ ساده زیستی در سایر امور زندگی
زندگی شهید مدرّس بسیار ساده و در عین حال زیبا و جذّاب بود. او هرگز از موقعیت هایی که داشت برای تغییر وضع زندگی اش استفاده نکرد. موقعیتی که بسیاری از نمایندگان مجلس شورای ملّی که از نظر محبوبیت، موقعیت اجتماعی، توان علمی و دینی در پایین ترین سطح قرار داشتند، از نظر ثروت خود را به بالاترین مراتب کشاندند. شهید مدرّس با تبعیّت از سیره، رفتار و اخلاق معصومین (ع)، به زندگی
ساده ی خویش بسنده کرد و به آن هم افتخار می کرد. او سلامتی روح و خیر دنیا و آخرت خویش را بر همه ی ثروت توانگران ترجیح داد.
ملک الشعرای بهار در این رابطه می نویسد:
«مدرّس به تمام معنی علمی، فقیر بود، آن فقری که باعث فخر پیغمبر (ص) بود و
می فرمود: اَلفَقرُ فخری. همان فقری که عین بی نیازی، توانگری و عظمت او بود، فقری که با امپراتوری عالم در صدیق، فاروق و علی وجود داشت، فقری که اساس اسلام و مسیحیت بر آن نهاده شده است و مسیح از پادشاهی جهان در برابر آن دست برداشت (۱۹).»
زندگی ساده مدرّس را می توان در طول دوران زندگی درک کرد. این سادگی همراه با تواضع و اخلاصی که او داشت، شخصیّت و موقعیتش را استثنایی کرده بود. مدرّس کسی است که وقتی به عنوان یکی از علمای طراز اوّل، برای نظارت بر مصوّبات و قوانین مجلس شورای ملّی از اصفهان رهسپار تهران شد، با ساده ترین وسایل به راه افتاد. در این زمان، «دیده شد که سیّدی ضعیف [از نظر جسمی]،
اسباب های ساده و مختصر خود را در یک گاری تک اسبه نهاده، خود هم بر آن مرکب سوار شده و به طرف تهران برای شرکت در مجلس حرکت می کند. این مرد عجیب، سید حسن مدرّس بود (۲۰).»
۶٫ از خودگذشتگی
بها دادن به زندگی دیگران، توجّه به مردم مظلوم و ستمدیده و به خطر انداختن موقعیت و زندگی خود برای کمک به نیازمندان جامعه سبب شده بود تا شهید مدرّس با فداکاری و از خودگذشتگی، قدم در راهی بگذارد که نتیجه ی آن برای هر ایرانی و همه طالبان حق و حقیقت مفید باشد. این ویژگی در کنار سایر خصوصیات او سبب گردید تا شخصیّت مدرّس در طول تاریخ زبان زد خاص و عام باشد. «ملک الشعرای بهار»، ضمن بر شمردن چند ویژگی شخصیتی این شهید، خودگذشتگی وی را برجسته تر از موضوع های دیگر می داند و می نویسد:
«در مدرّس جنبه ی فنی، صنعتی و هنری بود که او را ممتاز کرده بود. علاوه بر آن که از جنبه ی علمی، تقدّس، پاکدامنی، هوش و فکر نیز دست کمی از هیچ کس نداشت و سرآمد تمام این خصال، سادگی بساطت و شهامت آن مرحوم بود و مهم تر از همه، از خودگذشتگی و فداکاری او بود که در احدی دیده نشده است (۲۱).»
۷٫ متوقّع نبودن
بی اعتنایی شهید مدرّس به پست، مقام و مال دنیا، مهم ترین عاملی بود که سبب
می شد فقط خود را نیازمند خدا بداند و از هیچ کس برای تأمین نیازهایش توقّعی نداشته باشد، چون بزرگ منشی و عزّت نفس جزء ذات او بود. خود شهید مدرّس در این رابطه گفته است:
«من ده رییس الوزرا و چهل پنجاه وزیر را دیدم و رد کردم (۲۲). اگر هر کدام از
این ها در این مجلس مدّعی شد که مدرّس یک توقّعاتی از من کرده است، آن شخص خیلی مرد است. یک کاغذ در هیچ کابینه ای ندارم. هیچ تقاضایی از کسی نکرده ام (۲۳).»
«امام خمینی (ره)» نیز در خصوص قانع بودن شهید مدرّس در کتاب کشف الاسرار پیرامون این موضوع که چرا رضاخان با علما بد بود، می نویسند:
«او با مرحوم مدرّس روزگاری را گذرانیده بود و تماس خصوصی داشت. فهمید که با هیچ چیز نمی توان او را قانع کرد. نه با تطمیع، نه با تهدید و نه منطقی صحیح داشت که او را قانع کند. از او حال علمای دیگر را سنجید و تکلیف خود را برای اجرا کردن نقشه های ارباب های خود فهمید (۲۴).»
خود شهید مدرّس هم در نامه ای به احمد شاه، قانع بودن خویش و نداشتن طمع در زندگی را به او یادآور شده و می نویسد:
«شهریارا، خداوند دو چیز را به من نداده. یکی ترس و دیگری طمع، هر کس با مصالح ملّی و امور مذهبی همراه باشد، من هم با او همراهم، و الّا فلا (۲۵).»
۸٫ سیاست
مدرّس بدون برنامه و مطالعه به عرصه ی مسایل مهم داخلی و بین المللی قدم
نمی گذاشت و همواره با تدبیر، سیاست و برنامه درباره ی این امور اظهار نظر
می کرد، به حمایت از برنامه ای می پرداخت یا با موضوعی مخالفت می نمود. او سیاست را عاملی برای فریب دیگران نمی دانست و علی رغم نگرش بسیاری از سیاستمداران نسبت به این موضوع، از آن برای اصلاح افکار صاحبان قدرت، مردم و نمایندگان مجلس و دولت های جهان بهره می گرفت. «احساسات را در سیاست دخالت نمی داد(۲۶).» او هنگام مخالفت با برنامه های دولت مستوفی الممالک، اظهار داشت:
«در این مملکت و شهر شما، مقلّد سیاست هیچ یک از رجال این مملکت نیستم. یعنی رجلی را سراغ ندارم که فکرش در سیاست عالی تر باشد از خودم، که من کورکورانه تقلید کنم. مقلّد سیاست هیچ یک از رجال این مملکت، چه اروپا رفته و چه اروپا نرفته، چه پیر و چه جوان نبوده ام و در سیاست، دماغی بالاتر از دماغ خودم
ندیده ام… از روی دلیل و برهان باید بگویم، بشنوم و بفهمم تا موافقت با سیاست کسی داشته باشم (۲۷).»
۹٫ حفظ شأن روحانیت
لباس روحانیت برای شهید مدرّس، لباس مقدّسی بود. او می کوشید تا شأن روحانیت را حفظ کند. اخلاق، رفتار و عملکرد او سبب شد تا نه تنها در طول زندگی یکی از روحانیون برجسته و ممتاز ایران باشد، بلکه پس از شهادت نیز به عنوان یک الگو و اسوه مطرح بوده است. بدون تردید او الگویی است که در طول تاریخ ایران از او به نیکی یاد خواهد شد. مدرّس، پاک و راست و شجاع بود و مقام روحانیت با سیاست نزد او از یکدیگر منفک و جدا بود، مدرّس به عنوان یک سیاستمدار اسلامی و عالم دینی معتقد به اصل «سیاست ما عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ماست» بود، هیچ گاه مسایل دینی را فدای امور سیاسی و پشت پرده نکرد.
وی در دورانی می زیست که مردم برای روحانیت شأن و مرتبه ی شایسته ای قایل بودند. جریان هایی همچون فتوای تاریخی تحریم تنباکو که در حدود سنّ بیست سالگی شهید مدرس اتّفاق افتاد و با درایت طبقه ی روحانیت صورت گرفت، نه تنها سران حکومت داخلی، بلکه سردمداران و نمایندگان کشورهای خارجی را نیز به وحشت انداخت و همه ی آن ها از توان، قدرت، موقعیت روحانیت شیعه آگاه شدند. شهید مدرس هم با حفظ شأن روحانیت در مقابل زور و سلطه ی رضاخان مقاومت کرد و نام جاویدی برای خویش به یادگار گذاشت. آیت ا… سید علی خامنه ای، در وصف این شهید روحانیت فرموده اند:
«مدرّس به حق افتخار جامعه ی روحانیت- بخصوص در قرن حاضر- و نمونه ای از مقاومت جامعه ی روحانیت در همه ی زمان هاست… پرچم مبارزه ای که
شهید مدرّس برافراشت، هیچ گاه بر زمین نیفتاد. مبارزه ی بی امان مدرّس علیه هر آن چه غیرخدایی است هنوز در جامعه ی ما ادامه دارد (۲۸).»

۱۰٫ دانش
تلاش های شهید مدرس برای کسب علم و دانش و وارستگی را می توان از سفرهای مستمرش در داخل و خارج ایران درک کرد. تحصیلاتش ابتدایی او از سنّ شش سالگی تا چهارده سالگی در قمشه و نزد جدّش میر عبدالباقی، حضور در اصفهان و ادامه ی تحصیل در حوزه ی علمیه ی آن شهر ( که اساتیدی چون آیت ا… میرزا عبدالعلی نحوی هرندی، آیت ا… سیّد محمّد باقر دریچه ای، آیت ا… سیّد صادق خاتون آبادی، شیخ مرتضی ریزی، شیخ عبدالکریم گزی، آخوند ملّا محمّد کاشانی و میرزا جهانگیرخان قشقایی و … داشت) و آموختن علوم معقول و منقول و افتخار نمودن به مقام شامخ طلبگی، سفر به نجف اشرف و حدود هفت سال اقامت در آن دیار مقدّس، تحصیل در مدرسه ی صدر آن شهر، درک محضر استادان بزرگی چون آیت ا… حاج میرزا حسن شیرازی، آیت ا… خراسانی، آیت ا… یزدی، شیخ فتح الله شریعت اصفهانی، میرزا محمّد حسن شیرازی، میرزا محمّد تقی شیرازی و سیّد محمد فشارکی، به دست آوردن مقام اجتهاد و مرجعیت و تأیید این دو مسأله از سوی مراجع بزرگ شیعه، انتخاب او به عنوان علمای طراز اوّل شیعه و … نشان از مقام بلند شهید مدرّس در علم و دانش دارد. ملک الشعرای بهار در رابطه با مقام علمی او نوشته است:
«مدرّس، مجتهد مسلّم بود، فقیه و اصولی بزرگ بود (۲۹).»، او در دوران زندگی خود موفّق به تألیف آثار قلمی ارزشمندی شد که می توان به موارد زیر اشاره کرد. البتّه بسیاری از آثارش در حمله ی وحشیانه ی مأموران حکومتی به منزلش از بین رفته و یا به غارت برده شده است. وی کسی است که برای نخستین بار تدریس نهج البلاغه را جزء برنامه های درسی و رسمی حوزه های علمیه قرار داد و طلّاب را موظّف نمود تا آن را با دقّت مطالعه کنند:
۱٫ شرح روان بر نهج البلاغه؛
۲٫ زندگی نامه (۳۰)؛
۳٫ استصحاب (۳۱)؛
۴٫ اصول تشکیلات عدلیه؛
۵٫ کتاب حجیه الظن (۳۲)؛
۶٫ رساله ای در شرط متأخّر (۳۳)؛
۷٫ تعلیقه بر کفایه الاصول آخوند خراسانی؛
۸٫ رسائل الفقهیه؛
۹٫ رساله ای در تربیت (۳۴)؛
۱۰٫ شرح رسائل شیخ مرتضی انصاری؛
۱۱٫ رساله ای در عقود و ایقاعات؛
۱۲٫ رساله ای در لزوم و عدم لزوم قبض در موقوفه؛
۱۳٫ حاشیه بر کتاب النکاح شیخ محمد رضا نجفی مسجد شاهی؛
۱۴٫ دوره ی تقریرات اصول میرزای شیرازی؛
۱۵٫ رساله ای در شرط امام و مأموم؛
۱۶٫ کتاب احوال الظن فی اصول الّدین.
چهره ی علمی شهید مدرّس، احمدشاه را برآن داشت تا برای سامان دهی وضع مدرسه ی سپهسالار تهران، او را به تولیت آن منصوب کند. مدرّس با تدوین نظام
نامه ای برای اداره ی مدرسه، جذب اساتید مجّرب و تدوین برنامه ی درسی، تعیین منابع مطالعاتی و پژوهشی، سطح علمی طلّاب و دانش پژوهان مدرسه را افزایش داد. خودش هم در کار تدریس استاد زبردستی بود و شاگردان زیادی از محضر وی بهره برده اند. او گفته است: « کار اصلی من تدریس است و سیاست کار دوم من است (۳۵).»
از میان شاگردان شهید مدرّس می توان افراد زیر را نام برد (۳۶):
۱٫ میرزا علی آقا شیرازی؛
۲٫ مهدی الهی قمشه ای؛
۳٫ ابن یوسف شیرازی؛
۴٫ بدیع الزّمان فروزان فر؛
۵٫ میرزا ابوالحسن شعرانی؛
۶٫ سیّد کمال الدّین نوربخش دهکردی؛
۷٫ سیّد علی اصغر سدهی؛
۸٫ سیّد ابوالحسن سدهی؛
۹٫ شیخ محمّد حسین برهان؛
۱۰٫ جلال الدّین همایی؛
۱۱٫ صدر کوپایی؛
۱۲٫ سید مرتضی پسندیده.
شهید مدرّس در راه کسب علم و دانش از هیچ کوششی دریغ نکرد. فقر مانع تحصیل او نبود و از کارکردن در بدترین شرایط و با هدف تأمین مخارج تحصیل و
زندگی اش هیچ ابایی نداشت. این ویژگی سبب شد تا برای نیل به مراحل بالای علمی، روح آرامی نداشته باشد. از محّل تولّد به شهرضا، از آن جا به اصفهان و بالاخره به نجف رفت تا بیاموزد و اندوخته های علمی اش را به دیگران انتقال دهد. معروف است که «وقتی در عراق مشغول تحصیل علوم دینی بود، روزی در حجره اش نشسته و غرق در مطالعه بود. در همان حجره فرد دیگری نیز به درس خواندن مشغول بود. ناگهان در بیرون حجره سر و صدایی راه افتاد و لحظه ای بعد تیراندازی شروع شد. یکی از تیرها بر حسب اتفّاق وارد حجره ی محلّ اقامت مدرّس شد و با عبور از بالای سر او در دیوار مقابل فرو رفت و با بیرون ریختن مقداری گرد و غبار، سوراخی در آن باز کرد. فردی که با مدرّس هم حجره بود سراسیمه و وحشت زده از حجره بیرون دوید و صحنه را ترک کرد. طلبه هایی که در حجره هایی دیگر بودند، نیز از این حادثه نگران شده بودند، اما برای مدرّس گویی هیچ اتفّاقی نیفتاده است، همچنان در جای خود نشسته و کتابش را می خواند (۳۷).»
۱۱٫ کار و تلاش
از نحوه ی فعالیت شهید مدرّس در فراگیری دانش و نشر آن بین دیگران مطالبی مطرح گردید. کوشش مدرّس فقط محدود به مسایل علمی نبود، بلکه او در تربیت فرزندانش، رسیدگی به وضع محرومان، دستگیری از بینوایان، حضور و مشارکت در کارهای خیرخواهانه، جدّی و پرتلاش بود. برای تأمین مخارج زندگی خود و خانواده اش، رفع مشکلات مردم، سازندگی و آبادانی کشور از هر فرصت مناسبی برای کارکردن استفاده می کرد. معروف است که وقتی به نجف اشرف سفر نمود، روزهای پنج شنبه و جمعه کارگری می کرد و با دست مزدی که می گرفت، امور زندگی اش را می گذراند. پس از مراجعت از نجف و انتخاب او به عنوان یکی از علمای طراز اوّل، علی رغم مقام علمی و مذهبی بالایی که داشت، دست از کار و کارگری برنداشت و حاضر نشد برای گذران امور زندگی اش از کسی تقاضای کمک کند. وی قبل از فرا رسیدن زمان تدریس در مدرسه ی جدّه، از ابتدای صبح در خانه های مردم کار می کرد و با کشیدن آب حوض منازل، با متانت و عزّت نفس، صعه ی صدر، بزرگ منشی و با افتخار از دست رنج زحمات خویش بهره می گرفت و از این نوع زندگی رضایت کامل داشت.
شهید مدرّس برای کار اهمیّت زیادی قایل بود و مال و ثروت از نظر او ارزشی نداشت. در اسفه این تعبیر وجود داشت که او با توجه به موقعیتی که دارد، دخترش را به یک جوان بلند مرتبه و ثروتمند خواهد داد، در صورتی که وقتی از نجف به ایران آمد، در اسفه روی منبر اعلام کرد:
« من دختری دارم که اکنون وقت شوهر کردن اوست. هر کس خواستار دختر من است، بلند شود و پیشنهاد بدهد. مرتضی نامی بلند می شود و می گوید: من هم زن ندارم آقا و خواستگار دختر شما هستم. آقا قبول می کند و دخترش را به او می دهد. دیگران اعتراض می کنند که آقا، مرتضی کارگر ساده و آدم مفلوکی بیش تر نیست، چرا دخترتان را به او می دهید؟ می گوید: برای من فرق نمی کند. او مرد جوانی است و می تواند کار کند و زندگی خود و زنش را بچرخاند (۳۸).»
وی کار را جوهره ی هر انسانی می دانست و از انجام هر کاری که انسان را در برابر دیگران بی نیاز می کرد، استقبال می نمود. یکی از نزدیکان شهید مدرس (۳۹) ماجرای آب کشیدن او را که به آن اشاره شد، از قول یک نفر از همکلاسی های (۴۰) سیّد مطرح کرده که جالب و خواندنی است:
«وقتی ما با سیّد حسن مدرّس در مدرسه ی جدّه ی کوچک درس می خواندیم، چند وقتی حقوق طلبگی ما نرسید و همگی بی پول شدیم. یک روز دیدم آقای مدرّس یک پول داد به یک طلبه و گفت: برو نان بگیر.
طلبه ی دیگری رسید، یک پول هم به او داد و گفت: برو نان بگیر. آن وقت ها قیمت یک قرص نان، یک پول بود. من گفتم:
شما و ما حقوقمان یکی است همه از یک جا پول می گیریم. حالا چه طور شده که ما پول نداریم و شما دارید؟
مدرس خندید و گفت:
مگر مرد هم بی پول می شود. پرسیدم: آخر از کجا و چه طوری؟
گفت: شب بیا حجره ی من بمان تا نشانت بدهم.
شب رفتم و حجره ی ایشان ماندم. صبح و هنگام طلوع فجر بیدارم کرد. پا شدیم و نماز خواندیم. آن گاه درِ گنجه ای را باز کرد و یک سطل و طنابی بیرون کشید و یک کلاه نمدی گذاشت سرش و گفت برویم. آن موقع در اصفهان مرسوم بود که صبح زود آب حوض ها را خالی می کردند و با پا آب می کشیدند و دوباره حوض ها را پر می کردند. ما راه افتادیم توی کوچه ها و داد زدیم:
آب کش، آب کش. یک خانه ای صدایمان کردند. من حوض را خالی و پاک کردم و مدرّس آب کشید و پر کرد. دو تا حوض خالی و پر کردیم و نفری سه پول گیرمان آمد. آن وقت مدرّس رو به من کرد و گفت: دیدی؟ این هم پول. هم می تونی خودت نان بخری و هم به دو طلبه ی دیگر کمک کنی (۴۱).»
۱۲٫ توجه به کارهای عام المنفعه
شهید مدرّس در کارها و برنامه هایی که به نفع عموم مردم بود، نقش مؤثری داشت. او این ویژگی را از نیاکان خود به ارث برده بود و می کوشید تا برای رفاه حال و آسایش مردم و به ویژه محرومان، خدماتی ارایه دهد. بین این دسته از فعالیت ها
می توان به اختصاص خانه ی موروثی خودش به حمّام عمومی برای اهالی روستا، ترمیم آسیاب ده، معروف به آسیاب شاه، ساخت قنات، ساختن پل بر روی نهر آب و بناهای مسکونی در اطراف روستا که به قلعه ی خیرآباد معروف است، کاروان سرا و… اشاره کرد.
او نیاز مردم به بیمارستان، آب انبار، حمّام و … را ضرورت های اساسی آنان
می دانست و به هر شکلی که امکان داشت برای ایجاد این امکانات تلاش می کرد. ساختن بیمارستان فیروزآبادی در شهر ری از کارهای ارزشمندی است که فکر شکل گیری و تأسیس آن با ابتکار و همّت شهید مدرّس صورت گرفته است. او یک بار «آقای فیروز آبادی و عدّه ای دیگر از رجال سیاسی را به منزل خود دعوت نمود و خطاب به وی گفت:
شما به این حقوقی که از مجلس می گیری، نیازی نداری. پول آن را جمع کرده و به وسیله ی آن بیمارستانی درست کنید تا هم نام نیکی از شما باقی بماند و هم مردم از آن بهره مند گردند و در حقّتان دعای خیر کنند. مدعوین پیشنهاد مدرّس را قبول کردند و فیروز آبادی مأمور این کار شد. باغی را در شهر ری از قرار متری یک قِران خرید و عدّه ای خیرّ نیز به جمع مزبور پیوستند. بخش اوّل بیمارستان که احداث و آماده گردید، مدّرس گفت باید به نام فیروز آبادی نام گذاری شود، چون زحمات ساختمان آن به عهده ی وی بود. فیروز آبادی تا پایان عمر در این بیمارستان به خدمت مشغول بود (۴۲).»
۱۳٫ وارستگی و آزادگی
مدرّس در زمان نمایندگان مجلس شورای ملّی، چه قبل از آن و چه هنگام تدریس مغرور نشد و تکبّری نداشت. به پست و مقام بی اعتنایی می کرد. افراد مسئول هم برایش ایجاد تکلیف نمی کردند و او در برابر آن ها نیازی به تواضع و کُرنش نداشت. رفتار، منش و کردارش همه را مجذوب خود کرده بود. «با این که بد بودند ولی مجلس کانّه احساس نقص می کرد وقتی مدرّس نبود. وقتی مدرّس می آمد، مثل این که یک چیز تازه ای واقع شده. این برای چه بود؟ برای این که آدمی بود که نه به مقام اعتنا می کرد و نه به دارایی و…(۴۳)»
۱۴٫ پرهیز از ظاهر سازی و عوام فریبی
مشکل عمده ای که در بعضی از حکومت ها، شخصیّت ها و دولت مردان ایران قبل از انقلاب شکوهمند اسلامی ایران وجود داشته است، ظاهرسازی آن ها در برابر مردم و فریب آنان بوده است. حفظ ظاهر، وعده های بی نتیجه و بدون عمل و غیر قابل تحقّق و تأمین، مشکلات اساسی و مهمی بوده که مردم روزگار از آن ناراضی بوده اند و گاهی انتقاد آنان باعث ایجاد بحران های جریان ساز و آشوب و تشنّج در جامعه شده است.
شهید مدرّس که به شدّت از ظاهرسازی و فریب مردم از سوی سردمداران حکومت قاجار و پس از آن، حکومت رضاخان نگران بود، بیش تر به حقایق توجّه می کرد. «حقایق در افکارش بیش تر متمرکز بود تا ظاهرسازی و مردم فریبی و یکی از اسرار موففقیّت های او در خطابه نیز همین معنا بود (۴۴).»
او پس از افتتاح کارخانه ی وطن و به کار افتادن ماشین های آن، از قسمت های مختلف کارخانه بازدید کرد. «شوتمان»، مهندس آلمانی توضیحاتی ارایه داد و در پایان از مدرّس خواست تا اجازه دهد، مجسّمه اش را طرّاحی و نصب کنند. شهید مدرّس گفت:
حضرت آقا، مجسّمه ی من خوب است در قلوب مردم باشد و اصولاً پیشوایان مذهبی ما هرگونه تظاهر را منع فرموده اند (۴۵).»
۱۵٫ ظلم ستیزی
دلیل اصلی مخالفت رضاخان سردار سپه با شهید مدرّس، ترس او از مقاومت ها، افشاگری ها، شجاعت، شهامت، بی پروایی و صراحت لهجه ی مدرّس بود. ظلم ستیزی، ویژگی بارزی بود که شخصیت های مبارز تاریخ اسلام و ایران در دوره های گوناگون به دلیل توجه به حقایق دینی و ملّی مورد آزار و اذیّت سردمداران حکومت های جبّار قرار گرفتند و در بسیاری از مواقع در این راه از جان خویش گذشتند. مدرّس کسی بود که با اختناق و استبداد مبارزه کرد، جلو ظلم رضاخان ایستاد و ایستادگی و مقاومتش به نتیجه رسید. شهید مدرّس در این رابطه گفته است:
«پدرم همیشه می گفت کسی که به افراط در خورد و خوراک عادت نکرده باشد و تنور شکم را دم به دم نتافته باشد، در برابر زور تسلیم نمی شود و در برابر زر و مال دنیا، اسیر و وسوسه نمی گردد. او اجداد طاهر ما را سرمشق عبرت قرار می داد و می گفت که حلم و بردباری را از جدّ بزرگوارمان، رسول الله (ص) بیاموزیم، شهامت و قناعت را از جدّ طاهرمان، علی ابن ابیطالب (ع) و تسلیم ناپذیری در برابر زور و ستم را از جدّ شهیدمان سید الشهداء (ع) (۴۶).»
در تاریخ زندگی شهید مدرّس موارد زیادی از ظلم ستیزی و مبارزه با ظلم و ستم و بی عدالتی به چشم می خورد که به بعضی از آن ها اشاره می شود:
۱٫ مبارزه با ظلم مالکان زمین های بزرگ و افراد با نفوذ اصفهان؛
۲٫ برنامه ریزی برای مبارزه با ظل السّلطان (۴۷)، حاکم ستمگر اصفهان؛
۳٫ تشکیل انجمن ولایتی برای مبارزه با استبداد محمّد علی شاه و حاکم اصفهان (۴۸) با همکاری جمعی از یاران و دوستان خود؛
۴٫ مبارزه با صمصام السّلطنه، فرمانده ی سواران بختیاری و انتقاد شدید از اقدامات او، از جمله شلاق زدن ناحق به جمعی از مردم؛
۵٫ جلوگیری از برنامه ریزی حساب شده ی مستشار آمریکایی برای در دست گرفتن کامل امور مالی ایران و اقدام برای حذف اختیارات وی (۴۹)؛
۶٫ مخالفت با انعقاد قرار داد استعماری و استثماری اوت سال (۵۰) ۱۹۱۹ بین سرپرستی کاکس، وزیر مختار انگلیس و وثوق الدّوله، نخست وزیر ایران؛
۷٫ مخالفت با توطئه ی ایجاد جمهوری توسّط رضاخان؛
۸٫ تأیید خدمات ظلم ستیزانه ی میرزا کوچک خان جنگلی در مقابل رضاشاه؛
۹٫ انتقاد شدید نسبت به رضاخان در زمان فرماندهی کلی قوا و مخالفت با برنامه های او؛
۱۰٫ حمله به سیاست های انگلیسی ها در خصوص اقدامات آن ها در عراق و…؛
۱۱٫ انتقاد شدید نسبت به اقدامات و موضع گیری های روس ها؛
۱۲٫ بها ندادن به نمایندگان فرمایشی مجلس شورای ملّی و انتقاد شدید از سکوت آنان در مقابل ظلم حکومت به مردم فقیر؛
۱۳٫ نشان دادن صراحت لهجه در برابر سکوت احمد شاه قاجار و بی توجّهی های او نسبت به ستم دولت های بیگانه به مردم مستضعف؛
۱۴٫ موضع گیری در خصوص قیام وهابی ها و ایجاد حوادث مدینه؛
۱۵٫ موضع گیری در رابطه با قتل ماژور ایمبری (۵۱)؛
۱۶٫ نکوهش قتل میرزاده ی عشقی (۵۲) و…
۱۶٫ طبع شعر
آن چه مسلّم است در میان همه ی علومی که شهید مدرّس آن ها را فرا گرفته بود، شعر هم جایگاهی داشت و اگر چه او در سرودن شعر جدّیتی نداشت، ولی بر اساس اسناد تاریخی، ذوق و قریحه ی آن را داشت. به اشعار شاعران بزرگی مثل حافظ، سعدی و مولوی علاقه مند بود و بسیاری از شعرهای آن ها را از حفظ می خواند و در سخنان خود از اشعار بهره می گرفت.
۱۷٫ سخاوت
ویژگی بارزی که شهید مدرّس را در نگاه همه ی مردم، محبوب کرده بود، سخاوت او بود. مدرّس از مال دنیا بهره ای نداشت و اگر مختصر امکاناتی نیز در زندگی او دیده می شد، در صورت نیاز دیگران، آن ها را می بخشید. این ویژگی فقط به امکانات و مسایل ویژه مربوط نمی شد، بلکه در بسیاری از مواقع او غذا یا لباس خودش را نیز به محرومان می داد، از این کار شادمان می شد و اگر نمی توانست نیاز مستمندان را برطرف کند، ناراحتی و نگرانی سراسر وجودش را فرا می گرفت. پدر مدرّس هم روزگارش را در فقر و سختی گذراند. فقری که هیچ گاه مانع انجام رسالتش در گسترش فرهنگ اسلام و ارزشهای الهی و معنوی بین مردم نشد و روز به روز بر صفا و معنویت او افزوده شد.
«یک روز فقیری به لباس های او چسبید و رها نمی کرد. مدرّس شبکلاه از سر برگرفت و به او داد. شبکلاه، قلم کاری شده و کهنه بود. فقیر آن را از این رو به آن رو کرد و به نظرش چیز بی ارزشی آمد. در این حال یکی از بازاریان که حامی مدرّس بود، چون بازی که خود را بر شکار افکند، از جا پرید و شبکلاه را از دست فقیر برکشید و بوسید و به جای آن اسکناسی صد تومانی به دستش داد. آن فقیر تازه فهمیده بود چه کالای گران بهایی را به دست آورده است، فریاد برآورد که نمی دهم، نمی دهم. تا آن که او را راضی کردند و رفت (۵۳).»
۱۸٫ دقّت و نظم
اگر یکی از دلایلی که باعث موفقیت شهید مدرّس و شهرت و آوازه اش در تاریخ معاصر ایران شده را دقت و نظم او در زندگی و کار بدانیم، سخن درستی است. حضور بموقع در جلسات مجلس شورای ملی و سایر تعهّداتی که داشت، حضور در کلاس درس و تدریس، نماز اول وقت، رسیدگی به امور شخصی، پرداختن به زندگی خانوادگی و… مسایلی بود که شهید مدرّس با دقت کافی و نظم دقیق هر کدام را در زمان و جایگاه خود پیگیری می کرد، به نحوی که «اگر کسی به مدّت یک سال در انجام کارهای وی دقیق می شد، می دید در طول این مدت شاید دقیقه ای هم برنامه های سیّد عوض نمی شد. در بازگشت از نجف وقتی حوزه ی درس خودش را در مدرسه ی جدّه ی کوچک دایر نمود، این نظم را به خوبی اجرا کرد. اول صبح، ساعت هفت درس فقه را تدریس می نمود، رأس ساعت نُه صبح به مدت نیم ساعت به حجره ی خود می رفت، از ساعت نُه و نیم تا یازده درس اصول را شروع می کرد، ساعت یازده تا دوازده به مراجعین اختصاص داشت. معتقد بود که اول ظهر نماز را به جماعت بر پای دارد و سعی می کرد خود امام جماعت نباشد و به فرد دیگری اقتدا کند. آن گاه خانه می رفت و ساعت سه بعد از ظهر به مدرسه می آمد. صبح
پنج شنبه ها هم یک درس اخلاق و نهج البلاغه می گفت. بعدازظهر پنج شنبه و روز جمعه، به امور شخصی می پرداخت (۵۴).»
دقت او در مصرف اموال بیت المال و جلوگیری از حیف و میل آن مسأله ی دیگری است که نه تنها به شدّت در زندگی و کارش به آن توجّه می کرد، بلکه همه را در جهت دقت در این موضوع، توصیه می نمود. این ویژگی و نوع عملکرد در مدرسه ی سپهسالار نیز کاملاً حاکم بود و شهید مدرّس همه کارها، برنامه ها و فعّالیّت های مدرسه و طلّاب را بررسی می کرد.
۱۹٫ اخلاق و ایمان
دیدگاه ها، عملکرد، رفتار و گفتار شهید مدرّس ناشی از ایمان و خلوص نیت او بود و همه ویژگی هایی که تاکنون درباره ی وی مطرح شد و یا خواهد آمد، اساس آن ها در ایمان او به خدا و جهان آخرت نهفته است. مدرّس در طول زندگی اش فردی «سحرخیز، اهل تهجّد و نماز شب بود. اول وقت نمازش را می خواند. پس از نماز صبح یک جزء قرآن را با آهنگ دل نشین تلاوت می کرد. نفس گرم، ملایم و لحنی دلپذیر داشت. مقیّد بود که ظهرها در محّل مجلس شورا، اقامه ی نماز جماعت
شود (۵۵).»
پای بندی شهید مدرّس به احکام نورانی اسلام و اعتقاد عمیق قلبی به خداوند متعال، ابعاد روحی او را وسیع کرده بود و در چنین شرایطی جز خدا، کسی را نمی دید. بنابراین به دنیا و تعلّقات آن وابستگی نداشت.
۲۰٫ اراده ی خلل ناپذیر
شهید مدرّس در گفتار، رفتار و اقداماتی که به مبانی، اصول دینی و مصالح عمومی جامعه مربوط می شد، اراده ای قوی داشت و اگر احساس می کرد که کاری به نفع مردم و جامعه است و یا کسی نیّت خیرخواهانه دارد، دست از حمایت او بر
نمی داشت. همچنین در مقابل نیّت های پلید و عوام فریبی ها و ظاهرسازی های افراد، خشمگین می شد و در هیچ شرایطی قادر به تطبیق روحیّه ی خود با این گونه افراد نبود. اراده ی شهید مدرّس در برابر رضاخان، اراده ی خلل ناپذیر بود. مدرّس بارها تلاش نمود تا با نصیحت ها و راهنمایی های خود، حسّ وطن دوستی، بیگانه ستیزی، ایمان و خدمت به مردم را در وجود رضاخان زنده کند، اما این افسر قزاق تغییری در جهت گیری های خود به وجود نیاورد و اگر گاهی اقدام مثبتی از سوی او انجام می شد، فریب و نیرنگ پشت سر آن قرار داشت. این ویژگی را می توان در یکی از برخوردهای مدرّس با رضاخان دریافت:
«در میدان سپه تهران، مدرّس و «شیخ الاسلام ملایری» به قصد رفتن به سعد آباد و دیدار با رضاشاه پهلوی درشکه ای را صدا کردند. قرار بود شب را در جعفرآباد و منزل یکی از دوستان بخوابند و صبح زود به سعدآباد بروند.
مدرس، درشکه چی، تا جعفرآباد چند می بری؟
درشکه چی: سه تومان.
مدرّس: سه تومان! هرگز من سه تومان نمی دهم. سردار سپه سه تومان نمی ارزد!
فردا صبح نیم ساعت زودتر از وقت مقرّر، آن دو حجه الاسلام در سعدآباد دست ها را از عبا بیرون آورده منتظر ورود اعلی حضرت بودند مدرّس عملاً زودتر رفته بود که پَهلَوی بر او وارد شود. معتقد بود که به این ترتیب از شدّت خضوع و خشوع شرف یابی به حضور رضاخان که علی رغم میل او علی حضرت شده بود، کاسته شود.
پس از نیم ساعت شاه با قدم های متین و موقر عادی خود وارد شد و با مهربانی و کمال سادگی دست خود را روی شانه ی مدرّس گذاشت و او را به جای خود نشانید و به او گفت مثل سابق راحت و بی تکّلف و آزاد باشد.
مدرّس در مقابل این مهربانی قدری متواضع شد و گفت:
من نزد شاه مملکت آمده ام و باید با ادب باشم ولی دلم می خواهد حقیقتاً شاه مملکت باشید، در دل ملّت باشید نه تنها در چشم ملّت. من کاری ندارم به این که با چه مقدماتی کار به این جا رسیده، از گذشته حرفی ندارم، ولی فعلاً که شاه هستید دلم می خواهد حافظ قانون باشید. رضا شاه لابد قصدش از این دیدار این بود که اولاً جاه و جلال خود را به حریف یکدنده و رشید خود نشان بدهد و ثانیاً بزرگی های اخلاقی خود را به خودش و به مدرّس بفهماند. ثالثاً، می خواست بفهمد آیا واقعاً مدرّس به شکست قطعی خود معترف شده و مثل تمام گردن کشان ایران کاملاً مطیع و آرام گردیده است یا این که هنوز پیشوای ناراحتان است و ممکن است باز روزی خطرناک شود؟
طرز صحبت مدرّس به خوبی به رضا شاه فهماند که این سیّد همان است که بود و کشتن عشقی و سر بریدن حاجی واعظ (۵۶) و دیکتاتور شدن خودش هم ابداً تغییری در روحیه و تصمیم راسخ او نداده و هر وقت دستش برسد، زحمتی برای او ایجاد خواهد نمود. واقعاً هم تغییری در روحیه و تصمیم راسخ مدرّس حاصل نشده بود و اگر در مجلس نمی توانست حرفی بزند، در مدرسه ی سپهسالار، در جلسات درس از افشاگری و روشن گری غفلت نمی کرد و پته های رضاخان و دستیارانش را بی محابا روی آب می ریخت و جاسوسان شهربانی که به کسوت طلبگی در این مجالس حضور می یافتند، هر روز گزارش تازه ای از انتقادات مدرّس به سرتیپ درگاهی می دادند تا آن جا تصمیم گرفته شد این زبان تند و تیز و حق گو بریده و آن صدای پر طنین پیامبرانه برای ابد خاموش شود (۵۷).»

پی نوشت ها :
۱٫ البته ذکر این نکته ضرورت دارد که مدرّس وقتی در نجف اشرف حضور داشت در سخنانش از کلمات و جملات عربی سنگین هم استفاده می کرد و حتّی پس از ورود به ایران هم تا مدتی این ویژگی در کلام او وجود داشت و کم کم گفتار و نوشتارش به فارسی ساده و روان تبدیل شد.
۲٫ مدرس، ج۱، علی مدرسی، ص ۱۷۲٫
۳٫ پرده در و پلید و تهمت زن.
۴٫ شرح حال رجال نامی ایران، مهدی بامداد، ص ۴۰۷٫
۵٫ شهید مدرس، ماه مجلس، غلامرضا گلی زواره.
۶٫ تاریخ بیست ساله ایران، ج۴، حسین مکّی، ص ۲۹۶٫
۷٫ شهید مدرّس، ج۱، علی مدرّسی، صص ۱۸۱و ۱۸۲٫
۸٫ داستان های مدرّس، غلامرضا گلی زواره، صص ۵۰ و ۵۱٫
۹٫ تاریخ بیست ساله ایران، ج۴، حسین مکّی، ص ۳۰۲٫
۱۰٫ مدرّس، ج۱، علی مدرّسی، ص ۱۷۹٫
۱۱٫ منطقه ای در اطراف اصفهان.
۱۲٫ مدرّس، مجاهد شکست ناپذیر، عبدالعلی باقی، ص ۷۷٫
۱۳٫ تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه، ج۳، عبدالله مستوفی، ص ۴۶۳٫
۱۴٫ زندگی سیاسی شهید مدرّس، دکتر صدر الدّین طاهری، ص ۱۳۴٫
۱۵٫ شهید مدرس، ماه مجلس، غلامرضا گلی زواره، ص ۲۸٫
۱۶٫ دهی است در اطراف اصفهان و در مسیر آن شهر به شهرضا و در چهار فرسنگی آن.
۱۷٫ تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه، ج۳، عبدالله مستوفی، ص ۴۶۴٫
۱۸٫ همان، ص ۴۶۵٫
۱۹٫ خاطرات سیاسی رجال ایران، علی جانزاده، ص ۴۰۷٫
۲۰٫ مدرّس و سیاست گذاری عمومی، دکتر حمید رضا ملک محمدی، ص ۱۲۵، به نقل از ملک الشعرای بهار.
۲۱٫ خاطرات سیاسی رجال ایران، علی جانزاده، ص ۴۰۷٫
۲۲٫ منظور رد کردن اعتبار نامه های آن ها می باشد.
۲۳٫ مدرّس در پنج دوره تقنینیه، ج۱، علی مدرّسی، ص ۴۳۱٫
۲۴٫ مدرّس و سیاست گذاری عمومی، دکتر حمیدرضا ملک محمدی، ص ۱۴۴٫
۲۵٫ همان.
۲۶٫ شرح حال رجال نامی ایران، مهدی بامداد، ص ۴۰۷٫
۲۷٫ مدرّس در پنج دوره تقنینیه، ج۱، علی مدرّسی، ص ۳۹۰٫
۲۸٫ مدرس، ماه مجلس، غلامرضا گلی زواره، ص ۲۰٫
۲۹٫ شرح حال رجال نامی ایران، مهدی بامداد، ص ۴۰۷٫
۳۰٫ زندگی نامه خودش.
۳۱٫ در علم اصول.
۳۲٫ در علم اصول.
۳۳٫ در علم اصول.
۳۴٫ در علم اصول فقه.
۳۵٫ مدرس، ماه مجلس، غلامرضا گلی زواره، ص ۵۰٫
۳۶٫ مدرّس و سیاست گذاری عمومی، دکتر حمید رضا ملک محمدی، ص ۱۲۰٫
۳۷٫ داستان های مدرّس، غلامرضا گلی زواره، ص ۵۰٫
۳۸٫ مدرّس، سی سال شهادت، نادعلی همدانی، ص ۱۸٫
۳۹٫ حاج محمد باقر کاظمی.
۴۰٫ سیّد عبدالکریم.
۴۱٫ همان، ص ۱۹ و ۲۰٫
۴۲٫ داستان های مدرس، غلامرضا گلی زواره، ص ۷۶٫
۴۳٫ زندگی شهید مدرّس، دکتر صدر الدّین طاهری، ص ۲۸۹، به نقل از امام خمینی (ره).
۴۴٫ مدرّس و سیاست گذاری عمومی، دکتر حمید رضا ملک محمدی، ص ۱۲۷، به نقل از ملک الشعرای بهار.
۴۵٫ مدرّس شهید نابغه ملّی، علی مدرّسی، ص ۲۶۱٫
۴۶٫ شهید مدرّس، ماه مجلس، غلامرضا گلی زواره، ص ۲۸٫
۴۷٫ پسر ناصرالّدین شاه قاجار.
۴۸٫ اقبال الدّوله کاشانی که پس از ظل السّلطان حاکم اصفهان شد.
۴۹٫ سال ۱۳۲۹ ه ق.
۵۰٫ سال ۱۳۳۷ ه ق.
۵۱٫ کنسول آمریکا در ایران.
۵۲٫ عشقی شاعر عهد مشروطیت بود. او ابتدا مخالف سیاست های مدرّس بود ولی بعدها با مذاکرات ملک الشعرای بهار و … موافق اقدامات او شد.
۵۳٫ داستان های مدرّس، غلامرضا گلی زواره، صص ۷۰ و ۷۱٫
۵۴٫ همان، صص ۷۶ و ۷۷٫
۵۵٫ شهید مدرّس، ماه مجلس، غلامرضا گلی زواره، ص ۸۰٫
۵۶٫ این شخص را که یک روحانی بود، مزدوران شهربانی رضاخان به جای ملک الشعرای بهار گرفتند و جلو مجلس شورای ملی سر بریدند.
۵۷٫ مدرس، سی سال شهادت، نادعلی همدانی، صص ۱۵۷ تا ۱۵۹٫

مدرس و کابینه سیاه

اژدهای استبداد
سید ضیاء الدین طباطبایی، فرزند سید علی آقای یزدی ازروشنفکران هم عصر «مدرس‏» بود که با نوشتن مقالات تند از جنبش‏آزادی خواهی و مشروطه‏طلبی حمایت می‏کرد. پس از فتح تهران توسطمشروطه خواهان به اتفاق دوستانش روزنامه «شرق‏» را تاسیس‏نمود. پس از مدتی این جریده را رها کرد و به اروپا رفت، دربازگشت از اروپا روزنامه برق را انتشار داد و با توقیف آن،روزنامه رعد را منتشر کرد، او در روزنامه‏اش به سانسور می‏تاخت‏و صفحات آن را صحنه برخوردهای شدید افکار خود با رجال ومستبدان قرار می‏داد، اما جالب این جاست زمانی که خودش به قدرت‏رسید توقیف سراسری مطبوعات نخستین اقدام این روزنامه‏نگارجنجالی پس از پیروزی کودتای‏۱۲۹۹ ه.ش بود.
سید ضیاء، از دوران جوانی خود به آنگلوفیل (نوکر انگلستان)بودن شهرت داشت و رفت و آمدش به سفارت انگلیس بر کسی پوشیده‏نبود، حتی وظایف حرفه روزنامه نگاری خود را هم با اجازه قبلی‏آن سفارت‏خانه انجام می‏داد، در بخشی از سندی که سرپرسی کاکس ازتهران برای مافوق خود لرد کرزن به لندن فرستاده می‏خوانیم:
«… سید ضیاء مدیر روزنامه رعد که از طرف‏داران پروپاقرص‏وثوق الدوله و از حامیان جدی قرارداد است، چهارده فقره سوال‏پیش من فرستاده و به نام منافع مشترک ایران و انگلیس خواهش‏کرده است که جواب آن‏ها را ضمن مصاحبه‏ای که می‏خواهد با من‏انجام دهد در اختیارش بگذارم که بعدا در روزنامه‏اش منتشرسازد…» سید ضیاء، در سال‏۱۳۳۷ ه.ق از طرف دولت وثوق‏الدوله‏مامور شد که به همراه هیئتی به «باکو» پایتخت‏حکومت تازه‏اعلام استقلال کرده قفقاز برود و با دولت این سرزمین قراردادی‏را امضا کند.
او این کار را کرد و متن پیمان را برای تهران فرستاد، ولی دراین حین بلشویک‏ها وارد «باکو» شدند و قرارداد مذکور باطل شدو زحمات سید هم به هدر رفت پس از ماموریت، از باکو به تهران‏آمد و در محافل سیاسی تهران برای خود جایی باز کرد.
انگلوفیل‏های دولت‏مرد برای خوشایند سفارت خانه برای کارها به‏او رجوع می‏کردند و وی را مورد مشورت قرار می‏دادند. در کابینه‏سپهدار رشتی مشاور و ندیم رئیس الوزرا بود و امور رسیدگی به‏اسرای قزاق به او محول شده بود. رئیس کمیته آهن را هم بر عهده‏داشت و در شب‏نشینی سفارت خانه‏ها و محافل سیاسی، نقش فعالی راعهده‏دار بود و به تدریج‏سیاست انگلستان را بر روی صحنه آورد.
از آن سوی، دولت‏بریتانیا در اواخر سال ۱۹۲۰م به ملاحظه‏صرفه‏جویی و سایر مسائل محرمانه تصمیم گرفت که نیروهای مستقردر ایران را که انگلیسی و هندی بودند، خارج کند. ژنرال‏«آیرون ساید» چنین ماموریتی را پذیرفت، به عقیده وی وافسران انگلیسی اشغال‏گر تنها راه سد نفوذ بلشویک‏ها و نهضت‏جنگل به سمت تهران پس از خروج نیروهای انگلیس از ایران ایجادیک دولت مقتدر و ضد کمونیست در تهران بود که بتواند با اقتدارتمام مقابل این دو دشمن، یعنی یلشویک‏ها و انقلابیون بایستد. درراستای این تفکر ژنرال «آیرون ساید» افسر قزافی به نام‏«رضاخان میرپنج‏» را یافت و او را برای انجام کودتا مناسب‏دید، دولت انگلستان برای انجام کودتا و تشکیل دولت پس از آن‏نصرت الدوله فیروز را در نظر گرفت، اما نامبرده به موقع و قبل‏از ضرب الاجل تخلیه ایران از نیروهای انگلیسی نتوانست‏خود رابه تهران برساند و در نتیجه قرعه فال به نام «سیدضیاءالدین‏» زده شد. چون رضاخان دراین ایام فرمانده قشون‏قزاق در قزوین بود، سید ضیاء به این ناحیه رفت و قرار شدهمراه با قوای قزوین به سمت تهران حرکت کنند. یادمان نرودروزنامه‏نگاری برای کودتا و ایجاد جو اختناق انتخاب شده که درآخرین ماه سال ۱۳۳۵ه.ق در طلیعه تجدید حیات روزنامه رعدنوشت: «روزنامه رعد با تعقیب رویه استقلال فکر، استقامت درعقاید راسخه آزادی خواهی و رویه وطن پرستانه… با اساسی‏محکم‏تر یک مرتبه دیگر قدم در جاده بیداری هم‏وطنان خود گذارده،مداومت در انتشار نظرات سیاسی، تنقید و توضیح عقاید و حوادث‏اجتماعی خواهد بود.»
اختناقی اسفناک
سید ضیاء، در عمل تواءم با خیانت و آمیخته به جنایت‏خویش نشان‏داد که نه تنها به استقلال فکر و اندیشه و آزادی واقعی وقعی‏نمی‏نهد، بلکه اگر شرایط اقتضا کند خود چنان طوفان سهمگین وابر تیره و تاری در آسمان آزادی ایجاد می‏کند که مجال هرگونه‏درست اندیشی و تفکر را از انسان‏های صالح و نیکو روش می‏گیرد،در برابر سیاست تازه کابینه فتح الله اکبر سپهدار نیز دیری‏نپائید و نتوانست در برابر سیاست دقیق استکبار انگلیس درایران مقاومت کند. روز اول اسفند ماه سال‏۱۲۹۹ه. ش به هیاءت‏دولت‏خبر رسید که عده‏ای قزاق به سر کردگی رضاخان سرتیپ باچهار ارابه توپ و مقداری تجهیزات از قزوین حرکت کرده و به سوی‏مرکز (تهران) در حال حرکتند، صبح روز سوم اسفند این عده درحوالی دروازه قزوین تهران اردو زدند، سربازان نیمه شب به شهروارد شدند با تبانی روسای ژاندارم در میدان مشق موضع گرفتند وحوالی سحر صدای شلیک توپ بلند شد… در آن شب در قهوه‏خانه‏شاه‏آباد دو فرسخی مهر آباد پنج نفر در جای محقری که نیمه‏روشن بود، نقشه فتح تهران را ریختند:
رضاخان میر پنج، سید ضیاء الدین طباطبایی کلنل کاظم خان سیاح،ماژور مسعود خان کیهان و احمد آقا خان (امیر احمدی)، فرمانده‏کل قشون به عهده رضاخان بود که به طرف تهران حرکت کرد در حالی‏که رجال کشور از وقایعی که در شرف تکوین بود کاملا بی‏خبربودند.
به این ترتیب در کم‏تر از پانزده سال که از مشروطه نوپا می‏گذشت‏ما شاهد دو کودتای مسلحانه با دو ماهیت متضاد هستیم یکی به‏دست محمد علی شاه قاجار مخالف مشروطه زیر فرماندهی لیاخوف‏روسی در سال‏۱۳۲۶ه.ق و دیگری توسط مشروطه خواه موافق احمدشاه قاجار و کسی که از آزادی بیان و رفع شرایط خفقان سخن‏می‏گفت و مطلب می‏نوشت‏یعنی سید ضیاء الدین طباطبایی و این‏حادثه دومی بسی شگفت‏انگیز و اسفناک جلوه می‏نماید.
آری حیله‏گران انگلیس از جمله ژنرال ماژور دیسترویل وقتی دیدندعامل وحدت عقیدتی و انسجام دینی مردم به همراه قدرت معنوی‏روحانیت‏شیعه و مقاومت علما به رهبری شخصیت‏هایی چون مدرس،خیابانی و کوچک‏خان قرار داد وثوق‏الدوله را خنثی کرده‏اند وآن‏چه از آن انتظار داشتند عایدشان نگردید برای آن که بتواننداین سم مهلک را به خورد ملت ایران بدهند، لایه‏ای روی آن کشیدندو آن را به نام کودتای‏۱۲۹۹ بروز دادند. در همان زمان مدرس بادرایتی که داشت متوجه شد این حرکت‏ساخته و پرداخته انگلستان وروح قرارداد۱۹۱۹ می‏باشد و گفت از روزی که سید ضیاء رئیس‏الوزراء شده استقلال کشور در مخاطره افتاده است، پس از چهل سال‏که اسناد وزارت خارجه انگلستان انتشار یافت نظر شهید مدرس رابه اثبات رسانید، نامه‏ای که نورمن وزیر مختار انگلیس به نایب‏السلطنه هندوستان می‏نویسند; این پیش بینی آیه الله شهیدسیدحسن مدرس را تاءئید می‏نماید، در این نامه راجع به کودتاآمده است: رضاخان همان کارهایی را انجام می‏دهد که اگر قرارداد۱۹۱۹م به وجود آمده یا به اجرا درآمده بود ما از آن‏بهره‏مند می‏شدیم، حال آن که در آن جا ما باید تلفات بدهیم وپول خرج کنیم در این‏جا به خرج خود ایرانی‏ها ما این کار رامی‏کنیم، سند دیگری این حقیقت را فاش می‏کند که از برنامه‏های‏این کودتا آن بوده تا تمامی افراد سرشناس و متنفذترین تهران‏از بین بروند و علمای شیعه سرکوب شوند.
بامداد روز سوم اسفند ماه اعلامیه‏ای به امضای رضاخان به‏دیوارهای تهران چسبانیده شد که در آن گفته شده بود: «ما برای‏پایان دادن به این اوضاع ناگوار کمر همت‏بسته و آمده‏ایم تاخائنین را به سزای خود برسانیم و حامی حکومت نیرومند در خورشان عظمت کشور باشیم، حکم می‏کنم که مردم فقط صلاح کشور و وطن‏را در نظر گرفته خود را برای خدمت‏گزاری آماده کنند، در تهران‏و شهرستان‏ها حکومت نظامی اعلام گردید و جمعی از روحانیان ونمایندگان و افراد سرشناس و صاحب لقب توقیف یا تبعید شدند،مجلس شورا که در شرف افتتاح بود تعطیل گردید. قنسولگری‏های‏انگلیس در تمامی نقاط کشور با کودتا چیان همکاری داشتند وبامداد روز چهارم اسفند همه نقاط تهران در دست قوای قزاق بود.
اعضای کابینه سپهدار تنکابنی متواری شدند و خودش به سفارت‏انگلیس پناهنده گردید. احمد شاه تحت فشار انگلیس فرمان نخست‏وزیری را به سید ضیاء داد و نامبرده پس از اخذ حکم مزبورکابینه‏ای تشکیل داد که در تاریخ به کابینه سیاه معروف است، وی‏وضعی را برای ایران ایجاد کرد تا نفوذ انگلستان را بیش از بیش‏مستحکم نماید.
این کودتا به اختناق تدریجی و اعمال اسف‏انگیز مستبدانه‏ای‏منتهی گردید که بر اثر آن عده‏ای از مردان پاک سرشت پس ازسالیان دراز در زندان و تبعید به سر بردن در کام اژدهای‏استبداد و بیداد از بین رفتند و ثانیا گروهی از رجال شریف، شایسته و لایق و سیاستمداران ارجمند را از صحنه‏های اجتماعی‏سیاسی خارج نمود و ایران را به گردابی بس مخوف و هولناک‏غوطه‏ور ساخت.
محبوب محبوس
مدرس قهرمان در مجالس چهارم، پنجم و ششم بارها به ماهیت‏انگلیسی کودتای سوم اسفند۱۲۹۹ه.ش و عواقب زیان آور آن اشاره‏داشته است، از جمله در جلسه چهارم، مورخه پنج‏شنبه پنجم مردادسال ۱۳۰۰ه.ش هنگام مخالفت‏با اعتبارنامه سلطان محمد خان‏عامری نائینی چنین گفت: «…هر کس شکی داشته باشد که این‏وضعیات که پیش آمده وضعیاتی بوده که به دست‏یک ایرانی نبودبنده او را تکذیب می‏کنم …یک دوستی [انگلستان] که هیچ وقت مااز او انتفاع نبردیم یک بیرقی به دست‏یک کسی داد که بر ضداساس مملکت و استقلال مملکت و مشروطیت…
اقدام کنند …کودتایی بر خلاف مجلس، بر خلاف قانون اساسی،برخلاف مایه قانون اساسی که قرآن باشد…» مدرس پس از نشان‏دادن مصدر کودتا در عدم صلاحیت‏سلطان محمد خان برای حضور درمجلس چنین گفت: «ما مسلمان هستیم… اگر آقای [سلطان محمدخان] بگوید سیاست را نمی‏دانسته بنده تکذیب می‏کنم… اگر خدای‏نخواسته آن قدر استعداد نداشت که آن سیاست [کودتا] را بفهمد،انصافا و قانونا قابل این مجلس نیست و اگر فهمید بعد از این‏این اقدامات را نکند.. . البته نباید راضی بشود که در این مجلس‏باشد تا بعد از این عموم مردم بدانند کسی که این اقدام [شرکت‏در کودتا] را می‏کند از این حق و بودن در این اساس ملی محروم‏است…» و در سخنی دیگر خطاب به سلطان محمد خان گفت: «جدامی‏گویم همان‏طورکه سید ضیاء تکیه خودش را به جای دیگر داد وملت ایران او را نابود ساخت، شما هم مثل همان اگر تکیه‏تان رابه جای دیگر داده‏اید ان شاء الله الرحمن این ملت و همین وکلایی‏که می‏بینید که به نظر شما نمی‏آیند ان شاء الله شما را هم نیست‏و نابود خواهند کرد…» ماموران کابینه سیاه که مدرس را چون‏خاری در چشم خود می‏دیدند، در نخستین لحظات این روحانی وارسته‏را دستگیر نمودند، چون برای بردنش به خانه‏اش آمدند. ایام‏فروردین بود و درختان تازه شکوفه داده بودند در باغچه خانه‏سید درخت زردآلویی بود که پر از گل بود، آقا آماده شد، اهل‏خانه نگران و آشفته به نظر می‏رسیدند. در این میان مدرس لب به‏سخن گشود و گفت ناراحت نباشید این زردآلوها وقتی رسید به خانه‏باز می‏گردم بر حسب اتفاق همان‏گونه که سید پیش بینی نموده بوددر عمر کوتاه این کابینه که‏۹۳ روز به طول انجامید، محبوس بودو پس از آن به خانه بازگشت.
عاملین کودتا ابتدا مدرس را در محل قزاق‏خانه قدیم برای چندروز زندانی کردند و سپس با گاری پستی او را به قزوین انتقال‏داده و همراه عده‏ای دیگر از آزادی‏خواهان حبس نمودند. در تمام‏مدتی که مدرس محبوس بود رفتار اعتراض‏آمیز خود را نسبت‏به‏«کابینه سیاه‏» ادامه داد و برای رهایی خویش از کسی کمک‏نخواست، برای اثبات عزت نفس این شهید همین کافی است که چون‏سایر زندانیان، از بستر زندان استفاده نمی‏کرد و به هنگام خواب‏سرش را روی عمامه‏اش می‏گذاشت و عبایش را بر روی خود می‏کشید ومی‏خفت. یک روز مدرس افسر نگهبان زندان را فرا خواند و به وی‏گفت: آیا می‏توانی پیام مرا به عموزاده‏ام برسانی، نامبرده‏می‏پرسد منظورتان کیست، مدرس جواب داد: سید ضیاء را می‏گویم(چون سید بود مدرس او را اینگونه خطاب می‏کرد.) از قول من به‏او بگو: تو باید همه ما را هنگام دست‏گیری می‏کشتی و یا به دارمی‏زدی، اما حالا که این کار را نکردی، مطمئن باش که دیگر کاری‏از دستت‏ساخته نیست و خودت را خسته می‏کنی، چند نفر اززندانیان با شنیدن سخنان مدرس گفتند آقا این چه پیغامی است که‏برای سید ضیاء می‏فرستید؟ چرا کار یادش می‏دهید؟
مدرس لبخندی زد و گفت‏خیالتان آسوده باشد، از دست‏سید ضیاءدیگر هیچ کاری بر نمی‏آید. این بار هم مدرس رست‏حدس زد و پس‏از حکومت نود روزه دولت‏سید ضیاء سقوط کرد و مدرس و همراهان‏وی آزاد شدند.
از پشت پرده
وزیر مختار انگلیس (نورمن) در هفتم اسفند۱۲۹۹ه.ش، ضمن‏تلگرافی فوق العاده محرمانه به لردکرزن اطلاع داد:
«…سید ضیاء محرمانه به من گفت که در حال حاضر به قوای‏نظامی انگلستان احتیاج شدید دارد و بنابراین سربازان انگلیسی‏که در قزوین هستند، عجالتا نباید خاک ایران را ترک کنند.
رئیس الوزرای جدید به من گفت که اگر بریتانیا بخواهد نفوذ وقدرت سابق خود را کماکان در کشور ایران داشته باشد باید ظاهررا رها کند و باطن را بچسبد، به این معنی که نفوذ خود را درآینده به عکس سابق از پشت پرده اعمال و طوری رفتار کند که‏سیمای بریتانیا حتی المقدور به چشم ملت ایران نخورد.» اماسید ضیاء از این سو در مدت کوتاهی که قدرت را در دست داشت،خواست‏با اقدامات وسیعی طبقات مختلف مردم را موافق خود گرداندو از حساسیت آنان نسبت‏به قوای بیگانه بکاهد، برای رسیدن به‏این مقصد اعیان و اشراف را عامل آشفتگی وضع کشور معرفی کرد ومهم‏ترین اقدامات را تقسیم زمین بین کشاورزان، تعلیم سواد به‏همه فرزندان اقشار کشور، لغو قرارداد وثوق‏الدوله و تشکیل‏ارتشی نیرومند و توجه به وضع کارگران دانست و نیز دستور دادتمام تابلوهای مغازه‏ها به زبان فارسی باشد، زنان از نقاب‏استفاده کنند، تولید و فروش مشروبات الکلی ممنوع شود و با این‏کارها خواست دولت‏خود را مدافع مردم، انقلابی، آزادی‏خواه ومنجی کشور معرفی کند که در اندک مدتی چهره واقعی او بر امت‏مسلمان فاش گردید.
در آن ایام رضاخان در اندیشه به دست آوردن پست رئیس الوزرائی،نیروی نظامی را هرچه بیش‏تر قوی نمود، اما سید ضیاء می‏خواست وی‏از قدرت دور باشد سرانجام در این مبارزه آشکار مسلم شد که یکی‏از این دو تن باید کنار رود و انگلیس‏ها ترجیح دادند قدرت به‏رضاخان انتقال یابد و سید ضیاء عزل گشته و کابینه‏اش ساقطگردد، سید ضیاء به همراه کلنل کاظم خان سیاح و همسرش به اروپارفت و در هتل‏های سوئیس و دیگر شهرهای اروپائی اقامت نمود، دراواخر اقامت در غرب تنگ دست گردید و به کار قالی فروشی‏پرداخت. در اوایل جنگ جهانی دوم به دعوت مفتی اعظم فلسطین‏راهی آن سرزمین گشت و گفته‏اند در آن جا دلال فروش زمین‏های‏مسلمانان فلسطینی به یهودیان بود و از این راه پول‏های کلانی به‏دست آورد.
در اثنای جنگ جهانی دوم و اندکی قبل از اشغال ایران توسط قوای‏متفقین بار دیگر انگلیسی‏ها تصمیم گرفتند که سید ضیاءالدین راوارد صحنه سیاسی کنند، بدین منظور در مرداد ۱۳۲۰(اوت ۱۹۴۱م)کلنل تیگ یک مقام نظامی انگلیس در فلسطین سید ضیاء را درمزرعه‏اش واقع در حوالی غزه ملاقات کرد و نظر وی را در موردبازگشت‏به ایران جویا شد. کلنل تیگ پس از این ملاقات چند ساعته‏در گزارشی برای کمیسر عالی انگلیس در فلسطین خاطر نشان می‏کندکه چنان چه از سید ضیاء خواسته شود تا به عنوان نخست وزیر به‏ایران بازگردد. او با اکراه آن را قبول می‏کند، وقتی انگلیس‏هاجو را مساعد یافتند، اجرای نقشه را به عهده حزب وطن گذاشتند،به دعوت این حزب در ۱۴ ژوئن‏۱۹۴۳م گردهمایی کوچکی انجام گرفت‏که در آن نمایندگان بعضی احزاب دیگر شرکت کردند در پایان طی‏قطع نامه‏ای از سید ضیاء الدین طباطبایی خواسته شد، به ایران‏بازگردد و قدرت را در دست‏بگیرد، سرانجام با این جوسازی‏هانامبرده در مهر ماه سال ۱۳۲۲ به ایران بازگشت و به عنوان‏نماینده مردم یزد در دوره چهاردهم قانون گذاری به مجلس راه‏یافت، بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ سید ضیاء در سلک افرادمورد اعتماد محمدرضا شاه درآمد و از مشاورین خاص وی شد، اوهفته‏ای یک روز به کاخ سعدآباد می‏رفت و با شاه ناهار می‏خورد ومورد مشورت قرار می‏گرفت، سرانجام سید ضیاء الدین طباطبایی درهشتم شهریور ۱۳۴۸ در تهران فوت کرد.
شاعری متملق
عارف قزوینی، عزلی شاد و امید بخش درباره اصلاحات سید ضیاءالدین و به اصطلاح آینده امید بخش ایران و در ستایش از کابینه‏سیاه سرود، نام اصلی وی ابوالقاسم فرزند ملا هادی وکیل می‏باشد،پدرش لباس روحانیت‏به وی پوشانید چون خودش در سلک روحانیت ومداح اهل بیت‏بود اما عارف در فراگیری موسیقی و آواز کوشید ومتاسفانه با همان لباس مقدس در مجالس لهو و لهب درباریان وجز ایشان شرکت می‏نمود و به خواندن، نواختن، نوشیدن و مجلس گرم‏کردن می‏پرداخت، حسین مکی درباره‏اش گفته است: هیچ مرام و مسلکی‏نداشته و هر کس شیره و تریاک او را فراهم می‏ساخت مورد ستایش‏او قرار می‏گرفت.
متاسفانه عارف از جمله مخالفان سر سخت مدرس بود و چون ازگستاخان به شمار می‏رفت در تاختن به این مجتهد والامقام کمترین‏ملاحظه و کوتاهی را جایز ندانست و در مقدمه دیوانش اعترافاتی‏در این مورد آورده و کینه خود را سبت‏به مبارز نستوهی چون‏مدرس نشان داده است، دلیل مخالفت وی با مدرس در درجه نخست‏ضدیت مدرس با سردار سپه بوده و عارف چون از طرفداران جدی‏رضاخان محسوب می‏شد نمی‏توانست این وضع را تحمل کند، حتی پس ازاین که ماهیت‏سردار سپه بر همه معلوم گردید گویا عارف قزوینی‏از این جانبداری دست‏برنداشت و درباره‏اش نوشت: لازم دانستم‏مکنونات قلبی خود را راجع به اعلیحضرت پهلوی به اختصار به قلم‏آورم… تمام اشخاصی بودند که مملکت را برای خود و اغراض شوم‏شخصی خود می‏خواستند تنها اعلی حضرت پهلوی را می‏شناسم که هر چه‏خواسته برای ایران خواسته… پس هر ایرانی حقیقی باید قربان‏اسم پهلوی برود…!!؟
عارف با چنین عقیده‏ای مرد و پهلوی هم با چنان غارت و ثروت‏بی‏کران و خیانت فراوان به هلاکت رسید، ولی جز ننگ و رسوایی‏چیزی با خود نبرد. مدرس قهرمان به دست عمال پهلوی به شهادت‏رسید، ولی دسته گل معطر افتخار را با پنجه‏های پاک و فولادین‏حماسه ساز خود گرفت و بر مزار مطهر خویش برای همیشه نصب کرد وتربت او زیارت‏گاه عاشقان حق و مشتاقان معرفت گردید و نامش‏زنده و جاویدان ماند.
ستایش وقاحت
عشقی (سید محمدرضا فرزند حاج سید ابوالقاسم کردستانی) نیز ازشاعرانی بود که سید ضیاءالدین طباطبایی را تازه ساز ایران کهن‏نامید و در وصف او گفت:
ندانم این طبیب اجتماعی را چه درمان بد کز او صد ساله زخم مهلک این قوم مرهم شد
همچنین وی با نوشتن مقالات تند و پر سر و صدا به ستایش از«کابینه سیاه‏» و حمایت از آن ادامه داد.
در دیوان خود چند بار از مدرس نام برده که متاسفانه برخی ازآن‏ها توهین شدید است. در سال‏های مقارن با مجلس چهارم با مدرس‏از در مخالفت وارد شد و در منظومه مشهور «دیدی چه خبر بود»که آن را بدرقه راه مجلس چهارم ساخت این شهید بزرگوار را موردانتقاد و ملامت قرار داد و مدرس را کینه جویی دانست که همراه‏با نصرت الدوله به مردم صدماتی وارد کرد. عشقی تا زمان‏استقرار مجلس پنجم به تدریج‏به مدرس گرایید و از همکاران گروه‏اقلیت‏به رهبری مدرس گشت در نهضت ضد جمهوری رضاخانی شرکت کردو در این راه جان خود را از دست داد.
گرچه «عشقی‏» بعدها از یاران مدرس و مخالفان رژیم پهلوی شد،ولی در باورهای وی اشتباهاتی غیر قابل اغماض دیده می‏شود; مثلادر شعری که بوی کفر می‏دهد می‏گوید:
خلقت من در جهان یک خلقت ناجور بود من که خود راضی به این خلقت نبودم زور بود
مرحوم آیه الله حاج شیخ مرتضی حائری فرزند آیه الله حاج شیخ‏عبدالکریم حائری در جوابش چنین سرود:
صورتی زیبا و چشم نافذ و قدی رسا ذوق سرشاری در این رعنا بدن مستور بود وندر آن میلیاردها حکمت‏ها نهان چشم تو کور است، دید حق سراسر نور بود آن که قدر خویش را نشناختی با این وضوح حق حق، در چشم او بس ضایع و مکنور بود هر کسی چون تو بشد خودخواه و خودبین به خلق جمله بدبین شد، زدرک خویشتن مهجور بود
زحمت‏بیهوده
میرزا محمد فرخی یزدی‏در ۲۲ سالگی از یزد به تهران مهاجرت کردو در مسائل اجتماعی، سیاسی از طریق انتشار روزنامه و نوشتن‏مقالات شرکت داشت، او از منور الفکرانی بود که گرد رضاخان جمع‏شدند، گرچه بعدها این روش را تغییر داد. فرخی یزدی تمایلات‏سوسیالیستی داشت که وجه اختلاف مهم با مدرس می‏تواند باشد، دربرخی مسائل مهم سیاسی نیز با شهید مدرس اختلاف داشت و در مقالات‏و اشعاری که نوشته به طور غیر مستقیم به نکوهش مدرس پرداخته واز برخی رفتارهای این مجاهد متقی انتقاد کرده است. وی درآخرین رباعی دیوان خود که تاریخ دقیق سرودن آن روشن نیست‏می‏گوید:
ای بوم در این بوم موسس شده‏ای ای زاغ به باغ نقل مجلس شده‏ای در مدرسه درس می‏دهی رنگارنگ ای بوقلمون مگر مدرس شده‏ای
فرخی در ایام مقارن با انتخابات مجلس چهارم دست نویسی باامضای «سید حسن مدرس‏» گراور و منتشر کرد که نشان می‏داد مدرس‏هزار و دویست لیره از شاهزاده نصرت الدوله به عنوان مخارج‏مدرسه سپهسالار دریافت کرده است، این نقشه که با تحریکات‏رضاخان صورت گرفت‏برچسب ناچسبی برای مدرس و سندی کاملا جعلی‏بود حالا آستانه انتخابات است و تهمتی بزرگ به مدرس زده‏اند،این متن سراسر کذب را هم تمام روزنامه‏ها چاپ کرده‏اند، نصرت‏الدوله هم بین مردم به نوکر انگلیس‏ها معروف شده اما مدرس چون‏می‏دانست مردم تهران او را شناخته در مقابل این عمل فرخی سکوت‏کرد و پس از پایان انتخابات و برگزیده شدن به عنوان نماینده‏مردم تهران برای آن که به جعل‏کنندگان سند اثبات نماید که زحمت‏بیهوده‏ای کشیده‏اند تکذیب نامه‏ای نوشت و برای روزنامه توفان که‏به مدیریت فرخی یزدی انتشار می‏یافت، فرستاد که در آن جریده‏درج گردیده اما متن تکذیب نامه مدرس هم جالب و خواندنی است:
«بسم الله الرحمن الرحیم همسفر محترم [در سفر مهاجرت] آقای‏فرخی در شماره هفتاد و دو جریده «طوفان‏» احتمالا نسبت‏یک‏هزار و دویست لیره از شاهزاده نصرت الدوله به من داده بودیدمی‏دانم مقصود مشوش نمودن ذهن مردم است در انتخابات، لذا من‏امساک کرده بعد از گذشتن موقع آراء مصدع شدم، اولا این مسئله‏صدورا از شاهزاده محال عادی است و قوعا نسبت‏به حقیر، به حول‏الله و قوته نسبت‏به گذشته و آینده تکذیب می‏کنم، علاوه براین‏ها سازنده نمی‏دانسته که در امور غیر شرعیه امضاء من فقطمدرس است. فی اللیله‏۹شوال ۱۳۴۱ه.ق مدرس.»
سستی در سیاست
میرزا حسن خان مستوفی الممالک در سال ۱۳۲۵ه.ق بنا به اصراراتابک از سفر هفت‏ساله اروپا به تهران بازگشت و در همان سال‏برای نخستین بار به وزارت جنگ منصوب و زندگی سیاسی واقعی اوآغاز گردید، از آن پس در کابینه‏های مختلف شش بار وزیر جنگ ویک بار وزیر مالیه شد در هفدهم رجب سال ۱۳۲۸ه.ق برابر با اول‏مرداد۱۲۸۹ه.ش به ریاست دولت انتخاب گردید که آخرین مرتبه آن‏به سال ۱۳۰۵ه.ش در دوران سلطنت رضا شاه بود.
مستوفی الممالک از منور الفکرانی بود که در فاصله مشروطه تاکودتای سیاه، مقام نخست وزیری را اشغال کرد و لایحه استخدام‏مستشاران امریکایی برای اداره امور اقتصادی کشور را تهیه و درمجلسی که اکثریت آن را روشنفکران تشکیل می‏دادند به تصویب‏رسانید.
در جلسه ۲۸۴ مجلس شورای ملی (دوره چهارم) که در روز دوشنبه‏بیست و یکم خرداد ۱۳۰۲ه.ش تشکیل گردید، موضوع استیضاح ازدولت مستوفی الممالک توسط مدرس مطرح گردید، از سخنان شهیدمدرس بر می‏آید که نام برده کفایت لازم را در برخورد با مسال‏سیاسی داخلی و مناسبات با دول خارجی ندارد و غفلت از اوضاع‏جغرافیایی توسط وی کشور را به عواقب ناگواری مبتلا می‏سازد ونیز عدم مراقبت و سستی نامبرده در سیاست‏خارجی منجر به تزلزل‏نظام سیاسی ایران خواهد شد مدرس در فرازی از سخنانش گفت:
«باید عملیاتی که منشا بشود از برای آن که یک دولتی مثل‏انگلیس یا یک مامور و یک دولت دیگر از ایران تنفیذ نماید باکمال هوشیاری و بیداری و دوستی از این عملیات باید جلوگیری‏کرد، بنده عرضم این است که در این مطالب قصور و مسامحه شده‏است چون اطلاع دارم و به عقیده من آقا[مستوفی الممالک] قبل ازاین می‏بایستی از مجلس تقاضای رای اعتماد کرده باشند مگر این‏که این عیبی که بنده حس کردم خودشان حس نکرده باشند…» پس‏از مطالب مدرس سلیمان میرزای سوسیالیست‏به دفاع از دولت‏مستوفی الممالک اظهاراتی کرد و سپس ذکاء الملک فروغی وزیرامور خارجه و پس از او خود مستوفی الممالک به دفاع از دولت وپاسخ مطالب مدرس پرداخت و قبول نکرد که در رفتار سیاسی وی‏قصوری رخ داده و یا آن که در انجام وظایفش کوتاهی کرده است.
مدرس در بخشی از نطق خود مستوفی الممالک را شمشیر مرصعی دانست‏که باید در روزهای بزم و ایام صلح و صفا به کمر بست و آن‏روزهای حساس نیاز به دولتی هست که چون شمشیری فولادی و برنده‏عمل کند نه جواهرنشان، هم‏چنین در نطق تاریخی مدرس اشکالات ونواقص دولت مستوفی و نارسایی برنامه او برشمرده شد و به اشکال‏وجود رضاخان در وزارت جنگ اشاره گردید، بعد از استیضاح مدرس‏مستوفی استعفا نمود و مشیرالدوله روی کار آمد، او هم چند روزی‏دوام نیاورد و به دنبالش سردار سپه رئیس الوزراء شد.
مبارزه و مخالفت مدرس با مستوفی به خاطر مصالحی بود که بعدهابرای برخی افراد اهل سیاست و اندیشه روشن گشت.
وقتی رضاخان به سلطنت رسید تصمیم گرفت‏با روی کار آوردن‏مستوفی الممالک رخنه‏های وارده به اساس سلطنت‏خود را پر کند وروز دهم خرداد ۱۳۰۵ه.ش وی را به کاخ سلطنتی دعوت نمود و مدتی‏با او مذاکره کرد که ریاست دولت را قبول کند و اگر امکان داردمشیرالدوله و موتمن‏الملک را هم در کابینه خود شرکت دهد، ولی‏مستوفی عذر خواهی کرد و در مقابل اصرار رضاخان استنکاف نمود،از طرفی گروهی از انسانهای خردمند تمایل داشتند او در این‏زمان روی کار بیاید تا جلو تند روی‏های رضاخان را بگیرد، این‏بار مدرس با آن ذکاوت و درایتی که در نهادش نهفته بود بامصلحت‏بینی و استدلالی که می‏کند از مستوفی می‏خواهد که قبول‏زمامداری کند، زیرا از هر لحاظ به صرفه مملکت‏خواهد بودکمیسیون مرکب از علما و رجال هم درخواست مدرس را تاییدمی‏کنند مدرس در این جلسه ضمن استدلال خود می‏گوید اگر آقای‏مستوفی قبول ریاست دولت را نماید می‏تواند در مقابل پاره‏ای‏اعمال خلاف رویه و قانون ایستادگی نماید زیرا جامعه برایش‏احترام قایل است و رضاخان هم چون حرمتش را نگه دارد، قطعا دست‏به اعمالی نخواهد زد که موجب ناراحتی او شود.
روز چهارشنبه هیجدهم خرداد ۱۳۰۵ مستوفی به دربار فراخوانده وپست ریاست دولت را قبول می‏کند، این اولین و آخرین کابینه است‏که در دوران پهلوی و پنجمین کابینه است که در عهد مشروطیت ازطرف او تشکیل داده می‏شده است.

ساختار مجلس شورای اسلامی درنظام جمهوری اسلامی ایران
منبع:آشنایی با نظام جمهوری اسلامی ایران ص۴۳ تا ۵۲
مجلس شورای اسلامی مهم ترین واصلی ترین رکن قانونگذاری ونظارت درنظام جمهوری اسلامی ایران است که نمایندگانش به صورت مستقیم وبا رأی مخفی مردم انتخاب می شوند. دوره ی نمایندگی مجلس شورای اسلامی چهارسال و دوره ی نمایندگی نمایندگان نیز همزمان با دوره ی مجلس شورای اسلامی است. پس اگر نماینده ای ازطریق انتخابات میان دوره ای به نمایندگی انتخاب شود، مدت نمایندگی او محدود به پایان دوره ی مجلس خواهد بود.
مجلس شورای اسلامی تعطیل بردار نیست وبه همین منظور، انتخابات هردوره باید پیش ازپایان دوره ی قبل برگزار شود به طوری که کشور درهیچ زمانی بدون مجلس نباشد.۱ بنابراین ، هیچ عاملی نمی تواند مانع انتخابات وتشکیل مجلس گردد، مگر جنگ واشغال نظامی کشور که دراین صورت با پیش نهاد رییس جمهور و تصویب نمایندگان وتأیید شورای نگهبان، انتخابات مناطق اشغال شده یا تمام کشور برای مدّت معینی متوقّف می شود. دراین صورت، مجلس سابق به کارخود ادامه خواهد داد.۲
چگونگی افتتاح مجلس شورای اسلامی
براساس قانون اساسی، جلسات مجلس شورای اسلامی با حضور نمایندگان رسمیّت می یابد.بنابراین با انتخاب حداقل این تعداد ازنمایندگان مجلس می تواند کارخویش را شروع کند.
نمایندگان حاضر درنخستین جلسه ی مجلس، که به وسیله ی هیأت رییسه سِنّی اداره می شود، باید در برابر قرآن مجید سوگند یادکنند که پاسدار حریم اسلام ونگهبان دستاوردهای انقلاب اسلامی ومبانی نظام جمهوری اسلامی باشند. البتّه، نمایندگان اقلّیت های مذهبی ، این سوگند را باذکر کتاب آسمانی خود یاد می کنند.۳
ساختار درونی مجلس شورای اسلامی
الف- هیأت رییسه
براساس اصول قانون اساسی ،ترتیب انتخاب رییس وهیأت رییسه ی مجلس وشمار کمیسیون ها ودوره ی آنها ودیگر امورمجلس به وسیله ی آیین نامه ی داخلی مجلس که به تصویب نمایندگان می رسد، مشخص می گردد.۴
آیین نامه ، براساس مادّه های ۲و۳، سه نوع هیأت رییسه پیش بینی کرده است که عبارتند از:
۱- هیأت رییسه سِنی: پس ازتشکیل وافتتاح مجلس شورای اسلامی وقبل از اقدام به هرکاری ،نخست دوتن ازمُسن ترین نمایندگان براساس شناسنامه،به عنوان رییس ونایب رییس ودونفر ازجوان ترین نمایندگان حاضر به عنوان منشی معیّن می شوند ودرجایگاه هیأت رییسه قرارمی گیرند.وظایف هیأت رییسه ی سنّی عبارت است از: اداره ی جلسه ی افتتاحیه، انجام مراسم سوگند وبرگزاری انتخاب هیأت رییسه موقّت.۵
۲- هیأت رییسه موقت: اعضای هیأت رییسه موقّت دوازده نفرند که شامل یک رییس، دونایب رییس، سه کارپرداز وشش منشی می شود این هیأت با رأی مخفی وبا اکثریّت نسبی ودرجلسه ی علنی ازمیان نمایندگان انتخاب می شوند.۶ دو وظیفه عمده ی هیأت رییسه ی موقّت، تصویب اعتبارنامه ی نمایندگان منتخب وانتخابات هیأت رییسه دایم مجلس است؛ بدین گونه که پس ازتصویب اعتبارنامه ی دوسوّم ازمجموع نمایندگان، هیأت رییسه ی موقّت، انتخابات هیأت رییسه ی دایم را برگزار می کند وبه کارش پایان می دهد.۷
۳- هیأت رییسه دایم: ترکیب هیأت رییسه دایم مجلس همانند هیأت رییسه ی موقّت است که برای مدّت یک سال به وسیله نمایندگان انتخاب می شوند. انتخاب رییس مجلس ممکن است دریک نوبت یا دونوبت صورت گیرد، بدین صورت که اگر هیچ یک ازنامزدها دردور اوّل نتوانند آرای اکثریّت مطلق نمایندگان را به دست آورند، انتخابات به دور دوم کشیده می شود ودراین مرحله، انتخاباتی مجدّد میان دونفری که درمرحله ی اوّل بیشترین رأی راکسب کرده اند، برگزار می شود ودارنده ی اکثریت آرای به عنوان رییس مجلس شورای اسلامی انتخاب می شود. انتخاب دو نایب رییس، سه کارپرداز وشش منشی به صورت جداگانه ودریک مرحله وبا اکثریّت نسبی صورت می گیرد.۳ همه ی امور مجلس شورای اسلامی به وسیله ی هیأت رییسه مجلس وزیر نظر رییس مجلس اداره می شود.
ب- کمیسیون ها
برای بررسی، اصلاح وتکمیل لوایح دولت وطرح های قانونی که نمایندگان یا شورای عالی استان ها براساس اصول ۴۷و ۱۰۲ قانون اساسی به مجلس ارایه می دهند ونیز به منظور تهیّه طرح های لازم وانجام وظایف دیگری که طبق قانون برعهده ی مجلس گذاشته شده است، ماده ۳۳ آیین نامه ی داخلی مجلس، کمیسیون هایی برای آن پیش بینی کرده است . به طور کلّی، مجلس می تواند دونوع کمیسیون دایم وموقّت داشته باشد.براساس آیین نامه ی داخلی مجلس،شمار کمیسیون های دایم برحسب وظایف وزارتخانه ها ونهادهای رسمی کشور است. افزون براین ، کمیسیون های اصول۷۶و۹۰ قانون اساسی ، کمیسیون دیوان محاسبات وکمیسیون بودجه ی مجلس نیز جزو کمیسیون های دایم مجلس محسوب می شوند. وظیفه ی اصلی کمیسیون های دایم مجلس( به استثنای کمیسیون اصول۷۶ و۹۰) انجام امورمقدّماتی مربوط به قانونگذاری است. هم چنین ،شمار اعضای کمیسیون های دایم مجلس متفاوت است وبسته به محدودیّت وگسترش حیطه ی کارکمیسیون، از۷ تا ۳۱ نفراست.به طور مثال،اعضای کمیسیون اصل۹۰ قانون اساسی ، بین ۱۵ تا ۳۱ نفر است که درمادّه ی ۴۳ آیین نامه ی داخلی مجلس به آن اشاره شده است.۹
کمیسیون موقّت که به آن کمیسیون ویژه با خاصّ نیز می گویند،برای رسیدگی به مسایل مهم واستثنایی که ممکن است درکشور پیش آید، با پیش نهاد حداقل پانزده نفر از نمایندگان وبا تصویب مجلس تشکیل می شود. اعضای این گونه کمیسیون ها، که ازپنج تا یازده نفرند، درجلسه ی علنی مجلس وبا رأی مخفی وبا اکثریت نسبی برگزیده خواهند شد. این کمیسیون پس ازاتمام مأموریتش، منحل می شود.۱۰
ج- جلسات عمومی مجلس شورای اسلامی
طبق اصل ۶۵ قانون اساسی، جلسات مجلس شورای اسلامی با حضور دوسوّم نمایندگان رسمیّت می یابد.تصویب طرح های قانونی، که به وسیله ی نمایندگان یا شورای عالی استان ها، ارایه می شود ولوایحی که ازطریق هیأت دولت به مجلس پیش نهاد می شود، پس ازرسمیت یافتن مجلس براساس آیین نامه ی داخلی مجلس انجام می گیرد،مگر درمواردی که نصاب مشخصّی برای تصویب آن تعیین شده باشد. هم چنین ،طبق اصل ۶۹ قانون اساسی ،مذاکرات مجلس شورای اسلامی باید علنی باشد وگزارش کامل آن ازطریق رادیو وروزنامه های رسمی کشور برای اطلاع مردم منتشر شود. اما درشرایط اضطراری ودرصورتی که امنیّت کشور ایجاب کند، با تقاضای رییس جمهور یا یکی از وزیران ویا ده نفر ازنمایندگان مجلس، جلسه ی غیرعلنی تشکیل می شود.
نمایندگان
نمایندگی منصبی است که ازطریق انتخابات ورأی مردم فعلیّت می یابد ودارای ویژگی های زیراست:
اوّل این که مقامی ملّی است؛ نمایندگان مجلس هریک منتخب حوزه ی انتخابیه ی معیّنی هستند، امّا نمایندگی آنان عامّ وازسوی همه- ی ملّت است؛ چون براساس اصل۶۷ قانون اساسی، نمایندگان به گونه ای سوگند یاد می کنند که به معنای نمایندگی ازطرف همه ی مردم کشور است نه حوزه ی انتخابیّه ای خاص. البتّه این به معنای نفی ارتباط نمایندگان با مردم حوزه ی انتخابیه خود نیست.۱۱
دوم این که نمایندگی، امری کلّی است ونمایندگان هم درحدود اختیاراتی که به گونه ی فردی به آنها داده شده است وهم درحدود وظایف واختیارات شان به گونه ی گروهی تحت عنوان مجلس شورای اسلامی به وظایف خود عمل می کنند.
سوّم این که نمایندگی غیر قابل عزل است؛ یعنی انتخاب کنندگان(برخلاف وکالت درحقوق خصوصی)،نمی توانند هروقت لازم بدانند، نماینده ی خود را عزل کنند، ونماینده می تواند تا پایان دوره ی نمایندگی خود، بدون اجبار برای پاسخ گویی
به موکّلین به طور مستقل مشغول انجام وظیفه شود.۱۲
دیگراین که مقام نمایندگی دارای دو ویژگی زیراست: اوّل این که قایم به شخص است؛ یعنی این مقام به هیچ عنوان قابل واگذاری به دیگری نیست ونماینده ی منتخب مردم نمی تواند مقام خود را به دیگری واگذار کند.۱۳ بند اوّل اصل ۸۵ قانون اساسی به صراحت به این موضوع اشاره کرده است.
دوم این که مقام نمایندگی مشارکتی است نه شخصی ومستقل؛ یعنی نمایندگان به صورت مشترک درتصمیم گیری های مجلس شرکت می کنند ومصوّبات با رأی اکثریّت به تصویب می رسد وبه نام مجلس اعتبار وشایستگی اجرا می یابد.۱۴
آزادی اظهار ونظر و رأی
نمایندگان مجلس شورای اسلامی ازنظر موقعیّت شخصی، همانند دیگر مردم دارای حقوق وتکالیف برابرند، البته برای این که بدون دغدغه ازتعرض، مشغول ایفای وظیفه ی خطیر نمایندگی خود شوند آزادی اظهار نظر ورأی به آنها داده شده است.
اصل ۸۶ قانون اساسی دراین باره می گوید:
نمایندگان مجلس درایفای وظایف نمایندگی دراظهار نظر ورأی خود کاملاً آزادند ونمی توان آنها را به سبب نظراتی که درمجلس اظهار کرده اند یا آرایی که درمقام ایفای وظایف نمایندگی خود داده اند، تعقیب یا توقیف کرد.
سؤالی که دراینجا مطرح است این است که اگر نماینده ای مرتکب جرمی شد، آیا براساس اصل ۸۶ قانون اساسی، مصون ازپیگیری قضایی است؟ رییس قوه ی قضاییه، آیت الله هاشمی شاهرودی درجواب خبرنگاران دراین مورد می گوید:
مصونیت مطرح شده دراصل ۸۶ قانون اساسی ازحیث این که مصونیّت قضایی یا شغلی است، معلوم نیست وبا توجه به این که دراین باره فقط نظر تفسیری شورای نگهبان قابل قبول است لذا تازمانی که شورای نگهبان نظر تفسیری نداده باشد، قضات ازبرداشت وفهم خودشان ازقوانین اساسی وعادی استفاده می کنند وحکم قضایی صادر می کنند… اگر مطلبی عنوان جرم برآن بارشود مانند توهین به مسؤولی ، این مسأله نمی تواند درچارچوب وظایف نمایندگی قرارگیرد. وبه هیچ وجه درقوانین جزایی مصوّب، مصونیت شغلی،مانع اجرای وظیفه قانونی قاضی نمی شود.۱۵
واقعیّت این است که نه تنها به نمایندگان بلکه به هیچ یک ازمسؤولان نظام اعم ازرهبر، رییس جمهور، وزیران ودیگر اعضای بلند پایه کشور، مصونیّت قضایی داده نشده است. به همین دلیل، توهین، اهانت ، هتک حرمت به هریک ازافراد حقیقی وحقوقی وازطرف هرکس قابل پی گیری ومجازات است.۱۶
وظایف واختیارات مجلس شوری اسلامی
مهم ترین بحث درباره ی مجلس شورای اسلامی،مربوط به حدود وظایف و اختیارات ویا به تعبیری دیگر، صلاحیت های این نهاد مردمی است؛ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، به مجلس شورای اسلامی وظایف واختیاراتی واگذار کرده است که دراینجا به مهم ترین آنها اشاره می شود.
۱- وضع وتفسیر قوانین عادی:
قانونگذاری درنظام جمهوری اسلامی ایران جز درمواردی اندک که مجمع تشخیص مصلحت نظام وضع می کند، حقّ انحصاری مجلس شورای اسلامی است. درقانون اساسی اصل ۷۱ آمده است:
مجلس درعموم مسایل درحدود مقرّر درقانون اساسی می تواند قانون وضع کند.
پس، مهم ترین وظیفه واختیار مجلس، تصویب قوانین عادی برای اداره ی کشور درتمام شؤون آن است .افزون برقانونگذاری ،شرح وتفسیر قوانین عادّی نیزازجمله وظایف مجلس شورای اسلامی است.
دراصل ۷۳ آمده است:
شرح وتفسیر قوانین عادّی درصلاحیّت مجلس شورای اسلامی است.
۲- نظارت وارزیابی
ارزیابی ونظارت برامور کشور یکی دیگر ازوظایف عمده ی مجلس شورای اسلامی است. این گونه نظارت ازیک طرف بیان کننده- ی رابطه این قوّه با قوّه مجریه وازطرف دیگر ، ازنمودهای آشکار اعمال حاکمیّت مردم درنظام جمهوری اسلامی ایران است. این گونه نظارت به دوصورت زیرانجام می شود:
۱-۲- نظارت استطلاعی: نظارت استطلاعی بدین معنا است که نمایندگان مردم درمجلس حق دارند ازچگونگی روند کارنهادهای اجرایی وقضایی اطلاع داشته باشند. این آگاهی توسّط اطّلاعات مردمی، تذکّر، سؤال وتحقیق وتفحصّ به دست می آید که درقانون اساسی جمهوری اسلامی ایران پیش بینی شده است.
مجلس حق تحقیق وتفحص درتمام امورکشور، حتی نهادهای زیرنظر رهبری به استثنای نیروهای مسلح را دارد. دراصل ۷۸ دراین مورد آمده است:
((مجلس شورای اسلامی حقّ تحقیق وتفحّص درتمام امورکشور را دارد.))
۳- نظارت استصوابی:
نظارت استصوابی – که یک اصطلاح فقهی است – درمقابل نظارت استطلاعی به کار می رود.نظارت استصوابی،یعنی این که برخی اعمال حقوقی زیرنظر مستقیم وبا تصویب وصلاحدید ناظر انجام می گیرد وبدون موافقت ناظر اعتبار قانونی ندارد. این موارد عبارتنداز:
اول- نظارت تأسیسی:
یک نوع نظارت استصوابی مجلس شورای اسلامی برقوّه ی مجریه،نظارت تأسیسی برشروع کار دولت است؛ بدین معنا که رییس جمهور پس ازانتخاب وزیران وپیش ازهرگونه اقدامی باید برای تک تک آنان رأی اعتماد مجلس را به دست آورد.به عبارت دیگر،نمایندگان مجلس باید برتشکیل دولت نظارت داشته باشند وبا توجّه به برنامه های هریک ازافراد معرّفی شده، شایستگی های اخلاقی ،عملی وتجربی وصلاحیتهای علمی به آنان رأی مثبت یا منفی بدهند.
دوم – نظارت سیاسی: مجلس همواره رفتار وکردار سیاسی اعضای قوّه ی مجریه را زیرنظر دارد. این نوع نظارت ناشی ازمسؤولیّت رییس جمهور،هیأت وزیران ویا هر یک از وزیران به طور جداگانه دربرابر مجلس است که دراصول ۱۲۲ ،۱۳۴ و ۱۳۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به آن اشاره شده است.
سوم – نظارت مالی:
نظارت مالی مجلس برقوّه مجریه به دو شکل صورت می گیرد: اوّل، تصویب بودجه که براساس اصل۵۲ قانون اساسی انجام می شود. به موجب این اصل،بودجه ی سالانه ی کشورپس ازتهیّه وتصویب درهیأت دولت، برای تصویب نهایی به مجلس فرستاده می- شود.دوّم،نظارت براجرای دقیق بودجه ی سالانه که ازطریق دیوان محاسبات انجام می شود.به موجب اصول ۵۴و۵۵ قانون اساسی، دیوان محاسبات کشور زیرنظر مستقیم مجلس شورای اسلامی تشکیل می گردد. این دیوان برهمه ی حسابهای وزارتخانه ها، مؤسسه- ها،شرکت های دولتی ودیگر دستگاه ها ، که ازبودجه ی کشور استفاده می کنند،رسیدگی می کند تا هیچ هزینه ای از اعتبارات مصوّب تجاوز نکند وهربودجه ای درمحل خود به مصرف رسد.
دیوان محاسبات حسابها، اسناد ومدارک مربوط را برابر قانون جمع آوری وگزارش تفریغ بودجه هرسال را به انضمام نظرات خود به مجلس شورای اسلامی تسلیم می نماید.
البته اصول ۵۴ و۵۵ مذکور درمورد تصویب گزارش تفریغ بودجه ساکت است، امّا این گزارش درحال حاضر به تصویب نمایندگان می رسد.
چهارم – موارد دیگر: علاوه برموارد فوق،تمام عهدنامه ها،مقاله نامه ها، قرار دادها و موافقت نامه های بین المللی۱۷ اصلاحات جزیی مرزها،۱۸ برقراری حکومت نظامی ومحدویّت های زمان جنگ وشرایط اضطراری،۱۹ دریافت واعطای وام یا کمک های بدون عوض داخلی وخارجی ازطرف دولت،۲۰ استخدام کارشناسان خارجی درموارد ضروری،۲۱ انتقال بناها واموال دولتی که از نفایس ملی باشد؛۲۲ و تصویب صلح دعاوی یا ارجاع آنها به داوری درباره ی اموال عمومی ودولتی درجایی که طرف دعوا خارجی باشد وموارد مهم داخلی،۲۳ باید به تصویب مجلس شورای ملی برسد.
ازاین رو، این موارد نیز جزو نظارت استصوابی مجلس می باشد.

پی نوشت ها:
۱-قانون اساسی، اصل۶۳٫
۲-قانون اساسی، اصل۶۸
۳- اصول ۶۵ و۶۷
۴- اصول ۶۶ .
۵- هاشمی، همان،ج۲، ص ۱۳۹- ۱۴۰٫
۶- مدنی ، همان، ص ۱۷۹٫
۷- هاشمی ، همان، ص ۱۳۹-۱۳۴٫
۸- هاشمی،همان،ص ۱۴۰- ۱۴۱٫
۹-محمد هاشمی، همان، ص ۱۴۵- ۱۴۶٫
۱۰- مدنی، همان،ص ۱۸۲٫
۱۱- هاشمی، همان،ص۱۶۲ واصل ۶۷ قانون اساسی.
۱۲- همان، ص ۱۶۲- ۱۶۳٫
۱۳- هاشمی، همان، ص۱۵۳٫
۱۴- همان، ص۱۵۴٫
۱۵- روزنامه آفرینش،شنبه ۸/۱۰/۸۰ ،ص ۲،شماره ۱۲۴۶٫
۱۶- دراطلاعیه رسمی دادگستری کلّ استان تهران به جرایم نماینده همدان وبرخی دیگر ازنمایندگان که به احکامی محکوم شده اند، اشاره شده است. رجوع کنید به روزنامه آفرینش شنبه ۸/۱۰/۸۰ ، ص۲ ، شماره ۱۲۴۶ .
۱۷- قانون اساسی،اصل ۷۷ .
۱۸- همان، اصل ۷۸٫
۱۹- همان ،اصل ۷۹٫
۲۰-همان، اصل ۸۰٫
۲۱- همان ، اصل۸۲٫
۲۲- همان،اصل ۸۳٫
۲۳- همان،اصل ۱۳۹٫

مجلس دیروز، مجلس امروز

بررسی تطبیقی مجلس در نظام پهلوی و جمهوری اسلامی‌

بررسی تطبیقی مجلس در نظام پهلوی با جمهوری اسلامی می‌تواند بسیاری از مسائل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی این دوره را نشان دهد. این بررسی در موضوعاتی از قبیل جایگاه مجلس در قانون اساسی، برگزاری انتخابات مجلس، احزاب و نیروهای سیاسی، پایگاه اجتماعی نمایندگان مجلس و کارکرد مجلس مبین این است که با وجود این که طبق قانون اساسی نظام ایران از پارلمانی به شبه پارلمانی شبه ریاستی تغییر یافت، ولی مجلس توانست وظایف خود اعم از قانونگذاری و نظارت را به نحو مطلوبی انجام دهد و در واقع مجلس از حالت وابستگی و سمبلیکی به نماد دموکراسی و قانون تغییر یافت.
گفتمان انقلاب اسلامی براساس مردم‌سالاری دینی و عینیت بخشی به اراده مردم شکل گرفت. این گفتمان در بیانات امام خمینی(ره) و دیگر رهبران انقلاب تجلی یافت. در واقع مطلوبیت مردم در انقلاب اسلامی تلازم اسلامیت و جمهوریت بود.
این هدف از یک سو بیانگر این بود که مجلس و دیگر نهادهای دموکراسی نتوانسته‌اند ظرفیت‌ها و توانمندی‌های خود را در دوره نظام پهلوی تحقق بخشند و از سوی دیگر، مبین این امر بود که مقوله اهمیت دین در عرصه عمومی و سپهر اجتماعی در این دوره نادیده گرفته شده است.
به عبارت دیگر، انقلاب اسلامی واکنشی به جدایی دین از سیاست یا سیاست‌های سکولاریستی نظام پهلوی و استبداد مدرن و فضای بسته سیاسی این دوره بود.
مقوله استبداد از آن رو اهمیت دارد که از سال ۱۲۸۵ ایران دارای دموکراسی و قانون اساسی شد و در این قانون اساسی (قانون اساسی مشروطه) مجلس به عنوان نماد دموکراسی، جایگاه اساسی و محوری یافت؛ به گونه‌ای که اهمیت قوه مقننه بیشتر از دیگر قوا شد، ولی مجلس فاقد کارآمدی در دوران نظام پهلوی بود.
به گونه‌ای که می‌توان گفت که این نهاد به صورت صوری و نمایشی وجود داشت و حتی به عنوان ابزاری در خدمت نظام پهلوی درآمد. انقلاب اسلامی با هدف تحقق دموکراسی دینی و تحقق حاکمیت قانون در جامعه و مدیریت جامعه براساس قانون شکل گرفت. در این خصوص، مجلس به عنوان مهمترین ساز و کار اجرای این مهم مورد توجه امام و دیگر متفکران و نخبگان قرار گرفت و به همین دلیل تشکیل مجلس پس از پیروزی انقلاب اسلامی مورد توجه جدی قرار گرفت و پس از ۱۳ ماه اولین انتخابات مجلس شورای اسلامی برگزار شد.
مجلس شورای ملی در قانون اساسی مشروطه‌(۱۲۸۵ ه.ق)‏
انقلاب مشروطه، نماد و سمبل تاریخ تشکیل مجلس در ایران است. در واقع یکی از اهداف اصلی انقلاب مشروطه توزیع قدرت در جامعه، کاهش قدرت سلطنت و به طور کلی، تحقق دموکراسی و توسعه سیاسی جامعه بود و به همین دلیل انقلاب مشروطه نماد تحول و گسست در تاریخ ایران محسوب می‌شود. با توجه به مقوله دموکراسی، مجلس به عنوان نهاد قانونگذاری، مرکز ثقل تصمیم‌گیری و تحقق حاکمیت مردم مورد توجه قرار گرفت و در نتیجه مجلس بلافاصله پس از انقلاب مشروطه تشکیل شد و ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ تشکیل مجلس برای اولین بار مورد تایید قرار گرفت.
بیش از صد سال از صدور فرمان تاسیس مجلس شورای ملی مظفرالدین شاه به عنوان نهاد تحول سیاسی در ایران می‌گذرد. با تشکیل مجلس در واقع تلاش علما، متفکران و نخبگان ایران برای ایجاد حکومت قانون و مردمان به ثمر نشست. در این مفاهیم و ارزش‌های انقلاب مشروطه، دموکراسی و موضوعات مرتبط با آن همچون مجلس از اهمیت خاصی برخوردار هستند؛ چرا که پدیده‌های نوین سیاسی همچون ساختار قدرت، استبداد ستیزی، مشارکت مردم، انتخابات و…
در مجلس قانونگذاری تبلور عینی پیدا می‌کرد و با توجه به این که قانون اساسی مشروطیت برگرفته از کشورهای اروپایی یعنی فرانسه و بلژیک بود که این کشورها در آن دوره سیستم پارلمانی داشتند، در قانون اساسی ایران نیز سیستم پارلمانی ارائه شد و به همین دلیل مجلس جایگاه رفیعی در قانون اساسی پیدا کرد و به عنوان کانون و محور همه تحولات ساختار سیاسی و تصمیم‌گیری‌ها و سیاستگذاری‌ها مورد توجه قرار گرفت.
انقلاب مشروطه با هدف توزیع قدرت در نهادهای مختلف جامعه و کاهش قدرت پادشاه و دربار و در واقع برای ایجاد فضای بازسیاسی، دموکراسی و تحقق جامعه مدنی در کشور بود که این مهم در امتداد با تدوین قانون اساسی به عنوان نهاد و سمبل چارچوب رفتار سیاسی همه نهادها، زمامداران و همچنین مردم تحقق می‌یافت.
بالطبع در این قانون اساسی نهاد قانونگذاری (مجلس) از اهمیت خاصی برخوردار می‌شود، چرا که همه عناصر و ویژگی‌های دموکراسی و حاکمیت قانون و تحقق عینی حاکمیت مردم و نقش آنها در تصمیم‌گیری‌ها در یک مجلس کارآمد نهفته است.
به همین دلیل، پارلمان در قانون اساسی مشروطه به عنوان ویژگی و عنصر اساسی و محوری مورد توجه قرار گرفت و با توجه به آن که سیستم سیاسی ایران در مشروطه پارلمانی بود، مجلس از قدرت و نقش بسیار بالایی برخوردار شد.
نتیجه آن که کل قانون اساسی مشروطه (۴۹ اصل قانون اساسی) اختصاص به مجلس دارد و متمم قانون اساسی به مسائل دیگر اعم از آزادی‌های سیاسی و اجتماعی و اقتصاد پرداخته شده است.
البته مجلس دیگری با نام مجلس سنا در قانون اساسی مشروطه گنجانده شده بود که اصل چهل و سوم تا چهل و هفتم اختصاص به سنا داشت که اعضای آن ۶۰ نفر بودند که ۳۰ نفر از طرف پادشاه و ۳۰ نفر دیگر از طرف مردم انتخاب می‌شدند که باید تمامی امور به تصویب هر دو مجلس می‌رسید. صرفا امور مالیه اختصاص به مجلس شورای ملی داشت.
همچنین در برخی اصول متمم قانون اساسی به مجلس اشاره شده است چنان که اصل بیست و هفتم قوای کشور را به ۳ دسته تقسیم می‌کند و یک بخش آن قوه مقننه است. در این اصل به وظایف و محدودیت‌های قانون اساسی (عدم مخالفت با موازین شرعیه و لزوم تصویب قانون در مجلسین) پرداخته شده است و در اصول سی‌‌‌ام تا سی و دوم به برخی مسائل مجلسین (ملی و سنا) از قبیل مشارکت مردم در انتخاب وکلای خود، شغل بودن نمایندگی مجلس و لزوم استعفا از مشاغل دیگر و حق تحقیق و تفحص در همه امور کشور اشاره شده است.
گفتنی است، اولین مجلس شورای ملی به صورت صنفی بود؛ ولی از مجلس دوم به صورت انتخابی غیرصنفی شد که تا ۱۳۳۶ دوره دوساله بود، ولی از آن تاریخ به بعد دوره‌های مجلس چهارساله شد که مجلس شورای ملی تا انقلاب اسلامی ۲۴ دوره تشکیل شد. اما مجلس سنا در سال ۱۳۲۸ تشکیل شد و بهانه تشکیل آن به ترور نافرجام شاه در ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ باز می‌گشت که شاه دستور انتخابات مجلس موسسان را داد و این مجلس ۳ تصمیم بزرگ گرفت:تاسیس مجلس سنا طبق اصول قانون اساسی ، اختیار انحلال مجلسین از سوی شاه و تصویب نظامنامه‌های جدید از سوی مجلس سنا و شورا.
مجلس سنا ۷ دوره تشکیل شد. تشکیل سنا و اختیارات مربوط به آن بنا بر اصول ۴۳، ۴۴، ۴۵ و ۴۶ متمم قانونی اساسی تشکیل شد.
مهمترین وظایف سنا عبارت بودند از:
وضع قوانین ، تصویب قوانین مالی و بودجه کل کشور و قوانین مربوط به درآمد و هزینه ، نظارت بر فعالیت وزرا، انتخاب ولیعهد، تفسیر قوانین ، اجازه صدور اسکناس واعلام حکومت نظامی در صورت بروز ضرورت و… البته باید گفت علل تشکیل سنا به اهداف و نیات شاه باز می‌گشت. چرا که نمایندگان آن مستقیما از جانب شاه انتخاب می‌شدند و این نمایندگان منافع سلطنت را تامین می‌کردند.
در واقع شاه از این مجلس به سهولت در امر قانونگذاری و کاهش مخالفت‌ها بهره‌برداری می‌کرد و همچنین شاه با این مجلس از یک سو وابستگان خود را وارد قدرت و سیستم تصمیم‌گیری می‌کرد و در حقیقت برای خود پشتوانه ایجاد می‌کرد و از سوی دیگر، با مانورهای تبلیغاتی رسانه‌ای نشان می‌داد که در ایران نیز همانند کشورهای غربی ۲ مجلس وجود دارد. این مجلس ۶۰ عضو داشت که ۳۰ نفر از اعضای آن انتصابی بودند.
در ابتدا فعالیت این مجلس ۶ ساله بود و پس از ۱۳۴۵ به ۴ سال تقلیل یافت. نسبت نمایندگان زمین‌دار در مجلس از ۴۹ درصد در مجلس هفدهم (۱۳۳۱-۱۳۳۲) به ۵۰ درصد در مجلس هجدهم (۱۳۳۲-۱۳۳۴) و ۵۱ درصد در مجلس نوزدهم (۱۳۳۵-۱۳۳۹) رسید. البته پس از این تاریخ با توجه به اصلاحات ارضی، پایگاه اجتماعی و مالی نمایندگان از زمین به نهادهای صنعتی، بوروکراسی و اقتصاد نوین تغییر یافت. از مجموع ۲۴ دوره قانونگذاری، بجز چند دوره بقیه به طور کامل در کنترل نظام پهلولی بود. این مساله تنها شامل مجلس شورا نبود و حتی مجلس سنا را در بر می‌گرفت. دخالت شاه در همه مسائل قوه‌مقننه و مجالس هویدا بود.
چنان‌که این مساله در کاندیداها، نحوه برگزاری انتخابات، نحوه بازخوانی آراء، تایید صلاحیت‌ها، ترکیب نمایندگان مجلس، ساز و کار فعالیت و قانونگذاری مجالس، استقلال قوه مقننه، نحوه نظارت بر قوه مجریه وجود داشت. محمدرضا شاه از حوادث بهمن ۱۳۲۷ برای افزایش قدرت خود بهره‌برداری کرد.
شاه پس از مشورت با برخی سیاستمداران قدیمی در زمینه انجام اصلاحات در قانون اساسی و اصول کلی که به مجلس قدرت می‌داد تا کار وزیران را فلج کند، دست به تشکیل مجلس موسسان زد. (پیتر آوری، ص ۳۳۰) در نتیجه، شاه حق انحلال مجلسین و حق وتوی مصوبات مالی را به دست آورد و به این ترتیب نیمی از اعضای مجلس سنا را از میان مهره‌های مورد نظر خویش صورت داد.
این اصلاحیه‌ها، از یک‌سو با پایین آوردن میزان حد نصاب لازم برای رای‌گیری، ‌احتمال هرگونه مخالفت آتی در مجلس را کاهش داد و از سوی دیگر با دادن حق وتو در مصوبه‌های مالی به شاه، او را تقویت کرد. ‌(آبراهامیان، ‌۱۳۷۹ ، ص ۵۱۶) در واقع شاه ساختارهای موازی در همه نهادهای از جمله و قانونگذاری تلاش کرد ضمن کنترل قانونگذاری و دیگر نهادها، قدرت خود را در جامعه نهادینه کند.
علل ناکارآمدی مجلس در دوره نظام پهلوی‏
علل سیاسی: موضوع اساسی در زمینه مجلس تا انقلاب اسلامی چگونگی تشکیل این مجلس و کارکردهای آن است. گرچه نفس ایجاد مجلس و قانونگذاری برای یک جامعه بسیار مفید است، اما این سوال مطرح است که مجلس تا چه اندازه در تحقق وظایف و فلسفه وجودی خود موفق عمل کرده است.
در زمینه عملکرد مجلس ایران از مشروطه تا ۱۳۵۷ باید گفت بجز مجالس ۱۲۸۵ تا ۱۳۰۴ و از ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ بقیه مجالس صرفا بیانگر وجود نهاد مجلس در ایران بودند؛ چرا که بیشتر تحت تاثیر فشارهای قدرت بخصوص از سوی نظام پهلوی و دیگر عناصر قدرت در ایران بودند. در این دوران مجلس به هیچ رو نتوانست آن کارویژه‌های خود را به نحو مطلوبی به انجام برساند.
اهداف نظام پهلوی از مجلس، تحقق نیات سیاسی خود در جهت حاکمیت و سلطه بر مردم، پیشبرد منافع شخصی خود، کاهش انتقادهای داخلی و خارجی، جلب نظر افکار عمومی در سطح جهانی و زمینه وجود دموکراسی و قانونمندی در ایران بودند، با شروع سلطنت رضاخان استبداد مدرنی در ایران به وجود آمد که بسیار شدیدتر و پیچیده‌تر از استبداد گذشته بود.
این استبداد که در دوره محمدرضا پهلوی، بویژه از ۱۳۳۲ به بعد ادامه یافت، با هدف حفظ صوری و شکلی نهادهای مبین دموکراتیک بخصوص مجلس همراه بود؛ ولی به هیچ وجه مجلس ظرفیت لازم را برای تحقق کار ویژه‌های خود بخصوص در زمینه قانونگذاری، انتخاب نخست‌وزیر و نظارت بر عملکرد دولت نداشت و در عمل نظام پهلوی به صورت خودکامه، شخصی و دیکتاتورمآبانه کشور را تحت سلطه خود قرار داد.
با توجه به این که نظام پهلوی درصدد سلطه بر مجلس و ایجاد مجلس گوش به فرمان و سلطه‌پذیر بود، بسیاری از انتخابات دوره‌های پیشین تا انقلاب براساس تمایلات و انتظارات نظام پهلوی صورت گرفت و آراء و افراد مورد نظر پهلوی از درون صندوق‌های رای بیرون آمد. در واقع در این انتخابات هیچ کدام از عناصر و ویژگی‌های یک انتخابات آزاد و رقابتی و مبتنی بر مشارکت واقعی مردم رعایت نشد.
بدیهی است با توجه به چنین انتخاباتی، مجلس آزاد و مستقل نیز شکل نخواهد گرفت، چنان که بسیاری از این نمایندگان در خدمت خواسته‌ها و اهداف پهلوی بودند؛ شرایط پیش از برگزاری انتخابات، نحوه برگزاری انتخابات، چگونگی اعلام آراء و تغییر در نمایندگان مجلس، همگی بیانگر نبود نشانه‌ها و مصادیق دموکراتیک در این انتخابات بود. به طور کلی می‌توان مجالس دوره پهلوی را وابسته و مطیع و به عنوان ابزاری در خدمت پهلوی دانست.
علل فرهنگی: از دیگر عوامل ناکارآمدی مجلس در دوره نظام پهلوی علل فرهنگی و معرفتی است. با این توضیح که افکار و اذهان ایرانیان تجربه کافی برای تحقق دموکراسی و قانونمداری نداشت و فرصت تمرین پارلمانتاریسم واقعی را پیدا نکرد.
اگر در جهان غرب دموکراسی و قانون به موفقیت می‌رسید، به دلیل خاستگاه‌های معرفتی و بینشی غربیان بود و قانون و دموکراسی واکنشی به نیازها و انتظارات این جامعه بود. اما در ایران با توجه به این که بسترهای فرهنگی، فکری و اقتصادی فراهم نشد و جامعه ایران تجربه دموکراسی و قانونمندی نداشت، نهادهای دموکراتیک از جمله مجلس با چالش‌ها و مشکلات اساسی مواجه شدند. دموکراسی، احترام به قانون یک فرهنگ، ارزش و رفتار است و تا در رفتار فردی و فرهنگ مردم نهادینه نشده باشد، در کردارهای سیاسی نیز شکل نمی‌گیرد.
سیاست‌های کشورهای استعمارگر
سیاست‌ها و نوع رفتار کشورهای استعمارگر با ایران و نظام پهلوی از دیگر عوامل شکست و ناکامی مجالس ایران در دوره پهلوی محسوب می‌شود. چرا که این کشورها از یک سو، با نفوذ در افکار و اندیشه‌های متفکران و روشنفکران ایران باعث شدند قانون اساسی و دیگر لوازم ساز و کارهای دموکراسی با توجه به شرایط ایران ازجمله ارزشی و دینی شکل نگیرد و نتایج انقلاب مشروطه با منافع این کشورها همخوانی داشته باشد و نفوذ و سلطه این کشورها با توجه به شرایط جدید نهادینه شود.
از سوی دیگر ، کشورهای استعمارگر بخصوص انگلستان و سپس امریکا با توجه به حمایت و پشتیبانی کاملی که از نظام پهلوی و رفتارهای دیکتاتورمآبانه و استبداد رضاخان و محمدرضا پهلوی کردند، در عدم کارآمدی دموکراسی و مجلس در ایران نقش اساسی ایفا کردند. در مجموع علل داخلی و خارجی باعث فقدان استقلال و انجام کارویژه‌های خاص مجلس و نهادهای قانونگذاری در ایران شدند.
مجلس در دوران جمهوری اسلامی‌
مجلس نماد حاکمیت مردم، قانونگذاری، مظهر قدرت و حکومت مردم، مردم‌سالاری، جمهوریت، تحقق عینی یکی از بزرگ‌ترین آموزه‌های دینی اسلام یعنی «و امرهم شوری بینهم»، مظهر خردجمعی، کنترل قدرت، نماد دموکراسی در یک کشور، گردش نخبگان، جدایی اجرا از تصمیم‌گیری، تبلور اراده ملت و… است.
در واقع قوه مقننه بیانگر تحقق گفتمان عینی احترام به آراء و عقاید مردم، گذار از استبداد به دموکراسی، افول حکومت شخصی دیکتاتورمآبانه، حاکمیت تفکیک قوا، ورود مردم به عرصه تصمیم‌گیری، بالا رفتن شعور سیاسی مردم، تعادل در نهادهای سیاسی کشور و… است.
یکی از مهم‌ترین اهداف انقلاب اسلامی رهایی از استبداد و تحقق دموکراسی بود با این توضیح که دارای اهداف سیاسی همچون رهایی از استبداد نظام پهلوی، زوال دیکتاتوری و… همچنین دارای اهداف ایجابی همچون ایجاد حکومت دموکراتیک دینی، تحقق آزادی‌های سیاسی و اجتماعی در جامعه، تفکیک قوای واقعی و مطلوب، تشکیل مجلس کارآمد و… بود.
با این نگرش، یکی از تصمیمات اساسی و محوری امام خمینی (ره) و دیگر رهبران انقلاب در همان ابتدای انقلاب تشکیل مجلس بود و اولین انتخابات مجلس بعد از ۱۳ ماه یعنی اسفند ۱۳۵۸ در سراسر کشور برگزار و دور دوم انتخابات در اردیبهشت ۱۳۵۹ برگزار شد.
مجلس شورای اسلامی مهم‌ترین بخش قوه مقننه است. نهاد قانونگذاری در جمهوری اسلامی در یک معنی عمومی و کلی دارای دو رکن اساسی است:
۱- مجلس شورای اسلامی مرکب از ۲۹۰ (یا بیشتر) نماینده ملت که به طور مستقیم و با رای مستقیم برای ۴ سال انتخاب می‌شوند.
۲- شورای نگهبان مرکب از ۱۲ نفر از فقها و حقوقدانان که برای ۶ سال با ترتیب خاصی که به صورت انتصابی و انتخابی است، به عضویت شورا درمی‌آیند.
مردم نقش اساسی و محوری در ایجاد مجلس دارند و خواسته ملت را در شکل مصوبات درمی‌آورند. مجلس یکی از نمودارهای مهم اصل حاکمیت ملت است.
به عبارت دیگر قوه مقننه در ایران نهادی است که ریشه در آراء عمومی دارد و طبق ضوابط اساسی مدون بویژه اصل ۵۶ و اصل۶ قانون اساسی، سهم قابل توجهی از حاکمیت در نظام سیاسی کشور را اعمال می‌نماید.
قوه مقننه یکی از نهادهای تحقق حاکمیت ملت و حق خدادادی مردم و مظهر اراده عام ملت است که در آن سرنوشت اجتماعی و سیاسی مردم رقم می‌خورد و برنامه زندگی آنان پس از برخورد اندیشه‌‌ها، کنکاش و مذاکره، تبادل افکار و بالاخره کسب اکثریت آراء به صورت مجموعه‌ای مدون در مجاری اجرا قرار می‌گیرد.
مجلس شورای اسلامی وظایف و اختیارات مختلف و گسترده‌ای دارد که مهم‌ترین و شاخص‌ترین آن قانونگذاری است و به همین دلیل در نگرش اول این گونه به ذهن متبادر می‌شود که مجلس تنها برای قانونگذاری است، ولی باید گفت مجلس شورای اسلامی وظایف دیگری همچون وظایف نظارتی دارد. در واقع مجلس ترکیب متلازمی از نمایندگی و بحث و مذاکره، وضع قانون و نظارت بر امور است. نمایندگی و بحث و مذاکره، ماهیت وجودی پارلمان را تشکیل می‌دهد و قانونگذاری و نظارت، اعمال حقوقی پارلمان به شمار می‌رود.
نظارت مجلس شورای اسلامی را می‌توان به سه بخش تاسیسی، اطلاعی و استصوابی تقسیم کرد. به لحاظ نظارت تاسیسی می‌توان به رای اعتماد به وزیران، رای اعتماد به هیات وزیران، نظارت بر عملکرد وزراء، حق مجلس برای استیضاح و عزل وزراء اشاره کرد.درخصوص نظارت اطلاعی می‌توان به مقوله وظایف کمیسیون اصل ۹۰ و شکایات مردم از سه قوه به مجلس و اعلام نتایج به عموم مردم و سوال از مسوولان و تحقیق و تفحص از تمامی نهادها و وزارتخانه‌ها اشاره کرد و در زمینه نظارت استصوابی می‌توان به تصویب قراردادهای بین‌المللی، تغییر خطوط مرزی و… اشاره کرد.
اهمیت مجلس در‌ قانون اساسی
در قانون اساسی جمهوری اسلا‌می ایران در اصول مختلف از جمله ششم، هفتم، از پنجاه و دوم تا پنجاه و نهم، اصول شصت و دوم تا نودونهم، یکصد و دوم، یکصد و دهم، یکصد و بیست و یکم تا یکصد و چهلم به مجلس پرداخته شده است.
گرچه اصول اصلی مرتبط با مجلس اصول شصت و دوم تا نود و نهم هستند. برخی از نکات برجسته قانون اساسی در زمینه مجلس عبارتند از:
۱- مجلس تنها نهاد قانونگذاری در کشور
۲- مستقیم بودن انتخابات مجلس‌
۳- دوره چهار ساله نمایندگی مجلس‌
۴- قانونگذاری در چارچوب قانون اساسی و شریعت اسلام‌
۵- حق نمایندگان برای تحقیق و تفحص در تمام امور کشور
۶- حق سوال، استیضاح و عزل مسوولان عالی‌رتبه قوه مجریه اعم از رئیس‌جمهور و وزرا
۷- واگذاری امور زیربنایی و جمهوری سیاست خارجی و روابط اقتصادی با سایر کشورها به مجلس‌
۸- عدم واگذاری حق نمایندگی مجلس به دیگران‌

ویژگیهای نمایندگان مجلس شورای اسلامی
روز دهم آذر به مناسبت‏سالروز شهادت مجاهد نستوه و مجتهد آگاه حضرت آیت الله سید حسن مدرس رحمت الله علیه روز مجلس نامگذاری شده است . به همین جهت از فرصت استفاده کرده و نگاهی گذرا به برخی از ویژگیهای نمایندگان مجلس شورای اسلامی از منظر قرآن و اهل بیت علیهم السلام خواهیم داشت . در این راستا از صفات برجسته شهید مدرس، به عنوان الگوی مجسم و کامل یک وکیل مسلمان و متعهد، برای نمایندگان مجلس بهره جسته و از رهنمودهای ارزنده حضرت امام خمینی رحمت الله علیه نیز استفاده خواهیم کرد .
حضرت امام خمینی رحمت الله علیه از آیت الله مدرس به عنوان نماینده ممتاز و اسوه فضیلت و کمال و تدبیر و سیاست و دیانت‏یاد کرده و فرمودند: «اینک که مدرس با سربلندی از بین ما رفت، برماست که ابعاد روحی و بینش سیاسی و اعتقادی او را هرچه بهتر بشناسیم; زیرا که او زنده است و الگوی تمامی مبارزان است .»
و در انتخاب نمایندگان به ملت ایران سفارش فرمودند که: «سعی کنید مثل مرحوم مدرس را انتخاب کنید، البته مثل مدرس که به این زودیها پیدا نمی‏شود، شاید آحادی مثل مدرس باشند .» (۱)
شهید مدرس علاوه بر داشتن هوش و دانش سرشار دینی و اجتماعی و دارا بودن مقام اجتهاد و عدالت و تقوی، وجود خویش را به کمالات انسانی و فضائل اخلاقی آراسته بود . او که منادی حق و عدالت و آزادی و استقلال بود، با هرگونه تبعیض ناروا و امتیازطلبیهای غیرقانونی شدیدا مخالفت می‏کرد .
قناعت و ساده زیستی، عفو و اغماض، اجتناب از کینه‏ورزی، شهامت و شجاعت، قاطعیت و تدبیر، فصاحت و بلاغت کم‏نظیر، تیزبینی و دور اندیشی، مناعت‏طبع و عزت نفس، صبر و استقامت، ظلم ستیزی و ظالم گریزی، اخلاص و تواضع، نظم و انضباط، قانونمداری، عظمت و استقلال خواهی برای کشور، بی اعتنائی به فرهنگ مزورانه استعمارگران و بیگانگان، عشق به مناجات و عبادت و عرفان، رسیدگی به محرومان و مستمندان، سعه صدر و حسن تدبیر، صداقت در رفتار و گفتار، برخی از صفات برجسته این مرد الهی و نماینده ملت ایران در مجلس شورا بود .
در اینجا به برخی از اهم ویژگیهای لازم برای نمایندگان مجلس شورای اسلامی می‏پردازیم:
تعبد به ارزشهای اسلامی
نظام جمهوری اسلامی ایران بر اساس دین مبین اسلام و پاسداری از ارزشهای حیاتی آن شکل گرفته است و اکثریت قریب به اتفاق ملت ایران و رای دهندگان به وکلای مجلس، مسلمان هستند، و همچنین طبق اصل ۶۷ قانون اساسی کشور، نمایندگان مجلس باید در نخستین جلسه آن سوگندنامه‏ای را امضاء کنند که در بخشی از آن آمده است: «من در برابر قرآن مجید، به خدای قادر متعال سوگند یاد می‏کنم و با تکیه بر شرف انسانی خویش تعهد می‏نمایم که پاسدار حریم اسلام و نگاهبان دستاوردهای انقلاب اسلامی ملت ایران و مبانی جمهوری اسلامی باشم …»
از اینرو مهم‏ترین وظیفه وکلای ملت، اهتمام جدی به اسلام و ارزشهای الهی و معنوی آن است و آنان تحت هیچ شرائطی نمی‏توانند از این وظیفه مهم تخطی نمایند .
این ویژگی نه تنها برای وکلای مجلس، بلکه برای تک تک مسئولین در حکومت اسلامی ضروری و لازم است . چنانکه امیرمؤمنان علی علیه السلام در نامه‏ای به یکی از کارگزارانش می‏فرماید: «فانت محقوق ان تخالف علی نفسک وان تنافخ عن دینک ولو لم یکن لک الا ساعه من الدهر ولا تسخط الله برضی احد من خلقه، فان فی الله خلفا من غیره ولیس من الله خلف فی غیره; (۲)
بر تو شایسته است که با هواهای نفسانی مخالفت کرده و از دین خود دفاع کنی; هرچند برای تو ساعتی از زندگی نمانده باشد . خدا را بخاطر رضایت احدی از مردم خشمگین مساز; زیرا خداوند جایگزین همه چیز می‏شود اما هیچ چیزی جانشین خداوند نمی‏تواند باشد .»
با این توضیح روشن می‏شود که یک نماینده مجلس و یا کارگزار حکومتی در جامعه اسلامی چگونه باید از دین و ارزشهای آن محافظت نماید .
حضرت امام خمینی رحمت الله علیه نیز در مورد ضرورت التزام عملی نمایندگان به دستورات اسلام خطاب به آنان می‏فرماید: «لازم است طرحهائی که در مجلس می‏گذرد مخالف با احکام مقدسه اسلام نباشد و با کمال قدرت، با پیشنهادهای مخالف با شرع مقدس که ممکن است از روی ناآگاهی و غفلت طرح شود شدیدا مخالفت نمائید و از قلمهای مسموم و گفتار منحرفین هراسی نداشته باشید و سخط خالق را برای رضای مخلوق تحصیل نکنید و خداوند قاهر و قادر را حاضر و ناظر بدانید .» (۳)
و در وصیت نامه خویش نیز به نمایندگان سفارش می‏کند: «از همه نمایندگان خواستارم که با کمال حسن نیت، کوشا باشند که قوانین – خدای نخواسته – از اسلام منحرف نباشد و همه به اسلام و احکام آسمانی آن وفادار باشید تا به سعادت دنیا و آخرت نائل آئید .»
و به مردم نیز توصیه فرمود که: «مردم شجاع ایران با دقت تمام به نمایندگانی رای دهید که متعبد به اسلام، وفادار به مردم باشند .»
امانتداری
از منظر مولای متقیان حضرت علی علیه السلام تمام مسئولیتهای اجتماعی و سمتهای مختلف حکومتی که از جمله آنها نمایندگی مجلس شورای اسلامی می‏باشد، در ردیف امانتهای سنگین به شمار می‏آید . آن حضرت در نامه خود به یکی از کارگزارانش به نام اشعث‏بن قیس در آذربایجان می‏نویسد: «وان عملک لیس لک بطعمه ولکنه فی عنقک امانه; (۴) همانا این مسئولیت و پست تو، برایت طعمه نیست [که از آن به نفع خود و اطرافیانت‏بهره‏گیری] ; بلکه امانتی بر عهده توست .»
اگر نمایندگان مجلس در سمت نمایندگی، از امانت مردم به نحو شایسته پاسداری کنند و اختیاراتی را که ملت‏به آنان سپرده‏اند، در راه اعتلای دین و آبادانی کشور به کار گیرند، بدون تردید رضایت‏خدا و خلق را بدست آورده و اعتماد عموم را برای خود کسب خواهند نمود .
آنان نباید آن جمله از سوگندنامه خود را از یاد برند که می‏گوید: «من در برابر قرآن مجید به خدای قادر متعال سوگند یاد می‏کنم که … ودیعه‏ای را که ملت‏به من سپرده به عنوان امینی عادل پاسداری کنم .» (۵)
خداوند متعال یکی از شاخص‏ترین صفات مؤمنان حقیقی را امانتداری و عمل به پیمانها می‏داند و می‏فرماید: «والذین هم لاماناتهم وعهدهم راعون‏» ; «[مؤمنان راستین] کسانی هستند که به امانتها و پیمانهایشان وفادارند .»
نمایندگی مردم، پیمان مقدسی است که یک وکیل مجلس با موکلین خود می‏بندد و وکیل مؤمن و متعهد هیچگاه پیمان شکنی نمی‏کند .
امام خمینی رحمت الله علیه با تاکید بر امانتداری وکلای مجلس به جوانان ایرانی توصیه نمودند که: «با همت‏شما جوانان ایرانی باید اشخاص منور، اشخاص امین و صادق در مجلس شورا بروند که مقدرات شما را بر طبق خواسته‏های خدای متعال پیاده کنند … در قضیه مجلس شورا رای بدهید و رای به وکلای متعهد، مسلم، امین; وکلای امین بفرستید در مجالس .» (۶)
پرهیز از تجمل‏گرایی
یکی از ویژگیهای لازم برای وکلای مجلس شورای اسلامی پرهیز از تجمل گرائی است; چرا که وکلای اشراف‏گرا نمی‏توانند دغدغه خاطر محرومان و مستمندان جامعه را درک کنند و درد آنان را بفهمند .
حضرت امام خمینی رحمت الله علیه می‏فرماید: «آن روزی که – خدای نخواسته – مجلسیان خوی کاخ‏نشینی پیدا کنند و از این خوی ارزنده کوخ‏نشینی بیرون بروند، آن روز است که ما برای این کشور باید فاتحه بخوانیم . ما در طول مشروطیت از این کاخ‏نشینها خیلی صدمه خوردیم . مجلسهای ما مملو از کاخ‏نشین بود و در بینشان معدودی بودند که از آن کوخ‏نشینها بودند و همین معدودی که از کوخ‏نشینها بودند، از خیلی انحرافات جلو می‏گرفتند و سعی می‏کردند برای جلوگیری .» (۷)
اساسا نماینده‏ای که برای خود امتیاز ویژه قائل شود و زندگی ویژه‏ای را برگزیند و بین خود و موکلین و طبقات محروم سدی از بی‏اعتمادی ایجاد نماید و خود را تافته جدا بافته از مردم بداند، مورد مذمت‏خدا و رسولش خواهد بود . رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند: «ان الله تعالی یکره من عبده ان یراه متمیزا بین اصحابه; (۸) خداوند متعال دوست ندارد که بنده خود را در میان دوستانش متمایز ببیند .»
امام خمینی رحمت الله علیه در مورد ساده‏زیستی شهید مدرس می‏گوید: «منزلش یک منزل محقر از حیث‏ساختمان، و زندگی یک زندگی مادون عادی، که در آن وقت لباس کرباس ایشان زبانزد بود; کرباسی که باید از خود ایران باشد می‏پوشید .» (۹)
همین نکته موجب آزادگی و پایداری مدرس در راه هدف بود . او آزادانه سخن می‏گفت و از هیچ مقام و منصبی واهمه نداشت . فقط برای خدا می‏گفت و عمل می‏کرد; چنانکه خود در این زمینه اظهار می‏دارد: «اگر من نسبت‏به بسیاری از اسرار آزادانه اظهار عقیده می‏کنم و هر حرف حقی را بی‏پروا می‏زنم، برای آن است که چیزی ندارم و از کسی هم نمی‏خواهم . اگر شما هم بار خود را سبک کنید و توقع را کم نمایید، آزاد می‏شوید .» (۱۰)
او در مورد توانایی پایداری‏اش در مقابل استبداد داخلی و استعمار خارجی می‏گوید: «از مال دنیا چیزی جز پیراهن ژنده کرباس ندارم تا نگران از دست دادنش باشم .» (۱۱)
اما اگر نماینده‏ای با کانونهای درآمدزای سیاسی و اقتصادی ارتباط تنگاتنگ داشته باشد و مرهون سرمایه‏داران و قدرتمندان متمول باشد، خود باخته و ضعیف النفس خواهد شد .
استقلال‏خواهی و بیگانه ستیزی
از مهم‏ترین دغدغه‏های نماینده مجلس، باید حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور باشد . او باید در گفته‏ها، نوشته‏ها و اظهار نظرهایش، استقلال کشور و تامین مصالح و حقوق مردم را مد نظر داشته باشد و هیچگاه اندیشه دوستی با دشمنان و پیوستگی با بیگانگان را در سر نپروراند; چرا که از منظر قرآن این یکی از صفات اهل نفاق و عوامل داخلی دشمنان اسلام می‏باشد .
خداوند متعال در سوره نساء با صراحت تمام دوستی و تمایل به بیگانگان را از خصلتهای منافقان دانسته و به اهل ایمان سفارش می‏کند که مبادا در تصمیم گیریهای خود دشمنان اسلام و بیگانگان را بر مؤمنان ترجیح دهند واین ندای آسمانی را به مسلمانان ابلاغ می‏کند که: «یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الکافرین اولیاء من دون المؤمنین‏» ; (۱۲) «ای اهل ایمان! کافران را به جای مؤمنان دوست [و تکیه گاه] خود قرار ندهید .»
شهید مدرس نمونه بارز یک نماینده بیگانه‏ستیز و استقلال طلب بود . او می‏گوید: «اختلاف من با رضاخان بر سر کلاه و عمامه و این قبیل مسائل جزئی – مثل نظام اجباری – نیست . من در حقیقت‏با سیاست انگلستان – که رضاخان را عامل اجرای مقاصد استعماری خود در ایران قرار داده – مخالفم . من با سیاستهائی که آزادی و استقلال ملت ایران و جهان اسلام را تهدید می‏کند مبارزه می‏کنم . راه و هدف خود را می‏شناسم . در این مبارزه هم پشت‏سر خود را نگاه نمی‏کنم . شما یا کسان دیگر همراهی می‏کنید یا نه! لازمه مبارزه در این راه، از خود گذشتگی و فداکاری است .» (۱۳)
امام خمینی رحمت الله علیه در مورد این ویژگی نمایندگان می‏فرماید: «نگذاریددر مجلس شورا اشخاصی بروند که آنها با قدرتهای بزرگ پیوستگی دارند، باید ملت‏با اختیار و اراده خود، با امتیاز خود و انتخاب خود اشخاص صالح را، اشخاص متقی را، اشخاصی را که برای ایران کار می‏خواهند بکنند، به نفع ایران کار می‏کنند، آنها را باید تعیین بکنید .» (۱۴)
این روش پسندیده برگرفته از آیات شریفه الهی است که می‏فرماید: «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا» ; (۱۵) «خداوند هرگز راهی برای [برتری و تسلط] کافران بر اهل ایمان قرار نداده است .»
طبق این آیه هرگونه تسلط بیگانگان اعم از نظامی، سیاسی فرهنگی و اقتصادی بر امور کشورهای اسلامی ممنوع است و یکی از مهم‏ترین وظائف وکلای مجلس، تلاش برای تحقق همین فرمان قرآن است .
اصل ۱۵۳ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز – که برگرفته از قوانین اسلامی و الهی است – اعلام می‏دارد که: هرگونه قرارداد که موجب سلطه بیگانه بر منابع طبیعی و اقتصادی، فرهنگ، ارتش و دیگر شئون کشور گردد، ممنوع است .
صداقت در گفتار و رفتار
بهترین معیار شناخت مردان الهی و حق باوران راستین، صداقت و راستگویی آنان در گفتار و رفتار آنهاست . طبق فرموده امام صادق علیه السلام باید صداقت و امانتداری افراد را سنجیده و آنگاه به آنان اعتماد نمود . آن حضرت ضمن حدیثی می‏فرماید: «لا تغتروا بصلاتهم ولا بصیامهم، فان الرجل ربما لهج‏بالصلاه والصوم حتی لو ترکه استوحش ولکن اختبروهم عند صدق الحدیث واداء الامانه; (۱۶) به نماز و روزه افراد فریفته نشوید; چرا که شخص گاهی به نماز و روزه عادت کرده که اگر آن را رها کند احساس وحشت می‏کند . اما [برای شناخت افراد]، آنان را با میزان راستگویی و امانتداری بیازمایید .»
با توجه به این حقیقت، یکی از ملاکهای گزینش نمایندگان، میزان راستگویی آنان در زندگی‏شان می‏باشد . آیا افرادی که در گذشته دهها وعده توخالی و غیرقابل عمل به مردم داده و بعدا آنها را به بوته فراموشی سپرده‏اند، لیاقت نمایندگی دارند؟ آیا کسانی که با انواع دسیسه‏ها و شعارهای فریبنده و تبلیغات پر زرق و برق اذهان مردم را مشوش کرده و برای رسیدن به مقاصد نفسانی خود، آرای مردم را به سوی خود جلب می‏کنند، شایستگی وکالت دارند؟! نماینده حقیقی مردم اگر وعده‏ای بدهد با تمام وجود به دنبال تحقق آن تلاش می‏کند و حیثیت‏خود را در گرو آن وعده می‏بیند .
وکلای با ایمان هیچگاه حق را وارونه نشان نمی‏دهند، به سوی باطل گرایش پیدا نمی‏کنند و از راستی و صداقت ست‏برنمی‏دارند; گرچه به ضرر آنان باشد .
امام حسن مجتبی علیه السلام می‏فرماید: «من دوستی داشتم که صفات پسندیده‏اش او را از همه مردم در نظرم ارزشمندتر کرده بود .» آنگاه ضمن شمارش صفات آن نیک مرد الهی می‏فرماید: «کان لا یقول مالا یفعل ویفعل مالا یقول; (۱۷) آنچه را که عمل نمی‏کرد، نمی‏گفت; و کارهایی را که نگفته بود انجام می‏داد . [اهل شعار و وعده‏های دروغین نبود، بلکه اهل عمل بود ].»

لیاقت و شایستگی
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «من استعمل عاملا من المسلمین وهو یعلم ان فیهم اولی بذلک منه واعلم بکتاب الله وسنه نبیه فقد خان الله ورسوله وجمیع المسلمین; (۱۸)
هر کس از مسلمانان کارگزاری را [بر مسئولیتی] بگمارد، در حالی که می‏داند در میان مسلمانان، از او شایسته‏تر و داناتر به کتاب خدا و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله وجود دارد، بی‏تردید به خدا و پیامبر او و جمیع مسلمانان خیانت کرده است .»
با توجه به این گفتار نبوی، تک‏تک مسلمانان در انتخابات وکلای مجلس مسئولیت‏سنگینی به عهده دارند و انتخاب شوندگان نیز وظیفه خطیری را تعهد می‏کنند . هر کسی که حقیقتا شایستگی ایفای نقش در سمت نمایندگی مردم را دارد باید قدم در میدان بگذارد و خود را نامزد چنین مقام حساسی نماید وگرنه – خدای نکرده – اگر به قصد مطامع دنیوی و رسیدن به هواهای نفسانی به این حیطه وارد شود، سعادت دنیا و آخرت خود را از دست‏خواهد داد . مردم مسلمان نیز طبق فرموده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله لازم است که به ظواهر افراد ننگرند; بلکه لیاقت و شایستگی و اهلیت آنان را احراز نموده، سپس به آنان رای دهند . در غیر این صورت، در خطاها و تخلفات احتمالی این افراد شریک خواهند بود .
همچنین نخبگان و متنفذین جامعه، طبق این حدیث‏شایسته‏سالاری، لازم است کسانی را به مردم معرفی کنند که توانائی چنین امری را داشته باشند و اگر این اصل را مراعات نکنند و بر اساس روابط شخصی و یا ملاکهای غیراصولی دیگر، غیرشایستگان را نامزد نمایندگی مجلس نمایند، به خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله و جمیع مسلمانان خیانت کرده‏اند .
شجاعت و شهامت
مردان خدا در سایه ایمان قوی و یقین به حقانیت اهداف خود، هرگز از قدرتی جز قدرت خداوند متعال، هراسی به دل راه نمی‏دهند و جز در برابر خداوند متعال سر تسلیم فرود نمی‏آورند . همچنانکه امام علی علیه السلام فرمودند: «عظم الخالق فی انفسهم وصغر ما دونه فی اعینهم; (۱۹) خدا در وجود آنان بزرگ و غیرخدا در منظر آنان کوچک است .»
بر یک نماینده مسلمان شایسته است که چنین باشد و در موضع‏گیریها و اظهار نظرهای خود، از هیچ منصب و مقامی هراس نداشته باشد . یکی از مهم‏ترین اوصاف شهید مدرس شجاعت و شهامت کم‏نظیرش بود . او در طول عمر با برکت‏خود – که همواره به مبارزه با ظلم و استبداد داخلی و استعمار خارجی می‏پرداخت – از هیچ قدرت و مقام و منصبی نترسید، دشمنانش بارها به جان و آبروی وی تاخته و سوء قصد کردند، اما او ذره‏ای از مواضع خود عقب‏نشینی نکرد . وی بارها می‏گفت: «اگر تمام دول دنیا برخلاف من باشند، به تنهایی مقاومت می‏کنم .» (۲۰) او در مقابل اعمال و رفتار ضد دینی و ضد مردمی و منکرات می‏ایستاد، فریاد می‏کشید و گفتارش را به گوش دیگران می‏رسانید .
اگر یک نماینده مسلمان، تعدی به مرزهای عقیدتی و جغرافیایی مسلمانان را ببیند، باید شهامت اظهار نظر و مخالفت‏با آن را داشته باشد و با قدرت تمام – که نشانگر وجود اعتقادات راسخ و مرهون دیگران نبودن است – در مقابل عوامل داخلی و خارجی تعدی و تجاوز بایستد و عزت اسلام و مسلمانان را حفظ کند .
امام خمینی رحمت الله علیه با ستایش از شهامت و شجاعت مدرس رحمت الله علیه می‏گوید: «آن روزی که رضا شاه آمد و آن همه کارها را کرد، باز یک آخوند بود که توی مجلس، به اسم مدرس رحمه الله علیه مقابلش ایستاد و می‏گفت: نه! .
هیچ کس نبود، مدرس بود و چند نفر که اطراف او بودند . دیگر در تمام مملکت هیچ قدرتی در مقابل او نمی‏ایستاد … یک وقت رضاخان به مدرس گفته بود: سید! از جان من چه می‏خواهی؟ گفته بود که می‏خواهم تو نباشی!» (۲۱)
امام رحمت الله علیه به مردم سفارش می‏کرد که نمایندگانی شجاع و باایمان انتخاب کنند و می‏فرمود: «کسانی را که انتخاب می‏کنید باید مسائل را تشخیص دهند نه از افرادی باشند که اگر روس یا آمریکا یا قدرت دیگری تشری زد، بترسند، باید بایستند [و] مقابله کنند .» (۲۲)
بنابراین کسانی که نفس ضعیف دارند و در حوادث مرعوب قدرتمندان و استعمارگران می‏شوند، شایسته وکالت نیستند .
توجه به محرومان و درماندگان
حضرت امام خمینی رحمت الله علیه رسیدگی به محرومان و مستمندان جامعه را از وظایف مهم وکلای مجلس دانسته و می‏فرماید: «ان شاء الله نمایندگان محترم مجلس سنگینی بار مسئولیت و رسالت‏خود را در این امر خطیر احساس کرده و می‏کنند و به خوبی دریافته‏اند که نظام و مردم از آنان چه انتظاری دارند که باید گفت: مجموعه خواسته‏ها و انتظارات اسلامی مردم از مجلس، رفع گرفتاریها و محرومیتها و دگرگونی در نظام پر پیچ و خم اداری کشور، از انتظارات به حقی است که باید آنها را جدی بگیرند و نمایندگان محترم مجلس قبل از پرداختن به لوایح و تبصره‏ها و مواد غیرضروری، به فکر مسائل اصلی و کلیدی کشور باشند و بر اساس اسلام عزیز در کمیسیونها با طرح قوانین و لوایح به سمتی حرکت کنند که مشکلات اساسی مرتفع، و سیاستهای زیربنائی کشور در امور فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی و سیاسی در راستای کمک به محرومین و رفع استضعاف مدون وبه مورد اجرا درآید . » (۲۳)
خدمت‏به محرومان و رسیدگی به دردمندان که از مهم‏ترین تلاشهای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار بود، باید سرلوحه برنامه‏های وکلای مجلس باشد; البته این مهم در ساختار شخصیت نامزدهای مجلس ریشه دارد، چنانکه امام خمینی رحمت الله علیه فرمودند: «رئیس جمهور و وکلای مجلس از طبقه‏ای باشند که مظلومیت و محرومیت مستضعفان و محرومان جامعه را لمس نموده و در فکر رفاه آنان باشند، نه از سرمایه‏داران و زمین‏خواران و صدرنشینان مرفه و غرق در لذات و شهوات، که تلخی محرومیت و رنج گرسنگان و پابرهنگان را نمی‏توانند بفهمند .» (۲۴)
خاطره‏ای از مدرس
نوشته‏اند هنگامی که مدرس از طرف علمای نجف به عنوان مجتهد طراز اول در مجلس شورا تعیین شده بود، از اصفهان به سوی تهران حرکت کرد . او در شب دوم، در مسیر خود به سوی نطنز، به امامزاده‏ای وارد شد [زیرا عادت نداشت که خود را بر کسی تحمیل کند] . خادم امامزاده ضمن پذیرایی از ایشان، اظهار داشت: پیرمردی فقیر و عائله‏مند هستم و دو دختر بزرگ دارم که هنوز کسی به خواستگاری آنها نیامده است . مدرس فردی را شبانه به سراغ کدخدای ده فرستاد، او نیز به همراه عده‏ای از اهالی روستا به حضور آن بزرگوار آمد . مدرس مشکل پیرمرد را با آنان در میان گذاشت . همان شب دو جوان از اهالی ده با صلاحدید مدرس از دختران خادم خواستگاری کردند و مدرس نیز قباله نکاحیه آنان را نوشته، امضاء کرد و به آنان داد .
و به این ترتیب باری سنگین را از دوش آن پیرمرد برداشته و او را خوشحال نمود .
حسن ختام
در آخر این مقال یادآوری این نکته شایسته است که یک وکیل مسلمان و شیعه که پیرو علی علیه السلام و دلسوز کشور و مردم متدین آن می‏باشد، همیشه این شعار علوی را آویزه گوش خود قرار می‏دهد که آن حضرت می‏فرماید: «اللهم انک تعلم انه لم یکن الذی کان منا منافسه فی سلطان ولا التماس شی‏ء من فضول الحطام، ولکن لنرد المعالم من دینک ونظهر الاصلاح فی بلادک، فیامن المظلومون من عبادک و تقام المعطله من حدودک; (۲۵) خداوندا! تو می‏دانی که فعالیتهای ما تلاشهای رقابت جویانه برای کسب قدرت نبود و در جستجوی ثروت و امکانات افزون‏تر دنیوی انجام نیافت، بلکه هدف ما [از بدست گرفتن قدرت] فقط بازگرداندن نشانه‏های دین تو و اظهار اصلاح در سرزمینهای تو بود تا مظلومان از بندگانت امنیت‏یابند و قوانین معطل [و متروک] شده‏ات برپای داشته شود .»
انتخابات و وظیفه مبلغان
اینک که به انتخابات هفتمین دوره مجلس شورای اسلامی نزدیک می‏شویم، شایسته است که مبلغان محترم ویژگیهای نماینده مطلوب را برای مردم تبیین کنند، تا با انتخابی شایسته و درست، امور کشور به خوبی سامان یابد .

پی نوشت :
۱) صحیفه امام، ج‏۱۸، ص‏۲۷۶ .
۲) نهج البلاغه، نامه ۲۷ .
۳) صحیفه امام، ج‏۱۲، ص‏۳۶۱ .
۴) نهج البلاغه، نامه ۵ .
۵) قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصل ۶۷ .
۶) انتخابات و مجلس از نگاه امام خمینی رحمه الله، ص‏۱۹۴ و ۱۹۵ .
۷) آئین انقلاب اسلامی، ص‏۳۴۹ .
۸) سبل الهدی و الرشاد، ج‏۷، ص‏۱۳ .
۹) فرهنگ کوثر، شماره ۳۶، ص‏۲۲ .
۱۰) همان .
۱۱) کیهان، ۱۰/۹/۱۳۸۱ .
۱۲) نساء/۱۴۴ .
۱۳) فرهنگ کوثر، ش‏۳۷، ص‏۱۸ .
۱۴) انتخابات و مجلس از نگاه امام خمینی رحمه الله، ص‏۱۹۳ .
۱۵) نساء/۱۴۱ .
۱۶) اصول کافی، باب الصدق و اداء الامانه، حدیث‏۲ .
۱۷) تحف العقول، ص‏۲۳۵ .
۱۸) الغدیر، ج‏۸، ص‏۲۹۱ .
۱۹) نهج البلاغه، خطبه متقین .
۲۰) کیهان، ۱۰/۹/۱۳۸۱ .
۲۱) صحیفه امام، ج‏۴، ص‏۲۲۲ .
۲۲) انتخابات و مجلس از نگاه امام خمینی رحمه الله، ص‏۲۰۲ .
۲۳) صحیفه نور، ج‏۲۰، ص‏۲۱۴ .
۲۴) همان، ج‏۲۱، ص‏۱۹۰ .
۲۵) نهج البلاغه، خطبه ۱۳۱ .

مثل شهید آیت الله مدرس(رحمت الله علیه) را انتخاب کنید

شهید آیت الله سیدحسن مدرس، برجسته‏ترین نماینده‏ای است که در چندین دوره مجلس شورای ملی حضور یافت و نقطه عطفی در تاریخ مجالس ایران پدید آورد . کارنامه ارزنده پارلمانی، اقتدار و ابهت‏سیاسی مدرس در مقابل استکبار و استبداد و شخصیت او به عنوان انسانی زاهد و پرهیزگار، موجب گردید که امام خمینی در سنین جوانی مشتاق وی گردد و از نزدیک با تلاش‏های او آشنا شده، در موضع‏گیری‏های خود از چنین انسانی تاثیر پذیرد و در بیانات خویش بارها خصال آن شهید را مورد تحسین و تمجید قرار دهد و چنین بفرماید: «سعی کنید مثل مرحوم مدرس را انتخاب کنید» . (۱) راستی چرا مدرس برای امام امت، روشنفکران راستین و جامعه اسلامی، این قدر جاذبه و طراوت دارد؟ می‏توان محورهای ذیل را در جواب این سؤال ذکر نمود:
۱ . ساده‏زیستی; مدرس با قناعت و پرهیز از رفاه‏طلبی زیست و به هر مقام علمی و یا سیاسی که رسید، از این شیوه دست‏برنداشت و این روش، وی را در مبارزه با دشمنان موفق می‏ساخت . خودش می‏گوید: «اگر من نسبت‏به بسیاری از امور آزادانه اظهار نظر می‏نمایم و پروایی از دشمنان ندارم، برای آن است که چیزی ندارم و از کسی هم چیزی نمی‏خواهم‏» . جان آدمی باید از هرگونه قیدی رها باشد تا مراتب انسانیت و آزادگی خودرا حفظ کند . (۲)
۲ . مخالفت‏با قدرت‏های بیگانه; شهید مدرس از لحاظ سیاست‏خارجی به هیچ کدام از قدرت‏های استکباری اعتماد نداشت و به هر دو انتقاد می‏نمود و روش سیاسی آنان را مورد تهاجم خویش قرار می‏داد . وی به صدراعظم عثمانی اخطار نمود که اگر کسی به سرزمین ایران حمله کند، او را با گلوله می‏زنیم . (۳) در مقابل اولتیماتوم روس مقاومت کرد و در حالی که اکثر نمایندگان در مقابل این ابرقدرت در رعب و هراس به سر می‏بردند، مدرس در چنین شرایط آشفته‏ای با طرح اسارت‏آور روس‏ها به مخالفت‏برخاست و رای ضد نقشه آنان داد و با این برنامه، نمایندگان را از خواب غفلت‏بیدار کرد . (۴)
مستشار امریکایی در امور مالی، لایحه معروف به ۲۳ جوزا را برای خزانه‏داری کل ایران نوشت و دولت وقت پس از تایید آن، این لایحه را به مجلس فرستاد و در آن جا مدرس ضمن نطق‏های آتشین خود، با این قانون به ستیز برخاست . نمایندگان به رغم هشدارهای مدرس، این قانون را تصویب کردند . دلیل مخالفت مدرس با آن، این بود که «مورگان شوستر امریکایی‏» ، حاکم بلا منازع امور مالی ایران شد و قانونی را تنظیم کرد که سال‏ها سرمایه‏های ملی را به هدر می‏داد و مالیات‏های ظالمانه‏ای بر ملت ایران تحمیل می‏نمود . (۵)
نمونه دیگری از مبارزات مدرس با بیگانگان، مخالفت‏با قرارداد استعماری سرپرسی کاکس انگلیسی (وزیر مختار انگلیس) با وثوق الدوله (نخست وزیر وقت ایران) بود که در نهم اوت ۱۹۱۹م . منعقد گردید .
شهید که به دقت مراقب اوضاع بود، این قرارداد را به منزله تحکیم مواضع ابرقدرت‏ها و مضاعف گشتن رنج مردم ایران تلقی نمود . از نظر او، روابطی که ایران با دولت‏های خارجی بر قرار می‏نماید، باید در حد مناسبات متداول بین المللی و حسنه باشد و در مسائل بین‏المللی، ایران تابع، محکوم و مطیع اجانب نگردد . او در این باره می‏گوید: «۱۳ ذیقعده ۱۳۳۷ق . یک روز نحس از برای ایران بود و یک قرار داد منحوسی بدون اطلاع احدی منتشر شده … (افراد) نادری … که از جمله بنده بودم، در همان ساعت که قرار داد منتشر شد، با (آن) مخالف شدم تا امروز بالاخره خدا توفیق به ملت ایران داد; قرار داد منحوس، یک سیاست مضر به دیانت اسلام می‏باشد … یک اشخاصی رنگ پیدا کردند و گفتند: عقیده ما تمایل به انگلیس است . شاید یکی پیدا شود و بگوید عقیده سیاسی من روس است; ما بر ضد همه هستیم . ایرانی مسلمان، باید مسلمان و ایرانی باشد . هر رنگی غیر از این داشته باشد، دشمن دیانت ما، دشمن استقلال ماست‏» . (۶)
از تلگراف کاکس به لرد کرزن برمی‏آید که مدرس از مهم‏ترین عوامل ضدیت‏بااین قرار داده بوده است . (۷)
مدرس در خصوص عوارض قرار داد مزبور در آبان ۱۳۰۳ش . طی بیاناتی اظهار داشت: «این قرار داد، بیگانه را در دو چیز ما شرکت می‏داد; در پول ما و در قوه نظامی ما; هر کس که دقت می‏کرد، منظور عاقدان را می‏فهمید . روح این قرار داد، استقلال مالی و نظامی را از بین می‏برد» . (۸)
۳ . ستیزه با استبداد; در سوم اسفند ۱۲۹۹ش . سید ضیاء الدین طباطبایی بانقشه انگلستان به کودتایی ننگین دست زد . (۹) رضاخان نیز در کا بینه‏ای که پس از این کودتا تشکیل شد، قدرت نظامی را در اختیار داشت . مدرس و گروهی از شخصیت‏های برجسته، بااین حرکت‏به مخالفت‏برخاستند که دست‏گیر و روانه زندان شدند; اما عمر کابینه شوم مزبور سه ماه بیشتر دوام نیافت و زندانیان رهایی یافتند . (۱۰)
یکی از حوادث شومی که با دوران مجلس چهارم مصادف بود، طغیان رضاخان در مقام وزارت جنگ بود . مدرس در جلسه ۱۴۸ این دوره، نطقی علیه رضاخان بیان داشت که در آن آمده بود:
«… ما که از رضاخان ترسی نداریم; باید بدون ترس و بی‏پرده گفت: (ای آقایان) همین الان تصمیم بگیرید; رئیس الوزرا را بخواهید; استیضاح کنید; عزلش کنید; برود بی‏کارش; رضاخان هم برود توی خانه‏اش بنشیند . (۱۱)
مدرس، جمهوری رضاخانی را که در اندیشه مخدوش این جرثومه استبداد ریشه دوانیده و با دست عوامل بیگانه آبیاری می‏گردید، زودتر از همه، به عنوان آشوبی خطرناک حس کرد و آن را خنثی نمود .
از آنجا که رضاخان در مقام رئیس وزرا، حکومت نظامی برقرار کرد، مدرس در روز هفتم مرداد ۱۳۰۳ش . پشت تریبون مجلس قرار گرفت و با شهامت و رشادت، موضوع استیضاح رضاخان را مطرح کرد; اما به دلیل آشفتگی و آشوبی که طرفداران رضاخان به وجود آوردند، مدرس طرح این موضوع را به مصلحت ندید . (۱۲) در دوره ششم مجلس، مدرس و حامیانش از سوی رضاخان تحت فشار بیشتری قرار گرفتند و حتی خواستند فریاد حق‏طلبی مدرس را خاموش سازند; نخست طرح قتل وی را پی‏ریزی کردند که نافرجام ماند و بعد در دوره هفتم با اختناق شدید و نیرنگی حساب شده، نگذاشتند مدرس به مجلس راه یابد و سرانجام در ۱۶ مهر ۱۳۰۷ ش . او را در خانه‏اش دست‏گیر و به خواف بردند و پس از نه سال زندانی در قلعه مخوف این دیار، وی را به کاشمر انتقال داده، در دهم آذر ۱۳۱۶ش . به شهادت رساندند .
۴ . هوشیاری; فراست و طرفداری از استقلال در زندگی سیاسی مدرس، در محورهای ذیل به چشم می‏خورد:
الف) مدرس در اولین نطق خود در مجلس (۱۹ محرم الحرام ۱۳۲۹ش). گفت: «اول عذر می‏خواهم که صحبت داشتن بنده قدری زود است; به واسطه این که عاقل تا بصیرت پیدا نکند، سزاوار نیست که صحبت کند» . (۱۳)
ب) در جلسه بعد گفت: «به بعضی موضوعات، اطلاع کامل نداشتن و در عرض پنج دقیقه، هی برخاستن و نشستن; این طریق وضع قانون نیست; باید اطرافش را تامل کرد و بی دلیل رای نداد» . (۱۴)
ج) مدرس در جلسه روز پنج‏شنبه محرم الحرام ۱۳۲۹ق . گفت: «چند روز است چنین می‏نماید در مجلس بعضی اختلافات دیده می‏شود … که از هر کس هم اظهار شود، ان شاء الله محمول بر نادانی است و جهالت و سهو و نسیان و الا که نماینده مسلمین هستند، اجل از این است که از روی غرض و خدای نخواسته از روی عمد، اقداماتی که موجب ضعف و سستی این اساس باشد، بکنند . بنده عرض می‏کنم از رئیس و مرئوس که بعضی بیاناتی که اسباب انزجار قلوب خود و کذاست و طبقات دیگر، باید این اساس را حفظ کنند; ولو این که ناملایم با بعضی طباع باشد» . (۱۵)
د) مدرس در ماجرای قرارداد وثوق الدوله با نصرت‏الدوله فیروز که این ننگین نامه را امضا کرده بود، مخالفت کرد; اما بعدها در دفاع از اعتبار نامه وی گفت: «من عقیده دارم که نصرت‏الدوله سابق، رنگ دار و بد است; نه نصرت‏الدوله امروزی . نصرت‏الدوله موافق قراداد را بانصرت‏الدوله امروزه، باید فرق گذاشت; (زیرا) حالا اعتراف به خبط خود می‏کند و می‏گوید تابع سیاست‏بی‏طرفی ایران هستیم; (در این حال) او را قبول دارم; اگر باز رنگ پیدا کرد، ما همانیم که بودیم‏» . (۱۶)
ه) وقتی تقی‏زاده به مدرس گفت: آقا انگلیسی‏ها باهوش و سیاست‏مدارند; با آنها مخالفت نکنید، مدرس در جوابش گفت: اشتباه می‏کنی! آنان باهوش نیستند; شما نادان و بی‏هوشید که چنین تصویری درباره آ نان دارید . (۱۷)

پی نوشت :
۱ . صحیفه نور، ج ۱۸، ص ۱۹۸ .
۲ . یادنامه پنجاهمین سالگرد شهادت شهید سید حسن مدرس، بخش فرهنگی جهاد دانشگاهی دانشگاه اصفهان، ص ۷۳ .
۳ . مدرس، بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی، ج ۱، ص ۳۸; دیدار با ابرار، ج ۶۷، ص ۱۱۲ – ۱۱۱ .
۴ . دکتر علی مدرسی، مرد روزگاران، ص ۶۴ .
۵ . محمد ترکمان، مدرس در پنج دوره تقنینیه مجلس شورای ملی، ج ۱، ص ۸۳ و ۹۳ .
۶ . همان، ص ۱۹۶ – ۱۹۴ .
۷ . بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی، ج ۱، مقدمه .
۸ . جواد شیخ الاسلامی، قتل اتابک و شانزده مقاله تحقیقی دیگر، ص ۲۷۴ .
۹ . در این مورد نگ: بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی، ج ۱، ص ۴۰ – ۳۹ .
۱۰ . حسین مکی، مدرس قهرمان آزادی، ج ۱، ص ۱۶۰ – ۱۵۹ .
۱۱ . مدرس در پنج دوره تقنینیه، ج ۱، ص ۳۲۷ – ۲۲۸ .
۱۲ . ابراهیم خواجه نوری، بازیگران عصر طلایی .
۱۳ . مقاله مدرس ناشناخته‏ای مشهور مندرج در کتاب مدرس، ج ۲، ص ۲۸۱ .
۱۴ . مدرس در پنج دوره تقنینیه، ج ۱، ص ۷ .
۱۵ . همان، ص ۱۰ .
۱۶ . مدرس، بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی، ج ۲، ص ۲۸۸ .
۱۷ . همان، ص ۲۸۹ . (تنسیم)

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


سه × چهار =