چهارشنبه , ۲۶ مهر ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » اخبار » پدر و خضاب مو

پدر و خضاب مو

شب ۳۱ شهریور ۱۳۹۶ اندکی شام خوردم و روی مبل دراز کشیدم و در همانجا به خواب رفتم. و در عالم رویا رفتم به روستای پدرم و چون وارد منزل شدم دیدم پدر با کمال آرامش در خوابدکتر-بخشعلی-قنبریدویست است و من برای اینکه بخوابم دنبال آب می گشتم که تا هم دندان هایم را مسواک بزنم و هم دستشویی روم و بعد استراحت کنم اما هرچه گشتم نیافتم تا اینکه مستاجر پدرم بیدار شد و به من گفت که آب کجاست. بعد از آن پدر هم بیدار شد و دیدم که پدر خضاب کرده و خیلی جوان نشان می دهد. به من گفت مغازه ای که سر کوچه داشتم ۲۰۲ هزار تومان فروختم. من گفتم چرا فروختی؟ پدر در جواب گفت که می خواستم در یک کارخانه ای که در روستا درست می کنند سهیم شوم. ظاهرا مستاجر بابا که یک خانمی بود دو فرزند پسر داشت که یکی را که از دور دیدم لباس هایش به گازوئیل و چیزهایی از این قبیل آغشته بود و از پدر پرسیدم شغل ایشان چیست؟ پدر گفت: مکانیک است و من گفتم همینطور به نظر می رسید. من از اینکه دیدم پدر یک همسایه ای در داخل منزل دارد که مستأجر است بسیار خوشحال شدم و با خود گفتم که دیگر پدرم روزگارش را به تنهایی سپری نمی کند و بلکه از همسایه و مستأجر خوبی برخوردار است و در عین حال هم بسیار سر حال بود و من از این بابت بسیار خوشحال بودم. نکته بسیار جالبی که در این خواب دیدم اینکه پدر من همیشه بالش بسیار بلندی زیر سرش می گذاشت و این بار نیز چنین بود ولی از حد معمول هم بلندتر بود، جلو رفتم و گفتم پدرجاپدر8ن بالش ات خلی بلند است بگذار اندکی پایین بیاورم و یکی از بالش مانند زیرین را درآوردم تا بالش کوتاه تر شود و خود پدر نیز در این کار به من کمک کرد تا اینکه پدر با خیال راحت توانست به استراحت خود ادامه دهد. خلاصه اینکه پدر را در شادی و آرامش زیادی دیدم و این امید را دارم که انشاءالله کار خوبی کرده باشم و شاید ثمره آن کار خوب باعث فرحناکی و سرزندگی پدر گرامی ام گشته باشد. انشاءالله

بیقرار ۳۱ شهریور ۱۳۹۶

موضوعات مرتبط: پدرانه ها، روستای من

[ جمعه سی و یکم شهریور ۱۳۹۶ ] [ ۵:۲۰ ] [ رضا بیقرار ]

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


14 + هشت =