چهارشنبه , ۲۹ اسفند ۱۳۹۷
جدیدترین اخبار
خانه » اخبار » من از یادت نمی‌کاهم پدرجانم

من از یادت نمی‌کاهم پدرجانم

اکنون نه سال از غروبت می‌گذرت اما همین دیشب در خوابت دیدم که به اتفاق رفتیم به باغ انگوری که آن را با الگوگیری نسل جوان از رابطهخون دل و انگشتان دست‌هایت آباد کرده بودی و چون از داخل باغ پسرعمویت حسن‌علی گذشت چشم من و تو به سیبی افتاد که نشان می‌داد چه اندازه خوشمزه است و در این باره چه اتفاق نظری داشتیم.

پدرجان اینک درست نه سال است که دیدگانت را بستی و برای همیشه تاریخ از این دنیا رخت بربستی و جاودانه شدی. اینک که گذری بر زندگی سراپا دشوارت می‌نگرم بر تو و مقاومتت درود می‌فرستم. آری تو در زندگی‌ات جز سختی چیز دیگری ندیدی اما این خردینه فرزندت همه توان خود را به کار می‌بندد که با قلمش زنده بماند و هرجا رود نام تو را بر زبان آورد تا تو در تاریخ بدرخشی و همه کسانی که نوشته‌های این ناتوان را می‌خوانند بدانند که نوشته‌های فردی را می‌خوانند که پدری چون تو داشت و تو را به‌عنوان الگوی مقاومت خود معرفی می‌کند.

اگر بخواهم مروری بر زندگی داشته باشم باید بگویم که تو از روزی که خود را شناختی یا در قافله عشایر بودی و یا بیل بر دست داشتی و بر زمین می‌کوفتی تا نان به کف آری و فرزندانت نانی به کف آرند و به غفلت نخورند. شگفتا که انسان امروز این ورطه‌های مقاومت را به عالم غفلت سپرده و تنها انگیزه‌اش راحت‌زیستی است و بس!

پدرجان چندوقت پیش کتاب نوشتم و به روح تو تقدیم کردم و اشارتی کردم که به گردت نرسیدم رفتی و در خاک بخفتی اما پدرجان آنقدر می‌نویسم و در هستی‌ام نام تو را جاری می‌سازم تا آدم‌ها بدانند که اگر تو نبودی من هیچ بودم و اگر اکنون می‌نویسم همه به روح تو درود فرستند فاتحه‌ای برایت بخوانند که البته تا هستم همین خواهم بود و همین خواهم خواست.

خلاصه نامت را جاودانه می‌دارم و تا هستم من از یادت نمی‌کاهم هرچند که از سفر بی‌بازگشتت ده‌ها سال بگذرد.

بیقرار ۶ دی ماه ۱۳۹۷

موضوعات مرتبط: پدرانه ها
برچسب‌ها: پدر
[ پنجشنبه ششم دی ۱۳۹۷ ] [ ۲۳:۳۹ ] [ رضا بیقرار ]

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


10 − نه =