دوشنبه , ۳ مهر ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » مقالات » فرهنگی » نوروز ما ایرانی‌ها

نوروز ما ایرانی‌ها

    
نوروز از جمله جشنهایی است که قدمت بسیار طولانی دارد. بنا به نظر برخی صاحبنظران سابقه آن را تا سه هزار سال پ.م می‌توان دنبال کرد. در واقع باید گفت که این آیین از تمدنهای بین النهرین یعنی بابل و آشور به یادگار مانده و نسل به نسل ادامه یافته و با تحولات و تغییرات زیادی که در تاریخ خود بدانها تن داده تا اینکه بدست ایرانیان عصر حاضر رسیده است. در اثر نفوذ عظیمی که بین‌النهرین در همسایگان خود داشته این مراسم با اندک تغییراتی در آن مناطق نیز اجرا می‌شود.

 

اصل داستان از آنجا آغاز می‌شود که در بین‌النهرین خدایی مورد پرستش واقع می‌شد بنام (دموزی dumuzi) که خدای گیاهان و نباتات به حساب می‌آمد و حیات این موجودات نامی در اختیار این خدا بود. خدایان قدرتمندتر از دموزی نیز وجود داشته است. در بین‌النهرین الهه‌ای بنام اینانا (inanna) بود که در سومری به معنای بانوی آسمان خوانده می‌شد. این الهه پدری بنام انکی (enki) است که مظهر خرد بود. آفرینش جهان در دست او بود و نظام‌بخش هستی به شمار می‌رفت. او خدای باران‌آوری بود که غنا و رفاه جوامع انسانی در دست او قرار داشت. او واضع قانون و حافظ بحساب می‌آمد و بهترین دوست انسان و تعیین کننده سرنوشت او بود. او پسری به نام مردوک یا مردوخ داشت که خدای بزرگ بابلی به شمار می‌رفت. (۱)

اینانا همسری داشت بنام دموزی (dumuz) که خدای برکت و بخشندگی و بارورکنندگی است. این خدا در میان مردمان آن عصر از محبوبیت بسیار برخوردار بود. در فرهنگ آن روزگار این خدا به عنوان خدای شهیدشونده باروری معروف بود. این خدا می‌میرد و با مرگ او جهان نباتات هم حیات خود را از دست می‌دهند. درختان بر و برگ از دست می‌دهند و جهان طبیعت کاملاً افسرده می‌شود و نشانی از زندگی باقی نمی‌ماند. در تحلیل نمادین این می‌توان گفت که مرگ دموزی زمستان را با خود می‌آورد و سر سبزی و طراوات‌های خود را به درختان خشک و عاری از برگ می‌دهد.

از آنجا که مردمان به این خدای محبوب عشق و علاقه زیادی داشتند در نبود او عزاداری‌های عظیمی براه می‌اندازند و همگی لباس عزا برتن می‌کنند و سینه‌زنان و زنجیرزنان در کوچه‌های شهرهای مختلف به مراسم عزاداری خدای شهید شونده می‌پردازند. اشکهای زیادی نثار خدای شهید می‌شود و خدای به شهادت رسیده از نو زنده می‌شود و با همسر زیبای خویش که خود الهه آب و عشق و جنگ بود زندگی را از سر می‌گیرند و تا سال دیگر به حیات مزدوج خود ادامه می‌دهند.

با توجه به اینکه در آن روزگار شاه و ملکه او را نمایندگان خدایان می‌دانستند در کشور بین‌النهرین به هنگام زنده شدن دموزی جشن عظیمی برپا می‌شود و در واقع مراسم عید نوروز از همان روز با جشن ازدواج شاه و همسرش آغاز می‌شود و مردم به پایکوبی و برپایی جشن عظیمی دست می‌زنند. با ازدواج مقدسی که در معبد شهر انجام می‌گیرد مراسم ازدواج نیز در میان مردم آغاز می‌شود.

چنانکه گفتیم نظیر این مراسم در سایر ممالک آن عصر نیز به مورد اجرا گذاشته می‌شود با این تفاوت که اسامی خدایان عوض می‌شود و یا خدایان به خدای واحد مبدل می‌شوند. مثلاً در مصر خدای انریس (خدای زن) و اوزیریس (خدای مرد) جای اینانا و دموزی را می‌گیرند. جشن نوروز در واقع بازمانده چنین مراسمی است اما باید توجه داشت که تحولات عظیمی را بخود دیده است. حداقل چیزی که باید بدان اشاره کرد اینکه مراسم دو بخش متضاد داشت که در عصر حاضر این دو بخش به یک بخش تقسیم شده و شکل منطقی بخود گرفته است. آن دو بخش این است که ابتدا عزاداری مفصلی صورت می‌گرفت و آنگاه با زنده شدن دموزی و به همراه آن حیات پیدا کردن طبیعت جشنهای نوروزی شروع می‌شود. در حالیکه در حال حاضر تنها به قسم دوم می‌پردازیم.

شاهان سامانی در بسط و گسترش این مراسم نقش به سزایی داشتند و هنگامی که زردشتیان در ایران در عهد ساسانیان به حکومت می‌رسند این جشن را رسمی اعلام می‌کنند و با شرکت خود در این مراسم وجهه خاصی به آن داده و آن را به یک مراسم عمومی تبدیل می‌کنند. (۲)

وقتی در هزاره اول پ.م در بین النهرین با شروع حرکت فرهنگ دین آن کشور به سوی یکتاپرستی حال و هوای دیگری بخود می‌گیرد و خدایان مزدوج جای خود را بخدای واحدی بنام مردوخ می‌دهند که در این جا او به شهادت نمی‌رسد زیرا زمانه تغییر یافته و مرگ خدای بزرگ معنای خود را از دست می‌دهد. اما مظهر او، شاه بابل، هر ساله به هنگام نوروز به دیدار بت اعظم می‌رفت در آنجا به نحوی صوری سلطنت را به دست کاهن بزرگ معبد می‌سپرد و بعداً دوباره به شاهی می‌رسید و در آئینها شرکت می‌کرد و سرانجام مراسم ازدواج عقد با کاهنه معبد انجام می‌پذیرفت و سال پربرکت دیگری انتظار می‌رفت. (۳)

در دین زردشتی گذشته از این که مراسم نوروز انجام می‌گرفت قبل از آغاز سال زردشتیان به قبرستان می‌رفتند تا درگذشتگان خود را یاد کرده برای آنها طلب آمرزش کنند و حتی چراغهایی بر سر قبرها روشن می‌کردند به همراه این کارها، امور خیر دیگری از قبیل پخش هدایا میان فقرا نیز مرسوم بوده است. در عهد سامانی این جشن مانند اعیاد عید فطر و قربان متغیر بود و در فصول مختلف می‌گشت و در سال یازدهم هجرت تقریباٌ حالت ثابتی بخود گرفت و نهایتاً تالیف تقویم جلالی (قرن پنجم) نوروز روز اول بهار ثابت گردید.(۴)

وقتی اسلام وارد ایران می‌شود تحولات زیادی در عقاید و افکار مردم پدید می‌آورد البته مساله ریشه‌کن کردن سنت‌های حسنه در میان نیست مراسم نوروز همچنان ادامه پیدا می‌کند و روز دیدار از قبرستان در روز پنجشنبه صورت می‌گیرد و خیراتی برای اموات در بین مردم پخش می‌کنند.

بهرحال در آغاز سال مردمان به دید و بازدید می‌پرداختند و دوازده روز را اینچنین سیر می‌کردند تا اینکه روز سیزده که در خانه ماندن را نحس می‌دانستند و به بیرون از شهر به دشت و بیابان روی می‌آورند تا طبیعت زنده شده را به نظاره بنشینند. شاید روز سیزده بدر تشکر از دموزی نیز به شمار می‌آمد چه اولاً او زنده شده و ثانیاً حیات نباتی را برای مردمان به ارمغان آورده است لذا در خانه ماندن نوعی بی‌احترامی و بی‌توجهی به دموزی محسوب می‌شود پس همه با هم به باغها و دشتها می‌روند تا آن روز با طبیعت سازنده سپری کنند.

در دوران اسلامی در ابتدا به نوروز اهمیت زیادی داده نمی‌شد ولی بعدها خلفای اموی برای افزودن درآمد خود هدایای نوروز را از نو معمول داشتند بنی امیه هدیه در عید نوروز را برای مردم ایران تحمیل می‌کردند که در زمان معاویه تعداد آن به پنج تا ده میلیون درم بالغ می‌شد. (۵)این روند ادامه داشت تا اینکه عمربن عبدالعزیز آن به دلیل گران آمدن اهداء تخلف بر مردم منسوخ کرد و در تمام این مدت این جشن در ایران برگزار می‌شد. پس از روی کار آمدن عباسیان نیز به روش پیشین خود و با تغییرات و تصرفاتی که فرهنگ اسلامی در آن بوجود آورد، به عصر ما رسید و همچنان ادامه دارد.   پایان قسمت اول                               

 دکتر بخشعلی قنبری

منبع : وبلاگ نارون

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


هفده − ده =