سه شنبه , ۲۸ خرداد ۱۳۹۸
جدیدترین اخبار
خانه » اخبار » چرا اسلام تملک مال را برای بردگان تشریع نکرد (۹)

چرا اسلام تملک مال را برای بردگان تشریع نکرد (۹)

[…] چرا اسلام تملک مال را برای بردگان تشریع نکرد تا آنان نیز مانند آزادگان با دستمزد خود حوائج ضروری خود را برطرف ساخته و سربار موالی نباشند ؟ و چرا بردگی بردگان را موقت و محدود به اسلام نکرد تا در نتیجه هر برده‏ای که مسلمان شود آزاد گردد و این لکه ننگ یعنی بردگی و محرومیت تا قیام قیامت در دامن او و اعقابش باقی نماند ؟ جواب این سؤال این است که اگر اسلام بردگی بردگان را محدود به اسلام نکرده و بعد از اسلام آوردن بردگان باز هم حکم به بقای بردگی ایشان نموده و همچنین اگر عبد را مالک چیزی ندانسته و نیز فطرت بشری هم اگر سلب آزادی از دشمنان محارب را تجویز نموده همه برای این است که دشمن در داخل مملکت نتواند نقشه‏های درونی خود را عملی سازد و قوه و قدرتی بر مقاومت و پایداری در مبارزه و به هم زدن نظم اجتماع صالح و دینی حریف را نداشته باشد ، چون منشا همه قدرتها مال و آزادی در عمل است ، وقتی دشمن نه مالک عمل خود بود و نه مالک مزد عمل ، قهرا هوس دشمنی و ستیزه با دشمن خود را هم نمی‏کند .

بله ، اسلام تا اندازه‏ای اجازه تملک را به بردگان داده ، و البته این تملک تنها در جائی تجویز شده که تملیک از ناحیه مالک باشد ، و در حقیقت مالکیت عبد یکی از شؤون مالکیت مالک و در طول آن است و چنان نیست که در عرض مالک مستقل در تصرف باشد .

و اما اینکه چرا بردگی بردگان را محدود به اسلام آوردن آنان نکرد ، جوابش این است که این تحدید با سیاست اسلام منافات داشت ، چون اسلام برای حفظ اساس دین و اداره جامعه دینی و بسط دادن تربیت دینی ، حتی به همین کفار محاربی که منکوب عده وعده‏اش شده‏اند سیاستهائی دارد که اگر به صرف اسلام آوردن بردگان حکم بازادی آنان میکرد آن سیاستها باطل میشد ، زیرا بردگان که همان دشمنان راه یافته به داخل کشور اسلامیند می‏توانستند به ظاهر اسلام آورده و به این وسیله در داخل مملکت آزادانه علیه حکومت توطئه نموده و به طور خطرناکتری حمله کرده ، افراد و توانائی از دست رفته خود را به دست آورند ، و این تنها اسلام نیست که برای حفظ اساس دین چنین سیاستی را اتخاذ نموده ، بلکه از همین عصر حاضر گرفته تا قدیمی‏ترین ملتی که تاریخ سراغ می‏دهد سنت جاری بین همه اقوام و ملل همین بوده که وقتی با دشمن روبرو می‏شدند و از یکدیگر می‏کشتند و سرانجام بر دشمن ظفر می‏یافتند حق مشروع خود می‏دانستند که شمشیر در میان آنان گذاشته آنقدر می‏کشتند تا تسلیم بلا قید و شرط شوند ، و تنها به این راضی نمی‏شدند که دشمن از قتال دست کشیده اسلحه خود را زمین بگذارد .

بلکه وادارشان می‏کردند به اینکه تسلیم امرشان شده نسبت به حکم‏شان مطیع و منقاد شوند ، چه این حکم به نفع آنان باشد و چه بر ضررشان چه بخواهند آنان را زنده گذاشته و اموالشان را محترم شمارند و چه بخواهند اموالشان را مصادره و خونهای‏شان را بریزند ، و این را از سفاهت و نفهمی می‏دانستند که قومی پس از آنکه بر دشمن خود غلبه نموده سیادت و سیطره خود را مقید به قیدی سازد که در نتیجه آن قید راه برای برگشتن دشمن و انتقام و خونخواهیش هموار شده سرانجام همه رشته‏هایش پنبه گشته و زحماتش هدر رود ، چگونه ممکن است ملتی به خود اجازه چنین سفاهتی را بدهد ؟ و حال آنکه در راه تحصیل این سیادت و حفظ استقلال مجتمع مقدس خود نفوسی از افراد خود را به کشتن و اموالی را به هدر داده ؟ و آیا اگر با دادن خسارتهای جانی و مالی چنین کاری کند به خود ظلم نکرده ؟ و به آن خونهای ریخته شده اهانت و نسبت به اموال و کوششهای پیگیر خود اسراف ننموده ؟ و اگر ملتی با دادن قربانیان و تحمل خسارتهای مالی به دشمن خونخوار خود دست یافته و آنان را ذلیل و برده خود کرد آیا جا دارد کسی اعتراض کند که چرا خردسالان دشمن را برده خود کرده‏ای ؟ و حال آنکه مردان با شما سر جنگ داشتند و خسارتهای جانی و مالی شما همه از ناحیه بزرگسالان دشمن بوده گناه کودکان چه بود ؟ با اینکه نه شمشیری بدست گرفته بودند و نه در معرکه‏ای حاضر شده بودند ؟ جوابش این است که خردسالان دشمن ، قربانیان پدران خویشند .

از این گذشته ، فراموش نشود که گفتیم اسلام در باره بردگان دارای حکم مخصوصی است که در هیچ ملتی نیست ، و آن این است که حکومت اسلامی قانونا حق دارد در صورتی که مصلحت حال مجتمع اسلامی باشد اسرای جنگی را آزاد سازد ، و برای آزاد ساختن آنان اقدام نموده مجانا یا با دادن قیمت همه آنان را آزاد کند – و خدا داناتر است –

ترجمه المیزان ج : ۶ص ۵۱۳ تا ۵۱۴

 […] ادامه ذارد […]

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


3 × پنج =