چهارشنبه , ۱ آذر ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » مقالات » شخصیت های علمی » پاسخ به شبهات اعتقادی

پاسخ به شبهات اعتقادی

آیت‌الله‌العظمی‌ جعفر سبحانی

اشاره: آنچه در پی می‌آید، بخشی از شبهاتی است که در پایگاه اینترنتی آیت‌الله سبحانی مطرح شده و ایشان پاسخ داده‌اند.
۱ـ از آیه «لیس للإنسان إلا ما سعى» (نجم، ۳۹) برمی‌آید که در روز رستاخیز چیزى که مى تواند مایه نجات باشد، کوشش انسان در دنیاست؛ بنابراین چگونه مى تواند شفاعت، مایه نجات و به ره گیرى انسان باشد؟
قرآنى که نجات انسان را در سعى و کوشش او مى داند، اصل شفاعت را هم مى پذیرد و مى فرماید: «لا یشفعون إلاّ لمن ارتضى»(انبیاء، ۲۸)؛ بنابراین به حکم اینکه در قرآن، تناقض نیست، باید شفاعت را معنى کرد. «شفاعت» در اصطلاح امروز به معنى پارتى بازى و اعمال نفوذ به کار مى‌رود که با نفوذ شفیع، قانون زیر پا گذاشته مى‌شود و طرف از مجازات معاف و تبرئه مى‌شود؛ ولى شفاعت در قرآن این است که خدا که صاحب قانون است، به شفیع دستور مى‌دهد درباره انسانهاى محدود که رابطه ایمانى‌شان با خدا و رابطه روحى آنان با شفیع محفوظ است، شفاعت کنند تا خدا گناهانشان را ببخشد.
با توجه به این تفاوت جوهرى که میان شفاعت دنیوى و اخروى هست و اینکه در شفاعت دنیوى مجرم به دنبال شفیع مى‌رود و در شفاعت اخروى، خدا به شفیع دستور مى‌دهد که شفاعت کند، مى‌توان پاسخ سؤال دریافت کرد؛ زیرا شفاعت حدودى دارد و یکى از مرزهاى آن، حفظ پیوند ایمانى با خدا و پیوند روحى با شفیع است. خود این کار یک نوع سعى و کوشش انسان در این دنیاست که در روز رستاخیز از آن بهره مى‌گیرد. اگر شفاعت شفیعى نصیب کسى مى‌شود، به خاطر یک رشته روحیات و اعمالى است که در این دنیا داشته و شایسته شفاعت گشته است و اگر نصیب دیگر انسانها نمى‌شود، به خاطر این است که آنان این نوع زمینه‌ها را در دنیا فراهم نکرده‌اند. فراهم‌سازى زمینه در دنیا، «سعى انسان» است که در آخرت از آن میوه مى چیند.
گر خواجه شفاعت نکند روز قیامت شاید که ز مشاطه نرنجیم که زشتیم
۲ـ به فرموده قرآن، درخواست حاجت از غیر خدا ممنوع است؛ زیرا آنها از خواسته ما بى‌خبرند و صداى ما را نمى‌شنوند: «و من أضلّ ممّن یدعو من دون الله من لا یستجیب له إلى یوم القیامه و هم عن دعائهم غافلون: چه کسى گمراهتر است از او که معبودى غیر خدا را مى‌خواند که تا قیامت هم به او پاسخ نمى گوید و از خواندن آنها کاملاً بى خبر است؟»(احقاف،۵)
یکى از انواع تفسیر به رأى این است که آیاتى را که درباره مشرکان وارد شده، درباره مسلمانان تفسیر کنیم! آیه یاد شده مربوط به مشرکان است که معتقد به خدایى بتهاى خود بودند و آنها را خدایان کوچک پنداشته و تصور مىکردند که کارهاى خداى بزرگ در دست آنهاست و قرآن به این حقیقت اشاره مىکند: «وجعل لله أنداداً لیضلّ عن سبیله…: براى خداوند همتایانى قرار مى دهد تا مردم را از راه او منحرف سازد…» (زمر، ۸) و در آیه دیگر مقام بتها را در نزد مشرکان، چنین توصیف مىکند: «و من الناس من یتّخذ من دون الله أنداداً أیحبونهم کحبّ الله: برخى از مردم همانندهایى براى خدا برمى گزینند و مانند خدا به آنها عشق مىورزند.»(بقره،۱۶۵)
بنابراین بتها را امثال خدا و همانند او مى پنداشتند و حتى در جنگها همراه خود مى بردند تا آنها را کمک کنند و قرآن به این حقیقت اشاره مىکند: «و اتّخذوا من دون الله آلهه لعلّهم ینصرون: به جز خدا، خداگونه‌هایى را برگزیدند، شاید یارى شوند»(یس،۷۴) و نیز عزت و ذلت را در دست بتها مىدانستند: «و اتخذوا من دون الله آلهه لیکونوا لهم عزّا: جز خدا، خداگونه‌هایى برگزیدند تا براى آنان آبرویى باشند.»(مریم،۸۱)
بنابراین قرآن در مورد این گروه خیره‌سر مى فرماید: «و من أضلّ ممّن یدعو من دون الله»، یعنى مشرکان عصر رسالت را خطاب مىکند که از بتهاى چوبى و فلزى، درخواست حاجت مى کردند، در حالى که آنها نمىشنیدند و نمىدیدند. این چه ارتباطى به موحدانى دارد که نه به الوهیت و خدایى امامان معتقدند و نه مىگویند که کارهاى خدا به آنان سپرده شده، بلکه آنها را انسانهایى والا مىدانند که از قرب و منزلت بیشترى نزد خدا برخوردارند و اگر دعا کنند، خدا دعایشان را مستجاب مىکند، و آنان سخنان ما را مىشنوند. با این بیان فرق دو نوع دعا روشن شد: دعاى مشرکان و دعاى موحدان.
اولا: مشرکان بتها را ندّ و مثل خدا مىپنداشتند، ولى موحدان براى خدا مثل ومانندی قائل نیستند و انبیا و اولیا را مخلوق خدا مىدانند.
ثانیاً: مشرکان تصور مىکردند که کارهاى خدا به بتها واگذار شده، در حالى که موحدان، به چنین تفویضى نمىاندیشند و خدا را مدبّر جهان مىدانند و کراراً در قرآن، این آیه را مىخوانند: «یدبّر الأمر: او امور جهان را تدبیر مىکند» و بدان اعتقاد دارند. با وجود این تفاوتهاى ریشه‌اى چگونه مىتوان این دو گروه را به هم تشبیه کرد؟
ثالثاً: بتهاى آنان سنگى و چوبى بودند و شنوایى نداشتند تا پاسخ بگویند؛ ولى انبیا و اولیا پس از رحلت از این جهان، زندگى خاصى در آن جهان دارند و لذا ما بر پیامبر(ص) سلام مىکنیم و مىگوییم: «السلام علیک أیها النبى» ، و در زیارت به او خطاب مىکنیم و همچنین آیات و روایات بر حیات برزخى آنان گواهى مىدهد.
۳ـ اگر پیامبران معصومند، چرا حضرت موسى آن مرد قبطى را کشت و بعد گفت: «ربّ انّى ظلمت نفسى فاغفر لى: پروردگارا، من بر خودم ستم کردم؛ پس مرا ببخش!» (قصص، ۱۶)
کشتن فرد قبطى، ترک اولایى بود که موسى(ع) مرتکب شد؛ زیرا کشتن آن فرد از نظر شریعت حرام نبود، به ویژه که حالت دفاعى داشت؛ زیرا او دید مظلومى در چنگال ستمگرى گرفتار شده است. موسى باید به یارى او مىشتافت و نباید او را تنها مىگذاشت؛ ولى دفاع از مظلوم به کشته شدن فرد ستمگر انجامید که مىخواست فرد بنی‌اسرائیلى را اذیت کند.
اینکه مىگوید «ظلمت نفسى» به خاطر آن است که این عمل پیامدى داشت و آن اینکه مأموران فرعون به دنبال موسى بودند که دستگیرش کنند و او ناچار شد، فوراً خاک مصر را به سوى مدین ترک کند و در راه چه سختىها و آسیبها دید و در خود مدین نیز ده سال به چوپانى پرداخت. تمام این گرفتاریهاى نوعى ستم بر خویش بود که خود را به دشوارى انداخت، نه ستم بر خدا و اینکه در آیه قبل مى فرماید: «هذا من عمل الشیطان»، مقصود این است که این کار نابهنگام بود؛ زیرا اگر موسى صبر مىکرد، سرانجام این قبطى مانند دیگر پیروان فروعون در دریا غرق مىشد؛ بنابراین عمل او ذاتاً حرام نبود، بلکه سبب شد که خود به زحمت بیفتد.
نظیر این تعبیر را درباره حضرت آدم نیز مىخوانیم، آنجا که آدم، از شجره منهیه خورد و آثار تکوینى‌اش را دید، گفت: «ربّنا إنّنا ظلمنا أنفسنا فإن لم تغفر لنا و ترحمنا، لنکوننّ من الخاسرین: پروردگارا، ما بر خویش ستم کردیم و اگر ما را نبخشایى و بر ما رحم نکنى، از زیانکاران خواهیم بود.»(اعراف، ۲۳) تعبیر «ظلمنا أنفسنا» روشن‌ترین گواه است که بر خویشتن ستم کردند، نه بر خدا با شکستن قانون او، و نشانه ستم بر خویش این است که سبب شد از آن زندگى آرام و دلپذیر به زندگى ناآرام و پرآشوب دنیوى فرود آیند.در پایان یادآور مى شویم که اعتقاد به عصمت انبیا، از خصایص شیعه نیست، بزرگان اهل سنت نیز پیامبران را پس از نیل به مقام نبوت معصوم مى دانند.
۴ـ شیعیان به قبرها سجده مىکنند و این کار شرک است!
این سخن احتمالاتى دارد که همگى دروغ و بى اساس است: ۱٫ بر روى قبرها سجده مىکنند؛۲٫ قبرها را قبله قرار مىدهند؛ ۳٫ به سوى قبرها سجده مىکنند.هر کدام از اینها مقصود وى باشد، دروغ و بى اساس است. ما فقط براى خدا سجده مىکنیم. سجده حالت یک عبادت ذاتى و جهانى دارد که فقط از آن خداست و اگر هم در امتهاى پیشین، سجده بر انسان جایز بود ولى امت اسلامى، سجده بر غیر خدا حرام است. و اگر دیده مى شود که برخى از زائران حرمهاى شریف، به مجرد ورود سجده مىکنند، مقصود، سجده شکر به درگاه الهى است که آنها را موفق به چنین عملى کرده است. بزرگان اسلام هرگاه نعمت جدیدى به آنها مىرسد، قبل از به ره گیرى از آن، براى خدا سجده مى‌کنند، تا شکرانه فورى را قبل از استفاده از آن نعمت به جا بیاورند.
۵ـ برخى از فرَق اسلامى، فرقه‌هاى دیگر را تکفیر مى کنند؛ آیا این کار صحیح است؟
ملاک ایمان و کفر در اختیار کسى نیست که بتواند آن را الگو قرار دهد و جمعى دیگر را مؤمن و جمعى را کافر قلمداد نماید، بلکه الگوى آن، سیره پیامبر(ص) است که در چه شرایطى، مؤمن بودن افراد را مىپذیرفت؟ در آن عصر ملاک ایمان، شهادت به سه چیز بود: توحید، نبوت و معاد. اگر کسى به این سه اعتراف مىکرد، او را مسلمان مىشمرد؛ بنابراین همه فرقه‌های اسلامى که به این سه اصل، ایمان دارند، مسلمانند. پیامبر(ص) امیرمؤمنان را به جنگ خیبریان فرستاد. على(ع) پرسید: «نبرد با خیبریان تا چه حدى است؟» فرمود: «حتى یشهدوا أن لا إله إلا الله وأنّ محمداً رسول الله».۱
البته یک رشته مسائل در اسلام، حالت ضرورى و بدیهى پیدا کرده مانند خاتمیت پیامبر و جسمانى بودن معاد، و یا جسم نبودن خدا و دوستى خاندان رسالت هرگاه کسى یکى از آنها را منکر شود، از آن نظر که انکار آنها در نظر منکر، ملازم با انکار یکى از اصول سه گانه است، چنین فردى از حظیره اسلام، بیرون مى رود. پیامبر گرامى(ص) هنگامى که از مردم اعتراف به ایمان مىگرفت، هرگز از آنها سؤال نمىکرد که: آیا به زیارت قبور انبیا و اولیا مى روید یا نه؟ آیا به اولیا توسل مىجویید یا نه؟ و امثال اینها. اینها یک رشته مسائل فقهى و یا کلامى هستند که در کتابه اى فقهى مطرح مى‌شوند. اثبات و نفى آنها، ارتباطى به کفر و ایمان ندارد.
پی‌نوشت:
۱٫ صحیح بخارى، ج۲، مناقب على(ع)؛ صحیح مسلم، ج۶، باب فضائل على(ع).

منبع : روز نامه اطلاعات

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


20 − پانزده =