پنج شنبه , ۲۳ آذر ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار

من و کویر

 

تقدیم به دوست کویر خوانم دکتر سید رضا شاکری

وقتی موسیقی دل انگیز شب و سکوت را می شنوم ناخودآگاه خود را بسان دهقانی می بینم که در دل کویر های خراسان در حال نی زدن هستم و آفتاب سوزان از یک طرف و سوز دل من از طرف دیگر شعله ی سوزانی را به بار آورده اند که هر هیزمی را شعله ور می سازند و اما گویی که گوسفندان من هم سوز جسم و دل مرا فهمیده اند و آنان نیز دلشان را به گدازه های حاصل از نی سوزناک من داده اند و چه شگفت انگیز است که هم من و هم گوسفندانم شعله می کشیم.

آنگاه که گوسفندانم لحتی از خوردن می آرامن و به سکوتی فرا خوانده می شون نوای نی من نیز به خاموشی می گراید و در این صدای عظیم سکوت کویری تمام وجدم را به تسخیر خود در می آورد و بیابان مرا به عمق حویش می خواند ومن نیز بی آنکه خود بدان غرق کویر می شوم، آنقدر غرق که گویی به خلسه ی عرفانی رفته ام و خود نمی شناسم و شاید که خود کویر شده ام. شگفتا که کویر هم می توان ارمغان آور وحدت باشد زیرا در کویر کثرت ها رنگ می بازند و بی رنگ رنگ کویر می شود اما این تنها آغاز ماجرای چوپانی در کویر است زیرا ذر تمازها همه غرق بی تمایزی شده اند. آری اینجا سراب صافی همه جا را فرا گرفته و این ظاهر قضیه و ذرون وحدت بسیطی که در تجربه ی چ.پانی در کویر حاصلت می شود. وه که این همه در سکوت گوسفندان من رخ داد اما گویی زمانه بازگشت به کثرت فرا رسیده و گوسفندانم راه افتاده اند و منتظر نوای نیمن اند.

دوباره نی نواختن من آغاز می شود و گوسفندام باس سرعت تمام به چرا میپردازم و من نیز گرم نواختن ام.

…و اینک در نوای نی ام نغمه همه ی عاشقان با مزار و بی مزار به گوسش می رسد و همه عاشقان اکباخته دل در این صدا غم انگیز دلنواز دارند. آری اینک من فاغم از هیاهوی زمان و دل بسته ام به رمه ی خویش که طبیعت ناب اند و من در نی؛ در سکوت؛ و در حرکت منظم گوسفنداانم خود را می یابم و نیک درک می کنم که من در کوی آفتابی می شوم نه در میان مرد که هیاهویشان اثری از فرد به جا نمی گذارند. اما در اینجا فقط توی و تنها تو و آنگاه می توانی خود را با راترین عبارات و نافذتری صداها بخوانی : حرکت موزون گوسفندان، نوای وصال جوی نی، و سکوت کویر مثلث خودیابی تو اند.

پس با من بیا به کویر ای همراز.

روستای کویری

کویر انسان به عالم خود فرا می خواند اما در عین وقتی بخواهی در آن خانه ای بسازی و بخواهی زیستی آعلز کنی بغایت بی رحم می شود و روستا زاده ی کویری تمام تلاش خود را به کار می بندد تا با حشکی و بی رمقی به مبارزه برخیزد. کویر آنقدر بی رحم که وجود آبی بر سر سفره ی روستایی را نمی پسندد و او برای ماندن و زیستن ناچر است زمین را بکند تا شاید به جرعه آبی دست یابد. او هماره با مرگ و زندگی دست به گریبان است و زیستن اش را با مسایل وجودی زندگی عجین کرده است و نیازی ندارد تا از طریق مطالعه به آنها برسد.شاید بتوان با این زیستن چهره ی دیگر کویر را باز خوانی کرد که ساخته آبدیده شدن انسان نتیجه محتوم آن است.

بی قرار۱۹مرداد ۱۳۹۱ ساعت یک و نیم پس از نیم شب
موضوعات مرتبط: خاطرات
برچسب‌ها:
[ پنجشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۳ ] [ ۲۲:۱۶ ] [ رضا ]

۳ نظر

  1. دوست عارفم دکتر قنبری مرا بهانه کرد تا سوزی از دل برآرد. این مایه برکت برای من است.
    من خاک کف پایم، ای دوست تیمم کن! من طفل زبان آموز با من تو تکلم کن

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


چهار × پنج =