پنج شنبه , ۲۳ آذر ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » سؤالات » مگر تاریخ هم معلم می خواهد؟

مگر تاریخ هم معلم می خواهد؟

منبع : س . اندیشه قم
باید پرسید مقصود شما از تاریخ چیست؟ اگر تاریخی را می گوئید که در آن افسانه و حقیقت به هم آمیخته و از راست و دروغ مجلدی یا مجلد هایی فراهم آمده است تا خواننده را سرگرم سازد، خواندن چنین کتاب نه تنها نیازی به معلم ندارد، بلکه باید گفت دریغ از لحظه ها که صرف به خاطر سپردن چنان داستان ها شود.
اما اگر مقصود از تاریخ چنان که گفتم به دست آوردن اطلاع درست از حادثه های گذشته باشد. بهره گیری از آن برای حال و آینده تنها با خواندن نقل طبری، بلعمی، ابن اثیر، تاریخ سیستان، حبیب السیر و ناسخ التواریخ به دست نخواهد آمد، بلکه ما هنگامی می توانیم به حقیقت واقعه ای اطمینان پیدا کنیم که گذشته از نقل تاریخ، شرایط اجتماعی، فرهنگی، عقیدتی، اقتصادی و دیگر شرایط، آن را تأیید کند و داشتن چنین اطلاعی اولاً نیازمند فرا گرفتن مقدمه های فراوان است، دیگر این که دانشجو هر اندازه هم کتابهای گوناگون خوانده باشد نمی تواند آن حادثه ها را آن سان که گفتم تجزیه و تحلیل کند و استادی متخصص و کارآزموده باید راهنمای او باشد.
نکته ای که نباید ناگفته بماند،‌این است که ما امروز تاریخ اسلام را چگونه فرا بگیریم؟
متأسفانه در گذشته، رشته تاریخ دانشگاه ها را، به طور عموم مورد بی مهری قرار دادند، و آن را چنان که باید تقویت نکردند و به خصوص به درس تاریخ اسلام (مقصود ظهور اسلام است تا نیمه دوم سده سوم) چنان که باید توجهی نشد. کتاب هایی در این باره نوشته و یا ترجمه شده است، برخی سودمند، و برخی بر اساس قضاوت های یک طرفه. شاید جز آن چه آن روزها نوشتند کاری نمی توانستند کرد.
اگر بگویم مسلمانان هنوز تاریخی درست یا نزدیک به درست از گذشته خود در دست ندارند مبالغه نیست. این شکایتی است که استادان تاریخ اسلام، در کشورهای عربی نیز برزبان دارند. و من بارها آن را شنیده ام، می گویند باید تاریخ اسلام را از نو نوشت، بسیار خوب، اما چگونه؟
منابع تاریخ اسلام، چه آن که مورخان عرب زبان نوشته اند و چه آن ها که مغرب زمینیان در گذشته فراهم کردند و چه آن ها که امروز هم می نویسند، از تعصب، تخلیط، و تحریف به کنار نیست و منابع دست اول هم که تنها مرجع تاریخ نویسان شرقی و غربی است ـ آن چه با دوره پیغمبر تا عصر مأمون مربوط می شود ـ بین پنجاه تا دویست سال با زمان وقوع حادثه فاصله دارد. پیش از این تاریخ، این حادثه ها در لوح سینه حافظان و راویان نگهداری می شده.
اگر بپذیریم که در صد سال، سه نسل پی در پی جای خود را به دیگری می دهد، حادثه های سال اول تا چهلم هجرت حد اقل شش بار از ذهن یکی به دیگری منتقل شده است.
شش نسل، چه مقدار از واقعه ها را فراموش می کند یا جای آن را با دیگری اشتباه می کند، یا در نقل داستان کم و زیاد می شود، خدا می داند. این نقل و تحریفها چنان که می دانیم طبیعی است. از این که بگذریم، گرایش های مذهبی و سیاسی، تعصبهای قبیله ای و نژادی که نیمه دوم سده نخستین هجرت پدید آمد، خود عامل دیگری برای قلب حقیقت بوده است.
وقتی سلیمان بن عبدالملک به تاریخ نویس عصر خود می گوید داستان هایی را که به سود انصار است در نوشته خود میاور[۱]تاریخ نویس عصر عباسی هم تکلیف خود را در می یابد و می کوشد تا آن را به گونه ای بنویسد که خلیفه و یاران او می خواهند، نه آن چه در خارج رخ داده است. و چون قلم به دست وقایع نویسی می افتد که بازمانده انصار است، چنان می نویسد که همه امتیازها نصیب تبار او گردد. و بدین ترتیب معلوم میشود که آن چه ما در متنهای تاریخی می خوانیم بیشترکالاهایی است متناسب با بازار روز و کمتربازگوئی چیزی است که در خارج رخ داده است.
امیدوارم ستاد انقلاب فرهنگی تا آن جا که می تواند بکوشد تا وسیله تقویت رشته تاریخ را به طور عام و تاریخ اسلام را مخصوصاً فراهم آرد. بلکه مرکزی برای تحقیق در تاریخ ایران ـ پیش از اسلام یا پس از آن ـ تأسیس گردد و کتاب هایی به وسیله متخصصان فن تاریخ هر مقطع اززمان بر اساس کوشش هایی که در یک صد سال اخیر در این باره شده است نوشته شود و در دسترس دانشجویان و دیگران قرار دهند. این کار چنان که اشارت کردم باید نیم قرن پیش می شد و اکنون با آن که دیر شده ولی به گفته معروف از هر جای زیان که بر گردیم سود است.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


9 + 14 =