چهارشنبه , ۱ آذر ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » معارف » اهل بیت ع » امام علی ع » سریه(جنگ کوچک) ذات السلاسل

سریه(جنگ کوچک) ذات السلاسل

کلید واژه: وقایع سال هشتم هجری، سلاسل، شأن نزول سوره عادیات، اصحاب صفه، فرماندهی علی علیه السلام، سریه ذات السلاسل
سریه ذات السلاسل

سلاسل نام چاهی است. چنان که در مناقب ابن شهر آشوب نیز این معنا بیان شده است. برخی گفته اند از این جهت این سریه را ذات السلاسل خوانده اند که برخی از سپاهیان دشمن هم چون زنجیر به برخی دیگر بسته شده بودند.

در مجمع البیان نوشته شده است: نام این سریه را از آن جهت ذات السلاسل گذارده اند که برای جلوگیری از فرار مشرکان از میدان جنگ، آن ها را با زنجیر هایی به یکدیگر بسته بودند.

شیخ مفید گوید: این سریه را ذات السلاسل نامیده اند زیرا افراد بسیاری از دشمن به اسارت گرفته شد و تعدادی از آن ها نیز به قتل رسیدند و اسرای آنان را با ریسمان هایی به یکدیگر بستند به طوری که گویی آنان در زنجیر بسته بودند.

شیخ مفید و عده ای دیگر از این سریه یاد کرده اند. جز آن که شیخ مفید علی رغم آن که این سریه یک بار اتفاق افتاده آن را در دو جا از کتاب خود آورده است.

اول: پس از غزوه بنی قریظه و دیگری پیش از غزوه بنی مصطلق. با توجه به آن که غزوه بنی مصطلق پیش از غزوه بنی قریظه روی داد. اما وی ترتیب وقوع این دو غزوه را وارونه کرده و آن را در این مقام ذکر کرده و حال آن که این واقعه تنها در برخی از نسخ یافت می شود.

دوم: پس از غزوه زبیدی که پس از بازگشت پیامبر از تبوک بوده و غزوه تبوک در سال نهم هجری واقع شده است. به هر ترتیب نمی توان احتمال داد که این غزوه در میان غزوه بنی قریظه و غزوه بنی مصطلق که هر دو در سال پنجم هجری به وقوع پیوسته، روی داده است.

زیرا در این غزوه از عمرو بن عاص یاد شده و حال آن که این مرد در صفر سال هشتم هجری و یا بنابر قولی در جریان صلح حدیبیه در سال ششم هجرت و یا بنابر قول دیگر در جنگ خیبر که در سال هفتم هجری روی داده به اسلام گرویده است.

شیخ مفید در نخستین جا نوشته است: امیرالمؤمنین علیه السلام در غزوه وادی الرمل که آن را غزوات ذات السلسله هم گویند، شرکت داشته است. و جریان این جنگ را دانشمندان در کتاب های خود ثبت کرده اند و راویان اخبار و نویسندگان آثار آن را روایت کرده اند و این خود فضیلتی است که به دیگر مناقب و فضایل آن حضرت اضافه می شود و آن حضرت با داشتن این فضیلت از همه بندگان ممتاز می شود.

اهل تاریخ عموما این سریه را پس از جنگ مؤته نقل کرده اند و در کیفیت نقل هم اختلاف بسیارى در تواریخ دیده مى شود که ما نقل شیخ مفید را در کتاب ارشاد از نظر جامعیت و نزدیکتر بودن به صحت انتخاب کرده و ملخص آن را در زیر براى شما نقل مى کنیم: مرد عربى نزد پیغمبر آمد و پیش روى آن حضرت زانو زده نشست و عرض کرد: آمده ام تا تو را نصیحتى کنم. حضرت پرسید: نصیحتت چیست؟

عرض کرد: گروهى از عرب در وادى رمل اجتماع کرده و مى خواهند به شما در مدینه شبیخون بزنند و سپس خصوصیات آن ها را براى پیغمبر بیان داشت، رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور داد مردم را به مسجد دعوت کنند آن گاه به منبر رفت و آن چه را مرد عرب گزارش داده بود به اطلاع مردم رسانید و فرمود: کیست که براى دفع آن ها برود، جماعتى از«اهل صفه »[۱] برخاستند و گفتند: ما به جنگ ایشان مى رویم فرماندهى براى ما تعیین فرما تا در تحت فرماندهى او حرکت کنیم، پیغمبر خدا از روى قرعه هشتاد نفر از ایشان را انتخاب کرد و سپس ابوبکر را به فرماندهى آن ها انتخاب نمود و فرمود: به نزد بنى سلیم برو!

ابوبکر حرکت کرد و به نزدیک اعراب مزبور که در وسط دره اى جاى داشتند و اطراف آن را سنگ و درخت احاطه کرده بود رسید و چون به قصد حمله به آن ها از دره سرازیر شد اعراب مزبور از اطراف آن دره حمله کردند و چند تن از مسلمانان را به قتل رسانده و ابوبکر را فرارى دادند.

چون به مدینه بازگشتند پیغمبر خدا این بار عمر را بدان سو فرستاد و اعراب مزبور این مرتبه در پشت درخت ها و سنگ ها کمین کرده و چون عمر با لشکریان از دره سرازیر شدند ناگهان از کمین گاهها بیرون آمده و او را نیز فرارى دادند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله از این ماجرا ناراحت شد و عمرو بن عاص گفت: اى رسول خدا مرا به این جنگ بفرست زیرا جنگ خدعه و نیرنگ است شاید من بتوانم با خدعه و نیرنگ آن ها را سرکوب کنم، پیغمبر صلی الله علیه و آله او را با جمعى فرستاد ولى او نیز در برابر حمله اعراب مزبور نتوانست مقاومت کند و با از دست دادن چند تن از سربازان اسلام فرار کرد.

پیغمبر که چنان دید چند روز صبر کرد و سپس على علیه السلام را طلبید و پرچم جنگ را براى او بست و در حق او دعا کرده او را به سوى دشمن فرستاد و ابوبکر و عمر و عمرو بن عاص را نیز همراه او کرد.

على علیه السلام لشکر را برداشته و راه عراق را پیش گرفت و از راه سختى آن ها را عبور داد و براى آن که دشمن را غافلگیر کند شب ها راه مى پیمود و روزها پنهان مى شد تا وقتى که خود را به دهانه آن دره که دشمن در آن منزل کرده بود رسانید و چون بدان جا رسید به همراهان خود دستور داد دهان اسبان را ببندند و آن ها را در جایى متوقف کرد و خود در سویى قرار گرفت، عمرو بن عاص که چنان دید دانست که با این تدبیر شکست دشمن حتمى است – در صدد کارشکنى برآمده – به ابى بکر گفت: من به این بیابان ها از على آشناترم، در این جا درندگانى چون گرگ و کفتار وجود داد که خطرشان براى سربازان ما بدتر از دشمن است اکنون تو به نزد على برو و از او اجازه بگیر تا به بالاى دره برویم.[۲]

ابوبکر پیش على علیه السلام آمد و سخن عمرو بن عاص را به وى گفت ولى على علیه السلام هیچ پاسخى نداد، ابوبکر بازگشت و به آن ها گفت: على به من پاسخى نداد. عمرو بن عاص این بار عمر را فرستاد و به او گفت: تو قدرت بیشترى در سخن دارى، ولى عمر نیز وقتى سخن عمرو بن عاص را براى على علیه السلام اظهار کرد با سکوت آن حضرت مواجه شد.

عمرو بن عاص که چنان دید به سربازان اظهار کرد ما نمى توانیم خود را به هلاکت اندازیم بیایید تا به بالاى دره برویم ولى با مخالفت شدید سربازان مواجه شده و همگى گفتند: ما دست از اطاعت و فرمانبردارى فرمانده خود بر نمى داریم.

بدین ترتیب در همان جایى که على علیه السلام دستور داده بود ماندند و چون نزدیکی هاى سپیده صبح شد على علیه السلام دستور حمله داد و لشکریان از هر سو به دشمن حمله کردند و اعراب بنى سلیم تا خواستند به خود آمده و آماده جنگ شوند شکست خورده و مسلمانان بر آن ها پیروز شدند، شیخ مفید مى نویسد: بسیارى از سیره نویسان ذکر کرده اند که سوره عادیات «والعادیات ضبحا» درباره همین غزوه بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نزول یافت.

و چون به مدینه بازگشتند رسول خدا صلی الله علیه و آله با مسلمانان دیگر به استقبال على علیه السلام آمدند و چون چشم على علیه السلام به پیغمبر افتاد به احترام آن حضرت از اسب پیاده شد، پیغمبر بدو فرمود: سوار شو که خدا و رسول او از تو خوشنودند.

على علیه السلام از خوشحالى گریان شد، پیغمبر صلی الله علیه و آله بدو فرمود: اى على اگر نمى ترسیدم که گروه هایى از امت من درباره تو همان سخنى را بگویند که نصارى درباره مسیح عیسى بن مریم گفتند، امروز درباره تو سخنى مى گفتم که بر هیچ دسته اى از مردم عبور نکنى جز آن که خاک زیر پایت را (به منظور تبرک) بردارند.
پانویس

↑ اصحاب صفه افرادى بودند که از مکه به مدینه مهاجرت کرده بودند و چون خانه و مسکنى نداشتند رسول خدا صلی الله علیه و آله آن ها را در مسجد جاى داده بود و از درآمد عمومى بیت المال جیره اى براى آن ها مقرر داشته و روزانه به آن ها مى دادند و بر طبق برخى از روایات شماره آن ها به چهارصد نفر مى رسید.
↑ و در نقل دیگرى است که چون على علیه السلام بدان جا رسید هنگام سحر بود و صبر کرد تا صبح شد و نماز را با لشکریان خواند و سپس لشکر خود را چند صف کرد و آن گاه به شمشیر خود تکیه زد و رو به دشمن ایستاده گفت: اى مردم من فرستاده پیغمبر خدا به سوى شما هستم تا به شما بگویم: شهادت به یگانگى خدا و رسالت محمد صلی الله علیه و آله دهید و گرنه با شمشیر به سختى با شما جنگ خواهم کرد. بنى سلیم بدو گفتند: از راهى که آمده اى بازگرد همان گونه که رفیقانت بازگشتند! على علیه السلام فرمود: من باز نمى گردم! نه به خدا، تا مسلمان نشوید یا شما را با این شمشیر نزنم باز نخواهم گشت! من على بن ابی طالب بن عبدالمطلب هستم! اعراب مزبور که آن حضرت را شناختند خود را باختند و پریشان حال گشتند اما با این حال تصمیم به جنگ با او گرفتند و حمله از طرفین شروع شد و پس از آن که شش یا هفت تن از آن ها کشته شد منهزم گشتند و مسلمانان پیروز شدند و غنایمى از ایشان به دست آورده به مدینه بازگشتند. در تفسیر مجمع البیان به نقل از امام صادق علیه السلام آمده است: این غزوه را بدان جهت «ذات السلاسل» گفته اند که على علیه السلام از دشمنان اسیر گرفت و اسیران را چنان شانه بست که گویى: به زنجیرها «سلاسل» بسته شده اند و چون سوره مذکور نازل گشت, رسول خدا صلی الله علیه و آله در نماز صبح آن را تلاوت کرد و اصحاب پرسیدند که این سوره را نمى شناسیم, پس گفت: خدا على را بر دشمنان ظفر داد و جبرئیل بشارت آن را براى من آورد و چون چند روزى گذشت, على علیه السلام با غنیمت ها و اسیران وارد مدینه شد.

منابع

مغازی واقدی، ج ۲، ص ۷۶۹٫
بحارالانوار، ج ۲۱، ص ۶۶٫
فروغ ابدیت، ج ۲، ص ۶۹۷٫
زندگانى حضرت محمد صلی الله علیه و آله (رسولى محلاتى، هاشم) ص ۵۳۷٫
سیره معصومان ج ۳، امین، سید محسن.

رده‌ها: جنگ های صدر اسلام

منبع : اندیشه قم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


هفده − هفت =