یکشنبه , ۱ مهر ۱۳۹۷
جدیدترین اخبار
خانه » اخبار » چشم به نگاه پدر در ماه

چشم به نگاه پدر در ماه

دم دمای صبح دوشنبه ۲۲ مرداد قبل از طلوع آفتاب خواب دیدم که رفته ام به روستا و از آنجا هم با برادر گرامی دکتر-بخشعلی-قنبری دویست استاندارد1رفتیم به مراتع روستایمان که به آنها در زبان ترکی قروق می گویند. داشتم آنجا را دور می زدم و دیدم که چه اندازه هوایش خوب است و نسیم خوش آهنگی می وزد. از بس که علف در مراتع و از جمله مرتع ما زیاد بود و هوا دل انگیز، دلم نیامد به پدر خبر ندهم. اساساً روش من این است که هرگاه به چیز مطلوبی دست یابم سعی می کنم بستگانم را در بهره مندی از آن شریک کنم. از این جهت حیفم آمد که پدر از این وضع خوب و مطلوب باخبر نشود. از این جهت می دانستم که پدرم در منزل یکی از دخترعموهایم زینب خانم مهمان است. لذا زنگ زدم به موبایلش و گفتم گوشی را به پدرم بدهد تا صحبت کنم. پدر گوشی را گرفت و صدای بسیار واضحی داشت و خطاب به او گفتم پدرجان در قروق هستم؛ علف ها بسیار زیاد رشد کرده اند و هوا بسیار عالی و نسیمی در حال وزیدن است کاش اینجا بودید. پدر هم با صدای واضح جوابم داد و گفت دو سه روز اینجا هستم بعد می روم به یکی از بچه ها سر می زنم و بعد می آیم منزل بچه ها را ببینم و بعد بروم. در همان لحظه دلم برای پدر تنگ شد و گفتم پدرجان آفتاب در حال غروب کردن است به ماه در آسمان نگاه کن و من هم نگاه می کنم تا از این طریق نگاهمان به هم برسد و به وصال نگاه در ماه برسیم. در این حال اشک از دیدگانم جاری شد ولی با آن صدای به یادگار مانده اش می خندید و ظاهراً متوجه عرضم نشد و من هم کاری نکردم تا متوجه گریه ام بشود و گذاشتم در حال شادمانی بماند اما نتوانستم چشم به نگاهش به ماه بدوزم و خوابم به پایان رسید اما پدر شاد بود و شاد ماند اما من در دلتنگی ماندم و به ماهی خیره شدم که میزبان نگاه پدر نبود.

می توان پدر را دوست داشت حتا بعد از مرگ هم می توان با او سخن گفت و شادش کرد و کاش پدر را در حال حیات هم شاد کنیم. بیقرار ۲۲ مرداد ۱۳۹۷

[ دوشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۷ ] [ ۶:۵۱ ] [ رضا بیقرار ]

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


4 × 1 =