پنج شنبه , ۲۷ مهر ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » مقالات » بخشعلی قنبری » مسافرت، غربت، تنهایی و خدا

مسافرت، غربت، تنهایی و خدا

آدمی وقتی به مسافرت می‌رود با چیزها و افراد جدیدی مواجه می‌شود و تا زمانی که در بین آنان است روزگارش خوب و خوش است اما وقتی از آنان جدا می‌شود یک‌باره دلش هری می‌ریزد و احساس عجیبی به او دست می‌دهد به گونه‌ای که دنیا و آنچه در آن است برایش بدون معنا می‌گردد و چنان خود را خالی احساس می‌کند که گویی در دنیای غریبی به سر می‌برد به ویژه وقتی از دوست داشتنی‌ترین عزیزانش به هر دلیلی دور می‌افتد این احوالی که اشاره کردم شدیدتر می‌شوند و او احساس می‌کند که اگر نتواند با خدا رابطه برقرار سازد دنیایش سخت‌تر از آنی خواهد بود که می‌تواند تصورش را بکند اما وقتی خدا را با محبوب‌هایش یک‌جا می‌بیند دنیایش دگرگون می‌شود و دگرگونی‌ها برایش غم‌آور و حزن‌افزا نمی‌شود به ویژه اگر بهترین عزیز/ عزیزانش برای خدا کار کنند در آن صورت مسافرت نه غربت به بار می‌آورد و نه تنهایی بلکه او به همراه محبوب/ محبوبانش در جوار خدا می‌آرامد و بدین ترتیب همه چیز برای او معنادار می‌شوند.

… و خدا را بخوانیم که اینگونه شویم. بیقرار ۹ تیر ۱۳۹۶

موضوعات مرتبط: زیستانه
برچسب‌ها: مسافرت, غربت, تنهایی و خدا
[ جمعه نهم تیر ۱۳۹۶ ] [ ۲۱:۴۵ ] [ رضا بیقرار ]

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


15 + دو =