چهارشنبه , ۱ آذر ۱۳۹۶
جدیدترین اخبار
خانه » اخبار » پدر

پدر

پدر!

شب بود و ماه و اختر و شمع و من و خیال و سکوتی سنگین بر دیدگان من سنگینی می کرد اما در درونم انقلاب عظیمی در حال شکل گرفتن بود و همه اندیشه ام پدر بود و پدر!!
دکتر بخشعلی قنبری 2
ناگاه مرغ دلم روزی را به یاد آورد که چشمم به سفیدی موی سر پدر افتاد و سخت اندیشناک و بر خود نهیب زدم که سفیدی مویش سنگینی درد و رنج مرا خبر می دهد که او همه یک تنه بر دوش گرفته است!

کاش آن روز که بود می دانستم و گردی از رویش پاک می کردم و روزش را مبارک می گفتم و درودش می فرستادم اما … که هیچ نوازشی را از من دریغ نکرد و عاشقانه مرا دوست می داشت و جانش را بر کف می نهاد و خود را به درد و رنج و سختی و گرفتاری می انداخت تا من بمانم!

آری این است معنای پدر من که اینگونه پدری کرد و من جز کوتاهی در برابرش هیچ ندارم

2lمرحوم عباس قنبری

! خدایا از پدرم بخواه که از کوتاهی هایم به عنایت خویش بگذرد و اینک که نیست دستش را از دور می بوسم.

یاد همه پدرها را گرامی می دارم و به روان همه پدران درگذشته درود می فرستم. بیقرار ۲ اردیبهشت ۱۳۹۵ روز پدر

دیبهشت ۱۳۹۵ ] [ ۶:۴۲ ] [ رضا ]

 منبع : وبلاگ بی قرار

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*


هجده + چهارده =