پنج شنبه , ۲۹ فروردین ۱۳۹۸
جدیدترین اخبار
خانه » اخبار » … و من بی‌تاب (بی‌تابی جلال در دوری حسام‌الدین)

… و من بی‌تاب (بی‌تابی جلال در دوری حسام‌الدین)

سقف آسمان کوتاه بود و جلال در تب دوری سوزان و تاب جدایی نداشت و نمی‌دانست کجا رود! که را جوید که بوی حساممولا دهد! اگر کسی درد عشق و دوستی را نچشیده باشد چه می‌داند که جلال چه می‌گوید و سخن از دوری گفتن چه معنایی دارد. اما راقم این سطور در دوران جوانی، دوستی داشت به نام محمد خورشیدسوار که البته در یکی از عملیات‌های رزمندگان اسلام به شهادت رسید. چنان دلبند او شده بود که اگر یک روز او را نمی‌دید تاب نمی‌آورد و گاه می‌شد که از دیدارش محروم می‌گشت و بعد از دیداری نسبتاً طولانی از او خداحافظی می‌کرد اما دقایقی بعد می‌رفت کوچه دوست تا شاید کاری او را به بیرون منزل کشاند بلکه دیداری تازه گردد. اکنون که این مطالب را می‌نویسم وضعیت قلب حسام را درک می‌کنم و می‌فهمم که درد دوری یعنی چه… و می‌دانم که وقتی جلال مستاصل می‌شد یعنی چه؟ وقتی دوست را نمی‌دید و یا از ترس حسودان در هنگام دیدار نمی‌توانست دوستی‌اش را به زبان آورد، چه می‌کشد!!! آری در تاریخ آورده‌اند که جلال‌الدین بارها و بارها دچار این قبض‌های قلبی می‌شد و از شدت آن به خود می‌پیچید و لیک نمی‌دانست چه کند! … و درود راقم به روح مواج و بی‌تاب جلال‌الدین و دل رقیق و لطیف حسام الدین که عشق را سرودند و یادمان دادند که در روزمره زندگی جایی برای بی تابی ها نیز می توان باز کرد و روز و روزگاری را نیز به عشق حسام الدینی سپری کرد و در دوری اش نرم نرمک اشک ریخت و امید فردا را در سر داشت تا شاید چشم جلال الدین به روی حسام الدین منور گردد تا دوباره سرود عشق را بسرایند و به ما محرومان نیز وصف عشق کنند تا شاید ما هم دردشان را درک کنیم شاید… ۷ بهمن ۱۳۹۷ بیقرار

برچسب‌ها: مولانا, حسام الدین, عشق, دوری, بی تابی
[ یکشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۷ ] [ ۲۲:۴۶ ] [ رضا بیقرار ]

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


بیست − 15 =