جمعه , ۲۶ آبان ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » مقالات » مهر پدر در یک حادثه

مهر پدر در یک حادثه

سال ۱۳۸۶ توفیق یافتم در معیت پدر به مکه مکرمه مشرف شوم. روزهای آخری بود که در این شهردکتر بخشعلی قنبری 2 مقدس به سر می بردیم. به پدر پیشنهاد کردم تا برای بستگان سوغاتی فراهم کنیم و پدر نیز با محبت زایدالوصفی از پیشنهادم استقبال کرد و راهی بازار شدیم و هر چه لازم بود خریداری کردیم و چون خواستیم به هتل برگردیم من پیشنهاد کردم با پله برقی برویم و مهربان پدرم موافقت کرد اما گویی که از ته دل راضی نبود و همین که پایش را گذاشت افتاد و من هم که سعی کردم نگهش دارم افتادم و تقریباً ده دقیقه پله برقی روی بدن ما خال کوبی کرد که هنوز جایش در بدن من باقی مانده و پشت پدرم نیز مانده بود و بالاخره بنده ای پیدا شد و پله را خاموش کرد و ما با بدنی زخمی رها شدیم و لنگان لنگان خودمان را به هتل رساندیم و من از پدرم عذرخواهی می کردم که پدرم گفت من مقصر بودم و همین که دیدگان مبارکش به پای زخمی من افتاد گریه کرد مگر می توانستم آرامش کنم. در همین جا بود که دانستم دل پدر عزیز من و همه پدران به رغم ظاهرشان تا چه اندازه رئوف است. باور کنید وقتی این مطالب را می نوشتم یکباره احساس کردم باز من و پدرم روی پله ها افتادیم!!

بیقرار ۱۳ اسفند ۱۳۹۴

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


سیزده + هفت =