شنبه , ۲۷ آبان ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » اخبار » گفتاری فلسفی و قرآنی پیرامون قدرت انبیاء و اولیاء

گفتاری فلسفی و قرآنی پیرامون قدرت انبیاء و اولیاء

مردم نوعا نسبت به مقام پروردگار خود جاهل بوده و از اینکه خدای تعالی بر آنان احاطه و تسلط دارد در غفلتند ، و به همین جهتبا اینکه فطرت انسانیت ، آنان را به وجود خدای تعالی و یگانگی او هدایت می‏کند در عین حال ابتلایشان بطباطبتیی 1ه عالم ماده و طبیعت، و نیز انس و فرورفتگیشان در احکام و قوانین طبیعت از یک سو ، و نیز انسشان به نوامیس و سنت‏های اجتماعی از سوی دیگر ، و انسشان به کثرت ، و بینونت و جدایی – که لازمه عالم طبیعت است – از سوی دیگر وادارشان کرده به اینکه عالم ربوبی را با عالم مانوس ماده قیاس کرده و چنین بپندارند که وضع خدای سبحان با خلقش عینا همان وضعی است که یک پادشاه جبار بشری با بردگان و رعایای خود دارد .

آری ما انسانها در عالم بشریت خود ، یک فرد جبار و گردن‏کلفت را نام پادشاه بر سرش می‏گذاریم ، و این فرد اطرافیانی به نام وزراء و لشگریان و جلادان برای خود درست می‏کند که امر و نهی‏های او را اجراء کنند ، و عطایا و بخشش‏هایی دارد که به هر کس بخواهد می‏دهد ، و اراده و کراهت و بگیر و ببندی دارد ، هر جا که خواست می‏گیرد و هر جا که نخواست رد می‏کند ، هر که را خواست دستگیر و هر که را خواست آزاد می‏کند ، به هر کس خواست ترحم نموده و به هر کس که خواست خشم می‏گیرد ، هر جا که خواست حکم می‏کند و هر جا که خواست حکم خود را نسخ می‏کند ، و همچنین از اینگونه رفتارهای بدون ملاک دارد .

این پادشاه و خدمتگزاران و ایادی و رعایایش و آنچه نعمت و متاع زندگی در دست آنها می‏گردد امری است موجود و محدود ، موجوداتی هستند مستقل و جدای از یکدیگر ، که به وسیله احکام و قوانین و سنت‏هایی اصطلاحی به یکدیگر مربوط می‏شوند ، سنت‏هایی که جز در عالم ذهن صاحبان ذهن ، و اعتقاد معتقدین موطنی دیگر ندارند .

ترجمه المیزان ج : ۱۰ص :۳۱۵

انسانهای معمولی ، عالم ربوبی یعنی آن عالمی که انبیاء از آن خبر می‏دهند را با علم خودشان مقایسه می‏کنند ، مقام پروردگار را با مقام یک پادشاه و صفات و افعال خدای تعالی را با صفات و افعال او و کتابها و رسولان الهی را با نامه‏ها و مامورین او تطبیق می‏کنند ، ( مثلا ) اگر از انبیاء می‏شنوند که خدای تعالی اراده و کراهت و عطاء و منع دارد و نظام خلقت را تدبیر می‏کند ، فورا به ذهنشان می‏رسد که حق تعالی نیز مانند یک انسانی است که ما او را پادشاه می‏نامیم ، یعنی العیاذ بالله او نیز موجودی است محدود ، و وجودش در گوشه و کناری در عالم است ، و هر یک از ملائکه و سایر مخلوقاتش نیز وجودهایی مستقل دارند و هر یک مالک وجود خود و نعمت‏های موهوبه خود هستند که خدای سبحان مالکیتی نسبت به آنها ندارد .

و همانا خدای تعالی در ازل ، تنها بوده و هیچ موجود دیگری از مخلوقاتش با او نبود ، و او بود که در جانب ابد خلائقی را ابداع کرد ، یعنی بدون مصالح ساختمانی و یا به تعبیر دیگر از هیچ بیافرید ، از آن به بعد موجوداتی دیگر با او شدند .

پس بطوری که ملاحظه می‏کنید انسانهای معمولی در ذهن خود موجودی را اثبات کردند که از نظر زمان محدود به حدود زمان است نه اینکه وجود زمانی او دائمی باشد فقط چیزی که هست این است که قدرتش مانند ما محدود نیست ، بلکه بر هر چیزی قادر است ، به هر چیزی عالم است ، اراده‏ای دارد که به هیچ وجه شکسته نمی‏شود ، قضا و حکمش رد نمی‏گردد ، موجودی است که در آنچه از صفات و اعمالکه دارد مستقل است ، همانطور که فرد فرد ما مستقل هستیم ، – البته به نظر عوام – و مالک همه دارائی‏های خویش یعنی حیات و علم و قدرت و سایر صفات خویش هستیم ، پس حیات انسان حیات خودش است نه حیات خدا ، و نیز علم و قدرتش علم و قدرت خود او است نه علم و قدرت خدا ، و همچنین سایر آنچه که دارد ، و اگر در عین حال گفته می‏شود که وجود و حیات ما ، و یا علم و قدرت ما از آن خدا است – به نظر عوام – مثل این است که می‏گویند : آنچه در دست رعیت است ملک پادشاه است که معنایش این است که آنچه رعیت دارد قبلا نزد پادشاه بود ، و آنگاه پادشاه آن را در اختیار رعیت قرار داده تا در آن تصرف کنند .

پس همه این احکامی که انسانهای معمولی در باره خدا و خلق دارند زیربنایش محدودیت خدای تعالی و جدائیش از خلق است ، و لیکن برهانهای عقلی به فساد همه آنها حکم می‏کند .

آری برهان حکم می‏کند به سریان فقر و وابستگی و حاجت در تمامی موجودات عالم ، به خاطر اینکه همه در ذات و آثار ذاتشان ممکن الوجودند ، و چون حاجت همه آنها به خدای

ترجمه المیزان ج : ۱۰ص :۳۱۶

تعالی در مقام ذات آنها است ، دیگر محال علی الاطلاق است که در چیزی از خدای تعالی مستقل باشند ، زیرا اگر برای چیزی از وجود و یا آثار وجودش استقلال فرض شود ، و به هر نحوی که فرض شود ، چه در حدوث و چه در بقایش – قهرا در آن جهت از خدای تعالی – خالق خود – بی نیاز خواهد بود ، و محال است که ممکن الوجود از خالقش بی نیاز باشد .

پس هر موجودی که ممکن الوجود فرض بشود ، نه در ذاتش استقلال دارد و نه در آثار ذاتش ، بلکه تنها خدای سبحان است که در ذاتش مستقل است ، و او غنیی است که به هیچ چیز نیازمند نیست ، چون فاقد هیچ چیز نیست ، نه فاقد وجودی از وجودات است و نه فاقد کمالی از کمالات وجود از قبیل حیات و علم و قدرت، پس قهرا هیچ حدی نیست که او را محدود کند ، و ما در تفسیر سوره مائده آیه لقد کفر الذین قالوا ان الله ثالث ثلاثه تا حدودی این مساله را روشن کردیم .

و بنا بر مطالبی که گذشت آنچه در ممکن الوجود هست یعنی اصل وجود و حیات و قدرت و علمش همه وابسته به خدای تعالی و غیر مستقل از او است ، و در هیچ وجهی از وجوهش مستقل از او نیست و مادامی که خصیصه عدم استقلال در ممکن الوجود محفوظ است هیچ فرقی بین اندک و بسیار آن نیست .

بنا بر این با حفظ عدم استقلال از خدای سبحان و عدم جدائی از او هیچ مانعی نیست از اینکه ما موجودی ممکن الوجود و وابسته به خدای تعالی فرض کنیم که به هر چیزی دانا و بر هر چیزی توانا ، و دارای حیاتی دائمی باشد ، همچنانکه هیچ مانعی نیست از اینکه ممکن الوجودی با وجودی موقت و دارای زمان و علم و قدرتی محدود تحقق یابد ، موجودی که به بعضی از چیزها دانا و بر بعضی امور توانا باشد .

بله آنچه محال است این است که ممکن الوجود ، مستقل از خدای تعالی باشد ، چون فرض استقلال ، حاجت امکانی را باطل می‏سازد ، – باز بدون فرق بین اندک و بسیارش – این بود بحث ما از نظر فلسفه و به راهنمائی عقل .

ترجمه المیزان ج : ۱۰ص :۳۱۶

%d8%a8%d9%86%d9%84حامی سایت

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


13 − 4 =