یکشنبه , ۲ مهر ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » آموزشی » موارد جهاد در فقه شیعه

موارد جهاد در فقه شیعه

موارد جهاد در فقه شیعه
می‏دانیم که در دین اسلام جهاد هست . جهاد در چند مورد است .

یک مورد ، جهاد ابتدایی است ، یعنی جهاد بر مبنای اینکه اگر دیگران [ غیر مسلمان‏ باشند و ] مخصوصا اگر مشرک باشند ، اسلام اجازه می‏دهد که مسلمین ولو اینکه سابقه عداوت و دشمنی هم با آنها نداشته باشند به آنها حمله کنند برای از بین بردن شرک . شرط این نوع جهاد این است که افراد مجاهد باید بالغ وعاقل و آزاد باشند ، و انحصارا بر مردها واجب است نه بر زنها . و در این نوع جهاد است که اذن امام یا منصوب خاص امام شرط است . از نظر فقه شیعه‏ این نوع جهاد جز در زمان حضور امام یا کسی که شخصا از ناحیه امام منصوب‏
شده باشد جایز نیست ، یعنی از نظر فقه شیعه الان برای یک نفر حاکم شرعی‏ هم مجاز نیست که دست به اینچنین جنگ ابتدایی بزند .

مورد دوم جهاد آن جایی است که حوزه اسلام مورد حمله دشمن قرار گرفته ، یعنی جنبه دفاع دارد ، به این معنا که دشمن یا قصد دارد بر بلاد اسلامی‏ استیلاء پیدا کند و همه یا قسمتی از سرزمینهای اسلامی را اشغال کند ، یا
قصد استیلای بر زمینها را ندارد ، قصد استیلای بر افراد را دارد و می‏خواهد بیاید یک عده افراد را اسیر کند و ببرد ، یا حمله کرده و می‏خواهد اموال‏ مسلمین را به شکلی برباید – یا به شکل شبیخون زدن ، یا به شکلی که امروز می‏آیند منابع و معادن و غیره را می‏برند که به زور می‏خواهند بگیرند و ببرند – و یا می‏خواهد به حریم و حرم مسلمین ، به نوامیس مسلمین ، به‏ اولاد و ذریه مسلمین تجاوز کند . بالاخره اگر چیزی از مال یا جان یا سرزمین‏ و یا اموری که برای مسلمین محترم است مورد حمله دشمن قرار گیرد ، در این‏ جا بر عموم مسلمین اعم از زن و مرد ، و آزاد و غیر آزاد ، واجب است که‏
در این جهاد شرکت کنند (شاید حتی غیر بالغ هم جایز است که در این جهاد شرکت کند)، و در این جهاد اذن امام یا منصوب از ناحیه امام شرط نیست . آنچه که عرض می‏کنم عین عبارت فقهاء است ، عبارت ” محقق ” و ” شهید ثانی ” است که من دارم برای شما ترجمه‏اش را می‏گویم محقق ” کتابی دارد به نام ” شرایع ” که از متون مسلمه فقه تهیه‏ است و شهید ثانی آن را شرح کرده به نام ” مسالک الافهام ” که بسیار شرح خوبی است ، و شهید ثانی هم از اکابر و بزرگان تقریبا درجه اول فقهاء شیعه است .
در این مورد می‏گویند که اجازه امام شرط نیست .

تقریبا نظیر همین وضعی‏ که الان بالفعل اسرائیل به وجود آورده که سرزمین مسلمین را اشغال کرده‏ است . در اینجا بر مسلمین اعم از زن و مرد ، آزاد و غیر آزاد ، و دور و نزدیک واجب است که در این جهاد که اسمش دفاع است شرکت کنند ، و هیچ‏ موقوف به اذن امام نیست . عرض کردیم ” اعم از دور و نزدیک ” .
می‏گویند : ولا یختص بمن قصدوه من المسلمین بل یجب علی من علم بالحال‏ النهوض اذا لم یعلم قدرش المقصودین علی المقاومه (مسالک الافهام ، ج ۱ ، صفحه . ۱۱۶ )
. می‏گوید : [ این‏ جهاد ] اختصاص ندارد به افرادی که خود آنها مورد تجاوز قرار گرفته‏اند ( سرزمینشان ، مالشان ، جانشان ، ناموسشان ) بلکه بر هر مسلمانی که اطلاع‏ پیدا کند واجب است مگر اینکه بداند که آنها خودشان کافی هستند ، خودشان‏ دفاع می‏کنند ، یعنی قدرت دشمن ضعیف است و قدرت آنها قوی است و نیازی‏ ندارند ، والا اگر بداند نیاز به وجود او هست واجب است ، و هر چه که‏ نزدیکتر به آنها باشند ، واجبتر است یعنی وجوب موکد می‏شود . نوع سوم هم نظیر جهاد است ولی جهاد عمومی نیست ، جهاد خصوصی است و احکامش با جهادهای عمومی فرق می‏کند . جهاد عمومی یک احکام خاصی دارد ، از جمله این که هر کس که در این جهاد کشته شود شهید است و غسل ندارد ، کسی که در جهاد رسمی کشته می‏شود او را با همان لباسش و بدون غسل با همان خونها دفن می‏کنند .
خون ، شهیدان را ز آب اولیتر است این گنه از صد ثواب اولیتر است قسم سوم را هم اصطلاحا ” جهاد ” می‏گویند اما جهادی که همه احکامش مثل‏ جهاد نیست ، اجرش مثل اجر جهاد است ، فردش شهید است ، و آن این است‏ که اگر فردی در قلمروی اسلام نباشد ، در قلمروی کفار باشد و آن محیطی که‏ او در قلمروی آن است مورد هجوم یک دسته دیگر از کفار قرار بگیرد به‏ طوری که خطر تلف شدن او نیز که در میان آنهاست وجود داشته باشد ( مثلا فردی در فرانسه است ، بین آلمان و فرانسه جنگ در می‏گیرد ) ،

یک آدمی‏ که اساسا جزء آنها نیست در اینجا چه وظیفه‏ای دارد ؟ وظیفه دارد که جان‏ خودش را به هر شکل هست حفظ کند ، و اگر بداند که حفظ جانش موقوف به‏ این است که عملا باید وارد جنگ شود و اگر نشود جانش در خطر است ، نه‏ برای همدردی با آن محیطی که در آنجا هست بلکه برای حفظ جان خودش باید بجنگد ، و اگر کشته شد اجرش مانند اجر شهید است ، کما اینکه موارد دیگری هم دارید که در اسلام اینها را نیز شهید و مانند مجاهد می‏نامند اگر چه حکم شهید را ندارند در اینکه با همان لباسشان و بدون غسل دفنشان کنند ، و بعضی احکام دیگر . از جمله این موارد این است که کسی مورد حمله دشمن‏ قرار بگیرد که قصد جانش یا قصد مالش و یا قصد ناموسش را دارد ، ولو اینکه آن دشمن مسلمان باشد ، مثلا انسان در خانه خودش خوابیده ، یک دزد ) حتی دزدی که مسلمان است ، و ممکن است ازآن دزدهای – به قول حاجی کلباسی – نماز شب خوان هم باشد (اشارهبه آن داستان است که به حاجی کلباسی گفتند فلان خانه را نیمه شب دزد زده است ، گفت : پس آن دزد کی نماز شبش را خوانده است‏ ؟ ! ] . ) ، ولی به‏ هر حال دزد است ) آمده و حمله کرده به این خانه و می‏خواهد مال او را ببرد ، آیا در اینجا انسان می‏تواند از مال خودش دفاع کند ؟ بله ، می‏گوئید احتمال کشته شدن هم هست . ولو انسان صدی ده احتمال بدهد ، حفظ جان در صدی ده احتمال هم واجب است . اما در اینجا چون مقام دفاع از مال‏ است ، تا حدود صدی پنجاه هم می‏تواند جلو برود ، اما اگر خطر غیر مال مثل‏ ناموس یا جان در کار باشد ، با صد در صد یقین به اینکه کشته می‏شود هم‏ باید قیام کند ، باید دفاع کند ، باید بجنگد ، و نباید بگوید خوب او قصد کشتن مرا دارد ، من چکار بکنم ؟ نه ، او قصد کشتن دارد ، بر تو واجب‏ است که او را قبلا بکشی ، یعنی باید مقاوم باشی ، نه اینکه بگویی او که‏ می‏خواهد بکشد ، من دیگر چرا دست به کاری بزنم ، من چرا شرکت کنم ؟ !
قتال اهل بغیسه مورد را عرض کردیم .

دو مورد دیگر هم داریم .

یک مورد را اصطلاحا می‏گویند ” قتال اهل بغی “ مقصود این است : اگر در میان مسلمین جنگ‏ داخلی در بگیرد و یک طایفه بخواهد نسبت به طایفه دیگر زور بگوید ،
اینجا وظیفه سایر مسلمین در درجه اول این است که میان اینها صلح بر قرار کنند ، میانجی بشوند ، کوشش کنند که اینها با یکدیگر صلح کنند ، و اگر دیدند یک طرف سرکشیمی‏کند و به هیچ وجه حاضر نیست صلح کند بر آنها واجب می‏شود که به نفع آن‏ فئه مظلوم علیه آن فئه سرکش وارد جنگ بشوند . این نص آیه قرآن است : « و ان طائفتان من المؤمنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما فان بغت احدیهما علی الاخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفیی الی امر الله » ( سوره حجرات ، آیه ۹ )
قهرا یکی از مواردش آنجایی است که مردمی بر امام عادل زمان خودشان‏ خروج بکنند . چون او امام عادل و به حق است ، و این علیه او قیام کرده ، فرض این است که حق با اوست نه با این ، پس باید که به له او و علیه‏ این وارد جنگ شد .
یکی دیگر از موارد

– که در آن تا اندازه‏ای میان فقها اختلاف است – مسئله قیام خونین برای امر به معروف ونهی از منکر است . آن هم یک‏ مرحله و یک مرتبه است .

صلح در فقه شیعه
یک مسئله دیگر هم در کتاب جهاد مطرح است و آن مسئله صلح است که در اصطلاح فقها آن را ” هدنه ” یا ” مهادنه ” می‏گویند . مهادنه یعنی‏ مصالحه ، و هدنه یعنی صلح . معنی این صلح چیست ؟ همان پیمان عدم تعرض ،
پیمان نجنگیدن ، و پیمان به اصطلاح امروز همزیستی مسالمت آمیز با یکدیگر  اینجا هم من عبارت ” محقق ” در ” شرایع ” را می‏خوانم : المهاذنه و هی المعاقدش علی ترک الحرب مدش معینه . می‏گوید مهادنه یا صلح عبارت‏
است از پیمان برنجنگیدن و با سلم با یکدیگر زیستن اما به این شرط که مدتش معین باشد .
در فقه این مسئله مطرح است که اگر طرف فی حد ذاته قابل جنگیدن است [ یعنی ] مشرک است ، می‏توان با او پیمان صلح بست ولی نمی‏توان پیمان صلح‏ را برای یک مدت مجهول بست و گفت ” عجالتأ ” . نه ، ” عجالتا ”
درست نیست ، مدتش باید معین و مشخص باشد ، مثلا برای شش ماه ، یک‏ سال ، ده سال یا بیشتر ، چنانکه پیغمبر اکرم در حدیبیه برای مدت ده سال‏ پیمان صلح بست . و هی جایزش اذا تضمنت مصلحه للمسلمین می‏گوید صلح جایز است اگر متضمن مصلحت مسلمین باشد (اینجور نیست که جنگ واجب است و صلح همیشه حرام . نه ، صلح جایز است ، و بلکه ” شهید ” می‏گوید این ” جایز ” که اینجا می‏گویند نه‏ معنایش این است که اگر هم نکردید ، جایز است یعنی حرام نیست ، که در
بعضی موارد واجب می‏شود .) . اگر مسلمین مصلحت ببینند فعلا صلح بکنند جایز است و حرام نیست . ولی عرض کردیم که اگر در موردی است‏ که باید جنگید – مثلا گفتیم یکی از موارد ، آن است که سرزمین مسلمین مورد حمله دشمن قرار بگیرد – این ، یکی واجبی است که به هر حال باید این‏ سرزمین را آزاد کرد و باید جنگید و آزاد کرد . حال اگر مصلحت ایجاب‏ بکند که با همان دشمن اشغالگر یک صلحی را امضاء کنند ، امضاء بکنند یا نکنند ؟ می‏گوید اگر مصلحت ایجاب می‏کند ، بکنند اما نه برای مدت‏ نامحدود ، بلکه برای یک مدت معین ، چون نمی‏تواند برای مدت نامحدود اشغال سرزمین مسلمین از طرف دشمن مصلحت باشد . اگر مصلحت باشد معنایش‏ ترک مخاصمه است برای مدت معین . حال چطور می‏شود که مصلحت مسلمین‏ ایجاب بکند صلح را ؟ می‏گویند : اما لقلتهم عن المقاومه [ یا به خاطر اینکه ] اینها کمترند ، یعنی قدرتشان کمتر است (در قدیم قدرت بر اساس کمیت محاسبه می‏شد ، ولی امروز قدرت بر اساس عدد محاسبه نمی‏شود ، بر اساس‏های دیگر است) . وقتی قدرت ندارند و جنگشان هم‏  برای یک هدف معینی است ، پس باید فعلا صبر کنند تا مدتی که کسب‏ قدرت کنند . اولما یحصل به الاستظهار . یا ترک مخاصمه می‏کنند برای اینکه‏ در مدت ترک مخاصمه کسب نیرو کنند ، یعنی نقشه‏ای است برای جلب یک‏ پشتیبانی . اولرجاء الدخول فی الاسلام مع التربص یا در این صلح ، امید این‏ باشد که طرف وارد اسلام شود . این فرض در جایی است که طرف ، کافر است‏ ، یعنی ما صلح می‏کنیم و اینجور فکر می‏کنیم : در این مدت صلح ، طرف را از نظر روحی مغلوب خواهیم کرد ، همچنانکه در صلح حدیبیه همینطور بود ، که بعد عرض می‏کنم . و متی ارتفعت ذلک و کان فی المسلمین قوش علی الخصم‏ لم یجز . هر وقت که این جهات منتفی شد ، ادامه دادن صلح جایز نیست .
این هم بحثی بود راجع به مسئله صلح و به اصطلاح ” مهادنه ” . دیدیم که‏ از نظر فقه اسلام ، صلح در یک شرایط خاصی جایز است ، حال صلح چه به معنی‏ این باشد که یک قراردادی امضا شود ، و چه به معنی ترک جنگ باشد ، چون‏ اینجا دو مطلب داریم : یک وقت ما می‏گوییم ” صلح ” و معنایش این‏ است که یک قرار داد صلحی بسته شود ، این ، آن جایی است که دو نیرو در مقابل یکدیگر قرار می‏گیرند و حاضر می‏شوند که یک قرار داد صلحی را امضا بکنند ، آنطور که پیغمبر کرد ، و حتی آنطور که امام حسن کرد ، و یک وقت‏می‏گوییم ” صلح ” و مقصود همان راه مسالمت و نجنگیدن است . گفته ‏اند
یک وقت ما می‏بینیم که نمی‏توانیم مقاومت بکنیم و خلاصه جنگیدن ما فایده‏ای ندارد ، پس نمی‏جنگیم . صدر اسلام را اینطور باید توجیه کرد.در صدر اسلام ، مسلمین قلیل و اندک بودند و اگر می‏خواستند آنوقت بجنگند ریشه‏شان از بیخ کنده می‏شد واصلا اثری از خودشان و از کارشان باقی نمی‏ماند ..
گفتیم ممکن است یا مصلحت این باشد که در این خلالها پشتیبانها و پشتیبانیهایی جلب کنند ، و یا مصلحت این باشد که در این بینها تأثیر معنوی روی طرف بگذارند . اینجا باید صلح حدیبیه پیغمبر اکرم را شرح بدهم‏ که بر همین مبناست ، کما اینکه صلح امام حسن هم بیشتر از همین جا سرچشمه‏ می‏ گیرد .

منبع : سیره ائمه از ص۵۹ تا ۷۱
ادامه دارد

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


8 + 6 =