سه شنبه , ۴ مهر ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » اخبار » نشان رضایت بر چهره پدر

نشان رضایت بر چهره پدر

شب دوم آبان زودتر از قبل به خواب رفتم. در همان روز با عزیزی درباره خدمت به پدر سخن گفته بودم که به رغم نظرم به من گفت خوش به حالت دکتر قنبریکه توانستی در زمان حیات پدر به او خدمت کنی و امروز که از تو دور است و امکان خدمت وجود ندارد افسوس نمی خوری. من چیزی نگفتم ولی در دلم گذشت که کارها و خدمات او به من کجا و کارها و خدمات من به او کجا؛ میانشان فاصله ای عظیم است. کاش فهم امروز را آن زمان داشتم و جان فدایش می کردم و… اما او آنقدر بزرگ بود که کارهای کوچکم را بزرگ می دید. دستش را می بوسم.

شب به خواب رفتم و طبق معمول به جایی رفتم که پدر دلش را در آنجا به یادگار گذاشته است؛ روستای قشنگم قراجه فیض الله. کلی با پدر صحبت کردم و چه شفاف سخن می گفتیم و چه صمیمی بودیم. مهربان پدر در اندیشه یک مغازه در روستا بود که گفتم پدر نگران نباش در قسمت شرقی روستا رو به روی جاده روستای همجوار قراجه محمد و درست در مسیر باغ بزرگمان یک باب مغازه را در نظر دارم و هماهنگ کردم تا بسازند. وقتی این را شنید بسیار خشنود شد و دانستم که پدر همین را می خواست. و چه خوشحال بودم از رضایتش و با خود می گفتم که مغازه را کنار درب خانه درست می کنیم و من در طبقه دوم و مهربان پدر در مغازه مشغول می شود.

… و نمی دانید که چه شعف دارد دیدن نشان رضایت بر پیشانی پدر حتا در خواب!!!فروش عمده

۲ آبان ۱۳۹۴

لطفا کلیک کنید

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


شانزده + دو =